فيلترينک وبلاگ بازيگر زن به علت حمايت از حرف های کارگردان «برای الی»

فيلترينک وبلاگ بازيگر زن به علت حمايت از حرف های کارگردان «برای الی»
در پی انتشار مطلبی از ترانه عليدوستی در وبلاگش در حمايت از اصغر فرهادي، وبلاگ اين بازيگر سينما و تئاتر به دستور کميته دولتی فيلترينگ، حذف شد و بدين ترتيب آرشيو اين وبلاگ نيز از روی سايت بلاگفا حذف شده است.
به گزارش کلمه، وبلاگ ترانه عليدوستی که در آدرس spotlight.blogfa.com قرار داشت، فيلتر نشده، بلکه به کلی محتوای آن از سرويس عمومی بلاگفا حذف شده و به جای آن، عبارت «اين وبلاگ به دستور کارگروه تعيين مصاديق محتوای مجرمانه مسدود شده است» قرار گرفته است. مدير بلاگفا پيش از اين گفته بود که حذف وبلاگ و جايگزينی چنين پيغامي، تنها به دستور کميته‌ای که نمايندگان دادستاني، وزارت اطلاعات و وزارت ارشاد در آن عضويت دارند، انجام مي‌گيرد.
ترانه عليدوستی که برنده سيمرغ بلورين بازيگر نقش اول زن از بيستمين جشنواره فيلم فجر است، در حمايت از اظهارات اصغر فرهادي، کارگردان منتقد سياست های وزارت ارشاد، در جشن خانه سينما، نوشته بود: «نمي‌دانم آقای فرهادي، نمي‌دانم چطور شده که ارزش کار و بارمان، دغدغه‌هاي‌مان، ادعاهاي‌مان، آرزوهاي‌مان، توی اين تورم خودی و ناخودي‌ست که از سکه مي‌افتد. نمي‌دانم، اما جای خالي حرف حق درد مي‌کند، آشنای قديمی سال‌های شهر زيبا. مي‌فهمی که.»
اصغر فرهادی در جشن خانه سينما گفته بود: «ای کاش! سال آينده ايران، مثل امروز نباشه، ای کاش! سال آينده ايران شرايطی داشته باشه که «گلشيفته فراهانی»، «امير نادری» و «محسن مخملباف» به راحتی به وطن بازگردند، ای کاش! سال آينده «جعفر پناهی» بتوونه فيلم بسازه و ای کاش سال آينده هيچ‌چيز مثل اين سالها نباشه.»
وزارت ارشاد هم به همين خاطر، پروانه فيلم فرهادی را توقيف کرده و شمقدری معاون سينمايی وزير گفته بود: «در مراسمی به‌نام جشن خانه سينما با هلهله و شادي، بي‌خبران و غافلان پايان نظام جمهوری اسلامی ايران را آرزو مي‌کنند.»
وزير ارشاد نيز گفته بود: «اين که بعد از گذشت يک سال و خُرده‌ای از داستان انتخابات يکی بيايد و با دستبند سبز برود بالای سن درست نيست. سال گذشته که اين اتفاقات در مورد بعضی از هنرمندان افتاد، گفتيم اينها به هر حال روح لطيفی دارند و شايد به طور عميق وارد مباحث سياسی نشده‌اند اما الان ديگر اگر کسی بخواهد جنبش مُرده سبز را زنده کند، معنی ندارد
کلمه
مطلبی که ترانه علیدوستی در وبلاگش نوشته بود و ما آن را نیز در «جهان زن» چاپ کردیم
برای اصغر فرهادی
ترانه ی علیدوستی

جهان زن ـ اصغر فرهادی فیلسماز برجسته ی ایرانی،آرزو کرده بود گلشیفته ی فراهانی بتواند به ایران برگردد و جعفر پناهی دوباره در کشورش فیلم بسازد. با این آرزوی کوچک در یک سخنرانی در جشن خانه ی سینما به «ساختار شکنی» متهم شده و فیلم در حال ساختش توقیف شده و خانه سینما زیر ضرب حملات مقامات حکومتی قرار گرفته است. ترانه ی علیدوستی بازیگر مطرح سینمای ایران، در وبلاگ شخصی خود این یادداشت را برای اصغر فرهادی نوشته است:

تلخی بی پایان

یادم نمی رود که یک بعد از ظهر داغ و خاکی و چرک، کنار ریل فراموش شده ی قطاری که جیغ هایش شبیه ترس هایمان بود نشسته بودیم، دل دل می زدیم که قصه ای داریم و فیلمی داریم و در این فیلم آدم هایی داریم که میانشان گیر افتاده ایم و نمی دانیم طرف کدام را بگیریم.
قصه ی ما درباره ی گناه بود، درباره ی قتل بود، درباره ی عشق بود، درباره ی مجازات بود و احساس… احساس. درباره ی همه ی آن چیزهایی که انگار عیب ترین عیب ها بود اما بخشیدنی می شد وقتی که فهمیدنی می شد و وقتی می شد فکر کرد و شاید، شاید، حق داد.
یادم نمی رود جمله اش را که “خوب نگاه کنی می بینی که چند بار در این فیلمنامه کلمه ی «حق» شنیده می شود. بارها شنیده می شود. از زبان خیلی ها، هر کسی به قد خودش، در حد خودش، به زبان ناقص یا کامل خودش… هر کس به شکلی این واژه را می گوید. پیش از این که آن ها مهم باشند، واژه ی «حق» است که باید شنیده شود. ده بار. صد بار. آن قدر که یاد همه بماند.”
این یکی از نخستین چیزهایی بود که از اصغر فرهادی آموختم. که حق را باید آن قدر گفت که یاد همه بماند.
نگفتن حق سخت است. درد دارد. به دل آدم می ماند.
حرف حق… قضاوت این که حرفی حق هست یا نه شاید کار هر کسی نباشد.
اما این که انسان ها حق دارند حرف بزنند را، به قول خودش، یک بچه ی پنج ساله هم می فهمد.
این چند خط هنوز هم شاید تکاندن غبار از این صفحه به حساب نیاید. چرا که غبار این اطراف بوی گند همین نگفتن ها را می دهد. نگفتن هایی که از ریخت می اندازندت.
این چند خط شاید فقط صدای چهار تا استخوان است که زیر بار این همه حرفی که نتوانستیم بگوییم و نتوانستیم بشنویم خرد می شوند.
این چند خط معنی طرفداری و نرخِ وسطِ معرکه و لشکرکشی نمی دهد. این چند خط افاضاتی در باب تعیین حقوق فیلمساز و هنرمند نیست. این چند خط، حیرت است. وحشت است. ناباوری است نسبت به فاصله ی باور نکردنی میان حقِ «گفتن» و منطقِ «نگفتن» . خشم است به نفع هر آن چیزی که قرار است بشود اسم حق -اسم حرف- رویش گذاشت. همدردی است از طرف هر کسی که ناحق شنیدن را درک کرده، با کسی که به تازگی ناحق شنیده و من، لا اقل من، خبر دارم که روزی پامال کردن حق برایش درد بزرگی بود.
یادم نمی رود روزی را که فیلممان پایان نداشت، از ترس این که تمام شود و توی دل آدمهای خیالی اش حرف نگفته ای مانده باشد هنوز.
نه برای خودم و بقایای بی ارزش یک وبلاگ، و فقط همین یک بار و برای یک دلگرمی کوچک جمعی درب نظرخواهی را باز می گزارم. پیشنهادم هم فقط نوشتن یک اسم است، واقعی باشد یا مستعار فرقی نمی کند. این دعوتی برای هواداری از یک شخص یا یک فیلم نیست، که اصغر فرهادی و سیل بی شمار طرفداران او نیازی به بالا خواهیِ این وبلاگ ندارند.
این دعوت برای آشنایی با آن هایی است که می توانند به نظر دیگریِ روبرویشان گوش دهند و به آن فکر کنند، بی این که الزاماَ با او موافق باشند… هر کس که طرفدار «حرف» است اسمی بنویسد. فقط برای این که چشممان به نام هم بیفتد و دلگرم شویم و باور نکنیم این کابوس عجیب و ناعادلانه، این تلخیِ بی پایان را.
نمی دانم آقای فرهادی، نمی دانم چطور شده که ارزش کار و بارمان، دغدغه های مان، ادعاهایمان، آرزوهایمان، توی این تورمِ خودی و ناخودی ست که از سکه می افتد. نمی دانم.
اما جای خالیِ حرف حق درد می کند، آشنای قدیمی سالهای شهر زیبا. می فهمی که.

پی نوشت: این متن صاحب پانزده مرتبه تکرار واژه ی حق است.

About these ads

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 4,421 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: