چرا به جوک رشتی می خندیم؟

درباره نقش ما در ترویج خشونت ناموسی:
چرا به جوک رشتی می خندیم
سهیلا وحدتی
این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد حکومت جمهوری اسلامی می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست …
«یه روز یه رشتی وارد خونه میشه، می بینه زنش لخت روی تخت خوابیده …»
«یه روز یه رشتی در کمد را باز می کنه، می بینه حسن آقا …»

چه چیزی درباره لطیفه های رشتی خنده آور است؟

پژوهش درباره دلیل خنده دار بودن یک مطلب میدان های گوناگون روانشناسی، جامعه شناسی، زبان شناسی، فلسفه، ادبیات و حتی علوم کامپیوتری را در بر می گیرد. براساس این پژوهش ها، بطور خلاصه می توان گفت که آنچه مطلب یا لطیفه ای را برای ما خنده دار می سازد یا حماقت کاراکتر لطیفه است، یا اینکه وضعیت تعریف شده در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما تناقض دارد*. بدین ترتیب که تربیت اجتماعی ما یک سری انتظارات عمومی در ما ایجاد کرده که همه ما بر سر آنها اتفاق نظر داریم. این تربیت اجتماعی بر اساس فرهنگ و سنت و عرف و مذهب و روابط اجتماعی است که توسط همه ما به خوبی شناخته شده است و افزون برآن، توسط همه ما پذیرفته شده است. زمینه ی بیان یک لطیفه همین است که همه ما به پیش زمینه ی آن آگاهی داشته و این انتظارات عمومی را خیلی دقیق شناخته و پذیرفته ایم. بیان لطیفه در حقیقت بیان یک کنش یا واکنش ناهمخوان یا متناقض با این مجموعه از انتظارات عمومی ماست.

هنگامی که یک ماجرایی تعریف می شود که در آن فردی از میان ما بر خلاف همه آن انتظارات عمومی رفتار می کند، ما آن را بانمک و خنده دار می یابیم.

بر این مبنا، می توان دید که در هر لطیفه خنده داری یک لایه پنهان فرهنگی وجود دارد که ناگفته می ماند زیرا که نیازی به بیان آن نیست و فقط کنش یا واکنش ناهمخوان و متناقض با آن است که در لطیفه بیان می شود. این لایه پنهان و ناگفته همان فرهنگی است که همه ما با آن کاملا آشنا هستیم و آن را به خوبی می شناسیم و در بطن این فرهنگ کاملا شناخته شده و پذیرفته شده ی ماست که می توانیم مسخره بودن و یا خنده آور بودن وضعیتی را که با آن ناهمخوان است، تشخیص دهیم و همه با هم بدان بخندیم.

به بیان ساده، لطیفه ها به گونه ای آینه فرهنگ ما هستند و ما می توانیم فرهنگ خود و انتظارات اجتماعی خویش را در آنها بیابیم.

حالا بیایید ببینیم آن بخش از فرهنگ ما که در لطیفه های رشتی پنهان شده چیست.

در مورد لطیفه های رشتی، معمولا محور لطیفه یک مرد رشتی است که مرد دیگری با زنش خوابیده است. آنچه لطیفه رشتی را برای ما خنده دار می سازد معمولا دو حالت دارد. حالت یک اینست که مرد رشتی هالو است و متوجه نمی شود که مرد دیگری با زنش خوابیده است، و ما به حماقت او می خندیم. در این حالت به حماقت کاراکتر لطیفه می خندیم.

حالت دو اینست که مرد رشتی متوجه این رابطه جنسی می شود، اما واکنشی از خود نشان نمی دهد و به سادگی از کنار آن می گذرد. یعنی وضعیت تعریف شده در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما تناقض دارد و از این روست که وضعیت به نظر ما خنده دار می آید.

حالا بیایید حالت دو را در نظر بگیریم و نگاهی عمیق تر به دلیل خنده داربودن جوک های رشتی بیاندازیم. هدف این است که ببینیم که تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما چگونه است که واکنش مرد رشتی در تناقض با آن قرار می گیرد و ما را به خنده می اندازد.

مگر نه اینکه انتظار داریم که هر مردی وقتی که مرد دیگری را با زنش می بیند، عصبانی شده، غیرتش به جوش بیاید و بزند یکی از آن دو یا هر دو را بکشد؟ و واکنش خونسرد و عاری از خشونت مرد رشتی ما را به خنده می اندازد!

در فرهنگ ما، ناموس و غیرت** متاسفانه چنان ریشه دوانده که بدون آنکه آگاهانه بدان بیاندیشیم، در ذهنیت ما همواره جاری است. ارزش نهادن به ناموس و غیرت یک پیش زمینه ی تربیتی و شناختی به ما می دهد که بر اساس آن است که جوک رشتی بانمک می شود.

اول از همه اینکه ما زن را ناموس مرد می دانیم و هنوز باور نداریم که زن هم یک انسان است که اختیار خود را دارد. یک دلیل خنده دار بدون جوک رشتی اینست که زن را هنوز ابزار جنسی برای استفاده مرد می دانیم. هر مردی که دستش برسد، به زن مرد رشتی تجاوز می کند و کنار او می خوابد. زن اعتراضی نمی کند، چیزی نمی گوید، و اصولا در همه جوک های رشتی کاراکتری ندارد، و هنگامی که مردی به سراغ او نمی آید هیچ اعتراضی نمی کند. زن رشتی انتخابی ندارد، اعتراضی ندارد، صدایی ندارد، فقط یا لخت روی تخت خوابیده، یا مورد تجاوز مرد همسایه و بقال و حسن آقا قرار می گیرد. زن رشتی در همه ی این لطیفه ها فقط «ناموس» مرد رشتی است! مرد رشتی هم که به ناموس اهمیتی نمی دهد، پس هر مردی می تواند به زنش دست درازی کند.

دوم اینکه مرد باید «غیرت» داشته باشد، یعنی اینکه از «ناموس» خود دفاع کند و اگر مرد دیگری را با زن خود دید، از خود خشونت نشان دهد** و خون بریزد! دلیل اصلی بانمک بودن جوک رشتی همین تناقض آشکاری است که بین انتظارات فرهنگی ما درباره خشونت ناموسی و واکنش بدون خشونت مرد رشتی وجود دارد. به بیان ساده، اینکه مرد رشتی بدون ارتکاب خشونت از کنار ماجرا رد می شود، برای ما بشدت خنده دار است.

آخرین جوک رشتی را که شنیده اید به خاطر بیاورید و به جای «مرد رشتی» یک «مرد سوئدی» را در آن قرار دهید. آیا بازهم بانمک و خنده دار است؟ طبیعی است که از مرد سوئدی انتظار نمی رود که دست به چاقو بزند و زن خود یا مرد دیگر را بکشد! فرهنگ و قانون کشور سوئد متفاوت است. خونسردی و عدم واکنش خشونت بار او با انتظارات فرهنگی ما از او تناقضی ندارد. انتظارات فرهنگی ما درباره خشونت ناموسی فقط در چارچوب فرهنگی خود ما و برای مرد ایرانی مصداق دارد.

این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد حکومت جمهوری اسلامی می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست.

برای اینکه عمق این وضعیت رقت بار روشن تر شود، اجازه دهید چند خطی از کتاب «فاجعه خاموش (قتل های ناموسی)» به قلم پروین بختیار نژاد *** را در اینجا نقل کنم.

***
«شیدا زن 16 ساله مریوانی که یک کودک 2 ساله نیز داشت … در حال حرف زدن با مردی در خیابان توسط برادرش به قتل رسید.
مردی به علت سوءظن به همسرش او را پس از 29سال زندگی مشترک در برابر دیدگان فرزندانش به قتل رساند.
خانواده‌ای در خوزستان در کیف دختر خود کارت تبریکی بدون امضاء یافتند. دختر توسط عمویش به قتل رسید و خانواده آن دختر قاتل را بخشیدند.
سعیده دختر 14 ساله بلوچستانی به دلیل شک پدر به او، به وسیله پدر، برادر و دوستان برادرش سنگسار شد و به قتل رسید.
دلبر خسروی، دختر 17 ساله‌ای در دهی نزدیکی مریوان، به دلیل داشتن قصد طلاق از همسر ناخواسته و اجباری خود، توسط پدرش سر بریده شد.
مردی 46 ساله‌ای همسر صیغه‌ای و نوجوانش را که 15 سال بیشتر نداشت به دلیل سوءظن با ضربات چاقو مجروح کرد و مردی که در خیابان در حال حرف‌زدن با او بود را با ضربات چاقو به قتل رساند.
در دزفول، جاسم که خود دارای سه زن بوده دختر 15 ساله‌اش را به دلیل اینکه فکر می‌کرد عمویش به او تجاوز کرده، سر برید.
باز در دزفول، مردی با سوءظن به همسر دومش و با ادعای اینکه پسرش متعلق به او نیست، سر وی و فرزند 7 ساله‌اش را برید.
زهرا دختر 7 ساله اهوازی زمانی که مادرش بر سر اختلافی با شوهرش (پدر زهرا)، به همراه وی به منزل پدری‌اش می‌رود، پس از بازگشت مورد سوءظن پدر خود قرار می‌گیرد. پدر به زهرای 7 ساله شک می‌کند که شاید زمانی که او در منزل پدربزرگش بوده، مورد تجاوز دایی‌اش قرار گرفته باشد. وی با این سوءظن به دست پدر کشته می‌شود.»
***

پروین بختیارنژاد در این کتاب تلاش کرده نمایی از فاجعه خاموش را به ما نشان دهد. مردهایی که او به ما نشان می دهد، مردهایی که سر دختر 7 ساله، خواهر 17 ساله و زن 15 ساله خود را می برند، مردهایی که هیچکدام «مرد رشتی» نیستند. اینان همه مردان باغیرتی هستند که از ناموس خود دفاع می کنند و واکنش آنها همخوان با انتظارات فرهنگی ماست، و از این رو برای ما خنده دار نیست!

ولی آیا واقعا اینطور است؟ آیا ماجرای قتل های ناموسی گریه آور نیست؟ اگر ما واقعا از هر مردی که زن یا دختر یا خواهر خود را با مرد دیگری می بیند انتظار نداریم که دست به جنایت بزند، چرا به جوک های رشتی می خندیم؟ وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم فرهنگ خشونت ناموسی را چرا پذیرفته ایم؟

آیا نباید از خود بپرسیم که نقش ما در رواج فرهنگ خشونت ناموسی چیست؟

آیا بهتر نیست آرزو کنیم که تناقض میان فرهنگ آشنا و پذیرفته شده ما و واکنش «مرد رشتی» به نفع «مرد رشتی» از میان برود و همه مردهای ایرانی همانند «مرد رشتی» خونسرد و بی»غیرت» باشند تا هیچ زن و دختری قربانی خشونت ناموسی نشود؟
اخبار روز-پنج‌شنبه ۴ آذر ۱٣٨۹ – ۲۵ نوامبر ۲۰۱۰

About these ads

10 پاسخ

  1. In jokha ra ma tehraneeha sakhteem baraye bagheeyeh iraneehaye deegar,
    va nemeedanam che marazy dashteem ke in shoroo kardeem,
    valee ma tehraneeha kheyly badbakhteem ke meekhandeem be deegar iraneeha ,
    khak bar sareh tehraneehayee ke be in jokha meekhandand va anra tekrar meekonand

  2. Vahdat ramz pirozi ma ast

  3. http://sazemanemakhfi.blogspot.com/

    رفیق خانم سهیلاوحدتی
    به مطلب زیباوخواندنی شمادرسایت سازمان لینک دادیم.
    پاسخی کوتای که می توانیم دربرارپرسشهای شمابدهیم این است:
    ۱- بایدحدومرزطنزولطیفه باواقعیتهاوحقایق ناگواراجتماعی راشناخت.
    ۲- متاسفانه اکثرمردان ایرانی،بدلیل عدم شناخت وعدم آگاهی ازبرابری حق وحقوق انسانی چه زن چه مرد،ودرکل عدم دارائی بارمثبت ازمقوله انسان،شعورخودرادر(غیرت)وابرازوحشیانه آن می بینند.
    ۳- بادرودبه شمادربیان این مطالب حقیقی

  4. salam,baba sakht nagir hamejaye donya hata farance az in joka migan,masalan too farance migan age ye zani zir abi bere shoharesh shakh dar miyare vamigan ye shaheri hast mardash hame shakh ds daran,khosham miyad aghaye goodarziyo sari va bedoone motaalee vasl mikonid be aghaye shaghayeghi roshanfek !!!

  5. حالا کی گفته مرد رشتی بی غیرته ؟
    چرا تخیلات خودتونو مینویسید ؟
    حرف شما چه تفاوتی با اون جک ها داره ؟

    نه عزیزم مرد رشتی بی غیرت نیست ، فقط مثل اون کسایی که گفتین وحشی نیست

    در رشت به انسان بودن طرف احترام میذارن و مرد و زن هم نداره ، و اونایی که زنو برده جنسی خودشون میدونن به این نگاه که زنو یک انسان میدونن نه یک وسیله میگن بی غیرتی !

    بر طبق امار و ارقام هم رشت و استان گیلان یکی از سالمترین شهرها در ایران از لحاظ اخلاقیه .

    موفق باشین

  6. خیلی ممنون از پستی که گذاشتید…
    به نظر من درست نیست که حتی به خاطر خنده هم که شده و اینکه بگیم همه اینا شوخیه یه قوم رو تا این حد مورد بی احترامی قرار بدیم…
    به نظر من هم مرد رشتی بی غیرت نیست بلکه در همچین شرایطی مثله قوم های بربر رفتار نمیکنه و سعی میکنه قضیه رو با عقل حل کنه… پس لطفاً بربرها به کسایی که حداقل تو این زمینه بویی از فرهنگ بردن نخندن که یارو بی غیرته …

  7. ممنون از پستتون
    مدتها بود که فکر میکردم که این موضوع برای هیچکس مهم نیست و همه مثل اون بربر ها یا بهتره بگوییم وحشی ها به این موضوع میخندن ولی دیدم که عده ای وطن پرست هم از وطن خود و از مردم سرزمین خود دفاع میکنند
    باز هم تشکر

  8. متن زیبایی بود
    من بعنوان یه رشتی به همه میگم بدبختیهامون در بی احترامی به همدیگست
    همدیگر دوست داشته باشیم

  9. من احتمال میدم که مردم استان گیلان به دلیل اینکه در تماس بیشتری با علم و ادبیات جدید بوده اند (شاید از طریق همسایه شمالی) حاکمیت عقلی بیشتری در میانشان شکل گرفته باشد و در نتیجه خشونت در میان آنان کمتر باشد. ممکن است آمار تطبیقی جرم و جنایات و سواد در استان های مختلف کشور این فرضیه را تا حدودی حمایت کند.

  10. مشکل ما ایرانیها از جمله این گرایش ما به افراط و تفریط در کارهاست. نویسنده محترم پست بالا بدرستی به اعمال جاهلانه ای که تحت عنوان ناموس پرستی توجیه میشوند حمله کرده اند. بله این درست است که نباید زنی را بخاطر خیانت کشت و یا مورد ضرب و شتم قرار داد. اما متاسفانه مثالی که از مرد سوئدی میزنند کاملا گمراه کننده و غلط است. مرد سوئدی و هیچ مرد دیگری در مقابل خیانت همسرش بی تفاوت نیست، نباید هم باشد و طبعا عکس العمل نشان میدهد. منتهی عکس العملش کشتن و چاقو کشیدن نیست، بلکه تقاضای طلاق و نهایتا جدا شدن است. به نظر من در صورت تحمل لطمات روحی و روانی ناشی از خیانت همسر، باید تقاضای پرداخت ضرر و زیان هم از همسرش بکند. این درست است که زن حق دارد در مورد اینکه پهلوی چه کسی میخوابد تصمیم بگیرد اما هیچ زنی (و هیچ مردی) حق ندارد که کاری بر خلاف قول و قرار و پیمانی که بسته انجام دهد. مرد یا زن هم اگر به همسرش علاقه ندارد، اول باید جدا شود و بعد با هر کس دیگر که میخواهد زندگی کند.
    بنظر من در این مورد دو مساله وجود دارد که باید در نظر گرفته شوند:
    الف- مساله اول اینست که همسر یا پدر یا برادر هم رل قاضی را بازی میکند و در نقش یک قاضی به قضاوت میپردازد بدون آنکه نه کاملا شرایط را بداند و نه به حرفهای محکوم گوش بدهد و نه اساسا آموزش لازمه برای قضاوت را دیده باشد. صرفنظر از تمام فاکتورهایی که در پست فوق مورد بررسی قرار گرفته و به عنوان مسبب چنین رفتاری گفته شده، جای دستگاه قضایی حاکم بر جامعه و نقش ان خالی است. معمولا «عدالت خیابانی» در جوامعی وجود دارد که دستگاه قضایی فاسدی بر ان مسلط است. لذا افراد برای جلوگیری از تکرار جرم و قربانی شدن بیشتر بیگناهان، خود اجرای عدالت را بدست میگیرند. در کشوری که قاضی طلاق یک پرونده با زنی شاکی میخوابد تا در ازاء همخوابگی حکم طلاقی مطابق میل زن (پرداخت تمام و کمال مهریه) صادر کند (که فیلمش را همه دیده ایم)، یا قاضی فاسدی با رشوه گیری حکم را براحتی آب خوردن تغییر میدهد، عدالت خیابانی سکه رایج است.

    ب- چیزی که در اینجا در مورد جوکهای رشتی باید مورد توجه میگرفت ماهیت زننده ان است و نه اینکه آیا مرد رشتی در مقابل دست اندازی به همسرش واکنش نشان میدهد یا نه و اگر نشان نمیدهد (یا میدهد) کار درستی میکند یا خیر. یا اینکه آیا مرد رشتی هالو است یا خیر. اینها صحبتهای جانبی و بیربطی است به اصل قضیه. مسلم است که کسی که در مقابل دست اندازی به همسرش بی تفاوت باشد، چه زن و چه مرد و اصولا کسی که در مورد دست اندازی به حقش بی تفاوت باشد، کسی وی را جدی نمیگیرد و اسباب تمسخر است، میخواهد ایران باشد میخواهد سوئد باشد. منتهی همانطور که گفتم پاسخ دست اندازی کشتن طرف نیست بلکه جدا شدن از وی میباشد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 93 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: