کهژال[1] / داستانی از رویا صحرائی مدرسه فمینیستی: «به سختی سر بر می گرداند و نگاهش بر کوه های پُر رمز و راز کردستان خیره می ماند. جریان گرم خونی که از لابه لای موهایش به راه افتاده همچون دستی نوازشگر صورتش را می پوشاند. چشمانش را با آرامش می بندد و می اندیشد که [...]
دستهبندیشده در: اجتماعی، اجتماعی و فرهنگی، جهان زن، رؤیا صحرایی | ۱ دیدگاه »