تن/ زن

تن/ زن میترا یوسفی روزی که زن شدم را اینجا بشنوید آرام از پشت سرم می آمد، قدم هایم را کند کردم ؛ برگشتم،نگاهش کردم؛ دست و پایش را گم‌کرده بود؛ خم شد بند کفش‌هایش را ببندد..ترس دوید در پاهای من…آسفالت کف خیابان چسبناک بود ؛ قیر و خورشید پاهایم را می نوشیدند؛دست ش را [...]

کوچه های کابوس

میترا یوسفی ساعت حوالی دو شب است… در خانه را باز می کنم .. همسایه ی مریض احوال ام مست در راهرو تلو تلو می خورد…و گریه می کند…قدمهایم را تند می کنم که مواجه نشویم…قلب ام تند می تپد .. در اتاقم را با عجله باز می کنم و می دوم داخل اتاق … [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 50 مشترک دیگر بپیوندید