زنی تنها در اتوبوس زندگی

زنی تنها در اتوبوس زندگی ( ناهید میرحاج ) زنجیرۀ کلماتی مثل اجبار، تبعیض و خشونت که او را به عنوان یک زن در بر گرفته بود به دنبالش کشیده می شد، کف جاده ای که جادۀ زندگی نام داشت و اتوبوسی که اتوبوس زندگی بود و او را مسافر خودش کرده بود، یک مسافر [...]

این سناریو اسم ندارد!

این سناریو اسم ندارد! ( ناهید میرحاج ) این یك سناریوی سینمائی نیست اما شما می توانید در خیال خود آن را مثل یك سناریو كه برای سینما نوشته شده است بخوانید. قرار نیست اول ماجرا كه هنوز شما نمی‌دانید ماجرا از چه قرار است و سناریو چه مسیری را طی می‌كند اسم آن را [...]

سایه هایی پشت دیوار کار

سایه هایی پشت دیوار کار ناهید میرجاج «گلبهار در یک خانواده روستایی پرجمعیت به دنیا آمده است. یازده خواهر و بردار دارد که سه نفر از آنها در کودکی یا جوانی از دست رفته اند. از وقتی که دختر کوچکی بوده است، او را پای دار قالی نشانده بودند، به طوری که دستهایش را که [...]

دختران بی ناموس

دختران بی ناموس ناهید میرحاج باور کنید، قصدم از گذاشتن این عنوان در بالای نوشتارم، توهین نیست. آن هم توهین به هم جنس های خودم. و البته و صد البته آن هم در صدمین سال بزرگداشت هشت مارس ، روز جهانی زنان که باید آن را بزرگ و عزیز بداریم. بلکه قصدم از نوشتن این [...]

حس غریب حضور

حس غریب حضور ناهید میرحاج یادم می آید هنگامی که دختربچه ای هشت نه ساله بودم، گاهی مادربزرگم را -که زنی سنتی بود- می دیدم که از دست ورجه ورجه ها و بازیگوشی های ما بچه ها به ستوه می آمد. یک مرتبه از اتاقهای پنج دری و تودرتو یا از توی ایوان غیب می [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 50 مشترک دیگر بپیوندید