و بهار می آید …..

و بهار می آید …..
آزاده دواچی -27 اسفند 1388
بهار می آید و همچون هر سال منتظر ماست که میزبان لحظه های گرم و آرامش باشیم . تا مثل همیشه در آغوشش بگیریم و ببوییمش . بهار می آید و ما امسال خسته ترازهمیشه به استقبالش می رویم . خسته تر از همیشه درهای خانه هایمان را به رویش می گشاییم و به او می گوییم که امسال چه قدر دیر آمده است. می گوییم که زمستان سختی را گذراندیم تا نوید امید ورهایی درهای خانه مان را بکوبد . روزهای تاریک و شبهای سرد هنوز نرفته اند و ما درانتظار ش بی قراری ها کرده ایم . می گوییم که در این سال برما چه گذشت .

ما که می خواستیم آرام و به دوراز هرنوع خشونت حرف بزنیم . صدایمان را بی آنکه حتی بلند کنیم از خاموش ترین میکروفن شهر به گوش همگان برسانیم . بگوییم که جواب لبخندمان مشت بود و پاسخ همصدایی هایمان گلوله و تفنگ . بگوییم که سال سختی بود. گلوله ها چه آسان سینه ی عزیزترین کسانمان را شکافتند، چه بی رحمانه گلهای این سرزمین زیرفشار پوتین های خشونت پرپر شدند .

سال سختی بود وقتی که پاداش کوچکترین حرف، زنجیر و زندان بود . به بهار بگوییم نگذاشتند آزادانه نفس بکشیم. به خیابانها آمدیم در سکوت و صلح می خواستیم سخن بگوییم . می خواستیم از حقوق از دست رفته مان ازهمه آن چیزهایی که داشتیم سخن بگوییم و افسوس که جواب همه ی این ها چیزی خشونت و مرگ و زندان نبود . باید به بهار بگوییم که امسال مادران، هفت سین شان را با عکس فرزندان شان می چینند با گلوهایی لبریز از آه و چشمانی اشکبار. بگوییم که امسال جای خیلی ها خالی است و خیلی ها چشم به راه ساعت تحویل سال را می شمارند . بگوییم که مادران زیادی امسال سیاه پوش شده اند ؛ پدران در سوگ فرزندانشان، ساعت های قدیمی را کوک می کنند و فرزندان زندانی در حسرت آغوش مادران شان می گریند . باید به بهار بگوییم که ما هنوز برایش پایکوبی می کنیم حتی وقتی که مثل الان دلهایمان آکنده از اندوه است و هنوز حضورش را گرامی می داریم .

باید از او بخواهیم که برایمان همراه با نسیم اش ، آرامش و صلح آورد. نوید صبحی که در آن خبری ازخشونت و گلوله و باتوم نباشد . از او بخواهیم که در این سال خبری از تبعیض و زندان و رنج وشکنجه نباشد . از او بخواهیم آنانی را که در زندانها در حسرت دیدن لحظه ای نور هستند را به ما بازگرداند ؛ مادران و زنان و مردانی که بی آنکه بدانند از کدامین پنجره خورشید طلوع می کند دلشان را به آمدن بهار خوش کرده اند . آنان که به جرم آزادی خواهی، تنها دیوارهای سیمانی را می بینند . بخواهیم که در سال جدید ،جواب حرف را با مشت ندهند جواب سلام مهر را با فریاد خشونت ندهند . و همه مردمان سرزمین مان با خاطری خوش پای بر زمین کوبند و بهار را جشن بگیرند .

برای همه ی آنهایی که آرام خوابیده اند دعا کنیم. آنهایی که جانشان را در راه آزادی فدا کردند و پاسخ شان را از این دنیا تنها در مشتی باروت یافتند . برای زنان و مردان زندانی ،برای آنها که نمی دانند در کدامین لحظه از بها ر به سر می برند دعا کنیم که امسال ،سال پرهیز از خشونت و صبر و رفع تبعیض جنسیتی و برقراری دموکراسی باشد و بخواهیم که زمین و آسمان و خورشید به ما لبخند زنند و جواب کلمه ، کلمه باشد و بس.
با امید آن روز
مدرسه فمینیستی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: