در ساعاتی پایانی زندگی شهلا جاهد چه گذشت؟

«شهلا» تمام شد
هنوز دقايقي به ساعت 4 صبح مانده بود كه مقابل زندان اوين رسيديم، عده زيادي در مقابل در اصلي حضور داشتند و چند نفري كه با هم آشنايي داشتند دور هم جمع شده بودند و درباره پرونده شهلا صحبت مي‌كردند، آنها هنوز به بخشش شهلا اميدوار بودند. خبرنگاران نيز در آنجا دور هم جمع شدند، هركس چيزي مي‌گفت و از اميدهاي خود درباره بخشش اولياي دم صحبت مي‌كرد. هر كسي به جمع خبرنگاران اضافه مي‌شد از ديگران درباره نسبت افراد حاضر با شهلا سوال مي‌كرد. حدود ساعت 4:45 صبح، عبدالصمد خرمشاهي نيز به جمع حاضران در مقابل زندان اوين پيوست و بلافاصله در جمع خبرنگاران حاضر شد و از اميدهايش براي رضايت و بخشش اولياي دم سخن گفت. البته از روند جلسات صلح و سازش نيز گله كرد و گفت: در دادسراي جنايي بنا بود جلسات صلح و سازش برگزار شود كه گفتند جلسات بدون حضور شما برگزار شده است. اين چه جلسه صلح و سازشي بود كه بدون حضور شهلا، خانواده او يا من كه وكيل او بودم برگزار شد. وكيل خرمشاهي همچنين در ادامه با تاكيد بر اينكه با صحبت‌هايي كه در روزهاي اخير شد ما به بخشش اميدوار شديم و از طرفي حضور آقاي رحيمي نيز اين اميد را چند برابر كرده است كه با حضور ايشان شهلا از مرگ نجات پيدا كند…
همه در اتاق كنفرانس زندان اوين با اضطراب به يكديگر خيره شده‌اند، «شهلا» روي صندلي نشسته و سر به زير دارد، «ناصر» انگار قدرت رويارويي با زن خيلي آشنا را ندارد.
قدم‌هاي تندتند و نفس‌هاي پي‌درپي ناصر هم نمي‌تواند نگاه‌هاي «شهلا» را جلب كند اين زن انگار همان عاشق ناصر، نيست!! به مادر لاله خيره مي‌شود «من را ببخش، اشتباه كرده‌ام، به روز «لاله» مرا ببخش.»مادر سياهپوش به ياد آخرين حرف‌هاي نوه‌هايش مي‌افتد و به ياد دختري كه خيلي زود سفر كرد و رفت، همسن و سال «شهلا» بود همين زن پشيماني كه روبرويش نشسته، مي‌گويد:- مگر تو لاله‌ام را بخشيدي به مادرش و به بچه‌هايش؟!همه تكاپو دارند تا ناگفته‌هاي «شهلا» را بشنوند، زن پريشان سكوت كرده و تنها خواستار عفو و بخشش است. با اذان صبح همه به نماز مي‌ايستند و «شهلا» هم نماز مي‌خواند، زودتر از آنچه تصور بود. «شهلا» با طناب آبي‌رنگ براي هميشه به خواب مي‌رود و همه‌جا خاموش مي‌شود.
هنوز دقايقي به ساعت 4 صبح مانده بود كه مقابل زندان اوين رسيديم، عده زيادي در مقابل در اصلي حضور داشتند و چند نفري كه با هم آشنايي داشتند دور هم جمع شده بودند و درباره پرونده شهلا صحبت مي‌كردند آنها هنوز به بخشش شهلا اميدوار بودند. خبرنگاران نيز در آنجا دور هم جمع شدند، هركس چيزي مي‌گفت و از اميدهاي خود درباره بخشش اولياي دم صحبت مي‌كرد. هر كسي به جمع خبرنگاران اضافه مي‌شد از ديگران درباره نسبت افراد حاضر با شهلا سوال مي‌كرد. حدود ساعت 4:45 صبح، عبدالصمد خرمشاهي نيز به جمع حاضران در مقابل زندان اوين پيوست و بلافاصله در جمع خبرنگاران حاضر شد و از اميدهايش براي رضايت و بخشش اولياي دم سخن گفت. البته از روند جلسات صلح و سازش نيز گله كرد و گفت: در دادسراي جنايي بنا بود جلسات صلح و سازش برگزار شود كه گفتند جلسات بدون حضور شما برگزار شده است. اين چه جلسه صلح و سازشي بود كه بدون حضور شهلا، خانواده او يا من كه وكيل او بودم برگزار شد. وكيل خرمشاهي همچنين در ادامه با تاكيد بر اينكه صحبت‌هايي كه در روزهاي اخير شد ما به بخشش اميدوار شديم و از طرفي حضور آقاي رحيمي نيز اين اميد را چند برابر كرده است كه با حضور ايشان شهلا از مرگ نجات پيدا كند. گفت‌وگوي خبرنگاران و خرمشاهي ادامه داشت كه داديار، عصمت‌الله جابري سرپرست اجراي احكام دادسراي امور جنايي حدود ساعت 5:05 سوار بر خودرو پرايد به در اصلي زندان اوين نزديك شد و در كانون توجه خبرنگاران قرار گرفت. پس از آن نيز حاضران و خانواده شهلا به سمت خودرويي كه جابري سوار آن بود آمدند و خواهش كردند براي جلب رضايت اولياي دم تلاش كند. خبرنگاران علاوه بر تاكيد به تلاش براي گرفتن رضايت خانواده لاله، از داديار جابري خواستند تا زمينه حضور نمايندگان رسانه‌ها را فراهم كند. اين اتفاقات در حالي رخ مي‌داد كه خانواده سحرخيزان از فاصله چندصدمتري شاهد بخشي از اتفاقات بودند و برخي نيز احتمال حضور وكيل خانواده را دور از ذهن نمي‌دانستند. دقايقي بعد آمبولانس بهشت‌زهرا و پزشكان قانوني نيز پس از قاضي اجراي حكم به مقابل زندان اوين آمدند. هرچه زمان اجراي حكم نزديك‌تر مي‌شد بي‌تابي مادر شهلا نيز بيشتر مي‌شد، يكي از برادرزاده‌هاي شهلا كه خيلي شبيه وي بود و اين تصور را در ذهن ايجاد مي‌كرد كه شهلا جوان شده در مقابل همه قرار گرفته است، گاهي مي‌نشست و گاهي با بي‌تابي قدم مي‌زد، 2 خواهر شهلا و ديگر اقوامش كه در مقابل زندان اوين حضور داشتند حال بهتري از او نداشتند و چشم‌هاي همه حتي مردان از شدت بي‌خوابي و اشك قرمز شده بود. لحظات به سرعت در حال سپري شدن بود و حاضران همچنان در حالي كه اميد به رضايت از سوي اولياي دم داشتند با هم صحبت مي‌كردند. حتي چند تن حاضران را به گوشه‌يي دعوت كردند با اين تصور كه اولياي دم مانند ديگران از پله‌ها خواهند آمد. اما چند دقيقه بعد در حالي كه ساعت 5:15 بامداد را نشان مي‌داد، خانواده سحرخيزان و ناصر محمدخاني در حالي كه سوار خودرو پژوي پرشياي سفيدرنگ بودند قصد ورود به محوطه زندان اوين را داشتند. ولي خودرويي كه خانواده اولياي دم سوار آن بودند براحتي خودروهاي رحيمي و جابري وارد محوطه زندان اوين نشد. خانواده شهلا دقايقي با حضور در كنار خودرو و جلوي خودرو مانع از عبور آنها شدند در نهايت با درخواست ماموران زندان خانواده جاهد از كنار خودرو كنار ‌رفتند و درهاي زندان اوين براي آخرين‌بار باز و بسته شد.
با گذشت زمان فريادهاي مادر شهلا نيز شدت گرفت و كم‌كم تبديل به ناله و ضجه شد، مادر شهلا دعا مي‌كرد و از ائمه كمك مي‌خواست. اذان صبح از بلندگوهايي كه در نزديكي زندان بود شنيده مي‌شد اما خبري از داخل زندان نبود.
خبرنگار «ملت ما» و ديگر خبرنگاران در فواصل كوتاه چند دقيقه‌يي با قضات حاضر در داخل زندان در تماس بودند اما خبري نبود و در اين بين همه اميدوار بودند كه با خبر رضايت اولياي دم صلوات و شيريني باشد كه محيط را فرا بگيرد.
سكوت همه‌جا را فرا گرفته بود تا اينكه سرانجام تماس يكي از خبرنگاران همه را در بهت فرو برد، حال يكي از خبرنگاران پس از شنيدن خبر بد شد.
حدود ساعت 5:50 خبر اجراي حكم قصاص شهلا به خبرنگاران اعلام شد و گردي از يأس محوطه بيروني زندان را فرا گرفت و فريادهاي خانواده شهلا كه تا آن لحظه با اميد همراه بود به ضجه و ناله‌هاي زنانه تبديل شد.
دقايقي بعد عبدالصمد خرمشاهي از در كوچكي كه كنار در اصلي بود بيرون آمد و خبر اجراي حكم شهلا را حضوري تاييد كرد و گفت: با تاسف پرونده زندگي شهلا با بسته شدن پرونده كيفري‌اش پايان يافت.
گفت‌وگو با برادر لاله
«علي» اصلا قرار نبود كسي باشد كه چهارپايه را از زير پاهاي «شهلا» بكشد، خودش مي‌گويد در عمل انجام‌شده قرار گرفته؛ چون اين كار را بايد مسوولان اجراي مراسم اعدام انجام مي‌دادند.
مي‌گويد نمي‌خواهد حرفي بزند كه خانواده داغدار شهلا، ناراحت شوند، مي‌گويد مي‌داند چقدر براي آنها سخت بود پشت ديوارهايي بمانند و بدانند دخترشان در حال مرگ است و مي‌گويد چاره‌يي نبود و مرگ «شهلا» را حق خودشان و بچه‌هاي «لاله» مي‌دانستند.
مي‌دانستيد جلوي در زندان كساني گريان منتظر شما هستند؟
احتمال مي‌داديم. ساعت 4 صبح بود كه از خانه بيرون زديم وقتي نزديك اوين شديم، ديديم جلوي در ورودي شلوغ است، رفتيم زير پلي در نزديكي همانجا و نيم ساعتي آنجا مانديم تا دور از هياهو باشيم، بعد با مسوولان اجراي احكام تماس گرفتيم، يك خودرو نزدمان آمد و همراهش به سمت زندان رفتيم، جلوي در خانواده شهلا، قرآن به دست داشتند سمت ما آمدند و خواستند رضايت بدهيم كه با دخالت پليس كناري ‌رفتند و ما داخل زندان شديم.
پيش از اينكه ما به آنجا برسيم داديار جابري و آقاي رحيمي كه مي‌گفتند قاضي بوده و الان مديركل روابط عمومي قوه قضاييه هستند آنجا بودند.

همان لحظه به اتاق اعدام رفتيد؟
نه، ابتدا به اتاقي رفتيم كه مخصوص كنفرانس بود، عكاس و فيلمبردار قوه قضاييه نيز بودند و از همه صحنه‌ها تصويربرداري مي‌كردند.
كي شهلا را ديديد؟
در همان اتاق كنفرانس، نشسته و سرش پايين بود، وقتي ما را ديد به مادرم گفت من را ببخش بخاطر ماه محرم، اما مادرم نپذيرفت و گفت وقتي روي بچه‌ام نشسته بودي به او رحم كردي، به بچه‌هايش رحم كردي؟! ساكت شد، مادرم به سمت وكيلش نيز رفت و گلايه كرد.
بعد كجا رفتيد؟
از آنجا ما را به محوطه حياط بردند، طناب دار آبي‌رنگ را مي‌ديدم، شهلا هم آرام روي سه‌پايه چرخ‌داري رفت. فقط التماس مي‌كرد و به مادرم مي‌گفت من خاك پاي تو هستم و اشتباه كردم، مادرم هم از لاله مي‌گفت و مي‌خواست همانجا لحظه قتل «لاله» به ياد شهلا بيفتد، مادرم مي‌گفت كوچك‌ترين ترحم من همين اعدام تو است!
شهلا، گفته بود حرف‌هاي آخر را پاي چوبه دار مي‌زند! حرف تازه‌يي داشت؟
ما هم منتظر بوديم، حتي آقاي رحيمي چندين‌بار اصرار كرد كه اگر حرفي وجود دارد و شهلا نگفته آنجا بگويد، حتي قول داد اگر حرف‌هايش منطقي باشد جلوي اجراي مراسم اعدام را بگيرد اما شهلا گفت حرفي ندارم، فقط اشتباه كرده‌ام و من را ببخشيد. آقاي رحيمي باز گفت كمك به حال خودت كن اما شهلا انگار حرفي براي گفتن نداشت اگر بود؛ در اين 8 سال مي‌گفت يا در مراسم اعدام!
يعني فقط درخواست بخشش مي‌كرد؟
ببينيد طوري التماس مي‌كرد و بخشش مي‌خواست كه هر كسي آنجا بود ديگر ترديدي نداشت شهلا، قاتل خواهرم است، مي‌دانيد من خيلي تعجب كرده بودم وكيل شهلا در آخرين لحظه‌ها هم چيزي نمي‌گفت حتي آقاي رحيمي نزدش رفت و خواست حرفي بزند اما او گفت چه بگويم، شهلا بايد خودش حرف بزند!!

چرا تو چهارپايه را از زير پاي شهلا كشيدي

اصلا قرار نبود من اين كار را بكنم، قبلا حرف زده بوديم كه خودشان چهارپايه را بكشند در دادسرا هم من اين را نپذيرفته بودم و آنها گفته بودند خودمان اين كار را مي‌كنيم اما در آن صحنه كه شهلا جيغ و داد مي‌كرد من را غافلگير كردند و من چون مي‌دانستم خواهرم مظلومانه كشته شده و قاتل هم همين شهلا است خصوصا در التماس‌هايش اين يقين به من دست داد و چهارپايه چرخ‌دار را كشيدم.
ناراحتي؟
بله، ناراحتم كه يك انسان مرده اما از اينكه «شهلا» مرده ناراحت نيستم، ما تا حالا آزارمان به يك مورچه هم نرسيده است اما چاره‌يي نبود.

كي از آنجا خارج شديد؟

بعد از اعدام شهلا در اتاقي نشستيم، بعد از دقايقي گفتند همه متفرق شده‌اند.
ما از در اصلي زندان خارج شديم، وقتي آنجا را ترك مي‌كرديم خانواده «شهلا» را ديديم كه زير پل ايستاده‌اند و گريه و شيون مي‌كنند، شهلا فقط به ما لطمه نزد بلكه 8 سال خانواده خودش را هم اذيت كرد.
الان چه حسي داريد؟
چه بگويم، وقتي شادي مادرم و بچه‌‌هاي خواهرم را مي‌بينم، وقتي فكر مي‌كنم در اين 8 سال بر ما چه گذشت، وقتي …. آرام مي‌شوم و احساس مي‌كنم به حق خودمان رسيده‌ايم.
در ايران مي‌مانيد؟
عصر امروز (چهارشنبه) من، مادرم و ناصر به قطر مي‌رويم تا نزد علي و عرفان باشيم.

سكوت و درخواست گذشت

عبدالصمد خرمشاهي وكيلي كه درتمام اين 9سال دركنار پرونده شهلا بود اينگونه از آن سوي ديوار زندان و لحظات اجراي حكم گفت و ادامه داد: «اول همه را به سالني در طبقه دوم زندان اوين بردند. شهلا را كه آوردند رنگ به صورت نداشت. ترس در صورتش به وضوح ديده مي‌شد. رحيمي مديركل روابط عمومي قوه‌قضاييه سعي دربرقراري فضاي صلح وسازش داشت ولي مادرلاله هيچ نمي‌خواست جز قصاص نفس شهلا.»«هرچه به شهلا گفتم در اين لحظات آخرلب بازكن وحرف بزن ساكت ماند.»خرمشاهي اين را گفت و افزود: «تا پاي چوبه دار شهلا ساكت بود با نگاهي مبهوت. به پاي چوبه كه رسيديم شروع كرد به گريه و التماس مي‌كرد از مادر لاله كه او را ببخشد. ولي مادر داغدار لاله درجواب تمام التماس‌هاي شهلا گفت: علي و عرفان (فرزندان لاله) مرا وكيل كرده‌اند كه قاتل مادرشان را قصاص كنم من آمده‌ام كه خواسته آنها را به اجرا در آورم.»قصاص نفس حق قانوني و شرعي ما است ما هم ازحق قانوني خود نمي‌گذريم. «شهلا را به بالاي سكو بردند. برادرلاله چهارپايه را اززيرپايش زد وتمام…»
خرمشاهي مي‌گفت درتمام لحظات شهلا حتي به ناصرنگاه هم نكرد. حتي يك كلمه ناصربا او حرف نزد. حتي يك كلمه شهلا خطاب به ناصر نگفت و لحظه مرگ، ناصر بي‌تفاوت به صحنه نگاه مي‌كرد.
شهلا نيز به خاك سپرده شد
«ساعت 10:30 صبح، جسد شهلا را درحالي از در پشتي زندان اوين تحويلمان دادند كه دورتادورمان از ماموران امنيتي پر بود»
جميله جاهد خواهر بزرگ شهلا جاهد اين را مي‌گويد، صدايش از لابه‌لاي آواي قرآني كه در خانه‌شان پخش بود به گوش مي‌رسيد. او با صدايي پربغض ادامه داد: ساعت 12 بود كه شهلا را به خاك سپرديم. در قطعه 249رديف 114 شماره 32، درست همان قبري كه پدرم يكسال پيش درآن جاي گرفت
پدرم كه فوت كرد، شهلا خواست قبرش را دوطبقه بگيريم، مي‌گفت مي‌خواهد بالا سر پدر به خاك سپرده شود. روزهاي آخر، خيلي دلتنگي پدر را مي‌كرد. هرباركه از زندان با خانه تماس مي‌گرفت حرف پدررا پيش مي‌كشيد و يادش مي‌كرد، يادش مي‌كرد و با يادش بغضش مي‌گرفت. ديگردلتنگيش به پايان رسيد… صداي گريه زن درفضاي تلفن پيچيد. هق هق مي‌كرد درفراق خواهر.
«شهلا خيلي مهربان بود. هنوز هم باور ندارم شهلا توان كشتن كسي را داشته باشد آنهم يك زن، آنهم آنقدردردناك.»

آخرين ديدار با شهلا

«ساعت 7شب بود كه درهاي اوين را رويمان بازكردند تا به ديدن شهلا برويم. شهلا آرام بود. خيلي آرام‌تر از قبل. گريه كه مي‌كرديم. عصبي شد با اخم گفت: انگار من بايد شما را آرام كنم نه شما مرا، اگر گريه كنيد از اينجا مي‌روم، طاقت گريه‌هايتان را ندارم.»
جميله از آخرين ملاقات با خواهركوچك‌ترش قبل از رفتن به پاي چوبه‌دار اينگونه گفت و ادامه داد: «دايم مي‌خنديد و سعي داشت دل‌نگران ما را، آرام كند. مي‌گفت توكل كنيد به خدا هرچه خدا بخواهد همان مي‌شود. اگر اعدام هم شدم حق نداريد گريه كنيد. گريه‌هايتان را دوست ندارم.»
جميله مي‌گفت شهلا چند بار در ملاقات آخر تاكيد كرد كه پاي چوبه دار خواهد گفت قاتل لاله چه كسي است. مي‌گويد چه كسي زندگي همه ما را به سياهي كشاند. ولي نمي‌دانم چرا باز پاي چوبه دار حرف نزد. ترسيد؟ نمي‌دانم! در تمام سال‌هاي حبس حرفي پنهان در دل داشت كه هر بار خواست از رازش برايم بگويد منصرف شد، و در آخر نيز با راز پنهانش رفت… «از وصيتنامه حرف نزد، مي‌گفت دوست ندارد چيزي بنويسد، مي‌گفت از نوشتن بيزار است، مي‌گفت نوشتن برايش بدبياري مي‌آورد! او بدون وصيتنامه رفت». بدين‌ترتيب جنجالي‌ترين پرونده جنايي دهه گذشته به پايان خط خود رسيد. شهلا به خاك سپرده شد. ناصر بعد از اعدام با نخستين پرواز به همراه ديگر اولياي دم ايران را ترك كرده و به قطر نزد 2فرزندش رفت. شهلا تمام شد…

اطلاعيه دادسراي تهران
دادسراي عمومي و انقلاب تهران، در اطلاعيه‌يي به جزييات اجراي مجازات شهلا پرداخت. «حكم اعدام خديجه (شهلا) جاهد، سحرگاه روز چهارشنبه ‌١٠/ ‌٩/ ‌١٣٨٩ در محوطه زندان اوين، با حضور اولياي دم به موقع اجرا گذارده شد. خديجه جاهد در سال ‌١٣٨١ با ضربات چاقوي زيادي، زني به نام فاطمه (لاله) سحرخيزان را به قتل رسانده بود. متهمه در تحقيقات اوليه منكر ارتكاب قتل شده اما در تحقيقات بعدي اعتراف كرد كه به دليل علاقه‌مندي به شوهر مقتوله كه از بازيكنان سرشناس سابق فوتبال است، وارد خانه مقتوله شده و در درگيري با وي، او را با ضربات متعدد چاقو به قتل رسانده است. در پي اعترافات صريح متهم، وي در حضور قاضي، صحنه جنايت را بازسازي كرده و جزييات قتل را تشريح كرده است.
قاضي شعبه ‌١١٥٤ دادگاه عمومي جزايي تهران، پس از انجام تحقيقات مقدماتي و تشكيل جلسات رسيدگي كه با حضور وكيل تعييني متهم صورت گرفته، طي دادنامه شماره ‌٤١٣-28/ ‌٣/ ‌١٣٨٣ با توجه به درخواست اولياي دم، قاتل را به قصاص نفس محكوم كرده است.

اعتراض جاهد به راي صادره، طيدادنامه شماره

‌٢٢٢٣-29/ ‌٩/ ‌١٣٨٣ صادره ازشعبه بيست و ششم ديوان‌عالي كشوررد شده است و متعاقبا راي صادره در دادنامه شماره ‌١٢٥٦-2/ ‌٢/ ‌١٣٨٤ صادره از شعبه پانزدهم تشخيص ديوان‌عالي كشور، خالي از ايراد تشخيص داده شده است. مجددا با درخواست اعمال ماده ‌٢ قانون وظايف و اختيارات رييس قوه قضاييه، پرونده در شعبه هفتم تشخيص ديوان‌عالي كشور مورد بررسي مجدد قرار گرفته است و قضات اين شعبه، طي دادنامه شماره
‌٢٤٧٧-6/ ‌٦/ ‌١٣٨٥ هيچگونه ايرادي بر اساس حكم، وارد ندانسته و قرار رد درخواست صادر كرده‌اند. همچنين درخواست وكيل محكوم بر اعاده دادرسي، طي دادنامه مورخ ‌١٩/ ‌١٢/ ‌١٣٨٧ صادره از شعبه ‌١١٤٧ دادگاه عمومي كيفري تهران مردود شناخته شده و شعبه بيستم ديوان‌عالي كشور نيز طي دادنامه شماره ‌١٢٤-30/ ‌٢/ ‌١٣٨٨ به اتفاق آرا، راي سابق را به قوت قانوني خود باقي دانست. با ارسال پرونده به اجراي احكام، اولياي دم شامل والدين و 2 فرزند پسر مقتول، درخواست اجراي قصاص كرده‌اند. با عدم حصول مصالحه، از رييس قوه قضاييه، استيذان جهت اجراي قصاص نفس به عمل آمد و حكم قصاص درباره خديجه جاهد، بامداد روز چهارشنبه 10 آذرماه در محوطه زندان اوين به مورد اجرا گذاشته شد.»
***
حاشيه‌هاي جامانده

به گفته بعضي از خبرنگاران حاضر در محل، بعضي سايت‌ها حدود ساعت 4 از اجراي حكم خبر داده بودند در حالي كه هنوز تلاش براي جلب رضايت اولياي دم ادامه داشت.
در پشت درهاي زندان اوين مريلا زارعي نيز حضور داشت و اميدوار به بخشش اولياي دم بود و در لحظاتي كه مادر شهلا فرياد مي‌زد و بي‌تابي مي‌كرد او را در آغوش مي‌گرفت تا او را آرام كند.
مريلا زارعي گفت: «حدود ساعت 2 با شهلا ملاقات داشتم و از او خواستم از خانواده لاله خواهش كند و از آنها بخواهد او را ببخشند.»
رحيمي، رييس تشريفات و روابط عمومي قوه قضاييه نيز دقايقي قبل از ساعت 5 صبح به زندان اوين آمد و گفت: «من براي صحبت و شايد جلب رضايت آنها آمده‌ام و در اين سال‌ها اين نخستين‌بار است كه چنين اقدامي مي‌كنم.» وي در ادامه به گفته‌هاي خود در دادگاه كيفري استناد كرد و خبرنگاران حاضر را شاهد گرفت و گفت: «من حتي جلسات محاكمه را نيز با دعوت خانواده مقتول به بخشش آغاز مي‌كردم».
جمعي حدود صد تن از علاقه‌مندان بخشش شهلا پشت درهاي زندان اوين حضور داشتند و در محوطه بيروني ايستاده بودند.
خانواده شهلا از جمله مادر، خواهران، برادرزاده‌ها و برادران شهلا در حالي كه تعدادي از آنها قرآن در دست داشتند در كنار در اصلي زندان روي زمين نشسته بودند و خود را در پتو پيچيده بودند و تعدادي از آنها نيز از شدت استرس راه مي‌رفتند و زيرلب دعا مي‌كردند.
ملت آنلاین ـ پنجشنبه ، 11 آذر 1389

2 پاسخ

  1. اعدام واسش كم بود

  2. با تأکید بر این نکته که استبداد زیر پرده دین ریشه همه نابسامانی ها و در ورنج وشكنج مردم ايران است وتا زماني كه ميراث خوران خميني بر حكومت هستند درب همواره بر اين پاشنه خواهد چرخيد.با يد دنبال سرنگوني اين رژيم جهل وجنايت باشيم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: