رسیدن به برابری، دغدغه ای جمعی است

رسیدن به برابری، دغدغه ای جمعی است
آیدا ابروفراخ
امضاء گرفتن و اطلاع رسانی درباره ی کمپین مسئله ای است که ذهن همه ی اعضا را به خود مشغول کرده است و من هم به عنوان عضو کوچکی از این خانواده بزرگ همیشه درگیر این مسئله هستم. مدتی بود که دچار یأس و نا امیدی شده بودم و به این می اندیشیدم که طی این سال ها که فعالین حقوق زنان حضوری پر رنگ تر از قبل در جامعه دارند، چرا مسئله ی زنان در ذهن عامه ی مردم به دغدغه ای تبدیل نشده است. البته در شرایط امنیتی ای که دولت در سطح جامعه ایجاد کرده و با توجه به دستگیری های گسترده و حکم های سنگینی که در سال های اخیر برای فعالین حقوق زنان صادر شده است، این مسئله ای دور از ذهن نمی باشد.

همانطور که در ذهنم همه ی این مسائل را مرور می کردم، از خانه خارج شدم و به سمت فرهنگسرای نزدیک خانه به راه افتادم. چند لحظه ای را با دوستانم گفتگو کردم و سپس تصمیم به جمع آوری امضاء گرفتم. جمعی که دورتر از ما نشسته بودند، توجه ام را به خودشان جلب کردند و من همراه با برگه ی امضاء به سمت آنها رفتم.سلام کردم و پرسیدم :«می توانم چند لحظه وقتتان را بگیرم؟»، که با موافقت جمع روبرو شدم. بعد از معرفی کمپین یک میلیون امضاء و هدف آن، شروع به توضیح بیانیه و قوانینی که خواستار تغییر آنها هستیم،نمودم. همانند گذشته تعدادی بدون هیچگونه سوال یا مخالفتی برگه را امضا کردند و تعدادی هم شروع به پرسیدن سوالهایی می نمودند، از جمله؛«آیا فکر می کنید،به نتیجه می رسید؟ چند میلیون ایرانی به پای صندوق های رای رفتند و حاصل را دیدیم، آیا شما با این وجود باز هم امیدوارید؟…». عده ای به این دلیل که خواسته های کمپین را خواست خودشان نمی دانستند، از امضاء کردن امتناع می کردند و تعدادی نیز به دلیل حوادث پس از انتخابات، از امضا کردن هراس داشنتد.

بعد از مدتی گفتگو با این افراد، مرد جوانی که کمی آنطرفتر نشسته بودند، با برگه ای که در دست داشتند به سمت ما آمدند. بعد از سلام و معرفی خودشان برگه را به سمت من گرفتند. من با دیدن بیانیه ی کمپین در دست ایشان کاملا متعجب شده بودم. ایشان می گفتند:« از زمان پرینت گرفتن این بیانیه از سایت تغییر برای برابری مدت زمان زیادی می گذرد، ابتدا کمی به تحقیق دربارۀ قوانین ذکر شده و کمپین یک میلیون امضاء پرداختم، پس از آن با برخی از قوانین موجود در بیانیه به مشکل بر خوردم و از آن روز برگه را همراه دارم، تا هنگام مشاهده ی فعالین کمپین درباره ی این مسائل صحبت کنم و در صورت رفع ابهامات برگه را امضاء کنم و به ایشان تحویل دهم…».

با خوشحالی از ایشان بخاطر این پیگیری تشکر کردم و گفتم:«امیدوارم بتوانم مفید واقع شوم». ایشان در ادامه گفتند:« چرا درباره ی حذف مهریه سخنی به میان نیامده؟ آیا به نظر شما مهریه نگاه کالایی به زنان نیست؟ فکر نمی کنید اجازه ی پدر برای ازدواج دختران امری ضروری است؟….». در پاسخ به سوالات ایشان به توضیح این مسئله که ما هنگامیکه که با دختران درباره ی حق طلاق صحبت می کنیم از آنها می خواهیم که در ازای خواست هفت شرط ضمن عقد، از مهریه گذشت کنند و اینکه تاثیر گذاری بر روی عقاید افراد به سرعت صورت نمی گیرد و چون مهریه ریشه در فرهنگ و آداب دینی مردم دارد برخی از افراد با حذف آن مخالفند، اما به نظر من زنان را نمی توان به صورت مادی ارزش گذاری کرد. و درباره ی اذن پدر باید بگویم اگر بنا به احترام می باشد، چرا از مادر نباید اجازه گرفت؟ و یا چرا اذن پدر برای پسر ها الزامی نیست؟ آیا فقط دختران موظف به ادای احترام هستند؟….
پس از مباحثه های صورت گرفته، ایشان برگه را امضا کردند و گفتند:«به نظر من کار شما با ارزش است و این اطلاع رسانی باید به صورت گسترده تری انجام شود.شاید بهتر باشد جلسات آموزشی در مدارس برای دختران و پسران برگزار شود…».در جواب ایشان به توضیح مسائل امنیتی و مخالفت دولت با کمپین پرداختم. که با تعجب افرادی که آنجا حضور داشتند، مواجه شدم. آنها می گفتند: «چرا باید با مسئله حقوق زنان مخالفت شود؟ این کار که امری سیاسی نیست و …..». نمی توانستم پاسخگوی این سوالات باشم زیرا خودم هم پاسخی برای این سوالات نداشتم. با تشکر از جمع، دور شدم. همان کسی که بیانیه کمپین را همراه داشتند، با من آمدند و گفتند که به تازگی ازدواج کرده اند و تمامی حقوق موجود در سند ازدواج را به همسرشان اعطا کرده اند، به نظرشان اینها حقوق طبیعی است که باید همه از آن بهره مند شوند.
از ایشان تشکر کردم و گفتم:«امیدوارم روزی برسد که همه ی انسانها مانند شما خواهان از بین بردن قوانین تبعیض آمیز باشند….».هنگامیکه به خانه بازمی گشتم، حس خوشایندی داشتم و از اینکه هنوز افراد بیدار و مطلعی هستند که خواستار برابری هستند،خوشحال بودم.
در دل از این مسئله که یک جانبه به قضاوت پرداخته بودم، شرمسار شدم و حال متوجه شده بودم که مسئله زنان دغدغه ی تعداد کثیری از انسانهاست که ممکن است من با آنها مواجه نشده باشم،اما آنها هستند و در این راه ما را یاری می کنند. امیدوارم روزی برسد که همه در جامعه ای بی طبقه، برابر و به دور از هر تبعیضی زندگی کنیم.
تغییر برای برابری
29 آذر 1389

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: