زینب صارمی: پدرم بی خبر اعدام شد

زینب صارمی: پدرم بی خبر اعدام شد
زینب صارمی دختر علی صارمی که صبح روز سه شنبه در زندان اوین به اتهام محاربه اعدام شد در حالی که در جلوی زندان به سر می برد گفت که مقامات از خبردادن در خصوص اعدام پدرش خودداری کرده اند و آنها از طریق هم بندی های علی صارمی در زندان رجایی شهر کرج متوجه احتمال اجرای حکم اعدام شده اند و بلافاصله به جلوی زندان اوین مراجعه کرده اند. به گفته دختر علی صارمی حتی وکیل وی نیز از زمان اجرای حکم خبر نداشته است.
او همچنین به کمپین گفت که نیروهای امنیتی مادر و خواهر و برخی از دوستانشان که آنها را همراهی می کردند در جلوی زندان دستگیر کردند. به او گفته شده که یا سوار ون نیروهای پلیس شود یا جلوی زندان را ترک کند. او به کمپین گفت که در انتظار است که جسد پدرش را تحویل بگیرند.
زینب صارمی به کمپین بین المللی حقوق بشر درایران گفت: «شب گذشته (هنگام غروب) هم بندی های پدرم از زندان گوهردشت کرج با منزل تماس گرفتند و گفتند که علی صارمی به نحو بسیار مشکوکی “ربوده شده است” و هم بندی های وی متوجه عدم حضور وی شده اند. آنها به ما گفتند واقعا بترسید.»
وی افزود: «ما به هیچ عنوان از طریق مقامات از این اعدام خبر نداشتیم. آنها به وکیل ایشان هم خبر نداده بودند. ما مثل همیشه دنبال کار ایشان بودیم و به دیوان عالی کشور و هر مرجعی که فکر می کردیم می تواند برای نجات پدرم به ما کمک کند سر زده بودیم و آنجا نامه نوشته بودیم. حتی وقتی دیشب خانوادهء ما و اقوام و دوستانمان همگی بیرون زندان اوین جمع شدیم و از سرنوشت پدرم جویا شدیم، به ما گفتند اینجا خبری نیست. همه خواب هستند. بروید.»
خانم صارمی افزود: «هنگام اذان دو آمبولانس امد. روی یکی از آنها نوشته بود “بازرسی” و روی دیگری چیزی نوشته نشده بود. نیم ساعت هم طول نکشید. بعد از مدتی سه صدای یا حسین بلند پیچید در فضا. اینقدر این صدا طنین انداز بود که بدن ما را لرزاند. بعد که نیروی انتظامی تک تک رفتند فهمیدیم که همه چیز تمام شده است. مادرم از سر شب تا صبح آنجا جلوی زندان راه رفت…»
او در خصوص اتهاماتی که به پدرش وارد شده بود گفت: «این چیزی که به عنوان محاربه برای او مطرح کردند اصلا صحت ندارد. او به مجاهدین خلق و اردوگاه اشرف فقط یک وابستگی داشت و آن هم برادر من بود که در اشرف است. او به بازجویانش هم گفته بود که عضو سازمان مجاهدین خلق نبوده و فقط رفته بود به اردوگاه اشرف تا به پسرش سر بزند.»
وی در انتها افزود: «‌از همه سازمان های حقوق بشر خواهش می کنم که نگذارند خانواده ها اینقدر داغدار بشوند. امیدوارم سازمان های حقوق بشری نگذارند که این کار را با دیگران انجام بدهند.»

وکیل مرحوم علی صارمی: پرونده روال قانونیش طی نشده است، ما فقط تا دادگاه بدوی خبر داشتیم
حسین عقیلی ، وکیل مرحوم علی صارمی که روز گذشته به شکلی ناگهانی اعدام شد به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در خصوص اعدام موکلش گفت: « من الان جلسه ای با مسولان دادگستری استان تهران در این باره دارم و امیدوارم بتوانم توضیح مناسبی برای این پرونده بیابم .» پیش از این دختر علی صارمی به کمپین گفته بود که هیچ اطلاعی از حکم اعدام پدرش نداشته اند و حتی وقتی به زندان اوین مراجعه کرده بودند تا حداقل برای آخرین بار وی را ملاقات کنند با انکار ماموران زندان مواجه شده بودند. پدر وی صبح روزدوشنبه اعدام شد.
حسین عقیلی با اظهار اینکه هیچ اطلاعی بیشتر از دیگران در خصوص پرونده ندارد به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: « حکم اعدام به من یا مرحوم صارمی یا خانواده اش هیچکدام ابلاغ نشده است. هین قدر بگویم که بعد از آخرین جلسه رسیدگی پرونده در دادگاه بدوی دیگر هیچ اطلاعی پیدا نکردیم که این پرونده چه جریانی طی کرد. »
وکیل مرحوم علی صارمی در خصوص اینکه آیا پرونده به دادگاه تجدید نظر یا دیوان عالی رفته است ، گفت: « من نمی دانم پرونده به دیوان عالی رفته است یا خیر. شایعاتی فقط است . برخی از شایعات می گوید رفته است و برخی دیگر می گوید نرفته است. بنده هم اطلاعاتی بیشتر از شما ندارم. هر چه می دانم از طریق مطبوعات و همکاران شماست.»
حسین عقیلی افزود: « ما فقط تا دادگاه بدوی علی صارمی مطلع بودیم. دادگاهی که خودش هم شرکت داشت و من در آن جا از او دفاع کردم. برخلاف جاهای که نوشتند من تحت فشار بوده ام ، من تحت فشار نهاد یا کسی نبودم فقط مشکل این است که حکم اعدام به من به عنوان وکیل یا خودش و خانواده اش ابلاغ نشده بود یعنی پرونده روال قانونیش طی نشده است.»
محمد علی صارمی ، زندانی سیاسی و عقیدتی به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق بازداشت شد و در بهمن ماه ۸۸ در برخی از مطبوعات درج شد که به دلیل همین اتهام او به اعدام محکوم شده است اما هیچگاه حکم اعدام را خودش یا وکیلش دریافت نکردند. او که از مهرماه امسال به زندان رجایی شهر کرج منتقل شده بود یک روز قبل از اعدام به زندان اوین برده و آنجا اعدام شد.
مهین صارمی ، همسر او چند ماه پیش در گفتگوی با کمپین بین المللی حقوق بشر گفته بود:« مگر می توان برای اعتقادات کسی را اعدام کرد، بله همسرم سازمان مجاهدین خلق را قبول داشت اما مگر می توان به علت اینکه آدم گروهی را دوست دارد اعدامش کنند، فعالیت او در حد رفتن سر قبر دوستان همفکرش و فاتحه فرستادن بود.»

چهار شنبه 29 دسامبر 2010

علی صارمی؛ ۳۰ سال جمهوری اسلامی، ۲۳ سال زندان، ۷ سال زنده‌گی، یک اعدام

در قفل در کلیدی چرخید؛ علی صارمی ۶۲ ساله اعدام شد و گویا پایه‌های نظام جمهوری اسلامی سفت‌تر و سخت‌تر شد با اعدام‌اش. پیرمرد در نظام جمهوری اسلامی تنها ۷ سال فرصت زنده‌گی داشت، و به زعم جمهوری اسلامی همین هفت سال کافی بود تا حکم اعدام‌اش را صادر کند، در همین ۷ سال می‌شد آن‌قدر فعالیت ضد «نظام» داشته باشد که طناب دار جان‌اش را برقصاند در آسمانی که ۳۰ ساال است بوی مرگ می‌دهد.
مهم نیست در سرزمین تحت حاکمیت جمهوری اسلامی چند سال زنده‌گی کرده باشی، مهم این است که در این زمان هر چه‌قدر کوتاه پایه‌های نظام مقتدری را با رفتن به مزار جانباختگان آن‌چنان لرزانده باشی که فرصت اعدام دیگری را بدهی.
دقیقا یک سال پیش در چنین روزهایی برای علی صارمی گزارشی نوشته بودم در انتهای آن گزارش پرسیده بودم:
راستی چه می‌گذرد در این کشور که پیرمردی ۶۲ ساله با بیش از دو دهه زندانی بودن، تازه باید با حکم اعدام روبه‌رو باشد و تمامی حقوق او در پس دشمنی‌ها و سلیقه‌های موجود در دستگاه‌های قضایی و امنیتی از دست برود؟
راستی چه می‌گذرد در کشوری که فرزاد کمانگر، یک معلم را نهایت بی‌گناهی و معصومیت به مهمانی دار می‌برد، آرش رحمانی‌پور را قربانی کودتای انتخاباتی‌اش می‌کند و بر زنده‌گی‌اش طناب دار می‌افکند، ۹ سال برای اعدام شهلا جاهد انتظار می‌کشد، دلارام دارابی نوجوان را به کام مرگ می‌کشد، نمی‌گذارد شیرین علم هویی که در زندان خواندن و نوشتن یاد می‌گیرد زنده بماند و ۱۱ بلوچ را برای تلافی و زهر چشم گرفتن و نشان دادن کلف‌تر بودن گردن می‌کشد؟
چه می گذرد در کشوری که حتا می‌توان با شش ماه و حتا شش روز زنده‌گی در آن حکم اعدام گرفت؟ چه می‌گذرد در کشوری که می‌توان در آن به راحتی از جان یک انسان گذشت و «فریاد دشمنان نظام را به هلاکت رساندیم» سر داد.
چه می‌گذرد در کشوری که امنیت زمین‌اش را آسمان مرگ‌اندودش تضمین می‌کند و چه می‌گذرد بر نظامی که پایه‌های‌اش را یک وبلاگ‌نویس، یک روزنامه‌نگار، یک دانشجو، یک شهروند و یک علی صارمی که تنها هفت سال آزادانه در آن زنده‌گی کرد؛‌ به راحتی می‌لرزاند؟
چه فرصت بی‌هوده‌ای است در نظامی ۳۰ ساله،‌ هفت سال زنده‌گی کردن و اعدام شدن؟ غیر از این است که حتا یک دقیقه زنده‌گی در نظام جمهوری اسلامی، باالقوه فرصت یک اعدام است؟ یک اعدام شدن؟
در قفل در کلیدی چرخید؛ علی صارمی اعدام شد، امنیت نظام جمهوری اسلامی به اندازه‌ی یک جان دیگر تضمین شد.‬

نامه زندانی قهرمان علی صارمی در مورد وضعیت اسفناک کشور
گزارشی از وضعیت و شرایط قرون وسطایی بند ۴ زندان گوهردشت کرج که توسط یکی از قدیمترین زندانیان سیاسی – علی صارمی – که با بیش از ۲۰ سال زندان و در سن۶۲ سالگی با تحمل شکنجه و شرایط قرون وسطایی با عزمی جزم برای رسیدن به آزادی و دمکراسی لحظه ای آرام نیافته است نوشته شده است و برای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران جهت انتشار ارسال شده است که به قرار زیر می باشد؛
بنام خدا
از زمانی که ایشون بر تخت جلوس فرموده اند بنده در زندان بسر می برم و از اوضاع بیرون از زندان بی خبرم ولی سال جلوس ایشان ما یک پاکت خرما ۷۰۰ گرمی را می خریدیم ۱۲۵۰ تومان ولی اکنون آخرین خرید ما ۳۷۰۰ تومان بوده است. اجاره منزل ما ۲ میلیون پول پیش قسط بوده و ۷۰ هزار تومان اجاره ولی اکنون ۱۰ میلیون پول پیش قسط و ۲۰۰ هزار تومان اجاره ماهیانه است .
همان زمان که مرا دستگیر کردند به گفتۀ بازجو کل زندانیان سیاسی سراسر کشور ۸۰ نفر بودند در حالی که اکنون فقط در زندان گوهردشت و اوین بیش از ۴۰۰ نفر زندانی سیاسی می باشد در بقیه کشور هم خبری ندارم. در آن زمان تعدادی حزب خودی که فعالیت داشتند اکنون همانها هم وجود ندارند.
برآورد وضعیت زندانیهای غیر سیاسی زیاد دشوار نیست یک زندانی هنگامی که به زندان وارد می شود جزء مقداری پول در جیب و لباس تنش چیز دیگری ندارد. در قرنطینه زندان که معمولا از یک تا ۳ روز طول می کشد یک دست لباس زیر و ظرف غذا و لیوان یک بار مصرف به هر نفر می دهند. ولی هنگامی که وارد بند می شوند نه از لباس خبری هست و نه از ظرف غذا و لیوان و مسواک و خمیر دندان و همۀ اینها را خود زندانی باید تهیه نماید.
این در حالی است که بسیاری از زندانیها خانه ندارند و یا از خانواده طرد شده اند و یا خانوادۀ آنها توان تامین مالی آنها را ندارند شماری از اینها دچار اختلالت روانی هستند و یا دچار بیماریهای هستند که نمی توانند خودشون را کنترل نمایند.
زندگی این نیازمندان بطور تاسفباری رقت انگیز است. غذای خود را داخل تکه ای پلاستیک و یا بریده ظرف شیری که دیگران خورده اند و یا بخشی از بریده یک دبۀ ۴ لیتری مایع دستشویی پلاستیکی می گیرند و می خورند مظاف بر اینها افزایش روز افزون زندانیان می باشد. که در اثر ناتوانی مدیریت کلان کشور در ادارۀ آن است .آمار سال ۸۸ که من به زندان گوهردشت منتقل شدم . آن زمان آمار زندانیهای بند ما (بند۴ ) در حدود ۵۰۰ نفر بودند امسال همان آبان ماه آمار زندانیهای بند ما ۱۳۰۰ نفرند یعنی ظرف یک سال بیش از ۲٫۵ برابر شده اند ماهیانه بیش از ۶۰ نفر به تعداد زندانیها افزوده می شود.
زندان گوهردشت ۸ بند دارد که به همین نسبت به زندانیهای آنها نیز افزوده شده اند یعنی افزایش زندانی ظرف ۱ سال در زندان گوهردشت بیش از ۴۵۰ نفر بوده است با توجه به اینکه که در تهران بیش از ۱۰ زندان وجود دارد پس افزایش زندان در تهران ماهیانه بیش از ۴۵۰۰ نفر می باشد و چون بیش از ۱۰ شهر بزرگ در کشور وجود دارد افزایش زندانیها در ماه بیش از ۴۵ هزار نفر می باشد .
حال باید پرسید اگر این حکومت خدای نکرده چند سال دیگر ادامه پیدا کند تکلیف مردم ایران چه خواهد بود؟ همۀ اینها جدای از مسئلۀ اعتیاد نبود آب گرم و غیره در زندان می باشد.
وسلام
علی صارمی
۲۶ آبان ماه ۱۳۸۹

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: