منصوره نباید یک لحظه در زندان بماند

منصوره بهکیش را گرفتند
ماموران امنیتی رژیم جمهوری اسلامی، منصوره بهکیش را روز یکشنبه ٢٢خرداد به همراه چند نفر دستگیر کردند. به گزارش مادران پارک لاله، به گفته شاهدان عینی یک مامور اطلاعاتی زن ساعت هشت شب منصوره را در تقاطع یوسف آباد- فاطمی شناسایی و دستگیر می کند و پس از انتقال به پلیس امنیت، به عنوان مورد خاص به زندان اوین منتقل می شود. رژیم جمهوری اسلامی شش عضو مبارز خانواده بهکیش؛ چهار برادر و یک خواهر منصوره و همسر خواهرش را در دهه شصت در زندان اوین به جوخه مرگ سپرد. به خواندن ادامه دهید

منصوره ، خواهر بهکیش ها بازداشت شد

منصوره ، خواهر بهکیش ها بازداشت شد
Breaking the Language Barrier on Human Rights
ماموران جمهوری اسلامی روز یکشنبه 22 خرداد، منصوره بهکیش را به همراه چند نفر دیگر دستگیر کردند . به گفته شاهدین عینی مامور اطلاعاتی زن ساعت 8 شب در تقاطع یوسف اباد و فاطمی او را شناسایی و دستگیر می کند و پس از انتقال به پلیس امنیت، به عنوان مورد خاص به زندان اوین منتقل می کنند و تا کنون هیچ گونه اطلاع دیگری از وضعیت ایشان به خانواده اش نداده اند. به خواندن ادامه دهید

عدم امنیت اجتماعی و مانور «امنیت اجتماعی»

عدم امنیت اجتماعی و مانور «امنیت اجتماعی»
سیما ریاحی
از ۲۵ خرداد ۱۳۹۰ باز خیابان های تهران و شهرهای بزرگ در اشغال نیروهای انتظامی، و چادربسر های این نیروست. می گویند برای حفظ به امنیت مردم از دست «اراذل و اوباش» به خیابان ها می آیند. یا می گویند قصد دارند با بدحجاب ها مبارزه کنند و محیطی به اصطلاح پاک برای زن و بچه ی مردم بوجود آورند. سی سال آزگار است که این کار را انجام می دهند. به خواندن ادامه دهید

عروسان ماتم در عروسی سپاه

عروسان ماتم زده در عروسی سپاه پاسداران
جهان زن ـ عروسی یا مراسم ازدواج دو زوج دلباخته، همواره یکی از خاطره انگیزترین لحظات زندگی باید باشد. اما این سنت و رسم هم در جمهوری اسلامی به مضکحه ای تبدیل شده است. راه اندازی مراسم ازدواج جمعی زیر کنترل و با هدایت سپاه پاسداران و لباس نظامی، بیان دخالت آشکار در خصوصی ترین لحظات زندگی یک زوج جوان است. حتی اگر این زوج جوان وابستگان به همین نهاد باشد. چنین دخالت آشکار و بی مهابائی است که تلاش می کند در زندگی خصوصی کل مردم هم وارد شود. و بر سر کشور آن می رود که تاکنون رفته است. به خواندن ادامه دهید

دختران در بند ایران زمین

دختران در بند ایران زمین
زینب اسمعیلی
دختری از کوههای کردستانم، قصۀ دردم را با شما می گویم، با شما دوستانم. کودکی بودم زنده دل، سرشاد و سرمست از شقایقهای کوهپایه. زلال و جاری چون رودهای دشت کردستان. لی لی کنان، پایکوبان چون بلبل مستان از قصرشیرین تا کرمانشاهان، بی غم و شاد از سنندج تا مهاباد، همه جا چون موج، چون نسیم، چون خورشید گسترده بودم و جاری. طناب زنان، بازی کنان میرفتم سوی بلوغ، اولین زندان دهشت بار ایران! به خواندن ادامه دهید