هرم رادیکالیزه سیاست زنانه: از سارا پیلین تا فاطمه رجبی

هرم رادیکالیزه سیاست زنانه: از سارا پیلین تا فاطمه رجبی
ارشاد علیجانی
زمانی نه چندان دور، «زن قهرمانان» فیلم ها با کمی فراز و فرود، کاراکتری شبیه به خانم انگرید بگرمن در فیلم کازابلانکا داشتند و اکنون-نه در یک حکم کلی اما در تشبیه- می توان گفت «زن قهرمانان»، بیشتر شبیه خانم انجلینا جولی در فیلم خانم و آقای اسمیت شده اند و به نظر می رسد فضای جهانی سیاست نیز به شکلی شاهد همین پدیده است.

به طور خلاصه به نظر می رسد، در بسیاری از جوامع محافظه کار، یکی از اصلی ترین راه ها-نه تمامی راه ها- برای رسیدن به مدارهای بالای قدرت برای زنان، رادیکالیزه شدن عقاید برای دیده شدن باشد، یا به بیان دیگر، دنیای مردانه سیاست در جوامع محافظه کار، بیشتر به زنان رادیکال، اجازه رسیدن به رئوس بالای قدرت را می دهد.

استثنائات را فراموش کنید؛ شاید از زمانی که زنان توانسته اند -در سطح جهانی- خود را به عنوان یک کنشگر وارد سیاست کنند، بیش از نیم قرن نگذشته باشد و در این نیم قرن، تجربه جمعی و منطق عمل گرایانه، بسیاری از زنان را به مسیری پیش برده که برای ورود و از آن مهم تر، ادامه حضور در سطوح بالای «عالم مردانه» سیاست،(75 درصد کل پارلمان های جهان را مردان تشکیل می دهند)1 قواعد حاکم بر آن جهان را بپذیرند و اساسا این سپهر به شدت مردسالار (اکثرا در جوامع محافظه کار) نیز به زنانی اجازه رشد بیشتر داده که با قواعد مردسالارانه آن همراهی کنند. درجوامعی که موضوع جنسیت به عنوان یکی از عوامل اصلی هویت سیاسی یک سیاستمدار اثر گذار نباشد این عامل کمتر دیده می شود، شرایطی که بیشتر در کشورهای اسکاندیناوی و اروپای غربی به چشم می آید اما نه به عنوان یک حکم کلی و نه به عنوان تنها راه مطرح شدن اما به عنوانی یکی از اصلی ترین روش هایی که زنان در جوامع محافظه کار سعی می کنند خود را به رئوس قدرت برسانند این است که از پاپ کاتولیک تر باشند؛ به این شکل از تمامی گفتمان راست که در آن زیست می کنند راست تر و یا از گفتمان چپ، چپ تر باشند تا دیده شوند. نکته قابل توجه آنکه در این رابطه دیالکتیکی هر چه زنان به راس هرم قدرت نزدیک تر می شوند افکار رادیکال تری پیدا می کنند یا زنانی می توانند به رئوس هرم دست پیدا کنند که افکار رادیکالتری دارند.

به طور مثال در یک تحقیق که توسط دانشگاه «ای اند ام تکزاس» امریکا صورت گرفت و در آن زنان حاضر در عرصه سیاست در 22 کشور دموکراتیک دنیا از سال 1970 تا سال 2000 مورد تحقیق و بررسی قرار گرفتند، مشخص شد افزایش یک درصدی حضور زنان در مجالس قانون گذاری در این کشورها منجر به افزایش تنها یک دهم درصدی میزان بودجه نظامی کشورها نسبت به تولید ناخالص ملی شده است و تقریبا درصد معناداری از این افراد مایل به اعلام جنگ از سوی کشورشان نبوده اند. اما در جریانی کاملا متضاد، زنانی که به پست های عالی تر سیاسی رسیده اند باعث افزایش بیش از سه درصدی رشد بودجه نظامی شده اند و اختصاصا زنانی که به پست وزارت دفاع رسیده اند باعث افزایش دو و نیم درصدی بودجه نظامی شده و سربازان خود را بیشتر به جنگ فرستاده اند.2

می توان گفت از روز ازل در عالم سیاست این پدیده وجود داشته اما با افزایش شانس حضور زنان در عالم سیاست شیب این مسیر، در اکثر جوامع محافظه کار، از امریکا گرفته تا ایران بیشتر به چشم می آید.-در اینجا باز باید تاکید کرد این یک حکم کلی نیست، اما اثر این پدیده روز به روز درحال افزایش است-.

سال 1941، ژاپن در خلال جنگ جهانی دوم به پرل هاربر امریکا حمله کرد، در آن زمان کمتر کسی در ایالات متحده شک داشت باید علیه ژاپن اعلام جنگ کرد اما تنها رای مخالف در کنگره امریکا به این جنگ، توسط خانم ژنت رنکن از حزب جمهوری خواه داده شد و او جمله معروفش را گفت:«من به عنوان یک زن نمی توانم به میدان جنگ بروم پس با فرستادن هرکس دیگری نیز به جنگ مخالفم.»3 اما در واپسین نمونه تقابل نظامی عمده در جهان، یعنی حمله نیروهای متحد به لیبی، این هیلاری کلینتون وزیر امورخارجه و سوزان رایس نماینده امریکا در سازمان ملل متحد بودند که فشار فراوانی بر اوباما رییس جمهوری امریکا وارد کردند تا امریکا در حمله به لیبی شرکت کند، این در حالی است که واشنگتن در دو جنگ فرسایشی دیگر در عراق و افغانستان دست و پا می زند.- دراینجا اساسا موضوع توقع نشان دادن احساسات مادرانه یا زنانه در سیاست توسط زنان سیاست مدار مطرح نیست؛ که این خود شاید عکس العملی غیر منطقی به دنیای مردسالارانه سیاست باشد؛ مسئله این است که این دنیای مردسالار به زنانی با ادبیات و افکاری رادیکال اجازه رشد بیشتر می دهد و اینگونه زنان مورد توجه قرار می گیرند واساسا زنان هر چه مدارهای قدرت را به سمت قله هرم طی می کنند به سیاست های رادیکال تر، بیشتر تمایل پیدا می کنند و یا از زاویه ای دیگر، زنانی به مراحل بالاتر هرم راه می یابند که افکار تندروتر داشته باشند.-

هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه فعلی امریکا که تقریبا اولین زن قدرمند در امریکا است و حتی هنوز زنانی که می خواهند خود را وارد مدارهای بالای قدرت کنند برچسب «هیلاریسم» به آنها زده می شود، شخصا در کتاب خاطرات خود که حدود ده سال پیش نوشته از این پدیده با زاویه ای دیگر برخورد کرده و از آن با عبارت «سگ سخنگو» یاد می کند. او در کتاب خود پیرامون تجربه چند ده سال کار سیاسی اش که از تبلیغ برای کاندیداهای محلی حزب در زمان نوجوانی تا سناتوری نیویورک را در بر می گیرد، می نویسد:«بسیاری در امریکا به این علت به زنان سیاست مدار توجه می کنند که آنها «زن» هستند و نه آن چیزی که آنها می گویند و یا به آن اعتقاد دارند. این درست مانند این است که یک سگ حرف بزند، صرف اینکه سگی حرف بزند برای جلب توجه عده ای به آن کافی است و مهم نیست که این سگ اساسا چه می گوید.»4 حال زمانی که دیگر پدیده زن بودن در برخی جوامع محافظه کار برای دیده شدن کافی نیست و یا برای رفتن به مراحل بالاتر قدرت به چیز دیگری نیاز است ، زنانی در عالم سیاست مشهور می شوند که علاوه بر«زن» بودن یک خصیصه اصلی دیگر نیز دارند و آن افکار رادیکال است و کمتر زنان متمایل به مرکزی را می توان دید که رشدی در عرصه سیاسی کرده اند.

به طور مثال پدیده ای به نام خانم سارا پیلن که دو سالی است فضای سیاسی امریکا را به شدت تحت تاثیر خود قرار داده، فردی است که در دسته بندی های سیاسی امریکا به تندروترین جناح حزب جمهوری خواه یعنی گروه تی پارتی تعلق دارد و یکی از چند رهبر عمده آن است. نکته دیگری که همواره در مورد او وجود دارد، بی سوادی مفرط او در مسایل روزمره سیاسی از جمله مسایل بین المللی و اقتصادی است.

اما چه چیز باعث می شود توجه تا این حد به او بالا باشد؟ تا جایی که او برای شرکت در دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری با اینکه هنوز اعلام کاندیداتوری نکرده در نظرسنجی ها بیشترین استقبال را نسبت به دیگران کاندیداهای حزب جمهوری خواه از آن خود کرده است.

در میان هم حزبی ‎های او افراد با دیدگاه های مانند او بسیار زیاد هستند، آقای نیوت گنگریچ، آقای گلن بک یا آقای ران پائول هیچ گاه در این حد مورد توجه قرار نگرفته اند و تنها رقیب او در اختصاص دادن تیترهای رسانه ها خانم میشل باک من است که درست خصایص او را دارد.

اتفاقی که باعث می شود سارا پیلین تا این حد مد نظر رای دهنده های طیف فکری خود قرار بگیرد به این موضوع برمی گردد که او در جریان اصلی رسانه ها قرار دارد. رسانه های دنیا که او را« تی پارتی دارلینگ» می خوانند تقریبا روزی نیست که گزارشی از حرف های عجیب وغریب او درمورد خاورمیانه، اعراب، حمله به ایران یا گاف های معروف و مختلفش منتشر نکنند واین روزها از زندگی اش فیلم ساخته می شود کتاب خاطراتش با تیراژ میلیونی منتشر می شود. او و اطرافیانش تا جایی مورد توجه هستند که او، همسرش، دخترش و دوست پسرسابق دخترش همواره جزء تاپ تایتل های مجلات زرد و اخبار سلبریتی ها قرار دارند و او نیز درس خود را خوب بلد است، سوار بر موتور «هارلی دیدویدسون» می شود، با اتوبوس تمام امریکا را زیر پا می گذارد و از ادبیاتی استفاده می کند که یادآور جان وین در فیلم های وسترن است.

اکنون پدیده سارا پیلین یک رقیب بسیار قوی دیگر در انتخابات آینده ریاست جمهوری امریکا پیدا کرده که رسانه ها او را نیز «تی پارتی دارلینگ» می خوانند؛ خانم میشل باک من که چند ماه پیش به کنگره امریکا نیز راه یافته است و نقطه به نقطه تمامی خصایص سارا پیلن را دارد، همانند او بی سواد است اما می داند چگونه توجه را در عالم مردانه سیاست به خود جلب کند و با عقاید بسیار تندرو درمورد جریانات سیاسی و اجتماعی این روزها بسیار مورد توجه جریان اصلی رسانه ها است.

این موضوع که جنسیت و افکار رادیکال موجب مورد توجه بودن این افراد است گویی خود به عنوان یک هنجاردر جوامع محافظه کار، پذیرفته شده تا جایی که آقای جان جودیس چندی پیش در نشریه «نیو ریپالیک» درباره رقابت های انتخاباتی و مقایسه خانم باک من و خانم پیلن نوشت:« سخت بود که کاندیدای دیگری را جدی بگیرید، باکمن دوست دارد که نقش خرمگس طیف راست حزب جمهوری خواه را بازی کند البته او به اندازه پیلن عشوه گری و کاریزمای جنسی ندارد.»5

البته همانطور که در ابتدای مطلب اشاره شد این یک حکم کلی نیست اما درحال تبدیل به یک پدیده همه گیر در جوامع محافظه کار است؛ در دیگر سو نیز می توان به زنانی اشاره کرد که خود و جامعه بدون سوق دادن آنها به سوی رادیکالیسم وارد سطوح عالی سیاسی شده اند؛ در این راستا میتوان به خانم انگلا مرکل صدراعظم آلمان؛ ژولیا جیلارد نخست وزیر استرالیا، ژوآنا سیگرداردتی نخست وزیر ایسلند، مری مک الیس نخست وزیر ایرلند، تارژا هالننون رییس جمهوری فنلاند اشاره کرد که تقریبا جوامعی که آنها در آن به قدرت رسیده اند یک ویژگی مهم دارند و آن این که محافظه کار نیستند.

در ایران نیز به عنوان یک جامعه محافظه کار، ما خود با پدیده «رادیکالیزه شدن»، نه درست در تطابق کامل با این مختصات، اما بسیار شبیه، مواجهیم.

به طور مثال، کمی که از اقشار نخبه فاصله بگیریم در جناح راست نامی که اکثر مردم با آن آشنایی دارند، خانم فاطمه رجبی با افکار تند و پر سر و صدای خود است تا کاراکتر سیاسی دیگری مانند خانم مریم بهروزی که افکار میانه رویی دارد.(زنانی ایرانی که پیش و پس از انقلاب به مجالس قانون گذاری راه پیدا کرده اند خود مثنوی پر درد هفتاد من دیگری است.)

یا در دیگر سو خانم کارگردانی که به افکار رادیکال و البته نه چندان عمیق خود در زمینه حقوق زنان معروف است در توده های مردمی چهره ای شناخته شده تر است تا شخصی مانند خانم رخشان بنی اعتماد که فردی میانه رو و البته عمیق است.

همانطور که اشاره شد این مسیله منحصر به ایران و امریکا یا چند کشور خاص نیست.

مثال های فراوانی می توان آورد که یک رابطه دیالکتیکی به افکار رادیکال رهبران زن در جوامع محافظه کار اجازه رشد بیشتر داده است.

هیلاری کلینتون در زمان سناتوری امریکا از جنگ علیه عراق در دوران بوش حمایت کرد، در زمان وزارت امورخارجه خواهان افزایش نیروی نظامی در افغانستان بود و از حمله نظامی امریکا و به لیبی حمایت کرد.

شیخ حسینه نخست وزیر بنگلادش کسی بود که بنزین به درگیری نظامی با شورشی های این کشور ریخت.

کریستینا فرناندز د کرچر رئیس جمهور آرژانیتن، این کشور را به دوران درگیری بین انگلیس و آرژانتین بر سر جزایر فالکند بازگردادنده است تاجایی که دو کشور بارها تا مرز درگیری نظامی دوباره با هم پیش رفته اند، دورانی که خود یاد آوربانوی آهنی تندروی دیگری به نام مارگرات تاچر در جامعه محافظه کار انگلیس است.

دقیقا نمی توان گفت که راه حل این پدیده چیست و یا اساسا این سوال مطرح است که آیا این پدیده، یک معضل به حساب می آید که نیاز به «راه حل» داشته باشد؟

اما آنچه که واضح است این است که من ترجیح می دهم زنی با افکار باراک اوباما یا ال گور را در سطوح عالی قدرت در امریکا ببینم و یا ترجیح می دهم زنی با تفکراتی مانند خانم شیرین عبادی یا خانم بنی اعتماد و یا حتی مریم بهروزی در راس قدرت باشد تا کسی که مانند آن خانم کارگردان، خانم زهره الهیان و یا خانم فاطمه رجبی فکر می کنند.

پی نوشت:

1 http://www.onlinewomeninpolitics.org/beijing12/obstacles_wpp.pdf
2 http://people.tamu.edu/~mtkoch/Koch%20Fulton%20JoP.pdf
3 http://www.visitthecapitol.gov/Exhibitions/online/1913-to-1945/house-1913-1945/jeannette-rankin-votes-for-peace.html
4 انتشارات نواندیش چاپ 1383
5 http://www.tnr.com/article/politics/89908/gop-debate-new-hampshire-mitt-romney
مدرسه فمينيستي‏ در در تاریخ چهارشنبه, ژوئیه 06, 2011‏

یک پاسخ

  1. کلا در این زمان و این قرن همان جور که حرف زدن نژاد پرستان مسخره جلوه می دهد چون قشر زیادی فهمیدن که رنگ و زبان و نژاد کسی به شخص دیگری ربطی ندارد تا بخواهد راجبش نظر بدهد و اصولا نظرش برای کسی مهم نیست .حرف زدن از نابرابر بودن زن در مقابل مرد هم مسخره و خنده دار هست . حالا در این برابری هم همانجور که مردانی هستند در سیاست می درخشند یا منفی میدرخشند یا مثبت .در زنان هم همین هست در ایران می خواهند به زور به خود بقبولانند که زن مثل مرد توانای ندارد حالا خود فاطمه رجبی و کارگردان نخواسته دارند ثابت می کنند زن هم توانا هست . و این زنان در خفا بر اریکه قدرت می شنینند حتی بر مردانشان قدرت دارند اما برای دیگر زنان حرام می دانند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: