انحراف خاموش ـ واکاوی برخورد های «مردانه»

انحراف خاموش ـ واکاوی برخورد های «مردانه»
«انحراف خاموش» بیان لخت و عور حرکت های زشتی است که هیچ اخلاقی را بر نمی تابد. خود مطلب یک طرف، بیش از هزار و دویست یادداشت زیر آن نیز دردهای فروخورده ای است که هر روز بر ما زنان ودختران این جامعه می رود. جامعه ای که در پناه قانون ، شرع ، عرف، مردسالاری و حاکمیت مردانه ، فضای زن ستیزانه را هر روز بازتولید می کند. به گونه ای که حتی وقتی به زنان به صورت گروهی تجاوز می شود، باز زنان را مقصر می دانند. آیا این نظام ارزشی که نیمی از جامعه را انسان برابر تلقی نمی کند، می تواند انسانی باشد؟ می تواند آینده ای برای این کشورتضمین کند؟ آیا این نشانه سقوط نظام ارزشی یک جامعه نیست؟ مسبب این وضعیت، ادغام دین در دولت است. تداوم این امر همه مرزهای ارزش های انسانی را در هم خواهد ریخت. اگر جامعه نتواند بصورتی سیاسی و اجتماعی مقاومت خود را سازمان دهد، مقاومت منفی اش به بیراهه می رود و به وضعیتی دچار می شود که اکنون گرفتارش هستیم. وضعیتی که در آن تجاوز جنسی، قتل در روز روشن، کلاهبرداری، دروغ، دوروئی، خیانت به رفافت ها و به روابط عاطفی و هزاران بی اخلاقی دیگر امری عادی تلقی می شود.. باید که نسبت به این سراشیب سقوط حساس باشیم.

انحراف خاموش
یادداشت های يك دختر ترشيده
اولين بار بچه مدرسه اي بودم. با همكلاسي ها سركوچه مدرسه ايستاده بوديم تا خداحافظي كنيم. ناگهان بچه ها از من و دوستم دور شدند و با چشم و ابرو اشاره مي كردند ما هم برويم پيش آنها. ما منظورشان را نمي فهميديم كه چرا بايد سايه دلپذير را ترك كنيم و برويم زير ظل آفتاب… تا ماشيني كه پشت سرمان پارك شده بود راه افتاد و جوان راننده با لبخند مليحي رو به ما دور شد. وقتي رفت، دوستانمان با فرياد جلو آمدند كه:» مگر نديديد يارو چه كار داشت مي كرد؟»
معلوم شد كه طرف، دور فلانش، روبان قرمز بسته و آن را در معرض نمايش دخترهاي مدرسه اي قرار داده بود!

بار ديگر، وسط بلوار كشاورز بود، بعدازظهر تابستان روزهاي كنكور. مردي كه از روبه رو به طرف من و دوستم مي آمد، مردانگي اش(!) را از زيپ شلوار درآورده بود و رو به ما تكان مي داد.

بارديگر، صبح جمعه اي بهاري بود در روزهاي دانشجويي، پاي كوه صفه اصفهان. چه منحرف سحرخيزي! او هم از ترفند روبان قرمز براي جلب توجه استفاده كرده بود و ما ديگر مي دانستيم نبايد هيچ واكنشي نسبت به اين آدمها نشان داد و حتي نبايد نگاهشان كرد، چون هدف آنها همين است كه از طريق نمايش عضو مردانه خود و ديدن واكنش خانمها، احساس لذت كنند. يكي از اين منحرفان جنسي را درست بيخ گوش خوابگاه دخترانه مان داشتيم كه شب ها از پشتِ در شيشه اي اتاقش، مراحل خودارضايي خود را رو به پنجره اتاق دخترها انجام مي داد.

باورنكردني ترين موردي كه براي من پيش آمد در صف اتوبوس وليعصر- تهرانپارس واقع در ميدان وليعصر بود، يك عصر بسيار شلوغ تهران و مرد موتور سواري كه موقع عبور از جلوي صف، با استفاده از اتوبوسي كه آنجا پارك شده و مانع مي شد مردها او را ببينند، مردانگي اش را به رخ من كشيد كه درست بعد از اتوبوس، ايستاده بودم.

و باري ديگر… و بارهايي ديگر…
دردناك تر از همه زماني بود كه متوجه شدم اغلب مردها به خاطر اين كه خودشان با چنين صحنه هايي مواجه نشده اند آن را انكار مي كنند – به كامنت هاي پست لازانيا با سس شوهر مراجعه كنيد! – يك نفر مرا متهم به دروغگويي كرد و حتي يك نفر ديگر گفت حالا اگر اعتراف مي كردي چنين چيزي را توي فيلمي چيزي ديده اي هم كسي از تو بدش نمي آمد و مجبور نبودي چنين دروغ بزرگي بسازي!
شايد به خاطر همين است كه خيلي از مردها وحشت دخترانه ناشي از تعقيب توسط مردي را كه مي كوشد در ميان جمعيتي كه از نمايشگاه كتاب بيرون‌ آمده و از پل عابر پياده مي گذرند، خودش را از پشت به تو بمالد، درك نمي كنند.

اين منحرفان جنسي بايد خيلي سرعت عمل داشته باشند كه اغلب همجنسانشان را از نمايش شاهكار هنري خود بي خبر گذاشته اند. از اين بي خبري حرصم مي گرفت، به خصوص وقتي يكي از همان منحرف ها مي آمد عكس هاي مبتذلي در كامنت هاي وبلاگ مي گذاشت تا به قول خودش يك دختر ترشيده را از لذت ديدن دنياي پررمز و راز مردانه(!) محظوظ كند يا بزرگ ترين غصه دخترهاي مجرد را دوري از آن عضو مقدس كه از نظر همه مردها، لايق بهترين تعريف و تمجيدهاست مي دانست.

ترديدي نيست كه از لحاظ جنسي جامعه اي بيمار داريم. نتيجه اش هم همين پرونده هاي زنجيره اي تجاوزهاي گروهي و عجيب و غريبي مي شود كه امروز شاهدش هستيم. در نهايت هم مردان ناآگاهي پيدا مي شوند كه همه تقصير قضيه را بيندازند به گردن خود زن ها. ريشه هاي اين مشكلات و راه حل آنها را جامعه شناس ها و روانكاوها مي دانند. من در حد خودم مي توانم تنها يك جامعه آماري به دست آنها بدهم براي بررسي.

بنابراين در اينجا از همه خانمهاي خواننده وبلاگم مي خواهم تجربه هاي ناخوشايندشان را از آزار جنسي خود توسط نامردان روزگار، با رعايت عفت كلام، بنويسند تا تاييدي باشد بر حرف هاي من، و مردان انديشمند و دلسوزجامعه را به اين نكته توجه بدهد كه زن بودن در جامعه اي كه دست مردها براي رفتارهاي ناشايست باز گذاشته شده باشد، خيلي سخت تر از آن است كه فكر مي كنند. در اين ميان، حتما مرداني هم هستند كه اين حرف ها را تاييد كنند و برايشان مثال بياورند.

بعدانوشت: تا این لحظه حدود ششصد کامنت برای این پست ثبت شده که بسیاری از آنها تکرار مکررات است. از آنجا که تایید این همه کامنت برای من واقعا دشوار است، خواهش می کنم قبل از نظر دادن، نگاهی به بقیه کامنت ها بیندازید و بعد اگر حرف تازه ای دارید، اضافه کنید.

5 پاسخ

  1. Moo be moo ba shoma movafegham va be onvane yek mard, sharmandeye gole ruye khaharan va madarane tahte setame
    eslamie keshvaram hastam va yaghin daram ke in naedalatiha
    be zoody va baraye hamishe az irane aziz rakht bar khahad bast/ Arman

  2. ‫‫ایجاد مزاحمت فقط برای خانمها نیست، پسر بچه ۷ یا ۸ ساله بودم و ،،کیهان بچه های،، اون زمان رو هر هفته میخریدم کیوسکی سر کوچه مون بود که هر وقت تنها میرفتم پیشش میگفت مجلت اون بالاست بعدش هم بغلم میکرد بادستاش بلندم میکرد تا دستم به مجله برسه ولی اگه با دوستام بودم از اون زیر میرا یه مجله میداد دستم منم اصلن نمیدونستم جریان چیه تا اینکه یه دفعه به خودش این جرعت رو داد، مجله رو که برداشتم خودش نشست روی صندلیش و منو نشوند روی پاش که با مقاومت من روبرو شد و من تونستم از دستش در برم، از اون به بعد ،،کیهان بچه هامو ،، دو کیلومتر اون ترف تر میخریدم، از این نوع مزاحمت ها چندین خاطره دارم که این یکیشون بود.
    ‫باید قبول کرد که مشکل فقط یک مشت ،،مرد های مریض جنسی،، نیستند مشکل اساسی ساختار اجتماعی جامعه ایرانه با زیر ساختهای مذهبی و به شدت مردانه، جامعه ای که زیر بار قوانین متحجرانه قرون وسطائی رفته و تن به تفکیک جنسیتی از همان دوران بچگی داده و هیچ ارتباطی بین دوجنس را تا زمان ازدواج جائز نمیداند امروز و پس از سی و دوسال با پدیده ای رو برو شده که هر روز در روزنامه ها میخوانیم، تجاوز و خشونت و نبود امنیت اجتماعی.
    ‫خانم فرخ روی پارسا به خاطر طرح مختلط کردن مدارس اعدام شد و صدای کسی هم در نیامد، اینکه بیماری مجهز به روبان قرمز خود نمائی میکند حتی در همین اروپا هم وجود دارند ولی رابطه غالب بین مرد و زن به این شکل است که اگر دختر خانمی در یک بعد از ظهر افتابی و پس از کار در هر پارکی لباسهایش را در بیاورد و روی چمنها مشغول کتاب خواندن شود هیچ مردی به فکر ایجاد مزاحمت برای این خانم نخواهد افتاد.

  3. داستان زیرکانه و رورانشناسانه ای بود علیه اوضاع مملکت. نمیگم این مسایل نیست ، اما هدف ار این داستان چیز دیگریست. شما نه برای امام حسین ، بلکه برای دیگ غذای نظری گریه میکنید. خیلی هم استادانه مردها رو هم با خودتون همراه کردین. این رو هم بدونید ارتباط و جاذبه های جنسیتی دوطرفه هستش و در بسیاری ار کشورهای غربی هم وضع به همین منواله و این یعنی بیماری به جا و مکان مربوط نیست. سرما خوردگی ، سرماخوردگیه،فرقی نمیکنه که کجا هستی

    • ‫امیر خان، حتمن نباید زیر عبای امام حسین سینه زد تا داد و فغان این کثافت کاری های روز مره رو با اخلاقیات و سخنان علمای اعظم این بساط خجالت اور تطبیق داد، ما همه انسانیم و فرق کهریزک اسلامی و قتل ندا و سهراب و زندانی های سیاسی را با دیگ نذری شما میفهمیم، مشکل مردم ما غریزه جنسیشان نبوده و این ربطی به زن بودن یا مرد بودن هم ندارد، مشکل اساسی در تحمیل خرافاتی یک درصد از جامعه ایران است که با تطمیع و چماق سی و دوسال ازگار است که زندگی را با کتک و شلاق و سنگسار و اعدام و زور بر ما ایرانیان به جهنمی تبدیل کرده که اخرش برخورد متقابل خواهد بود، مردم با ارامش تمام به خیابانها امدند و گفتند ما شما را نمیخواهیم اگر باور نمیکنید کمی صبر داشته باشید سحر نزدیک است. امام حسین امروز سهراب اعرابی است و اشکان و ندا اقا سلطان و ترانه موسوی و هاله صابر، من اعتقادم را به خدا از دست داده ام ولی شما بی شرف ها که اعتقاد دارید چرا ساکتید
      .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: