حجاب، نتیجه نگاه فاحشه انگار به زن

حجاب، نتیجه نگاه فاحشه انگار به زن
فحشا،تعریفی روشن دارد:اجازه به همبستری در قبال قیمتی، مثلا مبلغی پول. به کسی که فحشا، شغل دائمش است می گویند فاحشه، یعنی کسی که به طور مرتب در قبال دریافت پول با بقیه همبستر می شود. در فرهنگهای مردسالار، که به نظر می رسد در دنیای امروز فرهنگ غالب در اکثریت نقاط دنیا هستند، زنی را که با بیش از یکنفر و به اراده خودش و برای کسب لذت شخصی خودش هم همبستر می شود را “تشبیه” به فاحشه می کنند. فاحشه در واقع درجه ای از ضعف است که باعث تحقیر فرد می شود: مثل برده بودن، یا تعلق به طبقه نجس در هند و مثالهای مشابه. اما دربعضی از فرهنگها، هرگونه رابطه جنسی توسط زن که قبل از صدور مجوز برقراری رابطه توسط خانواده و جامعه صادر شود (ازدواج) را هم فحشا می نامند. در اینجا نه دریافت پول مهم هست، نه دفعات همبستری. صرف نخواندن چند کلمه لاتین، عربی، هندی یا … باعث می شود که رابطه جنسی تبدیل به “فحشا و فساد” شود. جرمی که می تواند به قیمت جان طرفین ماجرا تمام شود (کتاب گزارش یک قتل اثر گابریل گارسا مارکز را بخوانید).

در بعضی دیگر از فرهنگها، قضیه به همین جا هم ختم نمی شود، تنها نفس عمل جنسی نیست که فحشا است، هر عملی که بتواند میل به همبستری در مرد را بیدار کند، فحشا است. لزوما عمل هم نیست، چون در عمل، اراده ای فعال در کار است، نه اینکه حتی در امر “دلبری”، لزوما اراده دختر به تحریک میل جنسی مرد مشخصی باشد، اما به هر حال فاعلیتی وجود دارد.

در این فرهنگها “وجود” دختر هست که مسئله است.”وجود” زن “طبیعت” زن، “اقتضای زن بودن” یعنی تحریک جنسی مردان، که فحشاست، و فحشا کاری زشت است. دامنه میل جنسی مرد، به عنوان عرصه ای از سلطه اوست که اینچنان مهارنشده تا آنجا می رود که “وجود” دختر را تابعی از میل جنسی خودش تعریف می کند. زنان باید که در برابر او محو باشند، خود را طوری از نگاه پنهان کنند که دیده نشوند، چون مرد، عرصه عمومی را “مالک” و “صاحب” هست و برای همین هست که زن برای حضور در عرصه متعلق به مردان (در مواردی که مجاز شمرده می شود) هم باید طبق خواسته آنها لباس بپوشد. از سر تا به پای خود را پنهان کند تا از طریق تحریک میل جنسی مردانی که حالا به علت فقدان زن در عرصه عمومی، به امر جنسی حریص شده اند، به فحشا متهم نشود، اتهامی که بهای آن را با خون باید پراخت. فکر نکنید که پوشاندن تمام بدن، و مخفی کردن تمام انحنا های طبیعی کافی است، حضورش حتی در جعبه ای دربسته هم باعث تحریک مردان هست، اگر بویش به جا مانده باشد، اگر گرمای تنش باشد، حتی لازم نیست خودش هم باشد، تصور مرد از او که هست، همه اینها برای تحریک مرد کافی است. چون تحریک مساوی است با فحشا، و عاملیت این تحریک تنها حضور زن هست، پس زن در نگاه چنین فرهنگی یعنی فاحشه، مهم نیست چه می کند. پس زن در چنین فرهنگی برای زنده ماندن باید به طور فعال در تلاش برای انکار وجودش باشد. فرهنگ برقع و چادر سیاه، در قالب چنین نگرشی قابل درک است، وگرنه چرا برقع؟ چرا روسری؟ چرا شلاق؟ چرا سر بریدن؟ فاشحه و بدکاره نامیدن زنی که روسریش سفت نیست و بی غیرت خواندن مردی که زنش لباس شب می پوشد، در کدام چارچوب فکری قابل درک است؟

در فرهنگ مردانه این جوامع، هر زنی فاحشه ای بالقوه است، چون باعث تحریک جنسی آنها می شود. جنبه ای از تعصب مردانه به زنانش ، چیزی به جز نگاه فاحشه نگری به اطرافیان خود نیست. تمام زنان این جوامع، “لکاته هایی” هستند که باید مهار شوند. تاسف از دختر داشتن در این فرهنگها، به خاطر همین است که هر دختری که متولد می شود، یک فاحشه بالقوه متولد شده است، خطری برای آبروی خانواده، برای عزت مردان خانواده. معادلات غیررسمی در این جوامع بر همگان شناخته شده است: معادلاتی که هر چند وقت یکبار تحت نام “قتل ناموسی” گوشه ای از آن بیرون می زند. پدیده “تفکیک زن و مرد” در واقع اصالت فرهنگی کشور ماست، اصیل به آن معنا که جوامع شهریش هرگز اختلاط زن و مرد را کاری در خور ندانسته اند، خانه هایش همه “اندرونی” دارد، کلون های زنانه و مردانه دارد، برای حضور زن در عرصه اجتماع مقررات دارد. همه اینها را در سطح خرد می توان اینگونه دید: “تلاش برای جلوگیری از بالفعل شدن فحشای بالقوه تمام زنان”.

حجاب مرحله ای است که جامعه فرض فاحشه بودن زنان را قبول کرده است. به عبارتی این فرض، چنان نهادینه شده است که زنان تنها در موضع دفاعی قرار دارند، از طریق انکار، از طریق پنهان کردن خودشان، از طریق حمله به همجنسانشان، این پیش فرض را رد می کنند، باید به طور فعال اثبات کنند که به لکاته وجودشان مجال بروز نداده اند. همیشه در معرض اتهام قرار دارند. قبول حجاب، قبول این پیش فرض است. دلیل قبول آن، فشار، ناآگاهی، سرکوب، خشونت، تقبیح و … جامعه چنان فشار خرد کننده ای بر زنان وارد می کند، که زنان جرات نفش کشیدن نکنند.

تلخ آنجاست که زنانی هستند که در زیر فشار این فرهنگ غیرطبیعی/غیرعقلانی/غیرروحانی تن به پذیرش این می دهند که واقعه “لکاته” هستند و باید خود را مخفی کنند و پنهان شوند. پذیرش این قضیه از سوی زنان، امری عجیب نیست، گروه بزرگی از مردم هند برای قرون بسیار طولانی تنها به صرف “تولد” در خانواده ای خاص، عنوان “نجس” بودن را بر خود دیده اند و آنرا پذیرفته اند، همانگونه که کودکان سیاه پوست متولد از مادری سپاه پوست و چه بسا پدری سفید پوست، برده بودن خود را برای سالیان طولانی پذیرفته بودند. برای قرون متمادی روستازادگان اروپایی به عنوان “سرف” مالک زمین ها بودند و مشکلی با این شیوه زندگی نداشتند. مثالها بسیار هستند، پذیرش و حتی دفاع گروهی زنان از وضعیتشان، حتی قابل سرزنش کردن هم نیست، این شیوه زندگی کردنی است که به آن خو گرفته اند

نگاه فرهنگی و اجتماعی ما به زنان، نگاهی خرد کننده و تحقیر کننده هست. نگاهی که حاصل عدم رشد مدنیت و آگاهی اجتماعی است. دورانی که در آن بردگی ممنوع شناخته شده است و اتفاق مردم دنیا بر ممنوعیت آن (باوجود منافع حاصل از برده داری برای برده داران) است، در برابر دوران رسمیت داشتن بردگی بسیار ناچیز است. فرهنگ تغییر نگرش به زن از لغو برده داری هم بسیار جوان تر است و هنوز به مرحله پیشرفت لغو برده داری هم نرسیده. ما در منطقه و کشوری متولد شدیم که نگاه فرهنگیش به زن، نگاهی است که ذکر شد، بر ماست که این نگاه را تغییر دهیم

سه راه جمهوری 21 ژوئیه2011
و دو دیدگاه در باره این مقاله

سعید
22 ژوئیه 2011 at 8:03 ق.ظ.
از دیدگاه برون دینی تحلیل ساده و روانی است ولی تحلیل درون دینی آن مورد بررسی قرار نگرفته. شما از زاویه یک فیلسوف اجتماعی تقریبا سکولار به این مساله نگاه کردید و با توجه به نگاه و نظام ارزشی عرفی و غیردینی یا بهتر بگویم غیرایدئولوژیک ای که دارید مساله حجاب را به مالکیت تقلیل داده اید و آن را مردود دانستید. شما از زاویه یک انسان که شیفته دین هست حالا یا درست یا غلط به این مساله نگاه کنید اصلا مساله مالکیت را نمی بینید بلکه مساله عبودیت و بندگی را می بینید. من با بسیار دختران محجبه برخورد داشتم که حجاب را نه تنها مانند شما نمی دیدند بلکه آن را درست یا غلط وسیله ای برای نزدیکی بیشتر به خدا می دانستند. البته این تنها یک مورد است و موارد دیگری نیز وجود دارد که شیفتگان دین را به مساله ای مانند حجاب متمایل می کند. بنابراین شایسته می بود که شما از دیدگاه درون دینی و ایمان مذهبی هم به این مساله می پرداختید که نقد شما یک طرفه نشود. من نیز کمابیش مانند شما سکولار فکر می کنم ولی برای داشتن نقد منصفانه و درست به جلسات دوستان مذهبی می روم و پای صحبت های آنها می نشینم و کتاب های آنها را نیز مورد مطالعه قرار میدهم تا بتوانم خودم را جای آنها بگذارم و واقع بینانه تر با مسائل برخورد کنم.

کوشی
22 ژوئیه 2011 at 2:24 ب.ظ.

سعید عزیز

حال اینکه شما چگونه تشخیص دادید نویسنده “تقریبا سکولار” است، خود جای بحث دارد، اما اصل مساله‌ای که شما مطرح می‌کنید غلط است. از دیدگاه “درون دینی” به زن بعنوان یک موجود که ” حق تحریک جنسی‌ شدن” دارد، نگاه نمیشود. چرا که اگر چنین بود، قوانین سخت و دست و پاگیر حجاب بایستی کاملا برای مردان نیز وضع میشد. از این منظر زن، وسیلهٔ تحریک است، عامل لذت رسانیست و این امر کاملأ یکطرفه است. لطفا وارد بحث‌هایی‌ که طرفداران دین میکنند و با ذکر روایت و حدیث رعایت پوشش نسبی‌ برای مرد را نیز لازم میدانند، نشوید که این جداً خلط مبحث است، چرا که خدایی که برای زن حق جنسیت و بهره‌وری جنسی‌ قائل باشد، حتما یادش نمی‌رود که این مهم را در قالب آیه و سوره در کتاب فرستاده‌اش منظور کند.

حجاب ابزار اعمال مالکیت است، نه در نفس خود بعنوان ملک بودن. بحث از همینجا آغاز میشود که آیا انتخابی که شخصی‌ و کاملا آزاد صورت گرفته( برای مثال مانند بسیاری از دخترانی که شما نام میبرید و حجاب خود را وسیلهٔ قرب به خدای خویش میدانند) یا اینکه از طرف پدر، برادر همسر و یا بطریق اولی جامعه به زن تحمیل میشود. طریق اول

۱- انتخاب است

۲- امری شخصیست

۳- قابل تغییر است، چرا که تصمیم گیرنده صاحب انست

۴- حد و مرزش را صاحب آن تعیین می‌کند، رنگ و فرمش را نیز، کوچک یا بزرگ بودنش هم تصمیمی کاملا شخصیست و از حیطه کنترل دیگران خارج

۵- اگر به قصد نزدیکی‌ به خدایی که صاحب آن بدان اعتقاد دارد استفاده شود، تاًثیری بر محیط اجتماعی پیرامون نخواهد داشت چرا که بسط و انتشار آن لزوما ربطی‌ به رابطهٔ شخص با خدایش نخواهد داشت.

حال اگر مبنای انتخاب حجاب با توجه به نکات نامبرده در بالا باشد، کسی‌ مانع نمیتراشد و فرد را در این انتخاب شخصی‌ آزاد میداند، به شرط آنکه انتخاب تمامی زنان دیگر که حاضر به رعایت نه بخشی نه کلیت حجاب نیستند نیز رعایت شود.

حجاب اما سنگ اول بنای تلاش برای تحقیر، تحجر، خانه نشینی، انقیاد و ایجاد حق دیگری برای “انتخاب” و “تصمیم گیری” برای حد و حدود زنان هم میتواند باشد. اینجا دیگر مرد است، پدر، برادر، همسر، حتا عمو و دایی و پسر خاله یا عمّه، کلا همهٔ مردان فامیل، و یا حتا پسران محله که تصمیم میگیرند چه میزانی‌ از شما بعنوان زن برای دیگران قابل رویت است و به “ناموس”، “غیرت” و “شرف و حیثیت” آنان آسیب وارد نمیکند. البته سالیانیست که متولیان “اخلاق” و “کلید داران بهشت” نیز به جمع آنان اضافه شده اند و حد “آزادی” که مردان فامیل و در و همسایه مشخص کردند، از طریق معمّم و مکلّا و مأمور و گزمه قابل تجدید نظر در جهت بیشتر کردن انست، نه کمتر کردن آن! قانونی که دم از عدالت میزند، اما فقط در مورد تشدید حجاب اجرا میشود، نه تنزیل آن اگر زنی‌ نخواهد آنرا اجرا کند.

تداوم این امر در حیطه اجتماعی همان فاجعه‌ای را منجر میشود که اکنون شاهد آن هستیم. حتا حجاب دختران ورزشکار که دست ساختهٔ این “خدایندگان پاسدار ارزش ها” است، نیز کافی‌ نیست چرا که اصولا فرم بدنشان حتا از زیر لایه‌های ضخیم این پوشش نیز “محرک” است. یا من ورودشان به عرصه‌های ورزش میشود، یا مانع حضورشان در مسابقات بین‌الملل، یا دستکاری فتو شاپی برای صاف کردن برجستگیهای بدنشان در عکس!

تا زمانی‌ که مرز و حدود این بگفتهٔ شما “عامل نزدیکی‌ به خدای خود” از طرف مدعی العموم و شارع و به مثابه امری اجتماعی تعیین شود، صحبت از انتخاب، آزادی و عقیده شخصی‌ مزاحی بیش نیست.

2 پاسخ

  1. دقيقا با نظرات كوشي درباره ابعاد اختياري بودن حجاب موافقم

  2. با درود
    متاسفانه در جامعه ی بیمار امروز ایران که نشات گرفته از دولتی دینمحور است، این مشکلات ناگهان و ناهنگام نیست. مستمرا ما در باب فرهنگ خیلی صحبت میکنیم اما اکثرا نمیدانیم این فرهنگ چیست و مشخصا به چه چیز تعلق دارد. ما سالیان است که زیر تازیانه ستم جنسی روزگار طی میکنیم البته صدایمان هم بیرون داده ایم اما به دلیل دو دستگی میان همجنسان مان، به این عاقلت دچار شده ایم. همیشه گفته ام و میگویم که زنان مصیبت وارد به روح و جسم شان را میدانند ما باید آگاهی جنس دیگر را بالا ببریم. زمان می برد و در این روزگار تلخ تر از زهر که در میهن مان جاری است این مهم بسیار کند پیش خواهد رفت. مقالات و نوشته های بسیاری در باره حجاب، مبارزه با آن و پی آمدهایش و سوءاستفاده از حجاب به نگارش درآمده، این خبررسانی ها و آگاهی ها اگر جهانی شود خوب است. با آرزوی روزهای سبز برای تلاش همه شما

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: