ایرانیان چه می گویند و چه می خواهند؟

هفته نامه اشپیگل:
ایرانیان چه می گویند و چه می خواهند؟
میدل ایست برلین\اشپیگل ـ هفته نامه آلمانی اشپیگل که روزهای دوشنبه منتشر می شود در شماره امروز (24.7.2011) اقدام به انتشار گزارش 4ایرانی داخل کشور که از مدت ها پیش با آن ها رابطه داشته، کرده است.
این افراد درگزارش خود اوضاع سیاسی و اجتماعی جامعه امروز ایران را توضیح و تشریح می کنند. در زیر بخشی  از گزارش دو تن از این افراد که در اشپیگل آمده  است درج می شود:

سامانه احمدیان یکی از کسانی ست که اشپیگل از مدت ها پیش با او در ارتباط بوده است. سامانه 22 سال سن دارد و دانشجوی رشته رقص و طراحی ست. او بارها به اروپا سفر کرده و با خارج بخوبی آشناست. باوجود این، آگاهانه تصمیم به ماندن در ایران و زندگی در آنجا گرفته است. سامانه در گزارش خود به اشپیگل چنین می نویسد:

«من خیلی دیر از خواب بلند می شوم. آلان بعد ار ظهر است. خواه ناخواه نمی دانستم که امروز چه باید بکنم. می خواهم به بیرون بروم و در رستورانی و یا جایی در شهر آش بخورم. پس از آن یک تاکسی می گیرم و به کافه خواهم رفت.

پدرم هنوز خرج مرا می دهد. ماهانه 4 میلیون ریال، چیزی حدود 250 یورو است. 4 میلیون ریال پول زیادی ست، اما در اینجا بخاطر گرانی، پول زیادی نیست. پدرم در آمریکا تحصیل کرده و من هم در آنجا متولد شدم و اولین سال های زندگی ام را در «می سی سی پی» گذاراندم. پدرم در آنجا کار می کرد و شغل خوبی داشت؛ حتی یکبار ناسا، سازمان هوانوردی و فضایی آمریکا خواست او را استخدام کند. اما  تصمیم گرفت به ایران برگردد و در ساختن کشورش کمک کند.

این طور شد که پدر و مادرم در سال 1988 به ایران آمدند و من هم با آن ها به اینجا آمدم. در آمریکا که بودیم، پدرم در دانشگاه درس می داد. بعد ها یک شرکت تاسیس کرد و خیلی هم موفق بود. اما الآن از نظر مالی وضع زیاد خوبی ندارد.

شب ها تا دیر وقت بیدار می مانم و در اینترنت سایت های مدارس رقص نیویورک را نگاه می کنم.

از کلاس های اینجا اصلا راضی نیستم و اکثر استادان ما از هیچی سردر نمی آورند. آن ها علنا به ما نشان می دهند که ما را خر کرده اند. تنها پروفسوری که من برایش خیلی احترام قایل هستم، کشور را ترک کرد.

سامانه احمدیان دربخشی دیگر از گزارش اینگونه می نویسد:

«درکافه ای با دوستانم قرارگذاشته بودم . این کافه در جایی ست که اکثر ساکنین آن مسیحی هستند. به همین خاطر در آن جا زیاد سخت نمی گیرند وما می توانیم بدون مزاحمت سیگار بکشیم.

در آن جا صحبت ما روی یک موضوع می چرخید. گفته می شود که سپاه در یک استخر زنانه از زن ها فیلمبرداری کرده است. در اینجا اگر زن ها حتی فقط لباس شنا تن اشان کنند، یک نوع رسوایی ست و در تمام شهر می پیچد. در مورد سیاست فقط با کسانی حرف می زنم که به آن ها اعتماد دارم و این افراد زیاد نیستند. سیاست در خانواده ام اصلا جایی ندارد».

سامانه احمدیان در مورد وضعییت دانشگاه ها می نویسد:

«گاهی واقعیت مثل پتکی ست که بر سر آدم فرود می آید. می خواهند کلاس های درس دختران و پسران را ازهم جدا کنند. قرار است در یک آخرهفته دختران و  آخر هفته  دیگر پسران کلاس داشته باشند. این کار قرار است که در کل کشور اجرا شود. واقعا باورم نمی شود».

سامانه در پایان گزارش می نویسد:

من به کافه دوستم رفتم. در آن جا یکی از آشنایان در حال ساختن یک فیلم ویدیویی ست و من هم با او همکاری می کنم. از این بابت خوشحالم. با یکی از دوستانم بنام شروین قرار داشتم. یک بار شروین وسط شهر، دست به پشت گردنم کشید. یک دفعه احساس کردم که موهای تمام بدنم سیخ شد».

کوهیار گودرزی یکی از این افراد است. کوهیار گودرزی فعال سیاسی و دانشجوی اخراجی دانشگاه شریف است. او قبلا به جرم انتقاد از دولت یک سال در زندان بود. وی احتمال می دهد که دوباره دستگیر شود . اما تا آن زمان در نظر دارد  نزد پدر و مادرش زندگی و از طریق ترجمه امرارمعاش کند. کوهیار گودرزی در گزارش خود می نویسد:

«امروز صبح احساس کسالت می کردم. امروز دومین روزی است که من اعتصاب غذا کرده ام. این اعتصاب برای همبستگی با دوستانم در زندان است.

در اینجا برای رفتن به زندان کافی ست که انتقاد کنی و یا اینکه به تظاهرات بروی. من خودم هفت ماه است که از زندان آزاد شده ام. اگر اینجا فعالیت سیاسی کنی و یا از حقوق بشر دفاع کنی همیشه باید این احتمال را بدهی که به زندان بیفتی. اینجا تقریبا همیشه یک پای آدم در زندان است.

من می خواهم الان به دوستانم سر بزنم. در خیابان هیچ خبری نیست و چهره اکثر مردم غمگین و گرفته است. این روزها در اینجا هوا بسیار گرم است ومردم تا اندازه ای لباس گشاد پوشیده اند. به همین خاطرکمیته ها بیش از معمول به مردم گیر می دهند.

ما امروز قرار است در باره دوست مان هدی صابر که در زندان درگذشت، صحبت کنیم. رسما گفته اند که هدی صابر در اثر اعتصاب غذا سکته کرده است. من هدی را می شناسم و با او در یک بلوک نشسته بودم. هدی انسان بسیار خوبی بود«.

کوهیار گودرزی در بخشی دیگر از گزارش خود می نویسد:

«آیا من به اینترنت معتاد شده ام؟ وقتی از خواب بلند می شوم، بی درنگ به سراغ لاپ تاپم می روم. خیلی ها در فیس بوک بجای عکس خود، عکس زندانیان را گذاشته اند. من و یکی از دوستانم برای اعلام همبستگی پیش خانواده زندانیان رفتیم. سر یکی از چهار راه ها متوجه شدیم که گشت منکرات سریک خانم جوان داد می زد.  پدر و مادر علی اکبر در مورد اعتصاب غذام سوال کردند. آن ها گفتند که از یک تلویزیون خارجی شنیده اند. ما گفتیم که حال 5 تا 19 تن از اعتصاب کنندگان وخیم است و به بیمارستان منتقل شده اند.

در جای دیگری کوهیار گودرزی می نویسد:

تمام شب را من از طریق اینترنت تلفن زدم. تلفن اینترنت ارزانتر از تلفن معمولی ست. یکی از مزایای تلفن اینترنت این است که براحتی نمی شود صحبت ها را کنترل کرد. ما خیلی چیزها برای گفتن داریم که کسی نباید بشنود.

امروز در زندان اوین روز ملاقات است. نزدیکی های ظهر خانواده زندانیان برگشتند و گفتند که زندانیان اعتصابشان را شکستند. اکنون من هم اجازه دارم چیزی بخورم. رفتم و برای خودم یک همبرگر خریدم.

من باید خودم را برای صحبت کردن در یک سمینار آماده کنم. در این سمینار می خواهم برای مدافعان حقوق حقوق بشر در باره چگونگی مقابله با بازجویی و زندان انفرادی صحبت کنم. من و چندتا از دوستانم تصمیم داریم جلسه ای در مورد حکم اعدام تشکیل دهیم. این مساله در کشوری مانند ایران که در آن حکم اعدام بیش از هرجای دیگر دنیا و آن هم در ملاء عام اجرا می شود، بسیار مهم است.

من اصلا وقت ندارم، زیرا احتیاج به پول دارم و باید از طریق ترجمه مقاله ای در مورد اطلاعات فنی تهیه کنم. با وجود این، تصمیم داریم امشب جشن بگیریم و از بابت پایان اعتصاب بسیار خوشحال هستیم. امشب ما بسلامتی زندانیان سیاسی ، بسلامتی شهدای جنبش مثل ندا و هدی می نوشیم. بسلامتی آزادی می نوشیم که بی شک روزی خواهد آمد.

کوهیار گودرزی در پایان می نویسد:

«یکی از دوستانم، ماهان، بعد از هفت سال برای اولین بار به مرخصی آمده است. ما تصمیم گرفتیم کنار دریای خزر برویم. همه می خواهند از تهران در روند. در اینجا اما بخاطر کاهش رایانه ها قیمت بنزین گرانتر شده است.  عده ای کنار جاده ایستاده اند و بشکه ها ی بنزین می فروشند. قیمت این بنزین  دوبرابر  قیمت پمپ بنزین  است. اما در عوض نباید در صف طولانی ایستاد.

من خودم بعد از 9 سال اولین بار است که کنار دریا می روم. ایران خیلی زیبا است. اما من و ماهان فقط در باره دوستان مشترکمان در زندان و آن هایی که ایران را ترک کردند صحبت می کنیم».

منیع: میدل ایست برلین ـ اشپیگل

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: