کشتار تابستان سال ۶۷ و گزارش قاضی رابرتسون

کشتار تابستان سال ۶۷ و گزارش قاضی رابرتسون
در بیست و سومین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در ایران و در شرایطی که هنوز ابعاد این فاجعۀ انسانی روشن نشده، مسئولین کشتار و مطلعین این جنایت سکوت پیشه کرده اند! به خانواده های قربانیان اجازه سوگواری داده نمی شود و سازمان های بین المللی واکنش شایسته ای در قبال این حمام خون اتخاد نکرده اند، با خانم لادن برومند از مسئولین بنیاد عبدالرحمان برومند به گفتگو نشسته ایم، آن چه در ذیل می آید پرسش و پاسخی است پیرامون پروژۀ تحقیقی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ که بنیاد عبدالرحمن برومند آغازگر آن بوده است:

خانم برومند به عنوان نخستین سؤال لطفاً بفرمائید اساساً چرا پروندۀ قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را آن قدر برجسته دانسته اید که انرژی زیادی از فعالیت های بنیاد برومند را وقف این موضوع کردید؟ تأثیر مستقیم این کوشش در فرآیند دموکراسی و حقوق بشر برای جامعۀ ایرانی از نظر شما چیست؟

همان طور که اطلاع دارید هدف بنیاد برومند از بدو تأسیس ایجاد یادبودی برای همۀ افرادی بوده است که در جمهوری اسلامی ایران اعدام یا ترور شده اند، وقتی می گوئیم همه، منظورمان تنها فعالان و مخالفان سیاسی نیست، از نظر بنیاد هر کس با هر اتهامی اعم از جرایم عادی یا سیاسی یا مذهبی که کشته شده است قربانی است، نه به دلیل این که بر عقاید یا رفتارش صحه می گذاریم بلکه به این دلیل که در سیستم قضائی جمهوری اسلامی ایران یک دادرسی عادلانه مقدور نیست و متهمان از حقوق یک متهم و تشریفات حقوقی ناظر بر یک دادرسی منصفانه محرومند! طبعاً با چنین هدفی یکی از نخستین فجایعی که ما در بدو تشکیل بنیاد با آن روبرو شدیم کشتار مخفیانۀ زندانیان سیاسی در تابستان سال ١٣٦٧ بود، ابعاد این کشتار که در طی حدود دو ماه منجر به نابودی نزدیک به چهار هزار انسان شد، این که قربانیان این کشتار افرادی بودند که پیش از آن در همین سیستم قضائی جمهوری اسلامی ایران به احکام خفیفتر محکوم شده بودند و بسیاری از آنها بر اساس همین نظام قضائی نه تنها نمی بایست کشته شوند بلکه باید آزاد می‌شدند، روال قضائی پلید و آغشته به شری که در پیش گرفته شد، بدین صورت که زندانیان از این که دوباره محاکمه می شوند آگاه نشدند و نمی دانستند که جانشان در گرو پاسخی است که به هیأت های سه نفری مرگ خواهند داد، این که اتهام هر قربانی نه در رابطه با اعمال که صرفاً به دلیل عقاید سیاسی و مذهبیش بود و دیگر این که آمران، مباشران و مجریان این کشتار هرگز حقیقت کشتار را برملا نکرده و تا به امروز آن را انکار می کنند! این که خویشان قربانیان از حق دانستن حقیقت، عزاداری و خاکسپاری عزیزانشان تا به امروز محروم بوده‌اند و بالاخره این که در سال ١٣٧٧ حکومت دست به تخریب بخشی از گورهای جمعی در گورستان خاوران زده و امکان نبش قبر و شناسائی اجساد از طریق آزمایش‌های ژنتیکی را کم کرده و در پی از بین بردن آثار جرم است، این عوامل همه از این کشتار یک پدیدۀ ویژه ای ساخته اند که نمایانگر شر مطلق در عرصۀ سیاسی و حقوقی یک جامعه می شود، بر جامعه ای که در آن چنین فاجعه ای رخ می دهد واجب است که واکنش نشان دهد، گفتن حقیقت، تصدیق ظلم، دلجوئی از بازماندگان قربانیان و کمک به دادخواهی آنان از جملۀ این واکنش هاست، به عنوان یک عضو جامعۀ مدنی ایران بنیاد عبدالرحمن برومند پژوهش و کشف حقیقت در مورد این کشتار و همدردی با بازماندگان و یاری به آنان را در زمرۀ وظایف خود شناخت و به این نتیجه رسید که قدم اول برای کمک به بازماندگان، شناخت کم و کیف و ابعاد این جنایت و تعریف حقوقی آن توسط یک حقوقدان کارشناس حقوق بشر است زیرا بدون یک تحلیل حقوقی از واقعه، امر دادخواهی میسر نخواهد شد. تأثیر طرح مربوط به کشتار ١٣٦٧ در فرآیند دموکراسی و حقوق بشر چندگانه است، همانطور که می دانید قوۀ قضائیه ستون فقرات دولت است، نه تنها به این دلیل که مکانیسم حل دور از خشونت اختلافات بین شهروندان را فراهم می کند بلکه برای اینکه قوۀ قهریۀ جامعه از طریق احکام صادره از طرف این قوه اعمال می شود و بدون یک نظام قضائی سالم و یک رویۀ قضائی مبتنی بر حقوق بشر، دموکراسی توهمی بیش نیست، تحلیل این فاجعه توسط یک حقوقدان مجرب و کارشناس حقوق بین الملل طبعاً منش و روش قضائی حاکم بر جامعه ایران را زیر ذرّه بین حقوقدانان برده و با نقد رویۀ قضائی که منجر به این کشتار شد نظام قضائی ایران را از منظر حقوق بشر به نقد می کشد و این امر بدون تردید در مباحث حقوقی و رشد فرهنگ حقوق بشر در کشورمان تأثیر خواهد گذاشت، یکی دیگر از ابعاد این جنایت اصل آزادی اندیشه و مذهب است که کشتار ١٣٦٧ نفی مطلق این آزادی بوده است و باز بحث حقوقی در مورد این کشتار، آزادی اندیشه و مذهب را در سطح جامعه مطرح کرده و ما امیدواریم که حول آن دوباره بحثی جدی در عرصۀ عمومی صورت پذیرد.

لطفاً خوانندگان را بیشتر با آقای قاضی جفری رابرتسون آشنا کنید و بفرمائید چرا ایشان را شایستۀ برعهده گیری یک مسئولیت برجسته در این گزارش دانستید؟

قاضی رابرتسون شهروند استرالیائی است که در لندن زندگی می کند و از دیر باز با سازمان عفو بین الملل به عنوان وکیل همکاری می کرده است و از طرف آنها تحقیقاتی در کشور های موزامبیک، چکسلواکی، مالاوی و آفریقای جنوبی انجام داده است، او همچنین مواردی را در دادگاه اروپائی حقوق بشر پیگیری نموده و نقش فعالی در مرحلۀ استیناف دادگاه کیفری سازمان ملل برای رسیدگی به جنایات سیرالئون داشته است، ما با او از طریق کتابش: “جنایت علیه بشریت، مبارزه برای عدالت جهانی” آشنا شدیم، در این کتاب رابرتسون بر لزوم دادخواهی و پیگرد قضائی در سطح بین المللی علیه نظام های خشن و ناقض حقوق بشر تأکید می کند، او در ضمن وکیل سلمان رشدی نیز بوده است که توسط آقای خمینی به دلیل نوشتن کتاب آیه های شیطانی محکوم به مرگ شد، این تجربیات و چهرۀ برجستۀ وی در میان کارشناسان حقوق بین الملل و قلم شیوا و سادۀ او که از استفاده از سبک خشک حقوقی پرهیز می کند بدون این که به استدلال حقوقیش خدشه ای وارد شود ما را بر آن داشت که به وی رجوع کنیم و از او بخواهیم که کشتار ١٣٦٧ را از منظر حقوقی تعریف نموده و راه کارهای موجود را بررسی کند.

گزارشی که شما با همکاری با قاضی جفری رابرتسون به عنوان یک حقوقدان برجسته ارائه کردید در نوع خود بی سابقه و جامع بود، لطفاً دربارۀ روند کار توضیح بفرمائید که اساساً چطور این پروسه طی شد؟ منظور جمع آوری مدارک، مستند کردن، بررسی حقوقی و امثالهم است

پس از این که قاضی رابرتسون تقاضای ما را پذیرفت همکار خود خانم جنیفر رابینسون که خود حقوقدان طراز اولی است را به واشنگتن فرستاد، ایشان با کمک پژوهشگران بنیاد مدارک و اسنادی را که در طول سالیان در بنیاد جمع آوری شده بود مرور کرد و مدارکی را که برای پژوهش های قاضی رابرتسون لازم بود اعم از نوشته ها و سخنان مقامات مسئول از بدو تأسیس جمهوری اسلامی تا شهادت ها و خاطرات زندان زندانیان سیاسی و دیگر اسناد مربوط به این کشتار، گزارشات سازمان های حقوق بشر وغیره را انتخاب نمود، بنیاد این مدارک و اسناد را به انگلیسی ترجمه نمود و همراه با متن فارسی در اختیار قاضی رابرتسون گذاشت که او بتواند خود صحت ترجمه ها را کنترل کند، در عین حال بنیاد فهرستی از کتاب های تاریخی در مورد ایران را برای کمک به قاضی رابرتسون در اختیار ایشان قرار داد که با زمینۀ تاریخی این کشتار آشنا شود، ایشان خود نیز مستقلاً تحقیقات تاریخی خود را انجام داد، پس از آن بنیاد با کمک ویژۀ خانم منیره برادران و آقای ایرج مصداقی ارتباط خانم رابینسون و آقای رابرتسون را با ده‌ها زندانی سیاسی که از کشتار ١٣٦٧ جان به در برده و شاهد عینی قضایا بودند تسهیل کرد و آنها با نزدیک به چهل زندانی سابق یا همسران بازماندۀ قربانیان کشتار شخصاً مصاحبه کردند، ترجمۀ این مصاحبه ها را نیز بنیاد به عهده گرفت.

بنیاد برومند چه میزان زمان صرف این پروژه کرده و آیا از همکاری سازمان های دیگری نیز در تهیه این گزارش بهره برده است؟

از هنگام شروع این طرح اوایل سال ٢٠٠٩ میلادی تا به امروز می توان گفت که دست کم دو تن از همکاران بنیاد تمام وقت روی این طرح کار کرده اند و یک یا دو مترجم نیز در این مدت به ترجمه اسناد و شهادتنامه ها پرداخته اند، ترجمۀ متن کامل گزارش نیز پایان یافته و ما امیدواریم بتوانیم تا چند هفتۀ دیگر آن را در اختیار عموم قرار دهیم، ما البته از کمک مستقیم یا غیرمستقیم بسیاری از زندانیان سیاسی که خاطراتشان را منتشر کرده اند، همچنین از خاطرات ایة الله منتظری و کتاب سازمان مجاهدین خلق در مورد کشتار و تحقیقات مرکز اسناد حقوق بشر ایران که در نیوهیون مستقر است نیز استفاده کرده ایم و در گزارش آقای رابرتسون به این متون اشاره شده است و واقعاً باید از همۀ زندانیانی که خاطرات خود را نوشته اند و یا حاضر شدند با قاضی رابرتسون مصاحبه کنند قدردانی کرد چون صحبت کردن در مورد چنین فاجعه ای برای بازماندگان کار آسانی نیست ولی آنها برای دوستان از دست رفته خود سختی این کار را به جان خریدند.

گفته می شود در سال ۱۳۶۰ نیز تعداد زیادی زندانی که البته در قیاس با کشتار ۶۷ رقم کمتری را در بر می گیرند به شیوه مشابهی در زندان ها تیرباران یا اعدام شدند و مخفیانه به خاک سپرده شدند، تفاوت در کشتارهای ۶۰ و ۶۷ چه بود که شما در گزارش تحقیقی خود آن را لحاظ نکردید؟

در بخش اول گفتگویمان به ویژگی این کشتار اشاره کردم، این که متهمین نمی دانستند در دادگاهی حاضر شده اند که می تواند حکم مرگشان را صادر کند، این که این افراد قبلاً محاکمه و محکوم شده بودند و این که دولت هرگز مسئولیت این کشتار را نپذیرفت در حالی که در سال ١٣٦٠ بسیاری از اعدام ها البته نه همۀ اعدام ها رسماً اعلام می شد اما به طور کلی پرداختن به جنایتی هولناک به معنای نفی دیگر جنایات نیست، باید از یک جا شروع کرد، ویژگی های این جنایت عظیم و بخصوص تخریب بخشی از خاوران محرک اصلی اقدام ما شد، از منظر حقوقی نیز نمی توان همۀ جنایات را یکی شناخت، یک جنایت با برنامه ریزی خاص، زمان ارتکاب، حیطۀ جغرافیائی که در آن جنایت انجام می شود، افرادی که در ارتکاب آن دخیل بوده اند و اهدافش تعریف می شود و هویت خاص خود را می یابد، این بدین معنی نیست که اعدام هائی که از سال ١٣٥٧ تا ١٣٦٣ در ایران صورت گرفت یا کشتار غیر نظامیان در کردستان در همان سال ها یا اعدام های بعد از آن، ترورهای خارج از کشور یا ترور های داخل کشور مورد توجه ما نیستند، طرح امید با ثبت همۀ اعدام ها دقیقاً زمینه را برای تحقیقات بعدی فراهم می کند، همان طور که پوششی که در طول پنج سال اخیر سازمان شما به موارد نقض حقوق بشر داده است به بنیاد ما در تکمیل کارمان در امید کمک بسیار ارزنده‌ای کرده است، هر یک از نهادهای حقوق بشر گوشه ای از این کار عظیم را گرفته و هر کدام خدمات ارزنده‌ای به فرهنگ دموکراسی و حقوق بشر در ایران می‌کنند، امید ما این است که در این راه با حفظ هویت و استقلال خود بتوانیم یار و همراه یکدیگر باشیم.

بنیاد برومند گزارشی جامع اما در قالب تحقیقی را منتشر کرد، آیا بنیاد برنامه هائی برای پیگیری حقوقی و اجرائی این چنین پرونده ای ( کشتار ۶۷ ) با توسل به نهادهای ذیصلاح یا جامعۀ بین الملل دارد و اصلاً این موضوع در چارچوب اساسنامه و اهداف بنیاد است؟

بنیاد در اساسنامۀ خود پیگرد قضائی را پیش بینی نکرده است ولی امیدوار است که انتشار فارسی این گزارش، بازماندگان قربانیان کشتار ١٣٦٧ را در شناخت حقوقشان و راهکارهای قضائی موجود در سطح بین المللی یاری دهد، هم اکنون گروه ها و نیروهای دیگری هستند که آمادگی خود را برای پیگیری قضائی این کشتار اعلام کرده اند، ما امیدواریم که در این راه گزارش قاضی رابرتسون مورد استفاده‌شان قرار گیرد.

آیا ایرانیان در اقصی نقاط دنیا و من جمله درون کشور می توانند شما را در پیشبرد بهتر پروژه هائی که پیگیری می کنید یاری کنند؟ اگر پاسخ شما مثبت است لطفاً بفرمائید چگونه این امر تحقق می یابد؟

البته که ما به کمک شما، دیگر سازمان های حقوق بشر و به ویژه خانواده های قربانیان نیازمندیم، همان طور که می دانید “امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر” پروندۀ همۀ اعدام شدگان را به ثبت می رساند، خانواده ها با پر کردن فرم های امید در سایت بنیاد، با دادن اطلاعات بیشتر در مورد عزیزانشان در مورد دوران زندان و محاکمه، در مورد اتهامات و حتی با تنظیم دفاعیه برای آنها و فرستادن عکس عزیزانشان نه تنها به زنده نگهداشتن یادشان و اعادۀ حیثیت به آنها کمک می کنند بلکه با تدوین صفحه ای از تاریخ خشونت دولتی در ایران به ایجاد یک مجموعۀ پر ارزشی برای تاریخ کشورمان کمک می کنند که فردا برای ساختن ایرانی آزاد و دموکراتیک و به ویژه برپائی نظام قضائی مستقل و سالم ضروری خواهد بود، هموطنان ما می توانند این کار را بدون آشکار ساختن هویتشان نیز انجام دهند، مجموعۀ فعالان حقوق بشر در ایران از بدو تشکیل یکی از منابع ما بوده است و طبعاً شما می توانید ما را با تصحیح اطلاعات و تکمیل آن در بهبود کیفیت اطلاعات به ثبت رسیده در امید یاری دهید.

در صورتی که نکته یا توضیح خاصی دارید بفرمائید

فعالیت های مجموعۀ فعالان حقوق بشر، گزارشگران حقوق بشر و دیگر سازمان هائی که در داخل کشور با شجاعت و پشتکار به دفاع از حقوق بشر می پردازند، برای ما که از راه دور در سی سال اخیر دغدغۀ حقوق بشر داشته ایم بشارتی تاریخی بوده و افقی از امید را به رویمان باز کرده است، موجودیت این سازمان ها شاهدی است بر این که جامعۀ مدنی ایران و نسل جوان به مسئولیت خود در تصدیق ظلم و برملا ساختن حقایق پی برده است، اعضای جامعۀ مدنی با کمک یکدیگر به تدوین کارنامۀ خشونت دولتی سی ساله در ایران می پردازند و این کارنامه در مقطع تاریخی گزار به دموکراسی نه تنها برای ایجاد آشتی ملی و دلجوئی از قربانیان به کار خواهد آمد بلکه برای دادخواهی و پیگرد قضائی آمران و عاملان این خشونت نیز مورد استفاده قرار خواهد گرفت و موضوع بحثی عمومی در بارۀ حقوق سیاسی و قضائی شهروندان و اصلاحات مورد نیاز کشور خواهد شد، کلام آخر من ادای احترامی است از سوی سبکباران ساحل ها به جوانانی که در شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل با شجاعت به دفاع از ارزش های والای انسانی و حقوق بشر برخاسته اند.

با تشکر از وقتی که در اختیار ما(مجموعه فعالان حقوق بشر) گذاشتید

سپاسگزارم از فرصتی که به من دادید برای توضیح در مورد گزارش قاضی رابرتسون

یک پاسخ

  1. یک جند نفری من می شناسم که در این سال اعدام شدند که اصلا اتهامشان معلوم نبود و جسدشان هم مشخص نیست کجا دفن شد ه است . یکی که در 18 سالگی دستگیر شده بود جرمش دریافت نا مه ای از خواهرش بود که از زندان فرار کرده بود و به خارج رفته بود .این دختر 18 ساله در سال 67اعدام شد و 24 ساله بود که زندگی اش را ازش گرفتن و من نمی توانم واقعا از یادش ببرم و جسد او اصلا معلوم نیست کجا دفن هست من نمی دانم این حکومت تا کیه می خواهد دست به جنایات بزند و مردم تا کیه می خواهند سکوت کنند؟! از ان تاریخ تا حال چندین دوره کشتار شده و الان زندانها پر هست و مردم هم چنان دارند با عذاب زندگی می کنند و منتظرند معجزه رخ بدهد !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: