خانم روتو بگیر!

خانم روتو بگیر!
( فریبا داودی مهاجر )
آیا شما با عبارت “روتو بگیر” آشنا هستید؟ عبارتی که ممکن است روزانه چندین بار بشنوید، با عبارت “روسریتو بکش پائین” و یا “چادرت باز شده” چطور؟ اینها عبارت هائی هستند که گاهی با عصبانیت و تهدید و چشم غره، هر کجا که باشی، در میهمانی و خرید و تشییع جنازه و مسافرت روی بعضی از ما زن‌ها هوار می شود! اینها همان عبارت هائی هستند که زنان و دختران ما در کوچه و خیابان از مأموران نیروی انتظامی گرفته تا حراست دانشگاه و اداره و مدیر و ناظم مدرسه بار‌ها می‌شوند و البته جمله ای دیگر که حتماً آشنا‌تر به نظر می‌رسد: “خانم حجابت را رعایت کن” وعبارتی که روی در مغازه ها و دیوارهای شهر و ورودی جاده ها و گاهی روی در دستشوئی پارک ها و هر کجا که سر می چرخانی نوشته شده است: “حجاب زن عفت اوست” این جملات را انگار با میخ روی سر ما حک می کنند تا در خانه و خیابان ما را قضاوت کنند! اندازه و مدل و رنگ لباس و روسری و حتی مدل چادرمان می شود تعیین کنندۀ عفت و نجابت ما که هزار جور دلهره و اضطراب و ترس را یادآوری می کند.
اینها قضاوت های دائمی هستند که زنان جنس آن را خوب می‌شناسند، با این قضاوت ها تحقیر و ترس را تجربه می کنند، نگوئید که در ایران همه ترس را می شناسند که صد البته درست است اما این ترس با همۀ ترس های دیگر متفاوت است، این ترس جنسیت و زنانگی و هویت زنان را نشانه می رود، قضاوت می کنند تا یاد بگیری و تربیت بشوی که تو برای خودت خلق نشده‌ای، تو زنی هستی که برای خدمت، اطاعت و همان گونه که در قانون آمده است برای تمکین خلق شده‌ای! آن هم تمکین جنسی و آن هم در مقابل پول که در قانون اسم نفقه را رویش گذاشته اند!
زنانی که اجباری حجاب را پذیرفته اند تصور نکنند همۀ این ترس ها و هراس ها و آنچه گفتم دربارۀ آنها است، این احساس را زنان باحجاب و حتی چادری نیز درک می کنند که خودشان حجاب را انتخاب کرده اند، مردانی به نام پدر، همسر، برادر و پسر از آنجا که خود را نگهبان زنان می دانند با به ‌کارگیری جملاتی که پوشش بیشتر را تذکر می دهند انتخاب زنانی که خودشان روسری یا چادر را به عنوان مدل پوشش می پسندند به تمسخر می گیرند و یادآوری می کنند که ما برای قضاوت و اندازه گیری نجابت شما حضور داریم! آنها به عبارتی می‌خواهند اثبات کنند این ما هستیم که برایت انتخاب می‌کنیم، بر آن نظارت می کنیم و اگر لازم باشد تو را تشویق یا تنبیه هم می کنیم!
تذکر این نگهبانان تنها منحصر به اندازۀ پوشش نمی شود، این دختران و زنان همواره با جملاتی تکراری و کلیشه ای و روزانه روبرو هستند: “بوی عطر می‌دهی؟”، “باز کرم زدی؟”، “چادرت سایه می‌اندازد”، “باز ناخن بلند کرده‌ای؟”، “نگفتم رنگ روشن زیر چادر نپوش” و جملاتی دیگر که تا اندازه دم پای شلوار و رنگ جوراب و هر موضوعی که مربوط به یک زن است را در بر می گیرد، آن هم حتی برای زنی که خودش حجاب را انتخاب کرده است یا در خانواده ای مذهبی زندگی می کند!

تجربۀ مشترک زنان

می خواهم دربارۀ دسته ای دیگر از دختران بنویسم و باز نمی دانم آنها را می شناسید یا نه؟ دربارۀ دختربچه‌هائی که در خانواده‌های مذهبی بزرگ می شوند و بیش از هر چیز نگاه تند و تیز و تهدیدآمیز مردان خانواده ضربان قلب آنها را به هزار می‌رساند! نگاهی که باید هر روز از میان آن عبور کنند و به مدرسه و دانشگاه و کلاس بروند، نگاهی که از سر تا پای آنها را می کاود تا برای اندکی تخطی از سلیقه های مردانه آنها را از زیر تیغ تیز قضاوت بگذارند! دخترانی که گاه برای دیده شدن کمی موهای ریز پیشانیشان یا اندکی برق لب و هر نافرمانی دیگری تحقیر می شوند، ناسزا می شنوند و یا حتی کتک می خورند! گاهی بدون آن که معنای فاحشه را بدانند بار‌ها آن را می‌شنوند! همان دختربچه‌هائی که از بچگی دلشان برای دوچرخه سواری غنج می زند و دلشان می خواهد مثل برادر‌هایشان فوتبال بازی کنند و در زمانی که معنای پسر بودن یا دختر بودن را نمی دانند با همۀ وجود درک می کنند که با پسر‌ها فرق دارند و همۀ عمر این تفاوت را به وسیلۀ قانون و فرهنگ و تبلیغات بیشتر حس می‌کنند، دخترانی که معنای دیوار را در عروسی ها و مهمانی ها تجربه و حس می کنند و بعد‌ها در دانشگاه و ورزشگاه و اتوبوس با مفهوم جدا بودن آشنا می شوند و تجربۀ خود را با دخترانی که در خانواده های غیر مذهبی بزرگ شده‌اند به اشتراک می گذارند، آنها دربارۀ فرو ریختن همۀ این دیوار‌ها از دور شهر و مدرسه و خانه تا هویتشان حرف می زنند و می خواهند که به هر انتخابی که می کنند با احترام نگریسته شود.
این همان تجربۀ مشترکی است که مأمور زن نیروی انتظامی که در کنارم برای مراقبت ایستاده بود زیر لب گفت: “دعا می‌کنم موفق شوید! چند سال است که برای گرفتن طلاق در به در هستم وهزار مکافت کشیده‌ام!” این تجربۀ‌ مشترک به من فرصت داد تا آن روز از مخمصه بگریزم، این فشار همه ‌جانبه روی زنان جامعۀ ما که در ‌‌نهایت نتیجه‌ای به جز سرپیچی و مقاومت و نافرمانی و در مواردی کینه نداشته است نتیجه ای به جز وارد شدن آسیب های روحی و روانی و اثری کاملاً مخالف با هدف اجباری شدن حجاب نداشته است. حتی خانواده های مذهبی با سرمایه گذاری زیادی که روی مدارس مذهبی کردند نتیجه لازم را نگرفتند، بسیاری از دختران آنها مانند والدین خود فکر نمی‌کنند چرا که اجبار، تحقیر و نادیده گرفتن، اثر عکس روی فرد می‌گذارد، حجاب وچگونگی پوشش یک امر انتخابی است و تنها به خود یک زن مربوط می‌شود و مردان خانواده یا جامعه که قانون وضع و اجرا می کنند نمی خواهند این انتخاب را باور کنند، آنها حق ذاتی خود می دانند که برای چگونگی پوشش زنان تعیین تکلیف کنند، قانون بنویسند و حتی برای آنها مجازات در نظر بگیرند!
جامعۀ مردسالار ایران اراده و اختیار و هویت مستقل زنان را باور نمی کند و به عبارتی مناسباتی تعریف می کند تا آن ها وابسته و تحت امر و زیر سایه باقی بمانند، منفعت جامعۀ مردسالار زنان را نصف مردان می خواهد و برای کنترل و حفظ چنین مناسباتی از کلیۀ ابزار‌ها چون وضع قوانین و تبلیغات استفاده می کند، تلاش آنها این است که زنان این تبعیض را باور کنند و حتی شرط رفتن به بهشت بدانند، یعنی زن به مرحله ای برسد که ارث و شهادت و دیه نیمه و داشتن حق طلاق برای مردان و چند همسری و قوانینی از این دست را به عنوان مصلحت باور کند، به آن تن بدهد و حتی آن را ترویج کند! یعنی زنی باشد که تمرد نکند و برای نداشتن این حقوق اعتراض نکند!

کنترل رفتارهای جنسی زنان

این یک منازعۀ جدی است، جامعۀ مردسالار به نام حفظ آبرو و ناموس و شرف و خدا و پیامبر از این تبعیض پاسداری می کند و با نقاب مقدس نمائی بر این کنترل سرپوش می گذارد! سؤال اما اینجا است که کنترل حجاب در این مکانیسم چگونه عمل می‌کند؟ از آنجائی که حجاب در جامعۀ ایران کارکردی کاملاً سیاسی دارد در واقع به معنای بودن و تذکر اعمال حاکمیت جمهوری اسلامی است، کنترل حجاب فقط به دلیل دغدغۀ دین نیست چرا که به روشنی ده ها دستور قرآنی به وسیلۀ خود جمهوری اسلامی نقض می‌شود! بودن حجاب چهرۀ شهر را می تواند پلیسی و امنیتی کند، مثل پادگانی که همۀ سرباز‌ها لباس یکدست می‌پوشند و برای نبستن درست یقه و بند کفش مؤاخذه می شوند تا بفهمند سرجوخه هم دارای قدرت است! در واقع این کنترل، کلیشه ها، قالب ها و خط قرمز‌ها را در ابعاد مختلف فرایندسازی می کند و مردم را برای تبعیت تمرین می دهد، همان گونه که نیمی دیگر از جامعه در این فرایند تبعیت را می‌آموزند.
واقعیت این است که نظام ولایت فقیه مردم را رعیت می داند و تداوم این نظام ارباب و رعیتی را تداوم رابطۀ اطاعت از خالق تعبیر می کند و باور چنین نظامی و ماندن در چنین قالب‎هائی نظام تبلیغاتی و سیاست های خودش را می طلبد، ستون و پایۀ چنین نظامی روی زنان بنا شده است، دیوارهای شیشه ای و سقف های نامرئی که تا شکسته نشود این ستون اساسی شکسته نخواهد شد و هراس جمهوری اسلامی هم به دلیل آگاهی از چنین موضوعی است، آنها می دانند همۀ عرصه ها از خانه تا مدرسه و دانشگاه و خیابان و اداره و ورزشگاه گرفته تا مترو و پارک و هر محیطی برای زنان بستری برای مقاومت مدنی و یک امکان بالقوه برای اقدام فردی و جمعی است.
در یک کلام عرصۀ عمومی کارزار نهائی و تعیین کننده برای زنان است و پشت درهای بسته هیچ تحولی امکان پذیر نیست،‌‌ همان جائی که حکومت در اولین گام دست به محدودسازی زنان زد و قوانین تنبیهی را ضامن آن کرد و بسیاری از روشنفکران با دیدگاه های مختلف سیاسی نیز به نام غرب ستیزی! و مبارزه با طاغوت! آن را همراهی کردند و امروز به آن اعتراف نمی کنند،
از سوی دیگر کنترل حجاب به گونه ای کنترل رفتارهای جنسی یا انتخاب شریک جنسی زن است، مردانی که تحمل نه گفتن از سوی زنان را ندارند به خود حق می دهند در چنین فرهنگی یک زن را با نشانه رفتن به سوی حجاب و پوشش و قضاوت بی آبرو و بی عفت کنند و حجاب و پوشش ابزاری می‌شود برای کنترل رفتارهای جنسی زنان.
منبع

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: