خشونت، تروریسم، بنیادگرایی و بدیل های فمینیستی

خشونت، تروریسم، بنیادگرایی و بدیل های فمینیستی
والنتین م.مقدم
ترجمه آذین رباطی
مدرسه فمینیستی: امسال، 25 نوامبر 2011 مصادف با 4 آذرماه 1390 خورشیدی، همچون سال های گذشته، سالگرد «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان» بار دیگر به ما زنان ایرانی، فرصت دوباره ای بخشیده است که تلاش های مان را برای مبارزه با اشکال گوناگون خشونت علیه زنان، بسیج کنیم. طبق روال سال های پیش، ما نیز در مدرسه فمینیستی تلاش و همت مان را به کار گرفته ایم تا به مناسبت این روز، در کنار دیگر گروه های زنان در سراسر جهان و در حد و بضاعت خود، اعتراض مان را نسبت به حضور سایه گستر خشونت در ابعاد مختلف زندگی زنان نشان دهیم. اگر سال گذشته بیشتر بر خشونت خانگی تمرکز کرده بودیم، امسال به اقتضای شرایط بحرانی منطقه مان سعی کرده ایم به ابعاد اجتماعی و سیاسی خشونت علیه زنان نیز بپردازیم. از همین روست که ویژه نامه امسال مدرسه فمینیستی را به مناسبت «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان» که از ابتدای هفته جاری با انتشار گزارش هایی حول موضوع خشونت علیه زنان و کودکان آغاز کرده بودیم، با مقاله ای در مورد تاثیر جنگ و تروریسم و بنیادگرایی بر تشدید خشونت علیه زنان (نوشته والنیتن مقدم* و با ترجمه آذین رباطی) ادامه می دهیم:


خشونت، تروریسم و بنیادگرایی : مشاهدات فمینیستی

حوادث سهمگین 11 سپتامبر، كشف شبكه بین المللی افراطیون اسلامی و بمباران افغانستان توسط آمریكا، ما را به تفكر جدی درباره­ علت های تروریسم مذهبی، مفاهیم وسیع خشونت و جنگ گرایی، ماهیت جنبش های بنیاد گرای اسلامی و پویایی جنسیتی خشونت سیاسی وامی دارد. عوامل مذهبی، اخلاقی،‌ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در پس گسترش تروریسم به عنوان راهبردی سیاسی چیست؟ چرا كشور­های اسلامی جنبش­هایی را تولید می ­كنند كه به دنبال اهداف مذهبی ـ سیاسی به شیوۀ خشونت آمیز هستند؟‌ چه ارتباطی بین تروریسم به عنوان راهبردی سیاسی و نظامی گری به عنوان استرات‍‍‍ژی دولتی وجود دارد؟ چگونه خشونت جنبش­ های سیاسی و خشونت دولتی نه تنها روابط داخلی و بین المللی را مختل می­ كنند، بلكه بر مفاهیم پیچیده مردسالارانه نیز موثرند؟‌ و آیا هیچگونه جایگزین فوری برای تروریسم و نظامی گری وجود دارد؟

به باور من؛ ما امروز با سؤالات بسیار جدی مواجهیم كه توجه محققین، سیاست گزاران و تصمیم گیرندگان را می­ طلبد. بی شک من نخواهم توانست برای همه این سؤالات پاسخ و توضیحی روشن ارائه دهم. اما در اینجا تلاش می کنم تا ابعاد جنسیتی تروریسم و خشونت را بررسی و بدیل های فمینیستی برای آنها را توضیح ­دهم. از آن جایی که در وقایع 11 سپتامبر، به نوعی پای اسلام سیاسی به میان کشیده شده، در ادامه به اجمال ریشه­ها، پویایی جنسیتی و خصوصیات جنبش­ های اسلامی را واكاوی می­كنم.

بنیاد گرایان

جنبش­های بنیادگرای اسلامی قرن بیستم را می­توان ابتدا از منظر مفاهیم كلی تاریخی و جامعه شناسانه مشترک میان این جنبش ها با جنبش­ های مشابه خود مورد بررسی قرار داد و سپس به روند تاریخی، اجتماعی و سیاسی پرداخت كه بستر ساز ظهور این جنبش ها بوده­اند. مانند جنبش­های بنیادگرای پروتستان آمریكا در اوائل قرن بیستم، جنبش­های بنیادگرای اسلامی در نتیجه تناقضات مدرنیزاسیون و تغییرات اجتماعی از جمله شهر نشینی، جنبش­های كارگری، جدایی دین از دولت و حاشیه ­های مذهبی و اجتماعی، پدیدار شده­اند. در نظم اجتماعی كه به نظر می ­رسد دچار دگرگونی شده است، برخی از گروه­ های اجتماعی هراسی را تجربه می ­كنند كه آنها را به سوی یافتن بازسازی و احیای ارزش­ها و هنجار­های آشناتر سوق می­دهد. بازگشت به مذهب و خانواده واكنش­های معمول به تغییرات سریع اجتماعی و گسست و عدم قطعیتی است كه ارمغان مدرنیزاسیون است. بنا به تعریف، بنیادگرایان مذهبی، در واقع محافظه كاران افراطی در مسائل اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی هستند و تقریباَ از هر جنبه ای بر جناح راست طیف سیاسی اتکاء دارند.

در خاور میانه و آفریقای شمالی، جنبش­های بنیادگرای اسلامی در دهه 70 به وجود آمدند و در دهه 80 گسترش یافتند و اوایل دهه نود به اوج رسیدند. البته آن­ها بازتاب گذار سخت به مدرنیته كه هم اكنون در منطقه جریان دارد، همچنین تعارض بین هنجار­های سنتی و مدرن هستند. به علاوه، در اشتراك با جنبش­های رادیكال در جهان در حال توسعه، جنبش­های اسلام گرا دچار عدم كاركرد سیاسی، اقتصادی، ناامنی و بیگانگی هستند. البته علت های دیگری هم برای ظهور این جنبش­ها می­توان برشمرد:

عوامل اقتصادی: شورش­های مذهبی- سیاسی به دلائل شرایط ملی و جهانی اقتصاد جلوه گر می­شوند كه می­تواند شامل توسعه تحریف شده، میثاق عملی نشده توسعه ملی، و دوام یا رشد نابرابری­های داخلی و بین المللی باشد. برخی از جنبش­های بنیاد گرا هم دولت­های خود و هم سرمایه داری در جهان را به عنوان سرچشمه بی عدالتی هدف گرفته­اند و ادعا می­کنند که نظم اسلامی راه حل نظم موجود است. برای مثال در الجزایر و مصر «بازار­های اسلامی» یا «خدمات اجتماعی اسلامی» که از آن­چه دولت ایجاد کرده بود ارزان تر و در دسترس تر بودند، طرفدارانی کسب کرده­اند. در ایران، اسلامیون ابتدا گفتمان ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی را به کار می بردند. پس از کسب قدرت سیاسی، آنان صنایع و بانک­ها را ملی کردند، بهره را ممنوع کردند، و به افراد کم درآمد یارانه دادند. اختلاف و نابرابری در کشور­ها، با فساد، کاهش درآمد­های نفتی یا اولویت­های گمراه کننده تخصیص منابع (مثل خرید­های نظامی بزرگ) در ارتباط است. همچنین ریاضت­های همراه با اتخاذ سیاست­های تعدیل ساختاری از دلائل به وجود آمدن آن­ها بود. باید توجه کرد که با تغییر اقتصاد سیاسی جهانی از مدل کینزی به نئولیبرال و نیز فروپاشی گفتگو درباره نظم نوین اقتصاد جهانی، جملگی سبب ظهور اسلام سیاسی شد.

عوامل سیاسی: غیبت نهاد­های سیاسی دموکراتیک یا مشارکتی، جایگزین­های محدود برای پیگیری اصلاحات سیاسی و عدم وجود اعتماد در حکومت یا دیگر نهاد­ها، مهم ترین عوامل وجود حکومت­های اقتدارگرا است. در کشور­های خاورمیانه، مخالفین اغلب با سرکوب دولتی مواجه شده­اند. حتی وقتی شیوه­ آن­ها کاملا مسالمت آمیز و بدون خشونت باشد. هم چنین باید توجه کرد که بسیاری از حاکمان گروه­های اسلامی را به عنوان ابزاری برای تضعیف جنبش­های سوسیالیستی یا کمونیستی در منطقه پرورش می­دهند. این مسئله در ایران، مصر و ترکیه با عواقب نه چندان وخیم برای رژیم­های مورد بحث اتفاق افتاد. حتی اسرائیل ابتدا حماس را برای براندازی قدرت سازمان آزادی فلسطین، در میان فلسطینی­ها تشویق کرد. آمریکا در افغانستان از شورش اسلامگرایان در مقابل دولت برخاسته از جناح چپ و مدرن حمایت کرد و از مجاهدین افغان در دهه هشتاد حمایت مالی و نظامی به عمل آورد. البته حل نشدن مشکل فلسطین نیز یک عامل سیاسی مرتبط با برآمدن جنبش­های بنیادگرای اسلامی بود که بسیاری از گروه­های اسلام گرا آن را به عنوان علت وجودی خود مطرح کرده­اند.

جنسیت و تغییر اجتماعی: این­ دو عامل یعنی جنسیتی و تغییر اجتماعی نیز زمینه ظهور جنبش­های اسلام گرا بوده­اند، که آن­ها را از دیگر جنبش­های رادیکال متمایز می­سازد (به ویژه جنش­های چپ). همچنان که به خوبی معلوم است، نقش، وضعیت، رویه و Couverture زنان، از دل مشغولی­های عمده اسلام گرایان است که ادعا می­کنند از طریق بازگشت به فرهنگی محافظه کارتر یا «قابل اعتماد»تر به دنبال استقلال از تسلط غرب هستند. در حقیقت بنیادگرایان به این دلیل که زنان مسلمان حجاب خود را کنار گذاشته­اند، به دنبال احیای حجاب هستند. بنیادگرایان بر بازگشت به ارزش­های خانوادگی و تسلط بر زنان اصرار می­ورزند چرا که زنان پا به عرصه­های اجتماعی و حوزه­های عمومی نهاده­اند که برای مدت­های طولانی قلمرو مردان بوده اند[1]. برخی از دل مشغولی­های اخلاقی و جنسیتی بنیادگرایان ریشه­های اعتقادی دارد. ولی من معتقدم بیشتر آن را می­توان در ارتباط با تضاد­های جنسیتی ناگزیر در تنش پایان یافتن مردسالاری و برآمدن جنبش­ فمینیستی دانست. وقتی گروه­های فرودست جامعه خواسته های اجتماعی و سیاسی دارند و گروه­های فرادست در برابر تغییر مقاومت می ورزند، تضاد طبقاتی یا نژادی را می­توان در این قیاس به شمار آورد. در تمامی موارد تضاد- چه تضاد طبقاتی، چه جنسیتی و چه نژادی – ریشه­های ایدئولوژیک یا مادی را می­توان یافت، که مستلزم مبارزه بر سر قدرت است. در برخی از کشور­ها، مثل ایران بلافاصله پس از انقلاب 1357 شمسی و الجزایر در خیزش جبهه نجات اسلامی بین سال های 1988 و 1991 میلادی و در مناقشات داخلی دهه 1990، زنان بی حجاب هدف اقدامات تنبیهی جدی اسلام­گرایان بوده­اند.

همچنان که گفته شد، جنبش­های بنیادگرای اسلامی تنش­ها و تناقض­های گذار به مدرنیته و تضاد بین ارزش­های سنتی و مدرن، هنجار­ها و روابط اجتماعی را بازتاب می­دهند. حقوق زنان در مرکز این گذار و تعارض است. در خاورمیانه و آفریقای شمالی، حکومت­ها با تهدید اسلام­گرایان به شیوه­های مختلف، گاهی در راستای خواسته­های بنیادگرایان و گاهی در مقابل با سازمان­ها به طور مستقیم درگیرند. پیشتر حکومت تونس با «جنبش نادا» مقابله کرد و آن را تحریم نمود. سوریه به طور خشونت آمیز ولی مؤثر جنبش اسلام گرایان در حال گسترش را از بین برد. واکنش اولیه دولت مصر و الجزایر مدارا بود یعنی این دولت ها، آشتی با حقوق زنان را به خود اسلام­گرایان واگذار کردند و این امتیاز به اسلام گرایان به شکل تقویت اصول مردسالارانه در قانون خانواده پیش رفت. حاکمان مصر و الجزایر تنها هنگامی که اسلام گرایان شروع به مقابله با حکومت کردند، یا از خشونت و وحشت برای براندازی و تهدید حاکیمت استفاده کردند، آن گاه با جنبش­های اسلامی، رهبران و اعضای شان به مقابله برخاستند. اخیراَ در مراکش، یک مناقشه (غیر خشونت بار) بین دولت و فمینیست­ها از یک سو و جنبش بنیادگرایان از سوی دیگر به وجود آمده است. مناقشه بر سر برنامه توسعه ملی برای پیشرفت زنان و اصلاح قانون خانواده در شریعت است، تغییراتی که به مذاق اسلام گرایان خوش نمی­آید.

نگرانی­های اسلامگرایان

جنبش­های اسلامی می­توانند از لحاظ تاکتیکی، راهبردی و حتی گفتمان با یکدیگر متفاوت باشند. هر چند، آن­ها در رابطه با نگرش به جنسیت، اخلاق عمومی و نظام حقوقی اشتراک نظر دارند. اگرچه عوامل اقتصادی در تبیین ظهور جنبش های اسلامی حیاتی است، اما خط مشی اقتصادی چندان مورد توجه این جنبش ها نیست، و اسلام گرا­ها مهارت خاصی در مورد موضوعات اقتصادی از خود نشان نمی دهند. جنبش­های اسلام­گرا مدل اقتصادی خاصی را پیشنهاد نمی­کنند و به نظر می­رسد می­توانند با انواع نظام­های اقتصادی هم­زیستی نمایند. سیر تحول اقتصادی در جمهوری اسلامی – از افراطی پوپولیست در سال­های اولیه تا دولت­گرا در سال­های جنگ با عراق از 1980—1988 و اخیرا تا نئولیبرال­ها – همواره مسئله بوده است. در الجزایر از 1988 تا 1990،FIS ، كاپیتالیسم به شیوه غربی را به دلیل ضداسلامی بودن آن محكوم كرد (همچنان كه ایران چنین كرده بود)، «بازار­های اسلامی» را راه اندازی كرد كه كالای مصرفی و غذای ارزان تر را عرضه می­كرد و اعلام كرد با به قدرت رسیدن، وام­های بهره دار را ممنوع خواهد كرد. با این وجود هیچ راه حلی برای مشكلات جدی اقتصادی الجزایر ارائه نداد به جز قول به «ثروتمند ساختن فقرا بدون فقیر كردن ثروتمندان».[2] اسلام­گرایان نظرات محكم­تری درباره چارچوب حقوقی، نظم اخلاقی و جنسیت دارند كه همگی بر اساس شریعت یا قانون شرع هستند. اگر­­چه اسلام گرایان از مقابله با ر‍‍‍‍ژیم­های استبدادی رنج برده­اند، اما تاکنون هیچ یک از این جنبش های اسلام گرا یا نظریه پردازان آن مدلی از حكومت مردم سالارانه ارائه نداده­ است. در واقع بسیاری از اسلام گرایان (مثل ایران و الجزایر) مخالفت جدی با دموكراسی چند حزبی ابراز كرده­اند. به نظر می­رسد تا جایی كه شریعت كاملا پابرجا باشد، جنبش­های اسلامگرا مشتاق به هم­زیستی با انواع گوناگون رژیم­های سیاسی هستند.

البته برخی تفاوت­های قابل توجه بین جنبش­های بنیادگرای كنونی وجود دارد. اگرچه به طور معمول همه آنها از هنجار­های مدرن اجتناب كرده و از شیوه­های صدر اسلام حمایت می­كنند، اما در واقع برخی از جنبش­ها مدرن تر از دیگران هستند. از این انواع می­توان به جنبش­هایی در تركیه،‌ تونس و ایران اشاره كرد، كه بسیاری از آن­ها دارای رهبران و اعضایی تحصیل كرده و از طبقه متوسط و دارای چشم­اندازی مدرن­تر هستند، برای مثال طالبان افغانستان، جهاد اسلامی مصر یا حماس فلسطین. اگرچه بیشتر جنبش­ها و دولت­های اسلامگرا خشونت می­ورزند و از خشونت دفاع می­كنند، به نظر می­رسد برخی از آن­ها بیشتر از دیگران نسبت به تروریسم و كشتار عمدی غیر نظامیان موضع گیری صریح و آشکاری از خود نشان می دهند (مثل افراط­گرا­های اسلام­گرا در الجزایر، مصر و فلسطین). به نظر می­ رسد بسیاری از اسلام­گرایان منحصرا نگران مسائل داخلی خود بوده و علاقه­ای به صدور جنبش خود یا ملحق شدن به دیگران را ندارند: حزب الله لبنان از این نمونه است. دیگران تمایل بیشتری به سامان دهی، تجهیز و اقدام مستقیم در مورد اسلام گرایان فراملیتی، شامل تروریسم دارند. این اسلام گرایان فرا­ملیتی ابتدا در دهه هشتاد در افغانستان پدیدار شدند، جایی كه برای جهاد و شهادت –كمك­های سرویس اطلاعاتی مركزی، عربستان سعودی، ایران و پاكستان ذكر نمی­گردند- مردان را از اقصا نقاط كشور­های مسلمان فراخوانده و جذب می­كردند. متعاقبا برخی از این «عرب­های افغان، به ویژه الجزایری­ها و مصری­ها به كشور­های خود بازگشتند تا جنگی را علیه رژیم­های خود به راه اندازند. دیگران به جنبش­های اسلام­گرای فراملیتی ملحق شدند كه القاعده نام گرفت، سازمانی تروریستی كه گفته می­شود مسئول عملیات 11 سپتامبر است.

القاعده

درباره القاعده بسیار كم می­دانیم، ولی من برخی از مشاهدات خود را درباره این شبكه بیان می­كنم. در اشتراك با برخی دیگر از گروه­های اسلام گرا، القاعده:
– زبان اسلام را به كار می­برد و قرآن ارتباط عمومی آن است
– به مشكلات و مسائل سیاسی اشاره دارد (برای مثال مناقشه اسرائیل/ فلسطین، نیروی نظامی آمریكا در عربستان سعودی، دولت­های سركوبگر عرب)
– هژمونی غرب را تقبیح می­كنند.
– موقعیت مردسالارانه و زن ستیز را درباره زنان و جنسیت بر می­انگیزند.
– نماد مردگرایی، اوج مردگرایی و پیوند مردانه را طرح ریزی می­كند.
– نظامی گراست و تمایل به شركت در ترور دارد.
ولی در القاعده، هر یک از این ویژگی­ها، بزرگ نمایی و اغراق شده­اند. آن­چه درباره القاعده مشخص و بارز است، وِیژگی های زیر است:
– در دولتی ملی ریشه ندارد ولی فراملیتی است و به نظر می­رسد توسعه طلبانه است.
– اهداف جاه طلبانه­ و بلند بالایی دارد.
– از بودجه خوبی برخوردار است و به آسانی و به طور موثر قادر به تجهیز منابع مالی است.
– رهبرانش بیشتر از سایر گروه­های اسلامی تحصیل کرده و ممتاز هستند.
– با اسامه بن لادن به عنوان رهبر کاریزماتیک (و تقریبا خود شیفته)[3] آن، هم چنین اعضایی تحت تلقین ایدئولوژیک به نظر می­رسد بیشتر شبیه یک فرقه عمل می­کند.
ممکن است کشف کنیم که با وجود ماهیت فراملیتی القاعده، این گروه بیشتر شبیه گروه­های منسوخ شده همچون سندرو لومینوزو، رد بریگیدز یا خمر­های سرخ باشد تا جنبش­های بنیاد گرای اسلامی رایج. و همانند یونیتا در آنگولا، رنامو در موزامبیک، ارتش مقاومت لرد در اوگاندا، یا دیگر سازمان­های خشن نظامی و فاشیستی، بیشتر به سیاست و قدرت و استفاده از وحشت برای دستیابی به قدرت تمایل دارد، تا بازگشت به قدرت مذهبی، نظم نوین اخلاقی و پیروی از سنت­ها. برای مثال، پس از 11 سپتامبر، برخی از رهبران و انجمن­های راست آلمان به طور عمومی از حملات تروریستی استقبال کردند و شخصی شناسایی شده توسط دولت آمریکا که حمایت مالی القاعده را تامین می کند، چهره­ای کاملا شناخته شده در میان سیاستمداران جناح راست اروپایی است.[4]

موضوع ­ آشكار ولی نگران کننده این است که تمامی جنبش­ها و سازمان­هایی که نام برده شد مذکر و مردسالارانه هستند. آن­ها تقریبا به طور انحصاری از مردان تشکیل شده­اند، جنگ و خشونت اولویت آن­هاست و در نگرش خود به زنان، مردسالارانه عمل می­کنند. برای مثال مقاله­ای در نیوزویک، بر اساس مصاحبه با همسر یکی از مردان بازداشت شده از گروه القاعده، محیطی بسیار سنتی را به تصویر می­کشد که در آن زنان محکوم به ماندن در خانه، کار­های روزمره خانه و بچه­های زیاد خود هستند[5]. آنها نه در فعالیت­های همسر خود شرکت می­کنند، نه دانشی از آن دارند و به نظر نمی­رسد درباره موضوعات مهم با آن­ها مشورت شود. آن­ها به نظر همسرانی بسیار وظیفه شناس و وفادار می­رسند. گفته می­شود خود بن لادن چندین زن دارد.

این نگرش مردسالارانه بسیار شبیه به ارتش آزادی بخش کوزوو آلبانی، گروه­های شبه نظامی چچن و آمریکاست، تا سازمان های افراطی دیگری که مورد بحث قرار گرفت. و متاسفانه چنین سازمان­هایی، مدل­های خوبی در بیشتر دولت­های جهان یا نظام­های دولتی بین المللی ندارند چون نابرابر، سلسله مراتبی و نظامی هستند. اگرچه القاعده همانند دیگر جنبش­های افراطی، بدون شک به صرف جنگیدن نبرد می­کند، ولی بازتابی از برخی نارضایتی­های مشروع نیز هست. خشونت دولت اسرائیل و اشغال غیر قانونی کرانه باختری به خوبی مشخص است. با این وجود اسرائیل هیچ نوع اقدام چند جانبه که مقابل یوگوسلاوی بر سر مسئله کوزوو گرفته شد، دریافت نکرد. وقتی تحریم و بمباران برای کشورهایی مثل عراق، یوگوسلاوی و افغانستان محفوظ است، در حالی که اسرائیل هیچ تنبیهی نمی­شود، ورشکستگی اخلاقی حکومت جهانی کاملا روشن است. و وقتی آمریکا، انگلستان، ناتو یا شورای امنیت سازمان ملل به جای جستجوی ابزار­های جایگزین حل معضل تصمیم به بمباران می­گیرند، توسل به راه حل­های نظامی تعصب مردانه دولت­ها و نظام جهانی را بر می­انگیزد، و تمای شیوه­های خشونت را نهادینه می­کند. در چنین زمینه­ای چگونه می­توان تروریسم را خنثی کرد؟

بدیلی فمینیستی

دنیای ما برای پایان دادن به چرخه معیوب خشونت و برای به ارمغان آوردن توسعه مردم گرا، امنیت انسان و عدالت اجتماعی- اقتصادی، شامل عدالت برای زنان، به شدت نیازمند چارچوب­های نوین اقتصادی و سیاسی است، برخی از حلقه­های بین المللی، یا برخی از آژانس­های سازمان ملل، جنبش ضد-جهانی شدن، یا جنبش جهانی فمنیست این چارچوب­ها را پیشنهاد می­کنند. گروه­های صلح زنان به ویژه جنبش ضدتروریسم را تشکیل می­دهند که باید تشویق شوند و از لحاظ مالی تامین شوند.

مدت زیادی است كه گروه­های فمنیستی و زنان در امور مربوط به صلح درگیرند، و تحلیل و فعالیت­های آن­ها در درک ریشه­های مناقشه و شرایط حل آن، امنیت و توسعه انسانی کمک شایانی کرده­اند. هم اکنون مکتب فمنیستی مهمی وجود دارد که در حالی که روابط بین المللی را منتقدانه تحلیل می­کند، چنین فعالیت­هایی را از دیدگاه­های مختلف شامل علم سیاست، شرح می­دهد. فعالیت­های گروه­های ضد نظامی مثل لیگ بین المللی زنان برای صلح و آزادی (Wilpf)، اعتصاب زنان برای صلح و زنان گرین هام کامون مشهور هستند و میراث آن­ها در تلاش مداوم برای صلحی «زنانه»، حقوق بشر و توسعه است. در سومین کنفرانس زنان سازمان ملل در نایروبی در 1985 زنان نه تنها درباره برابری و توسعه تصمیم گرفتند بلکه جنگ و صلح هم از مسائل شان بود. کنفرانس نایروبی در قلب بحران­های مقروض بودن جهان سوم و اجرای سیاست­های ریاضت پبشنهادی بانک جهانی و سازمان بین المللی پول انجام شد. فعالان و کنشگران فمنیست خیلی زود به رابطه بین وضعیت بد اقتصادی، عدم تعادل سیاسی و خشونت علیه زنان پی بردند. دیپلمات و پژوهشگر جامائیکایی لوسیل ماتورین پس از نایروبی چنین نوشت:
«این تنگدستی {اقتصادی} در شرایطی وجود دارد که خشونت و نظامی گری رو به افزایش است….. خشونت زنجیره ایدئولوژیک را دنبال می­کند که از بخش خانگی آغاز می­شود جایی که اگر به طور مثبت مورد پذیرش قرار نگیرد، تحمل می­شود. سپس به سمت و سوی عرصه عمومی سیاسی حرکت می­کند جایی که آن را گرامی می­دارند و به جشن گرفته می­شود…. زنان و کودکان اولین قربانیان خشونت هستند[6].»

از دهه 1980، شبکه­های فمنیستی فراملیتی با هدف تاثیرگزاری بر صلح، امنیت و حل مناقشه به گفتمان و اتحاد با دیگر سازمان­ها مشغول شده­اند. توسعه جمعیت زنان تحصیل کرده، شاغل، متحرک و آگاه از لحاظ سیاسی باعث افزایش فعالیت­های زنان در عرصه­های صلح، حل مناقشه و حقوق بشر شده است[7]. در اقصا نقاط جهان، زنان اصرار به شنیده شدن صدایشان در خیابان­ها، سازمان­های جامعه مدنی و اجلاس­های سازمان­های چند جانبه دارند. تغییرات جمعیتی و افزایش «کریتیکال مس» از زنانی که به لحاظ سیاسی مشغولند در تشکیل بسیاری از گروه­های زنان بازتاب می­یابد که در وجود ساختار­های سیاسی، مسئله ارزش­های مردانه و رفتار در سیاست داخلی و روابط بین المللی و جستجو برای مداخله استراتژیک و قاعده مند کردن راه حل­ها که توسط ارزش­های زنانه به آگاهی می­رسد، بسیار مهم است. پیشنهاد مهم نهادینه شدن تحصیل صلح است.

عوامل تغییرات

سازمان­های برجسته صلح زنان و حقوق بشری شامل مادران و مادربزرگان پلازا دو مایو در آرژانتین که برای کمک به سرنگونی بدون خشونت دیکتاتوری و جلوه دادن مسائل مربوط به عدالت اعتبار یافته­اند، می­باشند. دیگری مادران سیاهپوش است که به عنوان یک کمپین اسرائیلی در مقابل اشغال کرانه باختری و غزه آغاز به کار کرد و به کشور­های دیگر نیز سرایت کرد، از جمله در ایتالیا، آلمان و صربستان. در جهان اسلام، زنان در جبهه­ای دیگر می­جنگند، نبرد با بنیادگرایان، زنانی که تحت قوانین اسلامی زندگی می­کنند (WLUML) شبکه­ای فراملیتی فمنیستی و ضد بنیادگرایی است که حقوق بشر زنان مسلمان را ارتقا می­دهند. در سطح ملی، گروه­های زنان الجزایری به شدت ضدبنیادگرایی هستند در حالی که سازمان انقلابی زنان افغانستان (Rawa) توجه را به سوی خشونت و تنفر از زنان در هر دو گروه جهادیون (مجاهدین باقی مانده در اتحاد شمالی) و طالبان جلب کرده­اند.

نمونه­های صلح زنان و حل مناقشه فراوانند. یکی از آن­ها دادخواست تاریخی صلح زنان است که در اکتبر 1997 تقدیم سازمان ملل شد. آن دادخواست، ابتکاری غیر دولتی که 150 حمایتگر سازمانی از سراسر جهان داشت، خواستار این بود که تمامی دولت­ها حداقل پنج درصد بودجه نظامی خود را طی پنج سال آینده به برنامه­های سلامت، تحصیل و اشتغال اختصاص دهند. شبکه­های فمنیستی آسیای جنوبی و فروم مردمی پاکستان-هند برای صلح و دموکراسی پیوند­هایی در جامعه مدنی را در تبعیض آمیزترین منطقه و مرزی خطرناک ایجاد کرد. علیرغم مقاومت اولیه در درون فروم، تحلیل فمنیستی ارتباط بین تبعیض جنسیتی و جنگ سرانجام به اتفاق آرا مورد پذیرش قرار گرفت. در سودان، زنان در یک مناقشه درون-قبیله­ای بین دینکا و نئور میانجی گری کردند و به تنظیم موافقت نامه کمک کردند. در ایرلند شمالی، فعالین زنان با راه پیمایی­های فصلی تنش های دوران را آرام کردند و برای اطمینان از نمایندگی زنان در پارلمان، حمایت کافی بسیج نمودند. جامعه زنان منطقه مدیترانه­ (AWMR) کنفرانس مهمی را درباره صلح در منطقه برگزار کردند. در اسرائیل/ فلسطین، به رغم تداوم خشونت در هر دو طرف، ائتلاف زنان برای صلحی عادلانه با کار خود به پیش می­رود. در اورشلیم در اواخر دسامبر 2001، این ائتلاف شجاعانه راه پیمایی عزاداری بر پا داشتند با بنر­هایی که روی آن نوشته شده بود» اشغال دارد همگی ما را می­کشد».

بسیاری از گروه­های زنان، مادری، زایمان و زنانگی را به عنوان منابع استدلالی و استراتژی خود مطرح می­کنند. در واقع، سیاست «مترنالیسم» – یعنی استفاده سیاسی از ارزش­های مادری و زنانگی در پرورش و نگهداری- تاریخی طولانی دارد. این کار wilpf را در آغاز قرن بیستم شرح می­دهد ، اعتصاب زنان برای گروه صلح در اواخر قرن، و سازمان­هایی در اواخر قرن بیستم مثل مادران و مادر بزرگان پلازا دو مایو، جنبش چهار مادر اسرائیلی و مادران مخالف سکوت، و مادران یکشنبه ترکیه (که به آرامی و سکوت در مقابل بازداشت و کشتار کرد­ها اعتراض می­کردند). سیاست مترنالیست (یا همان استفاده از مادری و اخلاق زنانه در حفاظت و پرورش) مدلی از فعلیت­های زنانه را ایجاد می­کند که به طور وسیعی در جنبش­های صلح، ضد نظامی و حقوق بشری دیده می­شود. ولی مدلی دیگر نیز وجود دارد: زنان در مبارزات مسلحانه، جنبش­های آزادی بخش و در انقلاب­ها. در عین حال که این دو مدل کاملا در تضاد با یکدیگرند یا به سادگی دو بعد زندگی زنان هستند، اقدام جمعی پرسشی مشکل ساز است. فمینیست­ها به زنان اعتماد می­کنند تا راهی برای صلح، حل مناقشه، و حقوق بشر باشند، در حالی که همچنان می­پذیرند که زنان در مبارزات رهایی بخش مشارکتی فعال داشته باشند. هر چند، تمایزی بین جنبش­های مقاومت مشروع و سازمان­های تروریستی با جنبش­هایی که دست به اقدامات تروریستی از قبیل هدف قرار دادن شهروندان بی گناه می­زنند، وجود دارد، اما باز هم فمینیست ها از اقدامات تروریستی نمی توانند حمایت کنند. برای مثال، اگرچه آرمان­های فلسطینی برای سرزمین و کرامت، عادلانه و مشروع است، اما رویکرد و نگاهی فمنیستی نمی­تواند از هدف قرار دادن عامدانه شهروندان در اسرائیل توسط سازمان­های اسلامی فلسطینی چشم پوشی کند. اگرچه پژواک برخی از معضلات ذکر شده در این جوامع مثلا در القاعده مشروع هستند اما واقعه 11 سپتامبر قساوت های اسامه بن لادن و شبکه­اش را آشکار ساخت و نشان داد آن­ها چه هستند: خشونت و جنایت.

11 سپتامبر

به همین دلیل بود که فمنیست ­ها و گروه­های زنان در سرتاسر جهان 11 سپتامبر را محکوم کردند و در عین حال درباره هر گونه واکنش نظامی یک طرفه که ممکن بود به مرگ غیر نظامیان بینجامد نیز هشدار دادند- اتفاقی که در بمباران افغانستان به وسیله آمریکا رخ داد. گروه­های زنان نظر­ها را به سوی سرکوب دولت­های عربی و برخی از سیاست­های خارجی آمریکا جلب کردند که تا حدی افزایش سازمان­های نظامی و تروریستی را سرزنش می­کرد. یکی از نمایندگان گروه «راوا» (Rawa) سیاست آمریکا در افغانستان را به چالش کشید: می­گوئید طالبان را بیرون می­کنید، بعدش چه؟ چه کسی مسئول بازسازی خواهد بود؟ آن­هایی که جنگ 20 ساله برای خارجی­ها را در خاک افغانستان برپا می­کنند؟ آن­ها که در گذشته مقابل مردم خود مرتکب قساوت شده­اند؟[8] و یک روزنامه نگار زن مصری که هم اکنون در آمریکا زندگی می­کند چنین استدلال کرده است:
«دولت مصر با سانسور و ارعاب، صدای فرهیختگان و کنشگران را که می­توانست به عنوان نیرویی در مقابل تندرو­ها و افراطیون مذهبی عمل کنند، خاموش کرد و به این ترتیب دولت و شبه نظامیان در حمایت از یکدیگر تیشه به ریشه جامعه مدنی زده­اند[9].»

انجمن مطالعات زنان خاور میانه بیانیه­ای صادر کرد که وحشت خود را در مورد کشتار و تخریب نیویورک و واشینگتن دی سی در 11 سپتامبر ابراز کرد. در این بیانیه پرسیده شد که آیا اقدام نظامی می تواند اثر مثبتی بر نفرتی که محرک این وقایع وحشتناک است، داشته باشد.[10] گروه «زنان تحت قوانین اسلامی» (WLUML) نیز به همین ترتیب مراتب تاسف عمیق خود را از واقعه 11 سپتامبر ابراز کرد: «ما از هزینه انسانی تروریسم و جنگ آگاهیم، که اغلب به نام مذهب یا نظام عقیدتی انجام می­گیرد». این گروه در عین حال تاکید کرد که کین خواهی و انتقام عادلانه نیست، مقابله به مثل کورکورانه راهی رو به جلو نیست و این که پایان دادن به تروریسم نیاز به پرداختن به ریشه­های نابرابری­ها در سطح جهانی دارد.[11] باید توجه کرد این گروه یعنی «ولوم» (WLUML) از اوایل دهه 90 همواره درباره وجود «اسلام گرایی بین­المللی» با ابزار­های سازمانی، انسانی، مالی و نظامی برای تهدید سکولاریست ها، فمنیست­ها و دموکرات­ها هشدار داده­ است.. رهبران «ولوم» (WLUML) عربستان سعودی را حامی اصلی بنیادگرایان اسلامی می دانند، و اعطای پناهندگی سیاسی غرب به اسلام گرایان رادیکالی که متهم به جنایت علیه زنان هستند را تقبیح می­کنند. پس از 11 سپتامبر و آغاز کمپین بمباران آمریکا در افغانستان، خبرنامه WLUML دولت­های غربی را به دلیل این­که مسئول اصلی بودند متهم کرد:
«برای ایجاد این هیولا­های کوچک و بزرگ که حال در تلاش برای جنگ با یکدیگرند، غرب هیچ اهمیتی نمی­دهد وقتی طالبان به حقوق زنان حمله می­کند… وقتی آن­ها زنان را مورد ضرب و شتم قرار می­دهند و وقتی آن­ها را می­کشند، از جهت دیگری به آن نگریسته می­شود. در حالی که در الجزایر هم گروه­های تندروی اسلامی زنان را می­ربایند، به آن­ها تجاوز می­کنند و می­درند… و ر بنگلادش بسیاری از زنان مجبورند با صورت­های زخمی از اسید پاشی بنیادگرایان… به زندگی ادامه دهند. و حال آیا این پایانی است برای دورویی غربی در مقابله با اقدامات پر طنین مقابل تروریسم و شبکه­های اسلامی تندرو؟ آیا این­ها اقداماتی عادلانه خواهند بود؟ بمباران مردم، مردم افغان، که خود در سال­های گذشته اولین قربانیان رژیم بوده­اند، که به طور غیر مستقیم تحمل می­شد به نظر عادلانه نمی­رسد. باید راهی دیگر برای دستیابی به عدالت وجود داشته باشد[12].»

در هند، گروه­های زنان به ائتلافی به نام «جانگ روکو بیان» (کمپین ضد جنگ) پیوستند که قتل عام غیر نظامیان آمریکایی را در 11 سپتامبر محکوم می­کرد ولی سازمان ملل را به پذیرش مسئولیت برای به چالش کشیدن سیاست های گذشته خارجی و جلوگیری از عملیات تلافی جویانه نظامی در افغانستان که احتمالا باعث مرگ و رنج قابل توجه غیر نظامیان می­شد، فرا می­خواند. حتی گروه «فمنیست مجاریتی» در آمریکا بیانیه­ای بسیار مهم درباره 11 سپتامبر صادر کردند که به نقش آمریکا در دهه هشتاد در تدارک «میلیارد­ها دلار برای سرمایه گذاری، آموزش و مسلح کردن مجاهدین اشاره نمودند که باعث پدیدار شدن طالبان شد». این بیانیه تاکید کرد: «درست همان طور که ما نباید مردم افغان را به دلیل اقدامات تروریستی محکوم کنیم، نباید عرب­ها و مسلمانان را نیز محکوم نماییم، اجتماع عظیمی که خود نیز این تعصب به اصطلاح مذهبی را تائید نمی­کنند. افراط گرایان که جان بسیاری از شهروندان آمریکایی­، افغان­ها و دیگران را گرفته­اند، ربطی به اسلام ندارند، بلکه تنها از خشونت استفاده می­کنند تا به اهداف سیاسی خود برسند».[13]

11 سپتامبر و واکنش­ها به آن – به خصوص بمباران افغانستان به وسیله آمریکا – به یاد ما می­آورد که با وجود هستی طولانی گروه­های فمنیستی که کوشیده­اند زنان را قادر سازند که به عنوان شرکت کنندگان مشروع در نظر گرفته شوند و چشم اندازی از صلح و امنیت انسانی زنان را به وجود آورند، هنجار­های بسیار کمی این حوزه را برای بازتاب مشارکت آن­ها را رهنمون می­شوند. که در تضاد هنجار­های بین المللی حقوق بشر (جایی که زنان دستاورد­های زیادی داشته­اند) و در مقیاسی کوچک­تر، هنجار­های حقوق اجتماعی و عدالت اقتصادی (از طریق نقد فمنیستی تعدیل ساختاری) است. از آن جا که بسیاری از پژوهشگران دریافته­اند (مثل کینتیا انلوئه، ان تیکنر و وی.اسپایک پترسون)، رویکرد امنیت و حل مناقشه مردانه باقی می­ماند، که به وسیله منافع دولت محور مردسالارانه، کاپیتالیست و مرکزیت دولت رهبری می­گردد.

جوانه­ های پیشرفت

با این حال، برخی پیشرفت ­ها در سطح بین المللی حاصل شده است، که بازتابی از فعالیت­ها و تحقیقات فمنیست­ها طی دهه­ها تلاش است. اعلامیه پکن و پلاتفرم فور اکشن[14] که در 15 سپتامبر 1995 به وسیله دولت­های شرکت کننده در چهارمین کنفرانس جهانی زنان به تصویب رسید، نقش پیشرویی که زنان در جنبش صلح بازی کرده­اند را به رسمیت شناخته و جوامع جهانی فرا می­خواند به:
کار فعال برای خلع سلاح کلی و کامل تحت کنترل بین المللی مؤکد و مؤثر… (پاراگراف 145)
اقدام مطابق قوانین بین المللی با نگاهی به کاهش اثر منفی تحریم­های اقتصادی بر زنان و کودکان (پاراگراف 147)
تشویق به توسعه بیشتر صلح پژوهی با مشارکت زنان، آزمونی برای تأثیر مناقشات تسلیحاتی بر زنان و کودکان و ماهیت و مشارکت زنان در جنبش­های صلح ملی، منطقه­ای و بین المللی (پاراگراف 148)

در مارس 2000، شورای امنیت سازمان ملل در بیانیه خود به مناسبت روز جهانی زن، تشخیص می­دهد که برابری جنسیتی بخشی جدایی ناپذیر از روند دستیابی به صلح است. در اکتبر همان سال، جلسه ویژه­ای را ترتیب داد که به جایگاه زنان در مناقشات تسلیحاتی توجه شود و قطع نامه 1325 را تصویب نمود که دولت­ها و خود شورای امنیت را فرا می خواند تا زنان را با توجه به حل مناقشه و ایجاد صلح، در مذاکرات و توافقات مشارکت دهند. تمامی این­ها موفقیت فمینیستی به شمار می­روند که خود گامی است در جهتی درست در سطح بین المللی. ولی پیشرفت حقیقی آهسته خواهد بود. کافی نیست تعداد کمی از زنان را در جلسات مربوط به صلح، امنیت و مناقشه شرکت داد (این مسئله صرفا ظاهرسازی (توکتیسم) است)بلکه باید پژوهشگران فمینیست و نمایندگان صلح زنان و سازمان­های حقوق بشری به جلسات دعوت شوند، و چشم اندازها و رویکردهای آنان باید جدی گرفته شود. ابتکارات و توافقاتی از این دست ـ همراه با تحصیل صلح به صورت همه جانبه و سیستماتیک در سطح ملی و محلی ـ می­تواند بر سیاست به گونه­ای عادی در بلندمدت تاثیر گذارد و به تغییر روابط بین المللی کمک کند.

با مناقشاتی که ادامه­اش خشم جهانی را می­انگیزد، هیچ نشانه­ای از کاهش نظامی­گری دیده نمی­شود، نابرابری­ها در جهان افزایش می­یابند و تروریسم ناامنی را ایجاد می­کند ولی همچنان واکنش­های غلط نیز در پی دارد، زمان به رسمیت شناختن چشم انداز­های زنان و اقدام آن­ها فرا رسیده است. پژوهشگران فمینیست و سازمان­های زنان گفته­های زیادی درباره چرخه خشونت، جنگ، صلح و تغییر دارند. وقت آن رسیده است که صدای آن­ها و فعالیت­هایشان، تحلیل­ها و راه حل­های پیشنهادی آن­ها مورد توجه قرار گیرد.

پانوشت ها:

* ولنتاين م. مقدم مدير مركزمطالعات زنان در دانشگاه ايلينوي و عضو مركز وودرو ويلسون اينترنشنال براي محققان در سال 2001-2002

[1] براي جزئيات ملاحظه كنيد ولنتاين م. مقدم،هويت سياست و زنان:تاكيدي دوبارره بر فرهنگ و فمنيسم در منظر بين المللي (بولدر، كولو: انتشارات وستويو 1993) همچنين ملاحظه كنيد مقالات در شماره وي‍ژه ژ‍ورنال تاريخ زنان 10، شماره 4 (‍اونويه 1999)، كه بر سياست­هاي جنسيتي و مذهبي متمركز است.

[2] جورج ژوف،»قدرت پنهان حزب خدا»، گاردين (لندن)، 15 ژانويه 1992، ص.3. همچنين ملاحظه كنيد ولنتاين م. مقدم، «سازمان­دهي زنان:جنبش نوين فمنيست در الجزاير»، پويايي فرهنگي 13، شماره 2 (جولاي 2001) ص.131-54

[3] نوار­هاي ويدئويي بازيافتي القاعده در افغانستان آشكار مي­سازدكه بن لادن از اين كه از او فيلم و نوار بگيرند و تملقش را بگويند لذن مي­برد، همچنان كه گروهش چنين مي­كنند، يكي از اعضای گروه در حال نوازش و بوسيدن كلاشينكف او، دیده می­شود، قبل از اين كه او به دوربين لبخند بزند. دان اگنرا بينيد، «ويدئو­هاي اسپور اتك الرت»، واشينگتون پست؛ 18 ژانويه 2002.

[4] هيو ويليامسون و فيليپ ژاكين،»پيوند­هاي القاعده: راست افراطي با افراطيون اسلامي رابطه دارد»، فايننشيال تايمز (لندن)، 9 نوامبر 2001

[5] ازدواج با جهاد»، نيوزويك، 14 ژانويه 2011

[6] ذكر شده در شارلوت بانچ و روكسانا كاريلو، خشونت جنسيتي، توسعه و مسئله حقوق بشر (دوبلين: انتشارات آتلانتيك، 1992) ص.71

[7] براي توضيح بيشتر، ملاحظه كنيد ولنتاين م. مقدم، «شبكه­هاي فرامليتي فمنيستي: اقدام جمعي در دوره جهاني شدن»، جامعه شناسي بين المللي 15، شماره 1 (مارس 2000)؛ ص. 57-85.

[8] ذكر شده در لورا فلندرز،»فمنيست­هاي افغان سخن مي­گويند»، پروگرسيو 65، شماره 11 (نوامبر 2011)، ص.38. همچنين ملاحظه كنيد ولنتاين م. مقدم، «پدر سالاري، طالبان و سياست فضاي عمومي در افغانستان»، فروم بين المللي مطالعات زنان 25، شماره 1 (بهار 2002) ص.1-13.

[9] مونا التاوي،»بهترين مصر كجا بود؟»، واشينگتون پست، 14 نوامبر 2001، بخش ب، ص.7

[10] شربفه ظهور،»نامه مربوط به حملات تروريستي عليه آمريكا در 11 سپتامبر، 17 سپتامبر 2001 http://www.amews.org/articles/terroristattac.ht,XZ%5D%5D

[11] بيانيه WLUML در باره حملات در آمريكا»، 21 سپتامبر 2001 http://www.wluml.org/english/new-archives/wtc/wluml-statements.htm%5D%5D

[12] مونسرات بوا،» شبكه­هاي زنان: «خشونت و وحشت اسلام­گرايان»، خبرنامه WLUML 13، شماره 4 (نوامبر-دسامبر 2001)، ص.7

[13] الانور اسماعيل،» پيام ويژه از اكثريت فمنيست به طالبان، اسامه بن لادن و زنان افغان»، 18 سپتامبر 2001 [[www.feminist.org/newsbyte/printnews.asp?id=5802

[14] در دسترس در [[

http://www.1.umn,edu/humanarts/instree/bejingmnu.h
فیسبوک مدرسه فمینیستی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: