یک بچۀ کافر کمتر!

یک بچۀ کافر کمتر!
( فریبا داودی مهاجر )
روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان را پشت سر گذاشتیم و مسئولان کشور ما که فعلاً درگیر جابه جا کردن پول ها و خالی کردن جیب ملت و زد و بندهای سیاسی هستند ککشان هم از کتک خوردن و خودسوزی و تحقیر و تبعیض در قانون و ختنه دختربچه ها و قتل های ناموسی و خشونت هائی که علیه زنان در گوشه و کنار این کشور اعمال می گردد نمی گزد! خشونت رفته بر زنان رسوائی حاکمان جمهوری اسلامی است که از هر چه اختلاس و ارتشا که امروز بر این مملکت حاکم شده فضاحت بارتر است، در چنین روزی به جای نوشتن دلیل و تأثیرات و منابع خشونت مایلم از چند زن تحت خشونت یاد کنم، آنها که گاهی تیتر خبرها می شوند و پس از چندی به بایگانی سایت ها و آرشیو روزنامه ها می پیوندند.

شاید بهتر باشد از زهرا بنی یعقوب با نام عروس آرزوها یاد کنیم، دکتری جوان که در خانواده ای متوسط و مذهبی و هوادار انقلاب و در جنوب شهر تهران متولد شد، پدر و برادری که در سپاه پاسداران و نهادهای وابسته به آن مشغول فعالیت بودند و شاید هرگز تصور نمی کردند که روزی جگرگوشه شان در یکی از همین دخمه های وابسته به نظام بدون هیچ گناهی و در سنین جوانی و با هزاران آرزو بر دار رود و پیکر بی جانش تحویل مادر و پدر داغدیده گردد، زهرا به جرم راه رفتن با نامزدش در پارکی در همدان که محل خدمتش بود دستگیر شد، فرد بازداشت کننده به دلیل بی سوادی پای برگۀ بازداشت را انگشت زد! زهرا به برادرش زنگ زد تا با سندی برای آزادی او به همدان برود ولی پس از رسیدن خانواده، مسئول مربوطه با پوزخندی خبر خودکشی زهرای عزیز کردۀ آنها را مانند خبر یک تصادف ساده یا گزارش روزانۀ آب و هوا به آنها داد تا تکرار حکایتی باشد که سال های سال بر زنان و مردان جوان این مرز و بوم رفته که قربانی قتل های خاموش شده و در تسلط استبداد حاکم بر فضای خبری، بی صدا و گاهی در قبرستان های بی نشان دفن شده اند، خانوادۀ زهرا تحت فشار قرار گرفتند تا اطلاع رسانی نکنند، تا آن که برای متهمین رضایت بدهند و یا وکیل خود را عوض کنند، خانواده ای که تا امروز از خون دختر خود کوتاه نیامده اند.

اوج این رسوائی را زمانی فهمیدم که با مادری مسن و درهم تکیده به گفتگو نشستم، مادری که در راه بازگشت از مزار دو فرزندش در خاوران دستگیر و به دلیل ندادن تعهد برای این که بر مزار فرزندانش به خاوران نرود در کمال ناباوری 5 سال را در زندان به سر برده بود، زنی که برای دیدن دختر دیگرش به آمریکا آمده بود و باز تصمیم داشت پس از بازگشت به تهران دوباره به دیدار دختر و پسر به قتل رسیده اش به خاوران برود، من در اینجا از زنانی که به دلیل عقاید سیاسی شکنجه و یا اعدام شدند سخن نمی گویم که به تعداد آنها روایت های دردناک وجود دارد، من از زنانی صحبت می کنم که تنها به دلیل زن بودن و این که دختر و یا همسر و یا مادر یک زندانی هستند و یا به دلایل غیر سیاسی گرفتار سربازان به ظاهر گمنام امام زمان می شوند و به دلیل جنسیت تحقیر و یا تهدید و یا مورد هتاکی قرار می گیرند و به عبارتی مورد آزار و شکنجه قرار می گیرند، از دوست کمپینی خودم رضوان که به دلیل برگزاری مراسم برای همسر اعدام شده اش دستگیرشد و وقتی در انفرادی برای فرزند نوزاد تبدارش یک لیوان درخواست کرده بود با پاسخ بازجو مواجه گشته که: بمیرد، یک بچۀ کافر کمتر! من از کودکانی می گویم که در زندان ها به همراه مادرشان دوران کودکی خود را گذرانده اند چرا که مادرانشان برای فروختن تنها یک روزنامه یا داشتن عقیدۀ سیاسی محکوم به زندان شده بودند!

یک روز در شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامی تهران در انتظار بازجوئی بودم که مادر جوانی برای پسرش که در بازداشت موقت بود وثیقه آورد، من و یک نفر دیگر از دانشجویان تحکیم در انتظار بازجوئی بودیم، معاون شعبه در مقابل ما به زن جوان گفت که پسرتان به خودتان شبیه نیست، ماشاء الله خودتان خیلی زیبا هستید و معلوم نیست یک پسر 21 ساله داشته باشید و کلی جوان مانده ای! این معاون شعبه در چنان چتر امنیتی قرار داشت که در مقابل ما هیچ ابائی از زدن حرف هائی که برای یک زن به مانند تجاوز محسوب می شود نداشت، بارها در آن شعبه در زمان های متعدد بازجوئی شاهد به کار گیری حرف هائی که فحوای جنسی داشت بودم و همیشه فکر می کردم اگر مقابل دیگران از چنین ادبیاتی برای آزار یک زن استفاده می کنند در پشت درهای بسته با آنها چگونه رفتار می کنند؟! اتهامات جنسی یکی از شایعترین ابزارهای فشار بازجویان دیندار! و به ظاهر خداجو به خانواده های زندانیان است که متأسفانه بسیاری از زنان ما به دلیل سنت های حاکم از صحبت کردن دربارۀ آن ابا می کنند، اتهاماتی به خانواده در مقابل زندانی که گاه به دلیل حفظ آبرو مؤثر واقع می شد و زندانی را به همکاری و اعتراف می کشید.

من خود شاهد تهمت های اخلاقی نابجا به یکی از خانم های مسئول در دورۀ آقای هاشمی بودم که در نهایت این زن را از ترس آبرو وادار به همکاری و تمکین از درخواست های آقایان اطلاعاتی نمود، در موردی دیگر پس از آن که اطلاعات دوست کمپینی شهرستانی من را بازداشت نمود نامزد این دختر جوان را به شدت تحت فشار قرار داد و با زدن اتهامات اخلاقی به این دختر و در اختیار گذاشتن این اطلاعات به خانوادۀ پسر که مدتی هم از نامزدی آنها می گذشت آنها را وادار به انصراف از نامزدی کردند تا به این وسیله دختر را وادار به همکاری نمایند که در نهایت اگر چه موفق نشدند اما این دختر را با شکست عاطفی روبرو کردند، تهدید به قتل یا بازداشت فرزندان دیگر، افشاء مسائل خصوصی، اتهام روابط نامشروع و حرف های رکیک جنسی به متهم سیاسی و غیر سیاسی و یا خانواده های متهمان از موارد شایعی است که در برخوردهای نهادهای امنیتی با زنانی که به صورتی گذارشان به چنین اماکنی می افتد صورت می پذیرد، رفتارهائی که مصداق بارز خشونت دولتی علیه دختران و زنان محسوب می شود و اتفاقاً به وسیلۀ مدعیان اسلام خواهی و حفظ ارزش های اسلامی صورت می پذیرد! مسئول چنین رفتارهائی شخص رهبری و علی خامنه ای است که با سکوت به تداوم چنین رفتارهائی در سیستم قضائی کشور چراغ سبز نشان داده و به گسترش آن کمک می کند، جا نماز آب کشیده هائی که بر سجاده های آکنده از نجاست نماز ریا می خوانند و با مقدس نمائی قدرت و ثروت درو می کنند، جمهوری اسلامی پیشگام چنین خشونتی بر علیه زنان خانواده های زندانیان سیاسی و زنان زندانی با هر اتهامی است، مادرانی که با جرائم غیر سیاسی بچه های خود را گاه در زندان ها به دنیا آورده و در شرایط بسیار نامساعد بزرگ می کنند و گاه مجبور به هر عملی برای اندکی حمایت از فرزندان خود می شوند.

آیا بازجوئی همسر سعید امامی را به خاطر می آورید؟ زنی که به دلیل جرائم همسرش تحت شدیدترین شکنجه های روحی و جسمی قرار گرفته بود تا اعتراف کند که با دوستان همسرش ارتباط داشته و یا با اعضاء بدنش به قرآن توهین کرده است! زنی که “جواد آزاده “بازجوی او که راست، راست در خیابان ها می چرخد و به پاداش چنین بازجوئی مجوز آژانس هوائی دریافت نمود از او می خواست که شرح روابط جنسیش را با همکاران شوهرش با جزئیات و ریز به ریز تعریف کند تا عقده های سرکوب شدۀ جنسی وی را اندکی التیام بخشد! هاله سحابی را به خاطر می آورید که در مراسم تشییع جنازۀ پدرش در اثر ضربات وارده به قتل رسید و آب از آب تکان نخورد؟ و یا مادران پارک لاله که هم اکنون دو تن از آنها هنوز در زندان ها به سر می برند و با انواع و اقسام فشارها برای مصاحبه نکردن و ممانعت از هر گونه پیگیری و خونخواهی فرزندانشان روبرو هستند، مادرانی که پس از شهادت فرزندانشان می بایست تهدیدهای مکرر نهادهای امنیتی را تحمل کنند تا مراسمی برای عزاداری فرزندانشان برگزار نکنند و ده ها روایت نوشته شده و نوشته نشده که مسئولان امنیتی کشور بر سر چنین زنانی هوار می کنند و تازه ادعای دینداریشان هم سر به آسمان ها زده است!

در سالگرد منع جهانی هر گونه خشونت علیه زنان از خشونت دولتی نمی توان به راحتی گذشت، از زنانی که برای اندازۀ روسری تا رنگ مانتوهایشان زیر نگاه مردم داخل مینی بوس ها نشانده می شوند و مزۀ تحقیر را می چشند، زنانی که به همین دلایل عنوان روسپی و فاحشه را با خود یدک می کشند، دخترانی که به دلیل شرکت در یک مهمانی و از ترس نیروی انتظامی خود را از بالای ساختمان به پائین پرتاب کردند، دختر بچه هائی که باید از سنین قبل از بلوغ حتی شرعی در مدارس مقنعه سر کنند! دخترانی که تصوری از دوچرخه سواری در کوچۀ محل زندگیشان ندارند و اعمالشان مصداق تبرج محسوب می شود! من از ده ها نابرابری دیگر که مصادیق متفاوتی داشته و به وسیلۀ دولت اعمال و تشویق می شود سخنی نمی گویم و در آخر سخن باز یاد می کنم از عروس آرزوها، زهرا بنی بعقوب که بی گناه سر به دار شد و نه تنها مادر و خانواده اش را که مادران و زنان زیادی را در سوگ ظلم رفته بر این دختر نشاند و پدران و مردانی که خود دختران و خواهرانی چون زهرا دارند.
منبع

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: