خامنه ای: قدر شوهرت را بدان!

خامنه ای: قدر شوهرت را بدان!
( فریبا داودی مهاجر )
دو بچه دارم، ۱۹ سال است ازدواج کرده ام، دخترم ۸ ساله و پسرم ۱ سال و نیم دارد اما شوهرم محیط مدرسه را سالم نمی داند و مانع رفتن دخترم به مدرسه می شود! و خواندن هر کتابی را برای بچه هایم ممنوع می کند! و تماشای تلویزیون چه در خانه و چه در مهمانی برای من و دخترم ممنوع است! …..

این قسمتی از متن یک نامه است که یک زن دردمند به دفتر ایة الله خامنه ای نوشته و کسب تکلیف شرعی نموده است، در واقع این زن به عنوان آخرین راه به ایة الله خامنه ای نامه نوشته و از یک مقام روحانی که اتفاقاً همۀ قدرت سیاسی یک کشور را در دستانش دارد استمداد طلبیده است، این زن جوان در ادامۀ نامه می نویسد که همسرش کفش و لباس برای من و بچه ها نمی خرد و بسیار سختگیر است، انتظار دارد که در منزلی آپارتمانی که استیجاری نیز هست نان بپزم! این زن در نامه ای که برای رهبر انقلاب نوشته برای آیندۀ بچه هایش ابراز نگرانی می کند و از آقای خامنه ای کسب تکلیف می کند واز ایشان راهنمائی می خواهد و یا شاید به امید نجات و آن که صدایش شنیده شود سؤال می کند که در صورت جدائی آیا حق حضانت بچه ها را به وی می دهند یا نه؟ از آنجا که این زن کسب تکلیف شرعی نموده آقای خامنه ای که خودش را در مقام مرجعیت و استفتا می بیند از طریق پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر خویش پاسخ این زن را می دهد، پاسخی که در پایگاه خبری – تحلیلی انتخاب نیز درج شده است.

ایشان پس از یک مقدمه به عنوان وظیفۀ شرعی به این زن توصیه می کند که زندگی مشترک را قدر بدانید! و فکر جدائی نکنید! و توقعات را تا ممکن است کم کنید! پاسخ به این زن سندی صریح از نوع نگاه به جنس زن در جمهوری اسلامی است آن هم از سوی مقامی که برای خودش مقامی فرا قانونی در کلیۀ شئون اجتماعی و سیاسی و شخصی قائل است و می تواند خط مشی کل سیستم سیاسی و نهادهای وابسته به آن و حتی قوانین حاکم بر آن را به نام حلال و حرام و تفسیر کنندۀ آنچه خداوند دوست دارد یا ندارد معین کند، نوع نگاه جمهوری اسلامی به نیمی از جامعه به صراحت در این پاسخ نهفته است، در واقع طبق حکم فردی که خود را رهبر شعیان جهان می داند زن در حکم یک ملک یا رعیت یا برده می بایست با مردی که برای زن و بچه اش مایحتاج معمولی را تهیه نمی کند و اجازۀ رفتن بچه ها به مدرسه را نمی دهد و حتی اجازۀ تلویزیون تماشا کردن و کتاب خواندن راهم نمی دهد زندگی کند! و جالبتر آن که طبق نظر مقام ولایت باید توقعاتش را از این هم پائینتر بیاورد! و قدر چنین مرد و چنین زندگی مشترکی را بداند! این آقای رهبری به سؤال اصلی خانم هم از خجالت جواب نداده چرا که حتماً با چنین دیدگاهی اگر می خواست نظر بدهد بچه ها را هم در حضانت پدر قرار می داد و برای همین ترجیح داده که اساساً این نظر را اعلام نکند! با چنین دیدگاه فرودستی نسبت به زن و همسر که رهبری اعلام می کند و با افتخار هم آن را اطلاع رسانی می نماید دیگر تکلیف قضات و دادگاه ها و قوانین حمایت از خانواده و کل نهادهای حمایتی که باید از زنان در مقابل خشونت و تبعیض دفاع کنند معلوم می شود!

سال ۷۶ مدتی را در راهروی دادگاه های حمایت از خانواده بالا و پائین می رفتم، داخل شعبه ها یا پشت در شعب دادگاه ها گاهی فقط گوش می کردم و گاهی با زن ها و مردها صحبت می کردم، از سرباز وظیفه تا رئیس شعبه و خاطرات آبدارچی تا جائی که امکان داشت به گفتگو می نشستم، با دختری جوان که اتفاقاً حامی و شاهدانش پدر و برادران همسرش بودند و در زمان دادرسی همه با هم داخل شعبه رفتیم و دختر جوان توضیح داد که همسرش عادت دارد با جسم سخت و به شکل غیر متعارف به او تجاوز کند و گر نه ارضا نمی شود! پدر همسر که زوج جوان در خانۀ وی زندگی می کردند و حتی برادرهای شوهر شهادت دادند که بارها صدای داد و فریاد دختر را شنیده اند و او را مجروح از دست برادرشان رها کرده اند، قاضی روحانی دادگاه در کمتر از یک ساعت و در کمال ناباوری من و پدر پسر و دیگر شهود حکم به تمکین داد! کمی پسر را نصیحت کرد و به دختر جوان گفت که برود و تلاش کند تا پسر را اصلاح کند و بعد هم به سرباز وظیفه گفت که بعدی را صدا کند! تقریباً در مجموع روزهائی که من تنها برای درک وضعیت موجود در دادگاه های حمایت از خانواده به سر بردم به جز مواردی که یک مرد خودش انصاف به خرج می داد حتی یک مورد ندیدم که حکمی عادلانه و به دور از سلیقه و جانبداری صادر شود!

در اکثر موارد زنان با وجود سوء معاشرت مردان و مصادیق مختلف این سوء معاشرت سال ها به دلیل نداشتن حق طلاق و حضانت و حقوق نابرابر دیگر برای گرفتن طلاق بلاتکلیف بوده و امکان جدائی در شرایط درست و منطقی برایشان فراهم نمی شد، شرایط به گونه ای بود که امکان اثبات ضرب و جرح و اعتیاد و بیماری روانی نیز با مشکل و زمان طولانی و دردسرهای زیاد برای زنان روبرو بود و عملاً زنان حتی امکان اثبات عسر و حرج برای گرفتن طلاق را به دست نمی آوردند! اما با وجود دانستن همۀ شرایط سختی که امروز برای زن ایرانی به خصوص در حوزۀ قانون با آن روبرو است پس از خواندن استفتاء این زن و مشاهدۀ مردی که بیشتر به یک بیمار روانی شبیه است و با وجود آن که صدر تا ذیل نظام و دیدگاه آنان نسبت به زن امری روشن برای من است و پیش بینی می کردم که رهبر عالیقدر توصیه به طلاق با همۀ محنت های این زن نکند ولی باید اعتراف کنم که هرگز پیش بینی نمی کردم رهبر در پاسخ به زنی در شرایط بالا بگوید: توقعاتت را کم کن! و قدر این مرد را بدان!

یعنی فی الواقع اگر “بُشرا خانم” دختر آقای خامنه ای و خواهر آقامجتبی در چنین شرایطی قرار بگیرند باز هم رهبر جهان اسلام برای دختر خودش نیز چنین فتوائی صادر کرده و چنین نسخه ای می پیچد؟ اما سؤال اساسی اینجاست که اگر این دیدگاه نسبت به زن دیدگاه اسلام نیست پس این دیدگاه از کجا نشأت گرفته است؟ اگر دیدگاه اسلام نسبت به زن در شهادت و قضاوت و به خصوص ارث که در قرآن هم به آن اشاره شده نیم مرد نیست پس این قوانینی که زن را فرودست و نیمه مرد می داند بگونه ای که به یک مرد حق می دهد ۴ زوجۀ همزمان با عقد دائم و ۴۰ زوجه با عقد موقت داشته باشد از کجا ناشی می شود؟ سؤال اینجاست که تا کی و به چه دلیل ما باید به دنبال علما بدویم و به خدمت آنها شرفیاب شویم و تغییر قوانین را گدائی کنیم؟ در حالی که این آنها هستند که باید و وظیفه دارند عمل درست را استخراج و برای جذب مردم به اسلام آنرا ارائه کنند.

پدری که در کودکی پسر و دختر خود را داغ می کرد و هرگز به آنها خرجی نداد و هیچگاه آنها را حمایت نکرد و اصولاً ناپدید بود و پس از بزرگ شدن فرزندانش هم جز برای قرض کردن به سراغ پسر نم یرفت پس از خودکشی پسرش و تنها به طمع پول حق حضانت نوه را از عروسش گرفت و دادگاه حکم به نفع پدربزرگی داد که نوه را می بایست به همسر چهارم معتادش برای بزرگ کردن می سپرد! و دادگاه به همه التماس های عروس و حتی عمۀ کودک که سرپرستی را به مادر بسپارند توجه نکرد! اگر این حکم که ولایت از آن پدر و جد پدری است را به نام اسلام صادر نمی کند پس بر چه اساسی کودک را از مادر گرفته و به پدربزرگی که فرزند خودش را هم داغ می کرده سپرده است؟

آقای خامنه ای در جواب زنی که به امید یک حکم شرعی عادلانه به تظلم خواهی به نزد وی رفته است، زنی که از ابتدائی ترین حقوق یک حیوان نیز محروم است چه پاسخی می دهد؟ توقع خودتان را کم کنید! و قدر همسرتان را بدانید! اگر این حکم به معنای فقدان نگاه انسانی به یک زن نیست، اگر نشان دهندۀ بی حقوقی زن در جامعۀ ایرانی نیست، پس نشانۀ چه چیزی است؟ مسلم است که در چنین نگاهی دیۀ یک زن با دیۀ بیضۀ چپ یک مرد هم شأن و هم مرتبه است و زن بیش از وسیله ای که برای تمکین جنسی مرد آفریده شده و اتفاقاً در قانون هم آمده است نیست! زنی که اگر تمکین جنسی نکند از نفقه هم محروم می شود و اگر زنی مستقل نباشد می بایست برای ادامۀ زندگی به کارگری جنسی ولی با اندکی بزک و شعار ادامه دهد بدون آن که خود در انتخاب همین کارگری جنسی هم نقشی داشته باشد.

مرد پس از ۵ فرزند و عروس و داماد اقدام به ازدواج مجدد می کند، زن که در ۱۴ سالگی ازدواج کرده و استقلال اقتصادی ندارد و به هزار و یک مسأله تحت عنوان آبرو فکر می کند شکایتش را پس از ۳ سال بدون نفقه و هیچ امکانی با گرفتن ۲ دانگ از خانۀ مرد پس می گیرد و قبول می کند که با هوو زندگی کند چرا که ثبت ازدواج او در زمانی صورت گرفته که هیچ اجرت المثلی به او تعلق نمی گیرد و در فضای انقلابی اول انقلاب مهریه اش که تنها ۵ سکه بوده را نیز به همسرش در همان سال ها بخشیده است! زن که تمام جوانیش را و زیبائی ظاهریش را با زائیدن ۵ بچه و زحمات فراوان از دست داده می گوید: همسرم با وجودی که ۸ سال از من بزرگتر است وقتی همسر مجدد گرفت و با اشک و زاری من روبرو شد گفت که اگر زن نمی گرفت به گناه می افتاد و حالا آرامتر شده است چون من دیگر سر و هیکل سابق را ندارم!

وقتی درخواست طلاق کردم از خانه ای که آن همه برایش زحمت کشیده بودم بیرونم کرد و من با داماد و عروس بی آبرو شدم! تازه آقا مسافرت هایش با همسر جدید شروع شد! هر کاری برای من به دلیل مشکلات اول زندگی نکرده بود برای زن جدید کرد! او اول چل چلیش بود، پول داشت و در سن ۵۵ سالگی پیر محسوب نمی شد و دختر ۱۸ ساله هم می توانست بگیرد و من پیر و فرسوده و شکسته شده بودم، با وجود این در خانه و محلۀ پدری اگر رویم کمی باز می شد باز هزار حرف و حدیث بود که از برادر و پدر و همسایه می شنیدم! چاره ای نداشتم، نه پول داشتم نه امکانات، در مقابل دو دانگ خانه برگشتم، حالا من سر سجاده او را نفرین می کنم و او چمدانش را می بندد و همان طور که من سر نمازم خداحافظی می کند که با زن جدید و پسر تازه به دنیا آمده اش شمال برود! سرگذشت زنان تحت خشونت کشور من دیگر داستان هائی عجیب و غریب نیست! اتفاقی هم نیست!

قانون و حکومت و مسئولین و روحانیون و مجتهدین و شخص رهبر در ظلم رفته به زنان نقش دارند! خشونت در سرزمین علیه زنان آن قدر عادی شده است که گاهی مرز میان خشونت با حقی که مردان از آن خود می دانند قابل تفکیک نیست! تا زمانی که منابع قدرت در دست مردان باشد حرف از رفع تبعیض و برابری یا شوخی است یا نعل وارونه ای است که به شکلی دیگر زده می شود، مردانی که ابزار قدرت را دارند می توانند زنان را مانند برده خرید و فروش کنند و طوری صحنه آرائی کنند که زنان در نمایش ترتیب داده شده نقش ملکه را بازی کنند! مردی که برای کسب اطاعت جنسی یک زن از عنصر اخراج از کار استفاده می کند یا او را تهدید به بی آبروئی می کند و یا وعدۀ رشد و امکانات می دهد و از همۀ ابزارها برای خرید جنسی زن استفاده می کند تا زمانی که منابع قدرت را در دست دارد به همین شکل می تازد مگر آن که قانون و فرصت های برابر اجتماعی یا توسعۀ امکانات حمایتی و یا خرد جمعی در یک جامعۀ مدنی او را متوقف سازد.

در چنین شرایط برساخته ای فرهنگ ایجاد شده به دلیل منافعی که برای بخشی از جامعۀ مردسالار ایجاد می کند به وسیلۀ صاحبان منافع مرئی یا نامرئی داربست هائی برای حفظ آن باز تولید می کند، فوندانسیونی که در ۳۲ سال گذشته به وسیله و استفاده از مذهب ریخته شده به شکلی بالا آمده که گاه داربست هایش را اتفاقاً مردانی با باورهای غیر مذهبی یا حتی سکولار تقویت می کنند! اگر چه به فوندانسیون نقد دارند ولی به جای تصحیح پایبست ها در و دیوار را رنگ می کنند و می خواهند با درست کردن روکار، همان ساختمان را به جای نو قالب کنند! به همین دلیل هم هست که در پروژۀ مربوط به این ساختمان زنان باید آن قدر مشارکت کنند که مردان در آینده به آنها بگویند شما هم بودید و حضور داشتید، حضوری در ویترین که دست کمی از پستونشینی ندارد، در چنین شرایطی زنانی که حضور جدی را طلب می کنند و زیر بار حضور ویترینی نمی روند با کمترین اظهار نظر جدی و یا حتی نشانه ای که فهم آنها از مسأله را نشان می دهد می بایست انواع و اقسام اتهامات و انگ ها را مثل ضد مرد، منفعت طلب، فمنیست های ….. و ….. چه ….. افرادی که به دنبال انحراف جامعه هستند یا جامعه را خط کشی می کنند یا اتهامات دیگر را تحمل کنند و یا حذف شده و شاهد اظهار نظر مردانی باشند که عدم حضور زنان در قدرت را به دلیل عدم علاقۀ آنها به سیاست تعبیر می کنند!

آنچه برای من مانند روز روشن است و البته موجب عقبگرد من هم نمی شود این است که در صورت تحقق یک جامعۀ دموکراتیک در ایران که آرزوی هر ایرانی است مشکلات زنان با وجود مردانی که خود را دموکرات می نامند آغاز خواهد شد! تنها با تلاش برای استقرار یک قانون اساسی که برابری بین زنان و مردان را تضمین و چهار میخه کند می توان امید به اصلاح و تغییرات تدریجی فرهنگی آن هم با فعالیت مستمر زنان و مردان برابری خواه واقعی داشت، زنانی که امروز برای تسریع دوران گذار تلاش می کنند باید در کنار همۀ فعالیت های خود همواره بر ضرورت داشتن چنین قانون اساسی نه تنها تأکید کنند که از امروز بر روی حدود و ثغور و چگونگی آن به گفتمان سازی و هم اندیشی و کمپین سازی بپردازند و چگونگی نگاه مردان سیاسی به حقوق همه جانبۀ زنان در نظام آتی کشور را حک و اصلاح نمایند. منبع

2 پاسخ

  1. به این زنان که حکم شرعی را از خامنه ای سئوال می کنند بگوید بروند کمی در مورد اسلام و قوانین اش مطالعه کنند در اسلام زن برده مردان هست و هیچ ارزشی جز شئی جنسی بودن را ندارند تا کیه زنان ما می خواهند خود احمق باشند و از ترس خدا به اسلام پایبند باشند و این چه خدای هست که باید در برابر حق ازش ترسید؟ اگر به خدا اعتقاد دارید به خدای معتقد باشید که عادل باشد چرا باید زن و کودک در جوامع مذهبی مثل کشورهای اسلامی این هم مورد ظلم قرار بگیرند ؟ ومردان مریض و سادیستی مورد حمایت دستگاه قضائی باشند ؟

  2. واقعا احمقانه هست که کی از قوانین مذهبی انتظار نیکی داشته باشد چه اسلام و چه هر دین دیگری این قوانین تاریخ انقضایشان گذشته وبدرد نمیخورند مسلما از نظام قضایی که بر مبنای اشتباهی بنا شده است نمیتوان انتظار درستی داشت به قول معروف از کوزه همان برون تراود که در اوست حال نوشتن بقیه اش را هم ندارم چون مغزم در این دیکتاتوری کثافت دارد از کار میافتد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: