ربابه رضائی: تنها گناه شوهرم کارگر بودن است!

ربابه رضائی: تنها گناه شوهرم کارگر بودن است!
( مجتبی سمیع نژاد )
رضا شهابی از اعضای سندیکای کارکنان شرکت واحد که حدود ۱۹ ماه است که در زندان اوین در بازداشت به سر می‌برد از چهارم آذرماه در اعتراض به «بلاتکلیفی» و ادامۀ بازداشتش دست به اعتصاب غذا زده است، ربابه رضائی همسر این فعال کارگری در گفتگو با « خانۀ حقوق بشر ایران » با ابراز نگرانی از وضعیت همسرش گفت: « روز گذشته به خاطر وخامت وضعیت جسمی او را از زندان به بدترین بیمارستان ممکن منتقل کرده‌اند! در بیمارستان امام خمینی تهران به هیچ عنوان به وضعیت او رسیدگی نمی‌کنند، انگار که می‌خواستند از سر خودشان باز کنند، او را آورده‌اند این بیمارستان به امید خدا ول کرده‌اند! هیچ رسیدگی نمی کنند. » ربابه رضائی در مورد آخرین وضعیت وی گفت: « با او ملاقات کردیم، وضعیت جسمیش همان طوری است که در زندان بود و اعتصاب غذای ۲۲ روزه‌اش وضعیتش را بسیار نگران کننده کرده است، ما بسیار نگرانی سلامتیش هستیم. »

خانم رضائی به وضعیت جسمی همسرش اشاره کرده و گفت: « رضا از ناراحتی کبد و کلیه رنج می‌برد و چهار مهرۀ گردن او از بین رفته است و باید تحت عمل قرار گیرد، به علاوۀ اینها بازداشت طولانی مدت او را از نظر روحی و روانی تحلیل برده است. » بنابر گفتۀ پزشکان غضروف بین تعدادی از مهره‌های ستون فقرات‌ رضا شهابی از بین رفته و به دلیل فشار مهره‌ها روی اعصاب نخاعی احتمال از کار افتادن دست و پای چپ او وجود دارد، این مسأله سبب شد که وی در اواخر آبان ماه ۱۳۸۹ جهت انجام معاینات پزشکی به بیمارستانی خارج از زندان منتقل شود، همسر این فعال کارگری ‌که نزدیک به ۱۹ ماه است در بازداشت به سر می‌برد و با اشاره به این که خردادماه دادگاه وی برگزار شده و هنوز حکمی صادر نشده است گفت: « در این چند روز که در اعتصاب غذا است به هر کجا و هر مسئولی که فکرش را بکنید مراجعه کرده‌ایم، همه گفته‌اند که به وضعیتش رسیدگی می‌کنیم اما همه در حد حرف بود و هیچکس رسیدگی نکرده است، تنها کاری که کردند همین بود که دیروز او را به بیمارستان منتقل کردند. »

ربابه رضائی ادامه داد: « مسئولین تنها می‌گویند که بگوئید اعتصابش را بشکند، آخر باید توجهی کنند و تکلیفش را مشخص کنند که اعتصابش را بشکند، آزادش کنید بعد از این همه مدت، فقط او را به بیمارستان منتقل کرده‌اند و انگار که نه انگار! فکر کنم زندان بود وضعیت بهتری داشت! » رضا شهابی فعال کارگری و عضو هیأت مدیرۀ سندیکای کارگران شرکت واحد است، این فعال کارگری سال ۱۳۸۴ به دلیل فعالیت‌ در سندیکای کارگران شرکت واحد از کار تعلیق شد، شهابی در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ در محل کارش توسط مأموران امنیتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شد، برای این فعال کارگری در مهرماه سال گذشته قرار وثیقه صادر شد اما مسئولین قضائی از قبول وثیقه خودداری کرده بودند، بازجویان شهابی به خانوادۀ وی گفته بودند: « دلیل آزاد نشدن او به خاطر همکاری نکردنش بوده است! و تا زمانی که به این وضعیت ادامه دهد آزاد نخواهد شد! »

خانم رضائی گفت که اتهام وی ارتباط با بیگانه! عنوان شده و به بازداشت طولانی مدت همسرش اشاره کرد و گفت: « کاری انجام نداده که بخواهند حکمی برای آن صادر کنند و بتوانند آن را ثابت کنند، بی‌جهت او را در زندان نگه داشته‌اند تا ببینند می‌توانند اتهامی در بیاورند؟ و آن را به او بزنند یا نه؟ وگرنه یک رانندۀ شرکت واحد چه کاری می‌تواند انجام بدهد که جرم باشد؟ یک راننده که صبح تا شب با راننده‌های دیگر و مسافران سر و کار داشته است چه کاری می‌خواهد بکند که مصداق جرم باشد؟ » طی روزهای گذشته تعدادی از فعالان سیاسی و مدنی با انتشار نامه‌ای از رضا شهابی خواسته بودند که به اعتصاب خود پایان دهد، همسر شهابی با بیان این که آقای شهابی از این درخواست‌ها مطلع شده است گفت: « در جریان این پیام‌ها قرار گرفته است اما اعتصابش را نشکسته است، او می‌خواهد تا زمانی که آزاد نشده به اعتصاب غذایش ادامه بدهد، وقتی قرار باشد که اعتصابش را بشکند اما به وضعیتش رسیدگی نشود هیچ فایده‌ای ندارد. »

ربابه رضائی از مسئولان می‌خواهد که « اول از همه او را به یک بیمارستانی منتقل کنند که به وضعیتش رسیدگی شود. » او گفت: « همسر من گوشت قربانی نیست که او را به چنین بیمارستانی فرستادند که فقط او را از این بخش به آن بخش پاس بدهند، دست کم او را به بیمارستان خوب منتقل کنند که هم به وضعیتش رسیدگی شود و هم مورد عمل جراحی قرار گیرد، من از مسئولان قضائی می‌خواهم که همسرم را آزاد کنند چرا که هیچ جرمی مرتکب نشده است، تنها جرم او کارگر بودنش است، مسئولان باید او را از زندان آزاد کنند، فکر نکنند که او را به بیمارستان منتقل کرده‌اند همه چیز تمام شده است، به وضعیت جسمی او رسیدگی کنند و او را از زندان آزاد کنند. »

یک پاسخ

  1. متاسفانه گناه شوهرشما این هست که در ایران بدنیا امده است که هیچوقت مردمش ازاد نبودن و دموکراسی ندیدن و نمی دانند چه هست تا بخواهند برایش مبارزه کنند ما در افسانه ها نه واقعا تاریخ (شاید) داریوش و کورش داشتیم که اولین قوانین حقوق بشر را تهیه کرده بودن .و تاریخ هم در ایران همیشه با سانسور و دروغ پردازی به اینده ها داده شده است و این هم باعث شد هیچ عصری ملت ایران نتوانست از تاریخ درس بگیرد و اشتباهات را تکرار نکنند .ما یاد نداریم که نباید به قاتلها دوباره دل ببندیم و به انها رای ندهیم ما همهش یاد گرفتیم فراموش کنیم که سالها قبل چه پیش امد ه است و چه خونها ریخته شد ه است همچنان که مردم یادشان رفت که سال های 60 و 67 چه شد و چه کسانی ان موقع وزیر بودن و با کمال بی شرمی ادعا می کنند که خبر نداشتن . و متاسفانه مسائل سالها اخیر هم کم کم و یا شاید الان از ذهن خیلی ها محو شد !و اقای رضائی هم تنها رها شده است .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: