معصومه دهقان: بی خردان قوۀ قضائیه تا کی می خواهند به این روند ادامه دهند؟

معصومه دهقان: بی خردان قوۀ قضائیه تا کی می خواهند به این روند ادامه دهند؟
( زهرا صدر )
حکم ۱۸ سال حبس در برازجان و ۲۰ سال محرومیت از وکالت عبدالفتاح سلطانی وکیل دادگستری امروز ( یکشنبه ) از سوی قاضی پیرعباسی به وکلای وی ابلاغ شد! معصومه دهقان همسر این وکیل در بند ۲۰۹ در گفتگو با «کلمه» این اتهامات اعلام شدۀ آقای سلطانی را «تبلیغ علیه نظام، تشکیل کانون مدافعان حقوق بشر، اجتماع و تبانی علیه نظام» عنوان کرد، عبدالفتاح سلطانی ۱۹ شهریورماه سال جاری بازداشت و به زندان اوین و بند ۲۰۹ منتقل و هم اکنون نیز علیرغم دستور قاضی مبنی بر انتقال به بند عمومی همچنان در این بند امنیتی نگهداری می شود! عبدالفتاح سلطانی عضو کانون مدافعان حقوق بشر و عضو هیأت مدیرۀ کانون وکلای دادگستری است که در طول فعالیت خود در حرفۀ وکالت سابقۀ وکالت در بسیاری از پرونده‌هائی که دارای جنبۀ حقوق بشری بوده از جمله پروندۀ فعالان سیاسی، دانشجویان، روزنامه نگاران و…..را داشته است، سلطانی پیشتر در سال ۱۳۸۴ بازداشت و مدت ۲۱۹ روز را در سلول های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین سپری کرده بود، او توسط قاضی مرتضوی متهم به جاسوسی از طریق افشای اطلاعات پروندۀ موکلان خود شده بودند، وی به خاطر این پرونده در دادگاه بدوی به ۵ سال حبس و ۵ سال محرومیت از خدمات اجتماعی محکوم شد اما در دادگاه تجدید نظر از کلیۀ اتهامات تبرئه شد، این وکیل دادگستری همچنین بعد از انتخابات سال ۸۸ در ۲۶ خردادماه ۱۳۸۸ بازداشت و مدت دو ماه در زندان به سر برد و سپس با تودیع وثیقۀ ۱۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد، معصومه دهقان همسر عبدالفتاح سلطانی با اشاره به این که پس از سه ماه از تشکیل دادگاه این رأی به وکیل وی ابلاغ شده از وضعیت جسمی همسرش ابراز نگرانی کرده و می گوید: انتظار ندارم حکومت و مراجع قانونی بگذارند این بیماری ها به شرایط بحرانی برسد و جسم نیم جان این زندانیان از آنجا به بیمارستان برود و هزینه های زیادی هم برای نظام داشته باشد هم برای خانواده های زندانیان، متن گفتگوی «کلمه» با معصومه دهقان را با هم می خوانیم:

حکم آقای سلطانی هم بالاخره صادر شد، به خود ایشان هم ابلاغ شده است؟

دادگاهی که سه ماه پیش تشکیل شد بالاخره رأی خود را به وکیل آقای سلطانی ابلاغ کرد و من هم از طریق ایشان در همین حد در جریان حکم قرار گرفتم، من معتقدم هیچ تناسبی بین این حکم و اتهاماتی که وارد کرده اند وجود ندارد و من نمی دانم بی خردان قوۀ قضائیه تا چه زمانی می خواهند به این روند که در پیش گرفته اند ادامه دهند؟

در مورد آخرین وضعیت آقای سلطانی بفرمائید

آقای سلطانی همچنان در بند ۲۰۹ هستند و بعد از ۴ روز اول انفرادی دیگر نه تحقیقاتی و نه بازجوئی از وی نداشته اند، همسر من قانوناً باید به بند عمومی منتقل و از امکانات حقوقی یک متهم برخوردار شود ولی هیچ گونه وضعیت مساعدی برایشان فراهم نشده، نه از کتاب می توانند استفاده کنند نه قلم و کاغذ دارند نه به بند عمومی منتقل شدند نه ملاقات حضوری دارند نه ملاقات های هفتگی روتین، هیچ کدام از اینها صورت نگرفته است!

شرایط جسمی و روحی مناسبی دارند؟

در زندان های قبلی هم ایشان دچار بیماری دستگاه گوارش شدند، هموروئید داشتند، الان هم از بیماری های زیادی رنج می برند و شما می دانید که این عزیزان چون محیط زندان پر از استرس است آنجا درمان نمی شوند، ماندن آنها در زندان مشکلی را حل نخواهد کرد، اگر هم قرار است مشکلی حل شود باید در فضای گفتگو، فضای باز و بدون تنش انجام شود، من اشاره می کنم به بیماری آقای سلطانی و نگران سلامت ایشان هستم، مثل بقیه زندانیان، انتظار ندارم حکومت و مراجع قانونی بگذارند این بیماری ها به شرایط بحرانی برسد و جسم نیم جان این زندانیان از آنجا به بیمارستان برود و هزینه های زیادی هم برای نظام داشته باشد هم برای خانواده های زندانیان.

به نظر شما دلیل حساسیت و فشار شدیدی که روی آقای سلطانی وجود دارد از کجا ناشی می شود؟

به نظر من به خاطر وکالت ایشان است، چون ایشان پرونده هائی را که هیچ وکیلی قبول نمی کند به خاطر تعهد و مسئولیتی که دارند می پذیرفتند و می گفتند ما قسم خوردیم که مثل یک پزشک برایمان مهم نباشد که موکل ما چه شخصی است، بیمار برای یک پزشک چه فرقی می کند مسلمان باشد غیر مسلمان باشد؟ شرعاً، عرفاً و قانوناً وظیفه دارند که هر کس به ایشان مراجعه می کند وکالتش را به عهده بگیرند، به خاطر این که آقای سلطانی از جمله کسانی بود که اخلاقاً تعهد داشت وکالت تمامی کسانی که به ایشان مراجعه می کردند جز پرونده های مخصوصی مثل قاچاق را قبول کند، مطبوعاتی باشد، سیاسی باشد، اقلیت باشد، شیعه باشد، بسیجی باشد، سنی باشد، هر کدام از اینهائی که مراجعه می کردند ایشان می گفتند من وظیفه دارم راهنمائیتان بکنم، آنچه در قانون گفته و بسیار هم پایبند قانون هستند و بوده اند، من فکر می کنم حساسیت بیشتر به همین دلیل است، اگر کانون مدافعان حقوق بشر را هم پایه گذاری کردند به خاطر این بود که کسانی که هم از نظر وضع مالی مشکل دارند و هم پرونده هایشان به گونه ای بود که وکلا برای دفاع از آنها رغبتی نشان نمی دادند کمکی شود، من خودم شاهد بودم که ایشان هیچ کار غیر قانونی انجام نداده اند، الان هم ما و خود آقای دکتر سلطانی و وکلایشان معتقدند که ایشان اگر در یک دادگاه منصف و عادلانه محاکمه شده بودند مثل دفعات قبل تبرئه می شدند، اتهامات ایشان تأسیس کانون مدافعان حقوق بشر، مصاحبه با شبکه ها در مورد موکلینشان و گرفتن جایزۀ حقوق بشر نورنبرگ، من نمی دانم کدام یک از این عوامل می تواند جرم باشد؟ هیچ کدامش خارج از حیطۀ قانونی نبوده، من فکر می کنم حساسیت بیشتر روی وکالت ایشان است.

آقای سلطانی ۲ سال پیش هم دادگاهی و تبرئه شدند، درست است؟

بله ایشان۲ بار دادگاهی و تبرئه شدند، یکی از پرونده هایشان که مربوط می شد به کانون مدافعان حقوق بشر چون هم تأسیس و هم ادامۀ کار آن قانونی بوده منع پیگرد صادر شد، حالا دوباره همان پرونده ای که مربوط به سابق بوده، مربوط به کانون مدافعان می شده، آن هم به این پروندۀ گرفتن جایزه حقوق بشر نورنبرگ اضافه شده است!

یعنی یک بار ایشان به خاطر یک اتهامی تبرئه شدند و بار دیگر محکوم شدند؟

بله!

قاضی های پرونده متفاوت بودند در این دو بار؟

بار پیش آقای حداد بود شعبه ۲۶ الان هم باز شعبه ۲۶ به قضاوت آقای پیرعباسی.

الان وضعیت موکلین آقای سلطانی در چه حال است؟ پرونده هایشان چطور پیگیری می شوند؟

اکثراً که کارشان لنگ مانده ولی خدا خیرشان بده همکارانشان که لطف می کنند و پرونده های روی زمین مانده را پیگیری می کنند، بعضی هم معطل مانده اند و وکلایشان را عوض کردند.

شما پیگیری های قضائی هم داشته اید؟

من پیگیری های خودم را داشته ام و ۵ یا ۶ بار نامه به دادستانی دادم، نامه به رئیس دادگستری آقای آقایی و همچنین نامه به معاون ایشان آقای مظفر دادم، تا آنجا که من دستم می رسیده و می دانستم پرونده به چه کسی مربوط می شود پیگیری کرده ام، چندین بار نامه به خود قاضی دادم، تقاضا هائی که داشتیم مخصوصاً در مورد تبدیل قرار آقای سلطانی که ایشان با وثیقه بیرون بیایند ولی خب هیچ کدام نتیجه نداده است، خود آقای پیرعباسی شعبه ۲۶ دستور دادند آقای سلطانی را از آن بند به بند عمومی ۳۵۰ منتقل کنند ولی هیچ کس گوش نکرده! وقتی مراجعه می کنیم می گوئیم که چرا حرف شما را گوش نمی کنند؟ شما یک قاضی هستید، دستور دادید، می گویند که من دستور خودم را دادم اگر رسیدگی نمی کنند بروید از طریق دادستانی پیگیری کنید! باز هم ما می رویم دادستانی و نامه هایمان را می دهیم همچنان هیچ ترتیب اثری داده نمی شود!

اگر قرار باشد به هر کدام از مسئولان که کارشکنی می کنند نکته ای را یادآور شوید چه می گوئید؟

من اول و آخر حرفم این است که مملکت بدون قانون پایدار نخواهد بود، اگر قانون اجرا نشود سنگ روی سنگ بند نمی شود، اگر آقای سلطانی آنجا است به خاطر این است که می خواسته قانون اجرا شود، این همه آدم آن جا هستند هیچ چیز نخواستند جز اجرای قانون، همین قانون نیم بند ما اگر اجرا شود مملکت ما بیش از اندازه مشکلش حل خواهد شد اما متاسفانه چنین نشده است! از صدر مشروطیت تا حالا خون های زیادی ریخته شده تا قانون اجرا شود و همچنان مردم برای اجرای قانون پیگیری می کنند، اگر قانون اجرا شود ما شاهد این همه اختلاس ها و تبهکاری ها و بزهکاری ها نخواهیم بود و نکتۀ آخر هم این که مسئول جان زندانیان بی گناه سیاسی مقامات قضائی هستند، از مسئولان می خواهم که به فکر سلامت زندانیان باشند برای این که اینها خارج از قانون نمی خواهند، خارج از اسلام نمی خواهند، خارج از حق نمی خواهند، اینها آن چیزی را می خواهند که برای سلامت جامعه است، همیشه ما خواندیم و دیدیم که زندانی سیاسی برای شخص خودش اقدام نمی کند برای جامعه اقدام کرده، برای سلامت جامعه قدم برداشته است، آیا حق کسی که خودش را فنای جامعه کرده این است که زندان و انفرادی بکشد؟ آیا حقش است که در زندان ها مورد توهین و تحقیر قرار گیرد و به بیماری های صعب العلاج دچار شود؟ اگرقدری انصاف باشد باید از اینها تقدیر و تشکر شود.

به عنوان همسر یک زندانی سیاسی فارغ از این قضیه و دل نگرانی هائی که شما در خلوت خودتان دارید اگر بخواهید در حد چند جمله با مردم درد دل کنید چه می گوئید؟

خواهش من از مردم این است که خواسته هایشان را پیگیری کنند، آنهائی که کار غیر قانونی می کنند باید تن به قانون بدهند، مردم خواسته هایشان را به شکل قانونی با نامه، با رفتن جلوی مجلس، با مراجعه به نماینده هایشان باید ابراز کنند، فکر نمی کنم کسی از خواسته هایش دست بردارد به خاطر این که خواسته ها خواسته های قانونی و شرعی و عرفی و اخلاقی است، هیچکس نمی خواهد مملکتش به باد رود، هیچکس نمی خواهد حق کس دیگری ضایع شود، در این راه همه باید مصر باشند و برای نظارت قدم بردارند و از مسئولین قضائی و نظارتی بخواهند که نسبت به قانون پایبند باشند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: