منصوره بهکیش: چرا کشتید؟ چرا جنازه ها را ندادید؟

منصوره بهکیش: چرا کشتید؟ چرا جنازه ها را ندادید؟
( فرشته قاضی )
منصوره بهکیش که از سوی دادگاه انقلاب به ۴ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده در مصاحبه با «روز» اعلام کرد: از خاوران می ترسند و می خواهند خاوران را بایکوت کنند و به فراموشی بسپارند اما همۀ خانواده ها را هم بکشند خاوران زنده است و دیگر همه خاوران را می شناسند، ۶ عضو خانوادۀ خانم بهکیش در دهۀ ۶٠ اعدام شده اند و او به «روز» می گوید: در بازجوئی ها به من می گفتند آنها سال ها پیش رفته اند و چرا هنوز پیگیر هستید؟ یک سری اشتباهاتی شده و شما چرا ول نمی کنید؟ گفتم بیائید همین را اعلام کنید و رسماً به مردم بگوئید که اشتباه کردیم کشتیم و بعد بگوئید که چرا و چگونه عزیزان ما را کشتید؟ گفتند ۳٠ سال گذشته و تمام شد و رفت! گفتم برای ما همیشه تازه است و هیچ وقت تمام نمی شود و هر چه بیشتر فشار می آورید همه چیز در جلوی چشمان ما زنده تر می شود.

منصوره بهکیش از حامیان مادران عزادار است و ۲۲ خرداد سال گذشته و در سالروز انتخابات ریاست جمهوری دهم که اعتراضات مردمی و بازداشت های گسترده و کشتار معترضان را به دنبال داشت در خیابان بازداشت و متهم به اقدام علیه امنیت ملی شد! شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب او را به اتهام اجتماع و تبانی بر علیه امنیت ملی از طریق تشکیل گروه مادران عزادار به ۴ سال حبس تعزیری و به اتهام تبلیغ علیه نظام به ۶ ماه حبس تعزیری محکوم کرده است! او در گفتگو با «روز» می پرسد: چرا ۴ سال و نیم به من حکم دادند؟ چون از کسی که بچه اش را کشته اند حمایت می کردم؟ کجای دنیا این جرم است؟ جرم مرتکب شدم که رفتم بهشت زهرا سر خاک ندا؟ سر خاک سایر کشته ها؟ جرم مرتکب شده ام که می روم دیدار مادران آنها؟ دیدار مادران خاوران؟ جرم مرتکب شده ام که دوستان من این خانواده ها هستند؟

توی بازجوئی ها گفته ام که من دیدار مادران می روم، کسی هم نمی تواند بگوید نرو، همۀ تار و پود من این مادران هستند، کجای قانون گفته دیدن فلانی برو دیدن بهمانی نرو؟ سر خاک فلانی برو سر خاک فلانی نرو؟ توی دادگاه قاضی صلواتی به من گفت تو چکاره اش هستی که سر خاک ندا آقاسلطان رفتی؟ گفتم هیچکاره اش اما دوست دارم بروم شما چرا سر خاک کشته های خودتان می روید؟ گفت آنها شهید هستند، گفتم اینها از آنها هم بالاتر هستند چون آنها در جبهه ها برای دفاع از مملکتشان توسط دشمن کشته شده اند توسط دشمن خارجی اما اینها توی مملکت خودشان توسط شما کشته شده اند! گفتگوی «روز» با منصوره بهکیش را در ذیل بخوانید:

▓ خانم بهکیش ۴ سال حبس تعزیری به اتهام تشکیل گروه مادران عزادار به شما داده اند، تا جائی که می دانم مادران عزادار گروه و تشکل نیست، ممکن است در این زمینه توضیح دهید؟

◄◄ بله، من هم مثل بقیۀ مادران به پارک لاله رفتم، وقتی سال ۸۸ بچه ها را کشتند خودم زخم خورده بودم و شرایط خانواده ها را درک می کردم، معترض بودم و مثل سایر مادران به پارک لاله رفتم، مادران عزادار در اصل یک حرکت خودجوش است و اتهام تشکیل مادران عزادار را واقعاً نمی دانم یعنی چی؟ جوان های مردم را در خیابان به گلوله بستند، به شکل های مختلف کشتند، طبیعی است که هر انسانی که ذره ای از انسانیت بوئی برده باشد شاکی می شود و اعتراض می کند، من که دیگر زخم خورده هم هستم!

▓ دلیل این همه حساسیت نسبت به مادران عزادار چیست؟ و به نظر شما چرا از مادران این قدر می ترسند که در سطح اقدام امنیت ملی مطرح می کنند؟

◄◄ اینها از مادران و خانواده ها وحشت دارند، این چیز جدید نیست، از گذشته بوده تا حال و منتهی ما خانواده های قدیمی مظلوم واقع شدیم، حامی نداشتیم، خودمان بودیم، اینترنت و این داستان ها نبود و خانواده ها تنها بودند اما در جریانات اخیر آن طور نیست دیگر، سی سال خانواده ها را به طرق مختلف تحت فشار قرار داده اند و همه دیگر به گلویشان رسیده، جریانات اخیر که شد مردم که به خیابان ها آمدند زدند بچه های مردم را کشتند، مردم به صدا درآمدند، از همین می ترسند و نگران همین هستند هر چند الان به ظاهر مردم ساکت هستند، بچه های ما را می گفتند سیاسی هستند و کشتند اما این بچه ها چی بودند که کشتند؟ این جریان یک اعتراض خیلی خیلی سادۀ مدنی بود اما زدند و کشتند و خانواده ها را عزادار کردند، تا کنون هم به هیچکدام از این خانواده ها پاسخی نداده اند و مانده اند چگونه جمع کنند قضیه را! قبلاً در خفا می کردند و خبری نمی شد اما اکنون هر کاری می کنند زود تمام دنیا می فهمند و اعتراضات گسترده می شود، از همین می ترسند، مادران عزادار از عرصۀ خصوصی و درون خانه ها به عرصۀ عمومی آمده اند و از همین می ترسند.

▓ کمی عقبتر برگردیم، چه شد که شما بازداشت شدید؟

◄◄ در ۲۲ خرداد ۹٠ در خیابان مرا بازداشت کردند، این قدر خشن و بد رفتار کردند که انگار یک مجرم فراری را دستگیر کرده اند! مرا توی یک ون انداختند و بردند، آن روز خیلی ها را بازداشت کرده بودند، بین ۳٠٠ تا ۴٠٠ نفر بودیم که من و سه نفر دیگر را از بقیه جدا کردند و به عنوان وضعیت خاص! به اوین منتقل کردند، آن سه نفر هم آزاد شدند و اما مرا نگهداشتند!

▓ چرا؟ اتهامی که در بازجوئی ها به شما نسبت دادند چه بود؟ در بازجوئی ها از شما چه می خواستند؟

◄◄ ۹ جلسه بازجوئی طولانی داشتم و بازجوئی ها دربارۀ مادران عزادار بود و من هم معترض بودم و توی بازجوئی ها می گفتم که این همه بلا سر ما آوردید، خواهر و برادران مرا کشتید و هیچ وقت هم نگفتید چرا کشتید، جرمشان چی بود؟ می گفتند شما یک سری کارهائی انجام داده اید! خیلی برایم عجیب و غریب بود، هیچ چیز خاصی از من نداشتند، من تمام این سال ها شاکی بودم، الان هم هستم و شاکی خواهم بود تا جواب بگیرم که چرا خواهر و برادران مرا کشتند؟ من به عنوان یک خواهر حق دارم بدانم، به بازجوها هم گفتم این حق قانونی و شهروندی من است که بدانم چرا کشتید؟ جنازه هایشان را چرا ندادید؟ وصیت نامه هایشان را چرا ندادید؟ حتی محل دفنشان را هم به ما نگفتید، اولین برادر مرا سال ۶٠ کشتند، آن موقع من ۲۳ سال داشتم، شوهرخواهرم را هم سال ۶٠ کشتند، خواهرم را سال ۶۲ کشتند، شاهدانی هستند که می گویند صدای خواهرم را در زندان اوین شنیده اند و او زیر شکنجه کشته شده، برادر دیگرم را سال ۶۴ و دو برادر دیگرم را هم سال ۶۷ و در اعدام های دسته جمعی و من حق دارم پیگیری کنم و جواب بخواهم که چرا آنها را کشته اند؟

▓ چه پاسخی به شما می دادند؟ آیا در این زمینه پاسخی می دادند؟

◄◄ می گفتند که تمام شده! آنها سال ها پیش رفته اند و تو چرا پیگیر هستی؟ روی من حساس بودند و می گفتند چرا خاوران می روی؟ می گفتم این حق من است که بدانم و پیگیری کنم، بازجو می گفت حالا یک سری اشتباهات شده چرا ول نمی کنید؟ گفتم چه چیزی را ول کنم؟ ۶ نفر از خانوادۀ مرا کشتید می گوئید اشتباه شده؟ اولاً بیائید همین را اعلام کنید و رسماً به مردم بگوئید که اشتباه کردیم کشتیم و بعد بگوئید که چرا و چگونه عزیزان ما را کشتید؟ گفتند ۳۰ سال گذشته و تمام شد و رفت! گفتم برای ما همیشه تازه است و هیچ وقت تمام نمی شود و هر چه بیشتر فشار می آورید همه چیز در جلوی چشمان ما زنده تر می شود، گفتم که پدر من ۴ سال تمام بیماری روانی گرفته بود، فکر می کرد تمام سقف خانه را دوربین کار گذاشته اند! قالیچه ای جلوی خانه انداخته بود تا از ما مراقبت کند، چند بار از خانه فرار کرد و رفتیم و پیدایش کردیم، بیمارستان روانی بستری شد و چه ها که نکشیدیم، بعد هم دق کرد، گفتم که کشتید و هیچ نگفتید که کجا دفنشان کردید و پدر و مادر من هر روز می رفتند که ببینند خواهر و برادرهایم را کجا دفن کرده اند؟ اوین پاس می داد به بهشت زهرا و بهشت زهرا پاس می داد به اوین! تا این که بعد از سال ها یک نفر در بهشت زهرا دلش سوخت و گفت بروید فلان جا، رفتیم و گفتند بروید خاوران، از آن موقع می رویم و می آئیم و همیشه هم مورد آزار و اذیت قرار گرفته ایم! زده اند، گرفته اند، بسته اند، چندین بار بولدوزر انداخته اند و خاک آنجا را زیر و رو کرده اند، خود خانواده ها را تحت فشار قرار داده اند، در حالی که تنها کاری که ما می کردیم این بود که می گفتیم حق ماست برویم سر خاک عزیزانمان، حق ماست مراسم بگیریم اما می ریختند، تهدید می کردند و مراسم را اجازه نمی دادند بگیریم، این قدر فشار آوردند در تمام این سال ها که در کلمات قابل گفتن نیست و حالا می گوئید تمام شد و رفت؟ باید پاسخ ما را بدهید، باید به خانواده ها جواب بدهید، ممکن است پدرها دق کنند، مادرها دق کنند، خواهرها و برادرها دق کنند اما بچه هایشان هستند و جواب می خواهند، حالا هی بگیرید و بزنید، من بروم ده نفر دیگر جای من می آید، این چیزی نیست که فراموش شود و تمام شود، این همه سال که گذشته هنوز نمی توانیم یک مراسم ساده برای هیچ کدامشان بگیریم، یک بار مادر سرحدی مراسمی گرفت، ۲۰ مادر اونجا بودیم که من جوان ترینشان بودم، با وضعیت وحشتناکی ریختند با اسلحه و مراسم را به هم زدند، روز بعد ریختند محل کار من و بازداشتم کردند، سه روز بعد آزاد شدم ولی عملاً کارم را از دست دادم، محل کار قبلیم هم همین طور، مدام حراست فشار می آورد و به شکل های مختلف این سال ها ما را اذیت کرده اند، فشارهای این چنینی یک طرف و فشارهای روحی یک طرف، خود من چند سال پیش در مراسم ختم کسی رفته بودم که بچه اش فوت کرده بود و پدر خانواده هم بعد از فوت بچه اش خودش را توی کمد حلق آویز کرده بود، همان جا اعدام ها توی ذهنم آمد که چطور با طناب دار زده اند و…..همان شب دو بار توی رختخواب بی هوش شدم و سکتۀ مغزی ناقص کردم، این فشارها دائم با ماست و چگونه می توانیم فراموش کنیم و ببخشیم و بگوئیم رفت و تمام شد؟

▓ گفتید روی شما حساس هستند، این حساسیت به خاطر خواهر و برادرانتان که اعدام شده اند هست و رفتنتان به خاوران؟

◄◄ هیچ دلیل دیگری ندارد و طبق قوانین خودشان هم من هیچ جرمی مرتکب نشده ام، از این مسأله ناراحت بودند و می دانستند که مأمور بگذارند و نگذارند من خاوران می روم، با تمام فشارها و تهدیدهائی که کردند، بیکارم کردند، ممنوع الخروجم کردند اما من باز خاوران می روم، از این مسأله عصبانی هستند و خیلی برایشان سنگین است! حتی دو روز قبل از جمعۀ آخر سال به من از دفتر پیگیری صبا زنگ زدند و تهدید کردند که نباید خاوران بروید! ما هر سال جمعۀ آخر سال سر خاک می رویم، گفتند نباید بروید، گفتم من خاوران می روم و هیچکسی هم نمی تواند بگوید نرو، این طبیعی ترین حق من است، گفتند به خانواده ها بگو نروند! گفتم من چکاره هستم که بگویم نروند؟ این حق خانواده هاست که بروند و من توصیه می کنم این قدر خانواده ها را تحت فشار قرار ندهید، این قدر نریزید توی خاوران و اذیت نکنید، خانواده ها بیشتر تحریک می شوند و مدام می گوئید فلان گروه و بهمان گروه تحریک کردند و…..در حالی که شما تحریک می کنید! حتی از چند شاخه گل هم وحشت دارید! تا جائی که توی ماشین من گل بود، به من گفتند این چی هست؟ گفتم گل، گفتند این گل های شما از نارنجک و اسلحه بدتره! به هر حال جمعۀ آخر سال خاوران رفتیم، نگذاشتند برویم و گل بگذاریم، روز بعد از دادگاه انقلاب زنگ زدند و گفتند حکمتان آماده است، گفتم به وکیلم ابلاغ کنید.

▓ خانم بهکیش با گذشت این همه سال چرا از حضور خانواده ها در خاوران می ترسند؟

◄◄ از خاوران می ترسند، خاوران را اگر پیگیری خانواده ها نبود تا الان معلوم نبود چه بر سرش می آوردند، کما این که بارها با بولدوزر زیر و رو کرده اند و ما نمی دانیم استخوان های بچه های ما آنجا هست یا نیست؟ ۴ سال پیش هم باز بولدوزر انداختند و فقط می خواهند نشان دهند که زمین عادی زراعی است! درخت های خشک کاشتند! به شکل های مختلف می خواستند کاری کنند خانواده ها نروند، در پائین را بستند و قفل زدند و ناچار شدیم از در بالا و از بخش بهائی ها وارد شویم و فاصلۀ زیادی را پیاده برویم اما با همۀ اینها خانواده ها می آیند و یک تعدادی هم مثل من پیگیرتر هستند، از این مسأله ناراحت هستند، خودشان هم می دانند چه کرده اند و مانده اند که چه بکنند با این مسأله و هیچی هم برای گفتن ندارند و می خواهند بایکوت کنند و کاری کنند به فراموشی سپرده شود و کسی اسمی از خاوران نیاورد اما چنین کاری نمی توانند بکنند، آن زمانی که بچه های ما را تنها برای یک برگ اعلامیه یا یک دو ریالی که می خواسته برود و از تلفن عمومی تلفن بکند می گرفتند و می بردند و اعدام می کردند گذشته، الان کوچکترین کاری می کنند خبر پخش می شود، نمی توانند در این عصر و دوران خاوران را بایکوت کنند و به فراموشی بسپارند، همۀ خانواده ها را هم بکشند دیگر خاوران را همه می شناسند، خاوران زنده است، خودشان هم مانده اند توی این قضیه که چگونه حلش کنند؟ تنها راه حل هم این است که پاسخ بدهند، حداقل اعتراف کنند که ما این کار را کردیم.

▓ با این همه آیا انتظار چنین حکمی را داشتید؟ ۴ سال و نیم زندان؟

◄◄ نه، قطعاً انتظار این حکم را نداشتم، هر چند توی بازجوئی ها می گفتند که حکمت سنگین هست، این حکم هیچ توجیهی ندارد و اگر عاقل بودند قطعاً مرا تبرئه می کردند ولی متأسفانه حتی به نفع خودشان هم کار نمی کنند! چرا ۴ سال و نیم به من حکم دادند؟ چون از کسی که بچه اش را کشته اند حمایت می کردم؟ کجای دنیا این جرم است؟ جرم مرتکب شدم که رفتم بهشت زهرا سر خاک ندا؟ سر خاک سایر کشته ها؟ جرم مرتکب شده ام که می روم دیدار مادران آنها؟ دیدار مادران خاوران؟ جرم مرتکب شده ام که دوستان من این خانواده ها هستند؟ توی بازجوئی ها گفته ام که من دیدار مادران می روم، کسی هم نمی تواند بگوید نرو، همۀ تار و پود من این مادران هستند، کجای قانون گفته دیدن فلانی برو دیدن بهمانی نرو؟ سر خاک فلانی برو سر خاک فلانی نرو؟ توی دادگاه صلواتی به من گفت تو چکاره اش هستی که سر خاک ندا آقاسلطان رفتی؟ گفتم هیچکاره اش اما دوست دارم بروم، شما چرا سر خاک کشته های خودتان می روید؟ گفت آنها شهید هستند، گفتم اینها از آنها هم بالاتر هستند چون آنها در جبهه ها برای دفاع از مملکتشان توسط دشمن کشته شده اند، توسط دشمن خارجی اما اینها توی مملکت خودشان توسط شما کشته شده اند!

▓ و اکنون چه خواهید کرد؟ آیا تصمیم دارید به این حکم اعتراض کنید؟

◄◄ بله حتماً اعتراض خواهم کرد.

▓ خانم بهکیش مادرتان سال های متمادی در راه زندان ها و برای گرفتن خبری از خواهر و برادرانتان بوده، آیا اکنون از حکم شما خبر دارد؟

◄◄ هنوز جرأت نکرده ام به او بگویم، مادر من ۹۱ سال دارد و خیلی به من وابسته است، هر چند روحیۀ بسیار بالائی دارد، به این امید که شاید یک روزی جواب بگیرد که چرا بچه هایش را کشته اند؟ آدم مقاومی است و صبر بسیار بالائی دارد و همیشه به ما هم قوت قلب می دهد ولی شدیداً به من وابسته است، او با واکر چرخدار حرکت می کند و حتی دو پله را هم نمی تواند برود اما مرا که گرفته بودند آمد اوین و بیش از ۴۰ تا ۵۰ پله را بالا امده بود، من شوکه بودم که چگونه این همه پله را آمده و چگونه پائین خواهد رفت؟ تمام وقت ملاقات هم ننشست و ایستاده با من حرف زد، اگر می نشست از شیشۀ دوجداره مرا نمی دید، انرژی عجیبی دارد اما شدیداً به من وابسته است، ما ۹ بچه بودیم که ۵ تا را به همراه دامادمان کشتند و ماندیم ۴ نفر اما در میان آنها وابستگی شدید به من دارد.

▓ سپاسگزارم از این که این گفتگو را انجام دادید، اگر در پایان صحبت خاصی دارید بفرمائید

◄◄ امیدوارم روزی برسد که این مسائل روشن شود و بیایند به مردم پاسخ دهند، به جای این که این قدر بزنند، ببرند، فشار بیاورند و تهدید کنند بیایند و بلاهائی که سر مردم آورده اند را بر زبان بیاورند، بلاهائی که از درون خودشان از این ور و آن ور درز می کند را خودشان شفاف بگویند، خانواده ها را این قدر اذیت نکنند و امیدوارم روزهای بهتری ببینیم، مردم ما از این وضعیتی که دارند رهائی پیدا کنند و بتوانند مقداری راحت تر و در آزادی زندگی کنند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: