توانمندسازی زنان، نوشتن و مبارزه

توانمندسازی زنان، نوشتن و مبارزه
نویسنده: نوال السعداوی
مترجم: گلناز ملک
چکیده
«هروقت احزاب سیاسی با پشتوانه‌ی مذهبی یا گروه‌های مذهبی با جهت‌گیری سیاسی به قدرت می رسند اول از همه زنان را مورد زجر و ستم قرار می‌هند. جهت پیکان خشونت مستقمین به سمت زنان است. با حجاب گذاشتن بر بدن‌شان و روح‌شان. عده‌ای گمان می‌کنند که زنان را وادار به رعایت حجاب کردن فقط مختص دنیای عرب و جهان اسلام است. این تصور اشتباه است. مثلن اغلب زنان در امریکا حجابٍ «پست مدرن» دارند. حجاب پست‌مدرن لیفتینگ پوست صورت و استفاده از لوازم آرایش است. بله این حجاب است است زیرا من خودم را و تجربه‌ی زیسته‌ام را زیرش پنهان می‌کنم. وقتی صورت‌م را آرایش می‌کنم دارم حجاب می‌گذارم، همین‌طور وقتی موهایم را رنگ می‌کنم. این‌ها حجاب پست‌مدرن است و هم‌چنین خشونت روانی علیه زنان محسوب می‌شود. این را نباید فراموش کنیم…». نوال السعداوی، فمینیست مصری نه فقط در دنیای عرب بلکه در تمام جهان به خاطر نوشته‌های انتقادی و مبارزه علیه نه‌تنها ستم بر زنان بلکه تمامی اشکال ستم، خشونت، تبعیض و بی‌عدالتی در جوامع مردسالار مشهور است. سعداوی در این نوشته از آگاهی چندپاره، انتخاب آزاد، جهانی سازی و ارتباط آن با خشونت علیه زنان می گوید.
خشونت علیه زنان از خشونت علیه طبقات محروم جامعه مجزا نیست، همین‌طور از خشونت علیه سیاه‌پوستان در افریقا یا در اروپا و ایالات متحده. خشونت می‌تواند توسط خود دولت اعمال شود. خشونت می‌تواند رسمی و قانونی باشد. وقتی دولت مرا به دلیل نوشتن و نقد قدرت به زندان می‌اندازد، این خشونت است. وقتی دولت ایالات متحده با اعمال تحریم‌های اقتصادی علیه عراق منجر به قتل هزاران کودک عراقی می‌شود، این نیز خشونت علیه انسان‌ها است. چه کسی قرار است با تحریم‌های اقتصادی مجازات شود؟ زنان، کودکان و فقیران. پس ما نمی‌توانیم خشونت بین‌المللی، خشونت دولتی را از خشونت درون نظام خانواده و توسط پدر و بعد از ازدواج توسط شوهر تفکیک کنیم. ما نمی‌توانیم میان تجاوز جنسی، خشونت جنسی و خشونت اقتصادی و تجاوز اقتصادی تفاوتی قائل شویم.

چه‌ چیزی آگاهی را چندپاره می‌کند؟

ما این‌گونه آموزش داده شده‌ایم که آگاهیٍ چندپاره و ناقصی از آن‌چه در جهان می‌گذرد داشته باشیم. ما در مدارس و دانش‌گاه‌ها برای دانشی ناقص آموزش داده شده‌ایم. من در اصل پزشک هستم، بنابر‌این چرا باید راجع‌به سیاست صحبت کنم؟ چرا باید درباره‌ی مذهب صحبت کنم، چرا باید درباره‌ی اقتصاد و بانک جهانی حرف بزنم؟ ما فقط درباره‌ی بدن مطالعه کرده‌ایم، آن هم نه کل بدن که در جزئی از آن متخصص شدیم. ما بی اطلاع از آن‌چه که در اطراف‌مان اتفاق می‌افتد از دانشکده‌ی پزشکی فارغ‌التحصیل شدیم. این طور است که نظام آموزش انسان‌هایی را خلق می‌کند که پزشکان خیلی خوبی هستند و یا تکنسین‌های ماهری هستند، اما نسبت به اتفاقات دنیا بی‌اطلاع و بی‌تفاوت‌اند. آن‌ها نمی‌توانند مبارزه و یا مقاومت کنند. آن‌ها قرار است فقط در آزمایش‌گاه‌ها بدون ارتباط با آن‌چه در دنیا اتفاق می‌افتد برای نهاد قدرت کار کنند.

هنوز هم آگاهی گناه محسوب می‌شود. می‌دانیم که حوا به خاطر این‌که میوه‌ی درخت دانش را خورد مورد مجازات قرار گرفت. هنوز هم، اگر شما میوه‌ی درخت دانش را بخورید به زندان می‌افتید. چون اگر بخواهید واقعن بدانید چه اتفاقی دارد در جهان می‌افتد، تهدیدی برای سیستم به حساب می‌آیید. وقتی که رابطه‌ی قدرت میان کشور‌ها، طبقات اقتصادی و جنسیت‌ها را کشف کنید تبدیل به خطر می‌شوید. بعد آن‌ها تصمیم می‌گیرند با کشتن جسم یا روح شما از شرتان خلاص شوند، یا به حاشیه رانده و ساکت‌تان کنند. ما باید با آن‌ چه نظام آموزش برسرمان آورده‌است مقابله کنیم. ما دیگر از این‌که ارتباط پدیده‌های جهان را درک کنیم ناتوان شده‌ایم.

ارتباط بین آن‌چه به عنوان نظم نوین جهانی می‌شناسیم و جهانی‌سازی با خشونت علیه زنان چیست؟

ارتباط مستقیمی که من ادعا می‌کنم میان تصمیمات کاخ سفید و ناقص‌سازی جنسی و قطع کلیتوریس زنان مصری وجود دارد، چه می‌تواند باشد؟ بوش( پدر) و ریگان مشوقان اصلی گروه‌های بنیادگرای مذهبی سراسر جهان، به خصوص گروه‌های بنیادگرای اسلامی در منطقه‌ی خاورمیانه بودند. از میان مردان جوان بیکار برای جنگ افغانستان سربازگیری کردند. به این گروه‌ها پول و اسلحه دادند تا با شیطان، اتحاد جماهیر شوروی بجنگند. کمونیسم و اتحاد جماهیر، شیاطین آن دوران بودند. جوانان 18- 19 ساله‌ی بی‌کار مصری که به خاطر اصلاحات اقتصادی اعمال شده توسط بانک جهانی در مصر کار خود را از دست داده بودند، به پاکستان و افغانستان رفتند تا با اتحاد جماهیر شوروی بجنگند. آن‌ها بعد از فروپاشی شوروی، به‌کشورهای‌شان برگشتند و کشتار جدید راه انداختند. بعضی از آن‌ها حتا به ایالات متحده رفتند. تعدادی از همان بنیادگرایان جوان هم مرکز تجارت جهانی را در نیویورک مورد حمله قرار دادند. در سرزمین‌های اشغالی هم همان سال‌ها بنیادگرایان اسلامی را برای مبارزه با جبهه‌ی آزادی بخش خلق فلسطین تشویق کردند و گروه حماس را درست کردند. حالا که کار جبهه‌ی آزادی بخش تمام شده است دارند با حماس مبارزه می‌کنند.

در مصر هم این انورسادات بود که گروه‌های بنیادگرای اسلامی و همچنین بنیادگرایان مسیحی را به درگیری با هم تشویق می‌کرد و کشور را برای خنثی کردن گروه‌های سوسیالیست با مذهب تقسیم بندی کرد. آخر هم توسط همان‌ها کشته شد. پسر‌ها پدرشان را به قتل رساندند.
این به وضعیت زنان و خشونت علیه زنان مربوط است، چون هر زمان گروه‌های مرتجع مذهبی و وابسته به احزاب راست احیا می‌شوند زنان اول از همه تحت تاثیر قرار می‌گیرند. زیرا تقریبن تمامی مذاهب دنیا زنان را در موقعیت فرودست نسبت به جنس برتر یعنی مردان قرار می‌دهد. خداوند مذکر است. همه‌ پیامبرانش هم مرد هستند.

هروقت احزاب سیاسی با پشتوانه‌ مذهبی یا گروه‌های مذهبی با جهت‌گیری سیاسی به قدرت می رسند اول از همه زنان را مورد زجر و ستم قرار می‌هند. جهت پیکان خشونت مستقمین به سمت زنان است. با حجاب گذاشتن بر بدن‌شان و روح‌شان. عده‌ای گمان می‌کنند که زنان را وادار به رعایت حجاب کردن فقط مختص دنیای عرب و جهان اسلام است. این تصور اشتباه است. مثلن اغلب زنان در امریکا حجابٍ «پست مدرن» دارند. حجاب پست‌مدرن لیفتینگ پوست صورت و استفاده از لوازم آرایش است. بله این حجاب است است زیرا من خودم را و تجربه‌ی زیسته‌ام را زیرش پنهان می‌کنم. وقتی صورت‌م را آرایش می‌کنم دارم حجاب می‌گذارم، همین‌طور وقتی موهایم را رنگ می‌کنم. این‌ها حجاب پست‌مدرن است و هم‌چنین خشونت روانی علیه زنان محسوب می‌شود. این را نباید فراموش کنیم.

امروز که تلوزیون را روشن کردم چه دیدم؟ اسم کالا » سادگی شیرین» بود: چگونه از شر موهای بدن‌تان خلاص شوید. شما روزانه با تبلیغات زیادی درزمینه‌ی جراحی پلاستیک مواجه می‌شوید. مثلن چگونه اگر زن سیاه‌پوست افریقایی هستید لب‌های کوچکی داشته باشید. این یعنی چه؟ این هم مثل قطع اندام تناسلی زنانه‌ است. جراحی زیبایی خشونت علیه زنان است. زنان و مردان زیادی هستند که آن را خشونت علیه زنان محسوب نمی‌کنند. وقتی موارد خشونت علیه زنان را آموزش می‌دهید آیا حرفی هم از جراحی‌های زیبایی می‌زنید؟ درباره‌ی بریدن پستان‌ها صحبت می‌کنید؟ آیا حرفی از بریدن لب‌ها برای داشتن لب‌های کوچک‌تر می‌زنید؟ درباره‌ی آرایش کردن، بیرون کشیدن موهای بدن‌تان؟ درباره‌ی آن‌ صحبت می‌کنید؟ خشونتی که بیشتر زنان با آن سر و کار دارند.

چندی پیش سخنرانی‌ای در دانشگاه هاروارد داشتم. نگاهی به اتاق انداختم. بیشتر پروفسور‌های زن آرایش‌کرده بودند، زیورآلات سنگین با خود حمل می‌کردند و کفش‌های پاشنه بلند پوشیده بودند. این حجاب پست مدرن است و جالب است برخی از آنان نگاه از بالا نسبت به زنان محجبه‌ی عربستان سعودی دارند. می‌گفتند بیچاره زنان کشورهای توسعه نیافته که مجبورند حجاب داشته باشند. من جواب دادم ولی همه‌ی شما هم صورت‌تان را پوشانده‌اید.

ما نسبت به قربانی شدن‌مان توسط لوازم آرایش و کفش پاشنه بلند و «سادگی شیرین» آگاه نیستیم. چرا باید موهای بدنمان را ریشه‌کن کنیم؟ بنیادگرایان عرب زنان را مجبور می‌کنند موهای‌شان را بپوشانند، چرا؟ چه مشکلی با موی زنان دارند؟ به نظر می‌آید که مو نماد قدرت است. وقتی شخصی را به زندان می‌اندازند موهای بدن‌ش را با تیغ می‌تراشند. مو یک عضو زنده و زایای بدن‌ است و تکه‌ای از بدن است. موهای من سرم را می‌پوشانند و از سرم هم محافظت می‌کنند و این طبیعی است. مو یکی عضو طبیعی بدن شماست چرا باید پنهان‌ یا رنگ‌ش کنید یا بتراشید؟

ما باید بفهمیم که چگونه قربانی رسانه، تبلیغات، و کل صنعت بزرگ زبیایی شدیم تا زیبا شویم. مردها هم وضع‌شان همین است. در هاروارد به پروفسورهای مرد هم که نگاه می‌کردم بیشترشان یک مدل مو را داشتند و یک جور دئودرانت مصرف کرده بودند و لباس‌های مشابه پوشیده‌بودند. گاهی وقتی به مردم نگاه می‌کنید نمی‌توانید آن‌ها را از هم تشخیص بدهید آنقدر که همه شبیه هم هستند. آن‌ها مصرف‌کننده های جهانی کالاهای لوکس و غیر ضروری را تشکیل داده‌اند. چه کسی گفته‌است لوازم ارایش و جراحی پلاستیک برای زیبایی ضروری است؟ سرمایه‌داری شما را مجبور به انجام آن کرده است. یکی از پروفسورها گفت: «اما ببین نوال من با انتخاب خودم کفش پاشنه بلند پوشیده‌ام، کسی مجبورم نکرده است.» دانشجوی دختر عرب هم می‌گوید من هم همین‌طور. کسی مجبورم نکرده حجاب داشته‌باشم، انتخاب آزادانه‌ی خودم است.

منظور ما از انتخاب آزاد چیست؟

آیا ما واقعن در انتخاب آزاد هستیم؟ نکته همین است. رسانه‌ها این توهم را ایجاد می‌کنند که آزادی انتخاب وجود دارد اما ما در انتخابات‌مان آزاد نیستیم. هر روز به ما تزریق می‌شود، هر روز و هر شب، که چقدر زیبا‌ می‌شویم اگر لاغر باشیم و آرایش کنیم. آن‌ها روی خودآگاه و ناخودآگاه ما کار می‌کنند. شما خیال می‌کنید آزاد هستید ولی این‌طور نیست. پروفسورهای هاروارد خیال می‌کنند آزاد هستند . وقتی رسانه‌ای ناخودآگاه شما را دست کاری کند به شما خشونت کرده است. این شستشوی مغزی است. تغییر رفتار‌های انسانی است. این شبیه دزدی است. هوش شما را می‌دزدند. ذهن شما را غارت می‌کنند. این حتا از غارت اقتصادی هم خطرناک‌تر است. با چه چیزی می‌خواهید بجنگید؟ چه کسانی صاحبان رسانه‌ها هستند؟

از سوی دیگر می‌دانیم ایالات متحده بزرگ‌ترین کشور دارنده‌ی سلاح اتمی است. چه کسی نیروگاه‌های امریکا را مورد بازرسی قرار می‌دهد؟ هیچ‌کس. چه کسی نیروگاه‌های اسرائیل را مورد بررسی قرار می‌دهد؟ هیچ‌کس. بزرگ‌ترین قدرت اتمی خاورمیانه اسرائیل است. اما مردم مصر حق ندارند حتا برای مصارف پزشکی انرژی هسته‌ای داشته باشند. ما اجازه نداریم حتا برای پزشکی، تولید برق و کشاورزی از انرژی هسته‌ای استفاده کنیم. آن‌ها به اسرائیل اجازه می‌دهند که برای مصارف نظامی انرژی هسته‌ای داشته باشد. استاندار دوگانه را متوجه می‌شوید؟ قدرتی بالاتر از قدرت ایالات متحده وجود ندارد. ایالت متحده ابرقدرت جهان است. همین ماجرا در رابطه با حقوق بشر و حقوق زنان هم اتفاق می‌افتد. استاندارهای دوگانه همه‌جا هستند. عربستان سعودی یکی از کشورهایی است که حقوق بشر را همیشه زیر پا می‌گذارد. زندانیان در عربستان سعودی و زنان بسیار تحت فشار هستند اما به ندرت پیش می‌آید مقامات ایالات متحده درباره‌ی نقض حقوق بشر در عربستان سعودی صحبت کنند. عربستان سعودی کشوی است که از ایالات متحده اطاعت می‌کند . به همین خاطر رسانه‌ها تصویر نقض حقوق بشر توسط عربستان سعودی را نشان نمی‌دهند.

ما نباید راجع‌به خشونت علیه زنان جدا از سیاست، ملیت و مناسبات جهانی صحبت کنیم. خانواده واحدی از جامعه است. خشونت درون خانواده بازتابی از خشونتٍ دولتی است. خشونت دولتی بازتابی از تمام جهان است. ما همه در یک جهان زندگی می‌کنیم نه در سه جهان. یک بار مصاحبه‌گر تلوزیون به من گفت » به عنوان زنی که در جهان سوم زندگی می‌کند…» گفتم همین‌جا صبر کن. من در جهان سوم زندگی نمی‌کنم. این توهینی به من است وقتی کسی می‌گوید تو زن جهان‌سومی هستی. ما سه جهان نداریم. ما همه در یک جهان زندگی می‌کنیم و امثال من تحت سلطه‌ی جهانی شما هستیم. سلطه‌ی شرکت‌های چندملیتی، قدرت‌های اقتصادی و در راس آن ایالات متحده که حالا با استفاده از نفوذ‌ش در سازمان‌ملل تبدیل به جای‌گزین سازمان ملل در دفاع از حقوق انسان‌ها شده‌است! سازمان ملل متحد و شورای امنیت دیگر مدافع ستم‌دیدگان و اکثریت مردم جهان نیستند. سازمان ملل امروزه فقط ابزاری در دست ابرقدرت‌ است.

با این آگاهی‌مان چه می‌توانیم بکنیم؟

چرا ما مبارزه‌ی جهانی و محلی نداریم؟ چرا جنبش فمینیستی شکست خورد؟ چرا جنبش صلح شکست خورد؟ چرا چپ شکست خود؟ برای مثال در مصر، خیلی از کسانی که زمانی مارکسیست بودند حالا تبدیل به بنیادگرایان مسلمان شده‌اند. بعضی از دوستان من که در دهه‌ی 1960 کمونیست بودند حالا حجاب دارند. بعضی از آن‌ها به دولت پیوسته‌اند. جنبش زنان کجاست؟ منظور ما از فمینیسم چیست؟

به عقیده‌ی من کلمه‌ی فمینیسم اشتباه تفسیر شده‌است. ما باید از تجربه‌ی شخصی زنانه مان صحبت کنیم. بدون درک تجربه‌ی شخصی و ربط آن به آن‌چه که در کل جهان اتفاق می‌افتد، قادر به مبارزه نیستیم چون مبارزه بومی آغاز می‌شود. البته که می‌توانیم هم‌زمان مبارزه را جهانی کنیم. میتینگ‌های بین‌المللی منجر به مقاومت و هم‌بستگی می‌شوند. ما به جهانی‌سازی از پایین و یک پیشرفت جدید در مبارزه نیاز داریم. ما به یک قدرت فرا ملیتی نیاز داریم چون شرکت‌های فراملیتی از بالا نظم نوین جهانی را شکل می‌دهند و از آنجایی که دشمن ما جهانی است ما باید قدرتی جهانی را از پایین و از ریشه شکل بدهیم. من برای برای همین سفر می‌روم و برای همین است که به مصر برگشتم. زیرا فکر می‌کنم مبارزه‌ی بومی و منطقه‌ای مهم است و سفر می‌روم چون فکر می‌کنم مبارزه‌ی جهانی هم مهم است. ما باید مبارزه‌ی ملی را با مبارزه‌ی جهانی ترکیب کنیم. ما زنان باید بدانیم که لازم است قدرت سیاسی داشته باشیم یا در قدرت نقش داشته باشیم. باید راه‌های مبارزه را پیدا کنیم. همیشه در سراسر جهان مردمی هستند که حرف شما را بفهمند و به شما کمک کنند. یک کشور کوچک نمی‌تواند به تنهایی بجنگد.

من عضو گروهی هستم که خود را فمینیست‌های سوسیالیست- تاریخی می‌نامند. چرا چنین اسمی روی خودمان گذاشتیم؟ بسیاری از مردم به خصوص در اروپا و ایالات متحده تصور می‌کنند که غرب فمینیسم را اختراع کرد. اگر من فمینیست هستم و برای آزادی زنان در مصر و جهان عرب مبارزه می‌کنم بنابر این غربی شده ام. این درست نیست. ما مبارزه می‌کنیم و می‌خواهیم خود را درکشورمان آزاد ببینیم نه به این خاطر که غربی شده‌ایم. من وقتی که فقط 7 ساله بودم فمینیست شدم چون از این‌که پدر و مادرم برای برادرم مزایایی در نظر می‌گرفتند و به من توجهی نمی‌کردند خسته شده بودم. برادر من در مدرسه شاگرد تنبلی بود و هرسال رد می‌شد. اما به او توجه می‌شد و از من به خاطر موفقیت‌م در مدرسه قدر دانی نمی‌شد و باید روزهای تعطیل هم در خانه کار می‌کردم. پس من علیه پدر و مادرم سرکشی کردم. شما اگر کودکی خود را خوب به یاد بیاورید، متوجه می‌شوید که هرکدام‌تان زمانی علیه تبعیض ایستاده‌اید. به کودکی خود رجوع کنید و به یاد بیاورید زمانی را که نسبت به چیزی با عصبانیت واکنش نشاد داده‌اید. متوجه می‌شوید که همه‌ی شما زمانی سرکشی کرده‌اید اما اتفاقی که افتاد این بود که شما را با استفاده از روش‌های مختلف ساکت کردند. والدین یا مراجع قدرت در خانواده به چه شیوه‌هایی سعی می‌کنند بچه‌ها را ساکت کنند؟

وقتی به پدر و مادرم گفتم که من همه‌ی سال در مدرسه زحمت می‌کشم و شاگرد اول می‌شوم و برادرم که یک‌سال از من بزرگ‌تر است همه‌ی سال بازی می‌کند و در آخر هم مردود می‌شود، و همین حالا هم او دارد بازی می‌کند و من دارم غذای‌ش را آماده می‌کنم، و پرسیدم چرا این‌طور است؟ پدر و مادرم گفتند چون تو دختری و باید آشپزی را یاد بگیری. چون بالاخره درآینده ازدواج خواهی کرد و باید برای شوهرت غذا درست کنی. گفتم ولی چرا برادرم آشپزی نمی‌کند؟ آن‌ها جواب دادند، می‌دانی که برادر تو هیچ وقت نیازی به آشپزی برای همسرش نخواهد داشت. تو باید یاد بگیری چون تو باید برای شوهرت غذا درست کنی. مهم‌ترین وظیفه‌ی تو همسر بودن و مادر بودن است. تو باید مادر خوب و همسر خوبی باشی و برادرت نقش‌های متفاوتی را قرار است به عهده بگیرد که به آشپزی نیازی ندارد. اما چرا این اتفاق می‌افتد؟ برای این‌که تو دختری و او پسر است. اما چرا؟ و وقتی نمی‌توانستند جواب‌م را بدهند می‌گفتند خداوند گفته است. پس من شروع به سرکشی در برابر خدا کردم. اولین نامه‌ای که در زندگی‌ام نوشتم به خدا بود. برای‌ش نوشتم: خدایا من تو را خیلی دوست دارم چون تو حق هستی. چون تو عادل هستی. یادم آمد از پنج‌سالگی از مادر بزرگ‌م که کشاورزی بی‌سواد بود و هرگز قرآن را نخوانده بود شنیده بودم خدا عادل است. اسلام عادلانه است. پس من هم به خدا نامه نوشتم و گفتم او که عادل است چرا بین من و برادرم تفاوت قائل شده است. البته که خدا جوابی نداد. اول از همه به این خاطر که من آدرس‌ش را نداشتم و نامه را نفرستادم.

به هر روی، حالا که نشسته‌ام و این‌ها را می‌نویسم این واقعیت را می‌دادم که میان مادرم، پدرم و خداوند ارتباطی وجود دارد. من خدا را ندیده‌ام، هیچ‌کس ندیده‌است اما می‌دانم میان نهاد قدرت در بهشت و نهاد قدرت در خانواده ارتباطی وجود دارد. من این را ناخودآگاه وقتی کودک بودم کشف کردم. این فمینیسم است. فمینیسم برای من یعنی درک این‌که کدام مقامات قدرت علیه شما عمل می‌کنند. چه در بهشت، چه بر روی زمین، چه در خانواده و دولت. ما در زمان کودکی این را کشف می‌کنیم ولی ساکت‌مان می‌کنند و ما خفه می‌شویم و می‌ترسیم، چون از خدا می‌ترسیم. به خاطر می‌آورم که پدر و مادرم می‌گفتند اگر مسایل مربوط به خدا را مورد انتقاد قرار دهم به جهنم می‌روم و در جهنم می‌سوزم. من تا حد مرگ ترسیدم و یا توسط پدر و مادرم و یا در مدرسه توسط معلمان و یا توسط دولت تنبیه شدم. وقتی شروع به نوشتن درباره‌ی ارتباط میان قدرت در خانواده و دولت و مذهب کردم، توسط دولت به زندان افتادم. برای آن‌که هنوز دانستن گناه است. ما هنوز در جهانی زندگی می‌کنیم که آگاهی واقعی را ممنوع می‌کند و به همین‌ خاطر است که آگاهی انسان‌ها ناقص و چندپاره است. به همین خاطر است که ما تحصیلات عالی کسب می‌کنیم ولی نمی‌دانیم واقعن چه اتفاقی در جهان می‌افتد.
منبع

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: