به یاد یاقوت سرخپوش میدان فردوسی

پنج شنبه شب گذشته تعدادی از زنان تهرانی با پوشیدن لباس‌ های یکدست سرخ، برای یادآوری زنی به اسم یاقوت که سالها پیش به امید دیدار با معشوق خود لباسی سرخ رنگ به تن میکرد و در میدان فردوسی منتظر می ماند دور یکدیگر جمع شده بودند.جمع شدن زنان سرخپوش در میدان فردوسی تهران در اول آبان ۱۳۹۰ به یاد یاقوت سرخپوش زنی که حدود ۲۰ – ۳۰ سال هر روز در میدان فردوسی تهران دیده میشد و به یکباره ناپدید شد

یاقوت، زن سرخ‌پوش میدان فردوسی

نوشته شده در مارس 18, 2011 به وسیلهٔ jahanezanan

یاقوت، زن سرخ‌پوش میدان فردوسی
ویدئوی یاقوت، زن سرخ پوش و مصاحبه با او را در اینجا ببینید
جهان زن ـ در دوران دانشجوئی در سال های ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ یک خانه دانشجویئ کوچه پشتی حدفاصل لاله زار و خیابان فردوسی داشتیم. آن وقت ها هر روز که از میدان فردوسی به سمت دانشگاه تهران و دانشکده پلی تکنیک می رفتیم، آن بانوی سرخ پوش را آنجا می دیدیم. هر بار در کوشه ای می نشست. آن وقت ها داستان زندگی اش را نمی دانستیم. بعدها که از آن جا اسباب کشی کردیم، دیگر هر روز نمی توانستیم او را ببینیم. و حالا سال ها پس از آن سال ها، یادداشتی از دوستی رسید به همراه این ویدئو، که یاد این زن همیشه عاشق را گرامی می دارد. با هم سرنوشت این زن عاشق را پی بگیریم
احتمالا هم‌سالان من در مورد یاقوت، زن سرخ‌پوش میدان فردوسی که در سال ۶۱ ناپدید شد کمتر شنیده باشند. آن‌هایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخ‌پوش اطراف میدان فردوسی را دیده‌اند. زنی بزک‌کرده، لاغران…دام، با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکسته‌اش کرده بود. همه چیزش سرخ بود: کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچه‌ی همیشه‌دردستش و این اواخر روسری و عصایش. تهرانی‌ها نام «یاقوت» بر او گذاشته بودند و خود نیز چنین دوست داشت. سال‌ها ــ می‌گویند بیست سی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود. اگر این حرف راست باشد، من جزو آخرین کسانی بودم که او را دیده‌اند. چنان به اطراف میدان نگاه می‌کرد که گویی همین لحظه کسی که منتظرش بوده از راه می‌رسد. بیش‌تر او را در ضلع شمال شرقی میدان، اول خیابان فیشرآباد (قرنی امروز) می‌دیدم. همان‌جایی که امروز پاساژی ساخته‌اند. به پایین میدان نگاه می‌کرد. همه می‌گفتند جفای معشوقی که از او خواسته بود با لباس سرخ بر سر قرار بیاید و قالش گذاشته بود او را برای همیشه سرخ‌پوش و خیابان‌نشین کرده بود. آدم‌ها را یکی‌یکی نگاه می‌کرد مگر یکی از آن‌ها همانی باشد که باید. گاهی که خسته می‌شد روی سکوی مغازه‌ها می‌نشست. مغازه‌دارهای اطراف با او مهربان بودند و به او چایی یا غذا می‌دادند. بعضی گفته‌اند ره‌گذران به او پول هم می‌دادند و من خود این را ندیدم، ولی می‌دیدم که گاهی لات‌ها و کودکان ول‌گرد و گدا سربه‌سرش می‌گذاشتند و او ناچار به جای دیگری از میدان می‌رفت. اسطوره‌ی تهران بود. همیشه ساکت بود و حرف نمی‌زد و اگر مسعود بهنود مصاحبه با او را در کاستی منتشر نکرده بود، امروز صدایش را نداشتیم. سپانلو در منظومه‌ی خانم زمان او را به یاد تهران آورد: «بدان سرخ‌پوشی بیندیش که عمری مرتب به سروقت میعاد می‌رفت و معشوق او را چنان کاشت که اکنون درختی‌ست برگ و برش سرخ». و فرشته و سوسن، همان زمان، در ترانه‌ای از زبان او خواندند: «تو شهری که تو نیستی، خیابون شده خالی دیگه هر چی تو دنیاس دارن رنگ خیالی تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی بی تو غمگینم از این فاصله‌ی سال و زمونا تا تو برگردی می‌شم دود و می‌رم تو آسمونا اون نگاه گرم تو یادم نمی‌ره بوسه‌ی بی‌شرم تو یادم نمی‌ره… ». فیلمی درباره‌اش ساختند و گاهی هنوز از زبان پیرمردها و پیرزن‌ها حرف‌هایی می‌توان شنید،‌ ولی کم‌تر کسی با خود او حرف زده بود. … آخرین باری که دیدمش سال‌های 60 یا 61 بود و گویا همان سال‌ها ناگهان یک روز دیگر نیامده بود و دیگر نیامد. اسطوره‌ی تهران گم شد و دیگر او را هیچ‌کس ندید… سال‌هاست که از ناپدیدشدن او گذشته است. اما تهران او را فراموش نخواهد کرد. همان‌طور که دیگر اسطوره‌هایش را فراموش نمی‌کند. … بانوی سرخ‌پوش اسطوره‌ی عشق روزگار ما بود. … … می‌توان روز تولدش را یافت و این روز را روز عشق نامید و در آن روز همه‌ی عاشقان جفت‌جفت یا یکی‌یکی با لباسی سرخ در میدان فردوسی جمع شوند و به یاد یاقوت و همه‌ی عاشقان گم‌نام و نامدار و به یاد معشوق خود و به حرمت خودِ‌ عشق گل سرخی بر گِردی میدان بنهند. می‌توان این‌گونه انسانی فرهنگ‌سازی کرد. این سالم‌ترین اسطوره‌ای است که از دل همین مردم و کاملاً طبیعی ساخته شده. … گزارش رادیو درباره ناپدید شدن یاقوت در سالهای ۶۱-۶۲ و بخشهایی از مصاحبه مسعود بهنود با او در سال ۱۳۵۵ پیوست است. آهنگ شهر خالی با صدای فرشته نیز که به یاد او خوانده شده، پیوست است.



برگرفته از کلیپ دونی
عکس های جدید از زنان سرخ پوش در میدان فردوسی تهران
پست توسط f_rahgozar پنج شنبه آبان ماه 5, 1390 2:11 pm
آنهایی که تهران پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخ پوش اطراف میدان فردوسی را دیده اند . زنی بزک کرده لاغر اندام با قامتی متوسط و صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکسته اش کرده بود. همه چیزش سرخ بود… کیف کفش جوراب دامن و حتی تل موهایش …. بقچه ای هم همیشه در دستش بودو این اواخر با روسری و عصایی در دست.تهرانی ها نام یاقوت را بر او نهاده بودند و خود نیز چنین دوست داشت. می گویند سال ها … شاید بیست سی سال هر روز صبح تا شب ساکت و آرام حوالی میدان فردوسی می ایستادو چنان به اطراف میدان نگاه می کردکه گویی همین لحظه کسی که منتظرش بوده از رام می رسد.بیشتر در ضلع شمال شرقی میدان فردوسی اول خیابان فیشر آباد ( سپهبد قرنی امروزِی) می ایستاد. همان جایی که امروز پاساژی ساخته اند و به پایین میدان نگاه می کردهمه می گویند معشوقش از او خواسته بود با لباس سرتاپا سرخ بر سر قرار بیاید ولی معشوق بی وفا قالش گذاشته بود… پس از آن او برای همیشه سرخ پوش و میدان نشین شده یودو آدم ها را یکی یکی نگاه می کرد مگر یکی از آنها همانی باشد که باید….گاهی که خسته می شد روی سکوی مغازه ها می نشست البته مغازه داران اطراف هم با او مهربان بودند و به او چایی یا غذا می دادند. بعضی وقتها لات ها و کودکان ولگرد سر به سرش می گذاشتند و او ناچار می شد به سوی دیگر میدان برود.ياقوت به سر قرار آمد . با يك شاخه گل سرخ اما معشوقش نيامد ولي ياقوت سال ها معشوق را به انتظار نشست و آخر هم به عشق او سوخت و محو شد…….
اسطوره ی تهران شده یود. همیشه ساکت بود و حرف نمی زد اگر مسعود بهنود در کاست کانال یک با او مصاحبه نمی کردامروز صدایش را هم نداشتیم.محمد علی سپانلو در منظومه ی خانم زمان او را به یاد تهرانی ها می آورد :
بدان سرخ پوشی بیاندیش
که عمری مرتب به سر وقت میعاد می رفت
و معشوق او را چنان کاشت
که اکنون درختی است برگ و برش سرخ…
فیلمی درباره اش ساختند . گاهی هنوز هم از زبان پیرمردان و پیر زنان در باره اش می توان حرف هایی شنید. آخرین بار او را در سال های ۶۰ – ۶۱ دیدند و دیگر او را هیچ کس ندید … سال هاست نا پدید شده ولی تهران او را فراموش نمی کند… می توان روز تولدش را یافت و این روز را روز عشق نامید … و در آن روز همه ی عاشقان جفت جفت و یا تک تک با لباسی سرخ در میدان فردوسی جمع شوند و به یاد یاقوت و همه ی عاشقان گمنام و نامدار و به حرمت عشق گل سرخی بر گردی میدان بگذارند.
می توان اینگونه انسانی فرهنگ سازی کرد و اسطوره سازی کرد.
این سالم ترین اسطوره ای است که از دل مردم بر آمده

پنج شنبه شب گذشته تعدادی از زنان تهرانی با پوشیدن لباس‌ های یکدست سرخ، برای یادآوری زنی به اسم یاقوت که سالها پیش به امید دیدار با معشوق خود لباسی سرخ رنگ به تن میکرد و در میدان فردوسی منتظر می ماند دور یکدیگر جمع شده بودند…


Advertisements

3 پاسخ

  1. حرکت زیبایی بود ، تا عشق به فراموشی سپرده نشود در این بلوایی که به پا کرده اند حرامیان در ایران ما .

  2. درود .

  3. سلام من داستانی تقریبا مثل اینو تو اردبیل شنیدم که زنی عاشق یه سرباز میشه و سرباز میره ولی اون زن تا آخر عمرش میومده و در میدانی که مردم به همین خاطر اسمشو سرباز گذاشتن می ایستاده واقعا عشق رو باید از زنها یاد گرفت هم عشق به فرزند هم به معشوق برای همینه که ما مردا رو تو این یک زمینه به زانو در میارن (من خودم اهل شیرازم)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: