در حاشیه بازداشت چهارده روزنامه نگار در تهران

rouznamenegaranمطلبی برگرفته از وبلاگ شیوا نظرآهاری در تیرماه 1386

در حاشیه بازداشت 14 روزنامه نگار در تهران

«…نمی دانم اوین تا کی قرار است به جای مجرمان پذیرای دانشجویان باشد، نمیدانم وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب کی سیر می شوند از این همه بگیر و ببند..

تا کی » حاجی» قرار است نقش آدمهای خوب وزارت را بازی کند و به دانشجویان بفهماند که فریب خورده اند.. تا کی قرار است، ما چشم بند بزنیم و آنها خودشان را مخفی کنند از دیدمان.. تا کی قرار است شبهای 209 پر از صدای بازجویانی باشد که برای حقوق آخر ماهشان هم شده عبایی ندارند از اینکه تو را جاسوس کنند، و خرابکار، و …
نمیدانم «حاجی»، تا کی قرار است پسرت نداند بابا چه کاره است، تا کی قرار است شبهایت را به آزار کسانی بگذرانی که میدانی از تو بهترند..
…اما یک چیز را باور دارم، همه اینها می گذرد و روسیاهی می ماند برای ذغال
..پسرت بزرگ می شود و اعتراض می کند به فقر، به نبود آزادی، به سرکوب، به اختناق، … و تو نمیتوانی او را به بند بکشی
راستی برای پسرت در آن بند جایی را در نظر گرفته ای…
بزرگ می شود…»
rouznamenegaran

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: