من هنوز به کندن کوه با دست های خالی می اندیشم / فرنگیس حبیبی

فریده لاشایی نقاشمدرسه فمینیستی: وقتی موجود عزیزی آدم را بکلی ترک می کند، ترکی بی بازگشت، انگار عصارۀ زندگیش مثل شهاب هایی رنگارنگ از پهنۀ آسمان ذهن گذر می کنند. فریدۀ لاشایی در این چند روز که از مرگش می گذرد با شهاب زندگیش یک آتش بازی جانانه در نگاه من بر پا کرده است. شاید یک نقاش این آتش بازی را یک کولاژ بنامد. و شاید زندگی فریده لاشایی خود یک کولاژ باشد. کولاژی که قطعاتش از لحظات تاریخ معاصر ایران رنگ گرفته است و دانایی و صمیمیت یک زن آن را به ثمر رسانده است.

به خواندن ادامه دهید