از روسپی خانه های بمبئی تا پونا: اتحادیه ای برای زنان تنفروش/(2)

hasht marsتغییر برای برابری: محبوبه حسین زاده
بخش اول این گزارش پیشتر با عنوان»از روسپی خانه های بمبئی تا پونا/خانه ای امن برای کودکان زنان تنفروش» منتشرشد.
باید چند دقیقه ای منتظر بمانیم تا کارش را تمام کند. زن، یکی از اعضای هیات مدیره «اتحادیه زنان تنفروش» است. سالهای طولانی از راه تنفروشی روزگار گذرانده است اما حالا چندسالی است که به همراه یکی دو نفر دیگر در پروژه آشپرخانه این اتحادیه، غذاهای خانگی طبخ می کنند و می فروشند تا هزینه های نگهداری کودکان زنان تنفروش را تامین کنند.

مدیر اتحادیه چند دقیقه ای با او به زبان هندی صحبت می کند و به ما هم اطمینان می دهد که تا وقتی این زن، همراهی مان می کند، هیچ خطری ما را در محله تنفروشان تهدید نمی کند. زن، ریزنقش و بسیار لاغر و حدودا پنجاه ساله به نظر می رسد. لبخندی می زند و ما هم با اطمینان دنبالش راه می افتیم. محله تنفروشان در مجاورت یکی از بازارهای اصلی و قدیمی شهر واقع شده است. از خیابان اصلی می گذرد و وارد چند کوچه تو در تو می شود. کوچه ها خیلی تمیزتر از کوچه های محله کاماتیپورا در بمبئی است. جلوی در هر روسپی خانه ای، دوسه نفر زن با ظاهری مرتب و بسیار تمیزتر از زنان تنفروش بمبئی نشسته اند. برخی حتی جلوی در روسپی خانه هایشان را هم آب و جارو کرده اند. بالاخره در یک کوچه بن بست، جلوی خانه ای می ایستد. دو دختر جوان هفده هجده ساله روی پله های تنگ و باریک ورودی خانه نشسته اند و مردی چندپله بالاتر با قیافه ای بهت زده ایستاده است. مرد که گویا از اولین تجربه هم آغوشی با یک زن برگشته، در همان پله ها متوقف مانده و به نقطه ای خیره شده است. دو دختر جوان به سمت او برمی گردند و با عصبانیت چند کلمه ای به مرد می گویند. مرد به سختی از کنار دخترها عبور می کند و آنها او را با ضربات مشت به بیرون هل می دهند. نوبت به ما که می رسد، با لبخند خود را کنار می کشند تا وارد شویم. پله ها به طرز وحشتناکی تنگ و باریک و کوتاه اند بطوری که مجبور می شویم درست مانند بالا رفتن از صخره از دستهایمان کمک بگیریم. چندین سیم برق قطور هم بالای راه پله ها آویزان شده اند. تصور مردن بر اثر برق گرفتگی در آن دخمه تنگ و تاریک، باعث می شود که زودتر راهی به طبقه بالا پیدا کنیم.نفس زنان، وارد راهرویی به ابعاد حدودا یک و نیم متر مربع می شویم که در دو سوی آن، دو اتاق نه چندان بزرگ قرار گرفته است. هر اتاق با دیوارهای چوبی نازک به سه قسمت تقسیم شده و در هرکدام از آنها، فقط و فقط یک تخت قرار گرفته است؛ تخت هایی کهنه و حتی یکنفره. اتاقک ها، در ندارند و جلوی آنها فقط یک پرده نازک کشیده شده است. در یکی از اتاق ها، زنی به سختی در فاصله کم بین دیوار و تخت مچاله شده و مشغول مرتب کردن وسایل خود در فضای زیر تخت است. نگاه مهربان و مات زن که به من می افتد، شرمسار دنبال زن راهنمایمان می گردم. آیا ما حق داشتیم به رنج آنها سرک بکشیم؟ از بمبئی تا پونا، به این فکر می کردم که منظور از یک قفس برای هر زن تنفروش چیست ولی حالا با خودم فکر می کردم که ایکاش اصرار نکرده بودم تا یکی از این روسپی خانه ها را از نزدیک ببینیم تا حداقل تصویر انسانی تری از فضای زندگی این زنان در ذهنم می ماند. به دنبال زن راهنمایمان، وارد آشپزخانه می شوم. سقف آشپزخانه حتی کوتاه تر از سقف سالن است بطوریکه مجبور می شویم سرمان را خم کنیم و بلافاصله روی نیمکت باریک داخل آشپزخانه بنشینم. دو زن تنفروش دیگر مشغول ناهار خوردن هستند؛ چاپاتی و خوراک سبزیجات. به ما هم تعارف می کنند، تند بودن غذاهای هندی را بهانه می کنیم و تشکر می کنیم. از پنجره های نرده دار آشپزخانه می توانیم چند زن دیگر را ببینیم که آنها هم پشت پنجره های روسپی خانه های روبرو نشسته اند. زن عضو اتحادیه، قوطی کوچکی را از کنار پنجره برمی دارد و اشاره می کند که کف دستمان را باز کنیم. مقداری شکر کف دست هرکداممان می ریزد! کثیف بودن دستهایمان را فراموش می کنیم و بلافاصله شکر را به سمت دهانمان می بریم تا شاید اندکی از سنگینی و تلخی فضا کاسته شود.

«ساحلی» را ثبت کردیم تا زنان تنفروش به رسمیت شناخته شوند
«ساحلی» و یا «اتحادیه زنان تنفروش» در ساختمانی دوطبقه و قدیمی در چندصدمتری محله تنفروشان شهر پونا و در مجاورت یکی از بازارهای قدیمی و اصلی شهر قرار گرفته است. در دو اتاق کوچک طبقه اول، کودکان زنان تنفروش زندگی می کنند و اتاق بزرگتر، تبدیل به آشپزخانه ای شده است که تعدادی از زنان تنفروش در آن کار می کنند تا هزینه نگهداری این کودکان را تامین می کنند. طبقه دوم هم به دفتر اتحادیه اختصاص یافته است. «تِجاسوی سِوِکاری»، مدیر اتحادیه، زنی تحصیلکرده و از فعالان اجتماعی شهر پونا است. او در سال 1991، پروژه ای را برای پیشگیری از اچ.آی.وی/ایدر دز بین زنان تنفروش به اجرا درآورده و در حقیقت ایده ایجاد این اتحادیه در همان زمان شکل گرفته است. می گوید:« ما پروژه خود را در سال 1991 شروع کردیم و تمزکر ما فقط برای پیشگیری از اچ.آی.وی/ایدز بود. در حقیقت تلاش برای ثبت یک اتحادیه از 1995 شروع شد. مدتی طول کشید تا مقدمات کار را فراهم کنیم. نمی خواستیم که فقط زنان تنفروش را دور هم جمع کنیم و بگوییم که این اتحادیه شما است، بلکه اصرار داشتیم که حتما از لحاظ قانونی هم اتحادیه را به ثبت برسانیم ولی مسئول ثبت سازمان های غیردولتی با ما به سردی برخورد کرد و می گفتند که اصلا چرا می خواهید چنین اتحادیه ای را به ثبت برسانید، تنفروشی کار اخلاقی و شایسته ای نیست. ما هم استدلال مان این بود که این افراد فقط تنفروش نیستند، بلکه زن هستند، انسان هستند و ما باید در ابتدا به عنوان یک زن به آنها نگاه کنیم. مسلما برخی شرایط خاص و بسیاری از عوامل دیگر باعث شده که این زنان، تنفروش شوند. ما نمی توانیم به خاطر این که تنفروشی می کنند، به آنها تبعیض روا داریم و حقوق شان را نادیده بگیریم. وقتی که ما این زنها را ببینیم و آنها را به رسمیت بشناسیم، بعد از آن حقوق شهروندی شان را هم به رسمیت می شناسیم. بالاخره هم موفق شدیم که در سال 1998 ، این اتحادیه را به ثبت برسانیم».

تجاسوی تاکید می کند:« مسلما هر سازمانی که با زنان تنفروش کار می کند، ایدئولوژی خاص خود را دارد. از سوی دیگر هرشخصی می تواند همیشه دیدگاه ها و مواضع اکتیویستی خود را داشته باشد اما در عین حال باید بهترین استراتژی را برای گروه هدف خود انتخاب کنید. ما همیشه تلاش می کنیم که در اینجا تعادل را حفظ کنیم. سعی می کنیم گرایش خیلی رادیکال اتخاذ نکنیم و شدیدا هم توصیه می کنیم که کارمان را آرام و مستمر پیش ببریم و نه با تبلیغات زیاد».

باید خود زنان تنفروش برای نیازهایشان تصمیم بگیرند
تجاسوی برایمان از تفاوت دیدگاه ها و فعالیت های سازمان هایی می گوید که با زنان تنفروش کار می کنند: « در هند، گروه های مختلف به دلایل مختلف با زنان تنفروش کار می کنند. تعداد کمی از این سازمان ها، خود را ضدقاچاق انسان می نامند و موضوعات خاص خود را دارند. سازمان هایی هم هستند که تمرکز اصلی آنها بر پیشگیری از اچ.آی.وی/ایدز است و آنها هم طرح های متفاوتی دارند و فقط به دلیل پیشگیری از اچ.آی.وی با این زنان کار می کنند. اما من اعتقاد دارم که این سازمان ها، بیشتر زنان تنفروش را دچار سردرگمی می کنند، چون هیچکس نمی خواهد که خود این زنان را مخاطب قرار دهد. باید دید که خود این زنان واقعا چه می خواهند و خواستار چه تغییراتی هستند. ما که نباید طبق برنامه های سازمان خودمان، برای این زنان تصمیم گیری کنیم».

تجاسوی ادامه می دهد:« ما یک مدل خیلی خوب شناخته شده از سازمان های زنان تنفروش را در کلکته داریم. در حقیقت خود ما هم بعد از بازدید از آن سازمان تصمیم گرفتیم که این تجربه را در پونا تکرار کنیم. اما مهم است که شما بدانید که نیاز این جمعیت چیست؟ دینامیک این گروه چیست؟ در کلکته، تشکیل گروه های همسان در بین زنان تنفروش، کار راحتی است چون اکثر زنان تنفروش برای خود همان ایالت هستند و به یک زبان صحبت می کنند. اما در پونا و بمبئی، اکثر زنان تنفروش متعلق به بخش های مختلف هند هستند و حتی زبان همدیگر را نمی فهمند. پس لازم است که اول دینامیک این گروه ها را بشناسید و بعد طبق نیاز خود این زنان، برایشان برنامه ریزی کنید و گرنه به مشکل برمی خورید».

مدیر اتحادیه زنان تنفروش می گوید:« ما در این اتحادیه هیچ برنامه ای نداریم که زنان را به کدام سمت سوق دهیم. هر تصمیمی که خودشان بگیرند، ما هم تلاش می کنیم که به آنها کمک کنیم. اگر بخواهند دست از تنفروشی بردارند، آنها را راهنمایی و کمک می کنیم که باید از چه طریقی این کار را انجام دهند. دلیل اصلی که زنان نمی خواهند دست از تنفروشی بردارند، این است که نمی توانند شغل مناسبی پیدا کنند و درآمد بهتری داشته باشند. ما به زنان این اعتماد به نفس و جسارت را می دهیم که برای تحقق آرزوهایشان، گام های کوچک بردارند و مثلا بخشی از درآمد خود را پس انداز کنند تا بتوانند شغل دیگری پیدا کنند».

البته در این اتحادیه به زنان آموزش بهداشت جنسی و پیشگیری از اچ.آی.وی و دیگر بیماری های مقاربتی هم داده می شود. تجاسوی می گوید:« البته ما اینجا کلینیک نداریم تا بتوانیم به زنان تنفروش، خدمات آموزشی و بهداشتی ارائه بدهیم ولی با شبکه تنظیم خانواده همکاری می کنیم که هفته ای یکبار به دفتر اتحادیه می آیند و برای زنان دوره های بهداشت جنسی و پیشگیری از اچ.آی.وی می گذارند. در این دوره های هفتگی به زنان برای استفاده از کاندوم های زنانه آموزش می دهیم چون استفاده از این کاندوم ها، احتیاج به آموزش و مشاوره دارد و چندان برای زنان تنفروش، استفاده از آن راحت نیست. البته در بیشتر موارد، مردانی که مشتری این زنان هستند، از کاندوم استفاده می کنند چون در کلیه داروخانه های دولتی هند، کاندوم مردان رایگان است. ولی مردانی که مست هستند و یا مردانی که شریک جنسی دائم این زنان هستند و یا با آنها رابطه عشقی دارند، همیشه از کاندوم استفاده نمی کنند. پس در این شرایط باید خود زنان از کاندوم استفاده کنند. البته کاندوم های زنانه، چون تولید داخلی ندارند، در بازار بسیار گران هستند یعنی هر بسته سه تایی کاندوم زنانه معادل 300روپیه(6دلار) است، اما دولت این کاندوم ها را با سوبسید و به قیمت بسیار ارزان در اختیار زنان تنفروش می گذارد(سه روپیه برای هر بسته سه تایی).

کارگاهی متفاوت برای توانمندسازی زنان تنفروش
تجاسوی در همان ابتدای مصاحبه، «آنا» را به ما معرفی می کند که دانشجوی مقطع فوق لیسانس یکی از دانشگاه های اسپانیا است. آنا توضیح می دهد که مشغول بررسی تاثیرات کارگاه های توانمندسازی بر وضعیت زندگی زنان تنفروش عضو «ساحلی» است. از تجاسوی در مورد کارگاه های توانمندسازی می پرسم و اینکه آیا هدف از چنین کارگاه هایی، ترغیب زنان به ترک تنفروشی است. تجاسوی همان اول تائید کند:« ببینید ما نمی خواهیم به این زنان فشار مضاعف وارد کنیم تا دست از تنفروشی بردارند، بلکه هدف ما این است که این زنان به خود به عنوان انسان بنگرند و نقاط قوت و همچنین محدودیت های خود را بشناسند. متدلوژی ما این است که وقتی زنان آگاه شوند که چه چیزی از زندگی می خواهند، می توانند به سمت تحقق آن حرکت کنند و این اتحادیه هم از آنها حمایت می کند».

او در مورد اهداف و نحوه برگزاری کارگاه توضیح می دهد:« ما دور اول این کارگاه ها را برای 25 زن تنفروش برگزار کردیم. نحوه برگزاری کارگارها هم کاملا متفاوت بود، نه کسی برایشان سخنرانی کرد و نه اینکه جزوه و بروشور آماده شده داشتیم تا مواردی را به آنان القا کنیم. هفت موضوع اصلی داشتیم که خود زنان باید ایده هایشان را در این موارد مطرح می کردند: روابط، احساسات، بدن، سکشوالیتی، کار، پول، معنویات. ما بیشتر در جستجوی مواردی بودیم که به این زنان کمک کند تا خودشان را بهتر بشناسند. فعالیت اجتماعی به معنای فعالیت خیریه نیست که فقط یک امکاناتی را در اختیار افراد بگذارید. بلکه باید مردم را نسبت به توانایی ها و قدرتشان آگاه کنید و این ایده و اساس اصلی کارگاه توانمندسازی بود تا این ایدئولوژی را به آنها بدهیم که این زنان هم می توانند زندگی شان را بهتر کنند و آن را به شیوه ای که می خواهند تغییر دهند. ولی مسلما این تغییر کار آسانی نیست، تنفروشی مشکلات بسیار زیاد و خاص خود را دارد و در این کارگاه تلاش ما این بود که به آنها جسارت و اعتماد به نفس بدهیم که بتوانند با مشکلاتشان مواجه شوند».

تجاسوی در مورد تاثیرات مثبت این دوره بر زنان می گوید:« این کارگاه کمک می کند که زنان تنفروش به خودشان،بدنشان، سلامتی شان، احساسات و رویاهایشان فکر کنند. مثلا یکی از شرکت کنندگان در این کارگاه، سه سال قبل به ویروس اچ.آی.وی مبتلا شده بود اما تحت هیج شرایطی حاضر نبود به خاطر ترس شدید، دوره درمانی را شروع کند. بعد از شرکت در کارگاه می گفت ما داریم با بدنمان چه می کنیم ؟ پدر و مادرم، مرا فروخته اند ولی دو فرزندم همچنان با پدر و مادرم زندگی می کنند و من باید هزینه زندگی آنها را تامین کنم. همیشه برایشان پول می فرستم و خودم هم به خاطر تنفروشی، بیمار شده ام ولی واقعا وقتی خود من دچار مشکل و بیماری شوم، جه کسی از من مراقبت می کند؟ چرا هیچ وقت به فکر خودم و بدنم نبودم؟ و یا زنان دیگری هم بودند که به شدت از پلیس می ترسیدند، چون پلیس، زنان تنفروش را اذیت می کرد و به شدت آنها را کتک می زد اما بالاخره از طریق این دوره فهمیدند که باید در مقابل پلیس بایستند و اعتراض کنند. بعد از چند مورد ایستادگی در مقابل پلیس، اکنون دیگر ضرب و شتم زنان تنفروش، پدیده شایعی نیست».

با آشپزی،هزینه های «ساحلی» و نگهداری کودکان زنان تنفروش را تامین کنیم
هم اکنون هزار زن تنفروش، عضو اتحادیه ساحلی هستند. 9 نفر عضو هیات مدیریه ساحلی هم از زنان تنفروش هستند، البته دو نفر از آنها دیگر تنفروشی نمی کنند و با پروژه آشپرخانه اتحادیه همکاری می کنند. تِجاسوی در مورد فعالیت های «ساحلی» توضیح می دهد: « متاسفانه ما بودجه کافی برای انجام پروژه هایمان نداریم. الان هم بیشتر از یکسال است که نتوانستیم هیچ منبع مالی برای انجام پروژه هایمان پیدا کنیم ولی تلاش می کنیم که به طریقی، طرح ها و برنامه های پایدار داشته باشیم. در حال حاضر، پروژه آشپزخانه، هزینه های اینجا را تامین می کند. در آشپزخانه غذاهای مختلف درست می کنیم و این غذاها را به زنان تنفروش می فروشیم. برای زنان تنفروشی که بیمار هستند، غذای رایگان می فرستیم. وقتی بقیه سازمان های غیردولتی، کارگاه و یا برنامه های آموزشی دارند، به ما سفارش غذا می دهند. در نهایت، هر سودی که از آشپزخانه به دست می آوریم، صرف مهدکودک و نگهداری و آموزش بچه ها می کنیم».

آیا همه کارکنان «ساحلی» و یا دفتر اتحادیه از زنان تنفروش هستند؟ تجاسوی می گوید: « نه، کارکنان اینجا ترکیبی از این دو هستند. مالکیت اتحادیه با زنان تنفروش است ولی در دفتر اتحادیه، افراد دیگری هم کار می کنند. مثلا خود من جزو کارکنان اینجا هستم، با این افراد کار می کنم تا به آنها راهنمایی بدهم و در مسائل تکنیکی اداره اینجا به آنها کمک می کنم. قبلا پروژه های مختلفی را اجرا می کردیم و برای پروژه ها منابع مالی داشتیم، مدیر پروژه داشتیم ولی از سال گذشته که نتوانستیم منابع مالی پیدا کنیم، فعالیت های پروژه ای متوقف شده است، ولی خب آشپزخانه را همچنان حفظ کردیم که تعدادی از زنان تنفروش در آن کار می کنند، تعدادی مددکار حرفه ای داریم، یک نفر هم کارهای مربوط به ثبت فعالیت ها را انجام می دهد. افرادی هم هستند که به صورت داوطلبانه با ما همکاری می کنند، البته این را هم بگویم که به دانشجویان روزنامه نگاری و یا افراد مرتبط با رسانه ها، اجازه نمی دهیم با ما همکاری کنند، چون آنها فقط برای کنجکاوی به اینجا می آیند و دیدگاه های متفاوتی با ما دارند. داوطلبانی هم از بین خود زنان تنفروش داریم که در انجام فعالیت ها و یا پروژه ها به ما کمک می کنند. همان طور که گفتم از سال گذشته نتوانستیم هیچ بودجه مالی پیدا کنیم ولی کارکنان ما به دلیل احساس تعهدی که به اتحادیه و فعالیت اجتماعی دارند، با مبلغ بسیار کمی که فقط کفاف هزینه های رفت و آمدشان را می دهد، همچنان به فعالیت ادامه می دهند».

کودکانی با فردایی متفاوت از مادرانشان
تلاش «ساحلی» بر این است تا با نگهداری کودکان زنان تنفروش در خارج از فضای روسپی خانه ها و پیگیری مسائل تحصیلی آنها، آینده بهتری را برای این کودکان ترسیم کند و از سوی دیگر با ارائه آموزش های لازم به زنان، میزان حاملگی های ناخواسته و یا سقط جنین های خطرناک را کاهش دهند. تجاسوی می گوید:« در طبقه پایین اتحادیه، مرکز کوچکی برای نگهداری از کودکان زنان تنفروش داریم و از آنها به صورت 24ساعته مراقبت و نگهداری می کنیم. ما قبلا بچه های این زنان را مستقیما به مدارس شبانه روزی می فرستادیم ولی در مدارس با مشکلات زیادی مواجه می شدند. بعد از آن تصمیم گرفتیم کودکان را بعد از جدایی از مادرانشان، برای مدتی در همین مرکز نگه داریم. چون این کودکان به خاطر مشکلات رفتاری و مسائلی که در روسپی خانه ها با آن مواجه شده اند، نمی توانند بلافاصله وارد مدرسه شوند و در مدارس دچار مشکل می شوند. این مرکز حکم یک ترانزیت را برای این بچه ها دارد، از طرفی از لحاظ مکانی به مادرهایشان نزدیک هستند هرچند با آنها زندگی نمی کنند و از طرف دیگر مستقیم از فضای روسپی خانه ها وارد مدرسه نمی شوند. در مدتی هم که بچه ها در مرکز خود ما هستند، مادرانشان می توانند هر وقت که خواستند به آنها سر بزنند. در همین مرکز به آنها آموزش های لازم را می دهیم و بعد آنها را به یکی از مدارسی که در نزدیکی اینجا قرار دارد، می فرستیم و بعد از چندماه آنها را به مدارس شبانه روزی می فرستیم و به مادرانشان کمک می کنیم تا ماهی یکبار به ملاقات بچه هایشان بروند».

مدیر اتحادیه می گوید:« نمی توانیم به خاطر محدودیت جا و امکانات از بیشتر از 20 کودک در اینجا نگهداری کنیم. الان هفت بچه داریم که شبانه روزی در اینجا زندگی می کنند و 6کودک هم داریم که فقط شبها اینجا زندگی می کنند چون مادرانشان فقط در طول شب تنفروشی می کنند. البته ما اینجا از نوزادان زیر 2سال نگهداری نمی کنیم ولی اگر مادر در شرایط بحرانی قرار داشته باشد از نوزاد وی مراقبت و حمایت می کنیم».

از او در مورد وضعیت تحصیلی کودکان می پرسیم. می گوید:« این کودکان هم علاقه شدیدی به تحصیلات دارند، نمونه های زیادی داریم که بچه ها بزرگ شده اند و تحصیلاتشان را تمام کرده اند و مسیر زندگیشان کاملا تغییر کرده است. البته همان طور که توضیح دادم، بهتر است که این کودکان را بلافاصله از روسپی خانه ها به مدارس شبانه روزی نفرستیم و پروسه ورود تدریجی به اجتماع را طی کنند. از سوی دیگر، ما قبلا بچه ها را به مدارس و مراکزی می فرستادیم که فقط مخصوص کودکان زنان تنفروش بود، اما متوجه شدیم که این اصلا برای پیشرفت بچه ها خوب نیست و از حدود ده سال قبل، آنها را به مدارس شبانه روزی معمولی می فرستیم تا خود را بیشتر با اجتماع وفق دهند. البته کار آسانی نبود چون مراکز شبانه روزی عادی، تمایلی به نگهداری این کودکان در کنار دیگر بچه ها نداشتند و ما با سختی بسیار آنها را راضی کردیم ولی حالا دیگر چون دیده اند که این بچه ها، با استعداد هستند و علاقه به تحصیل دارند، با این مساله مشکلی ندارند».

تجاسوی ادامه می دهد:« چندسالی است که به خاطر آموزش های پیشگیری از بارداری و استفاده از کاندوم، میزان بارداری های ناخواسته در این محله کاهش یافته است. البته خود زنان هم دیگر تمایلی به بچه دار شدن ندارند. از سوی دیگر تعداد دخترانی که شغل مادرشان را ادامه می دهند، کاهش چشمگیری داشته است. اما یکی از نگرانی های ما، ازدواج زودهنگام دختران زنان تنفروش است. این زنان چون خیلی نگران هستند که دخترشان هم وارد این شغل شود، بلافاصله با ظهور علائم بلوغ، به فکر پیدا کردن شوهر برای دخترشان هستند و در سن 15-16سالگی، آنها را شوهر می دهند و همین باعث می شود که این دختران به دلیل سن و آگاهی کمی که دارند، به راحتی در خانواده شوهر تحت خشونت قرار بگیرند. هرچند تلاش های بسیاری می کنیم و همیشه به آنها می گوییم که بگذارید دخترانتان تحصیلاتشان را تمام کنند و شغل پیدا کنند و بعد به فکر ازدواج آنان باشید، اما بسیاری از زنان قبول نمی کنند، بخصوص مادرانی که مبتلا به ایدز هستند، چون همیشه نگران هستند که چه کسی بعد از مرگ آنها از دخترشان نگهداری می کند».

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: