سیاستهای مرتبط با بدن زن (2) /مهرانگیز کار

mehrangiz karمقدمه نویسنده: وارد سی و چهارمین سال انقلاب ایران شده ایم، انقلابی که در سال 1357 شمسی با حضور انبوه زنان و مردان اتفاق افتاد. مقاله زیر مروری است بر اهمیت حق مالکیت زن بر بدنش با استناد به ادبیات حقوق بشری که امروزی است. همچنین دربحث کنترل بدن زن توسط حاکمیت، سیاستهای مرتبط با بدن که طی 34 سال گذشته از سوی جمهوری اسلامی ایران تصویب و به اجرا گذاشته شده مورد بررسی و بازبینی قرار گرفته است. ضمن این بررسی، آن دسته از نهادهای حکومتی که در تدوین اصول سیاستگذاری و اجرائی کردن آن نقش و دخالت داشته اند تعریف شده اند. [1]

مهرانگیز کار

تغییر برای برابری- متن پیش روی بخش دوم از مجموعه مقالات سیاست های مرتبط با بدن زن است. در این یخش نویسنده نگاهی دارد به دیدگاه های فمنیست های موج دوم وسوم به بدن زن، جنبش های ترمیم تن زن و دستورات دیدنی درباره شرم و تن و مقاومت در برابر آن. بخش نخست مقاله [2] را پیشتر در سایت تغییر برای برابری منتشر شده بود.

بدن زن و تئوری سیاسی

عبارت «سیاستهای مرتبط با بدن»، پژوهشگر را به عرصه ای هدایت می کند که در آن عرصه اصرار قدرت های اجتماعی برای به نظم کشیدن بدن انسان در چارچوب خط مشی های کلی و عملی به همان اندازه است که منازعات آنها برای تعیین میزان و درجه ی کنترل بدن در حوزه های فردی و اجتماعی. قدرت هائی که درگیر بازی «سیاستهای مرتبط با بدن » می شوند، حتا آنها که به صورت نهاد عمل می کنند، در این حوزه ها کار را به سلیقه ی خود پیش می برند: در ساختار دولت، در ساختار قانون، در نظام تولید اقتصادی، در تعیین دیدگاههای مصرفی، با به کار گرفتن نفوذ شخصی در روابط خصوصی انسانها، با کنترل قدرت شخصی افراد که هدف به نظم در آوردن رابطه ی خصوصی آنها را دنبال می کند.

افراد و جنبش ها که در برابر سیاستهای مرتبط با بدن، موضعگیری می کنند، برای این دخالت به دو انگیزه اهمیت می دهند. یکم: آن که از میزان سرکوب نهادینه شده بکاهند. دوم : این که روابط شخصی افراد را در مواردی که یکی از طرفین در جایگاه » بدن پست تر» قرار دارد و در نتیجه حق او بر بدنش به رسمیت شناخته نشده است، به نفع بدن پست تر تغییر بدهند و بر آن تاثیر بگذارند.

فمینیسم و سیاستهای مرتبط با بدن

» در سالهای 1970 ببعد، همزمان با ظهور موج دوم فمینیسم در جنبش فمینیستی ایالات متحده امریکا، سیاستهای مرتبط با بدن به گونه ای تازه مطرح شد. این موج گامی فراتر برداشت و سیاستهای فمینیستی را به سقط جنین و مناظره های پیرامون آن پیوند زد. سیاستهای مرتبط با بدن اصالتا در نبرد با «مفعولیت بدن زن» و همچنین با خشونت برضد زنان و دختران و کارزار برای حق زن برای باروری و زایش در گیر می شوند. این تاکید که » حوزه خصوصی همان حوزه عمومی است » بر حسب خواست و اراده ی موج دومی ها تبدیل به شعار نیرومندی شد و در صدد بر آمد توجه را به این موضوع جلب کند که درجه ی رضایت زنان از برابری در روابط جنسی در حوزه زندگی خصوصی و خانگی به اندازه ای تاثیر گذار است که وارد چالش هائی می شود که بر محور برابری زن و مرد در حوزه عمومی جریان دارد. این شکل از سیاستهای مرتبط با بدن در بر گیرنده ی تاکید بر قدرت زن و حاکمیت او بر بدنش شد.

بسیاری از فمینیست ها توجه بر تفاوتهای بدن مرد و زن را رد کردند و حتا سر باز زدند از این که موهای پا و زیر بغل خود را بزدایند. آنها از هر گونه آرایش و استفاده از لباس های چسبان که برجستگی های زنانه را نشان می داد دوری جستند و پوشاک و ظاهر خود را متناسب با ویژگی های جدید در تفکر فمینیستی انتخاب کردند. کتابی با نام » بدن ما ، مال ماست » در سال 1973 منتشر شد. کتاب به این یاری می رساند که زنان آگاهی وسیع و عمیق نسبت به بدن خود کسب کنند. در مجموع زنان، به خود اجازه دادند و تشویق شدند تا با هدف بهره مند شدن از کامیابی و لذت جنسی و بهداشت جنسی و حق خود بر باروری و زایش، بیشتر فعالیت کنند.

سیاست های مرتبط با بدن که توسط فمینیست های موج دوم تدوین شد به صورت وسیعی سکوت در باره ی تجاوز جنسی، سوء استفاده ی جنسی و خشونت بر ضد زنان و دختران را شکست. این موج به قدری بر جامعه اثر گذاشت که خیلی ها آن را به نگرشی افراطی تفسیر کردند و ابراز نگرانی شد که آنها می خواهند قدرت مردانه را در جامعه تضعیف کنند. فمینیست هائی که از آنها پیروی می کردند اواخر قرن بیستم میلادی ضمن تایید موج دوم در زمینه های مبارزه با تجاوز جنسی و خشونت بر ضد زنان و دختران، به برخی ایده آل های جنسیتی آنها محدود نگریستند. افرادی از این نسل جدید فمینیست به فمینیست های موج سوم یا پست- فمینیست ها نامگزاری شدند. جمعی از طرفداران این موج، سیاستهای مرتبط با بدن را به صورت انجام اصلاحاتی بر روی بدن معرفی کردند. این اصلاحات روی بدن » نقش پذیری های جنسی » را شامل می شد. از آن جمله، در تقسیم کار که امور خانه فقط توسط زن انجام بشود تجدید نظر کردند و مشارکت هر دو را خواستار شدند. جراحی روی بدن به قصد تغییر جنسیت را پذیرفتند، یا روش جنسی خود را بر حسب گرایش های جنسی که داشتند تغییر دادند. به این شکل که بدون عمل جراحی با پوشاک مردانه و رفتار مردانه، نقش پذیر جنس مرد شدند و در عمل جنسی نقش مردانه را بدون آن که اندام زنانه شان تغییر شکل داده باشد پذیرفتند . افرادی از این موج سوراخ کردن بدن به قصد استفاده از زیور آلات را رواج دادند. مانند سوراخ کردن بینی، زبان و اندام جنسی برای آویختن حلقه و نگین. استقبال از تاتو از جمله ی سلیقه های افرادی از این موج است که اکنون به شدت رایج شده و در پی گرایش موج سوم فمینیسم به اصلاح در بدن و ایجاد تغییراتی در بدن رواج یافته است.» [3]

بدن زن در مسیر هویت یابی

روز جمعه، 20 مارس 1998 میلادی، هنگامی که روزنامه ی خبری فیلادلفیا منتشر شد در آن مقاله ای چاپ شده بود که می توانست به سرعت زندگی بسیاری از زنان سیاه پوست را تغییر بدهد با این عنوان:» خواهران، خودتان را شکل بدهید» . مقاله پرتره ای از ملانی مارچند، را به خوانندگان معرفی می کرد. زن سیاه پوستی که یک مرکز بدنسازی در محل زندگی خود دائر کرده و مدیریت آن را حرفه ی خود قرار داده بود. ملانی در این مقاله از دنیس مورفی، یکی از مشتریانش سخن گفته بود که با گذراندن یک دوره ی یکسال و نیمه در آن مرکز، سایز خود را از 16 به 8 رسانده بود. نویسنده که ماریسول بلو نام داشت، با هر دو زن مصاحبه کرده و از چند و چون شیوه های بدن سازی اطلاعاتی گرفته و انتشار داده بود. او به شرح پروگرام ملانی برای کاهش وزن پرداخته و از تاثیراتی که کاهش وزن دنیس بر سلامت او داشت خوانندگان را باخبر کرده بود . تا پیش از کاهش وزن، دنیس از تپش قلب، بیماری قند و چند بیماری دیگر رنج می برده که علت آن 52 درصد وزن اضافی بوده است. این مقاله به صورت شگفت انگیزی توجه مردم را جلب کرد. نه فقط زنان سیاه بلکه همه ی زنانی که وزن اضافی داشتند از هر رنگ و قوم و نژاد به شدت هیجان زده و امیدوار شدند. نویسنده ی مقاله به پایان مطلب یک جمله ی کوتاه افزوده بود:

» برای کسب اطلاعات بیشتر، با خواهران فعال در بدن سازی و شکل پذیری تماس بگیرید »

“For more information, contact Sisters in Shape.”

فقط آن روز یکصد زن تماس گرفتند. این استقبال در روزهای بعد ادامه یافت. همه مقاله را دست به دست می چرخاندند و روح پیامهائی که می گذاشتند» عبور از نومیدی به امیدواری» و «عبور از خشم به انگیزه ای برای تغییر» فهمیده می شد. ملانی برخی پیامها را در مصاحبه ای که با او شد این گونه نقل کرد:

» من وزنم سیصد پوند است، کلی اضافه وزن دارم، کمک می خواهم، خواهش می کنم کمکم کنید.» زن دیگری گفته بود» سلام، اسم من یک چیزی است، اطلاعات بیشتری می خواهم درباره ی خواهران فعال در شکل پذیری. من برای تغییر آماده ام ، می خواهم خودم را نو کنم «. زن دیگری گفته بود » سلام، اسم من یک چیزی است، و حالا با پنج زن دیگر که دور هم نشسته ایم عموما بدن مان از فرم خارج است. خواهش می کنیم به ما کمک کنید. به ما زنگ بزنید »

ملانی در این مصاحبه گفت که هرچه پیام دریافت داشته در آمیخته با امید بوده و خوشبینی در صداها موج می زده است . آنها احساس می کردند پاسخ پرسش هائی را گرفته اند که به آن سخت نیاز داشته اند.

هنگامی که این پیامها ضبط می شد ، موسسه ی «خواهران فعال در راه شکل پذیری» فقط یک ماشین کوچک پیام گیر داشت با سه زن سیاه پوست که یک تیم درست کرده و دستورات بدن سازی را در مکان کوچکی نمایش می دادند. آنها بزودی به این نتیجه رسیدند که ورزش در فهرست اولویت های زنان امریکائی آفریقائی تبار، جائی ندارد. بر پایه ی این تجربه ها تصمیم گرفتند سطح آگاهی زنان هم نژاد خود را از اثراتی که ورزش بر سلامت آنها می گذارد بالا ببرند. آنها گردهمائی هائی راه انداختند، در کلیساهای کوچک برای معرفی بدن سازی به مثابه نوعی درمان رایگان برنامه ها و فعالیت هایی به ظاهر کوچک انجام دادند که به نام شان ثبت شد و اینک » خواهران فعال در راه شکل پذیری» مراکز بدن سازی متعدد دارند با صدها عضو.

این یک نمونه ی تاریخی است که در فهرست سیاستهای هویت یابی با شکل پذیر کردن بدن از راه ورزش، قرن بیست و یکم را تعریف می کند. این حقیقت که سه زن سیاه پوست و فعال در راه شکل پذیری بدن فقط با یک مقاله توانستند رابطه ی عمیق زنان سیاه پوست با بدن شان را با ضوابط عقلی، صمیمانه کنند یادآور این است که هویت یابی و انتخاب سیاست مناسب برای شکل پذیری، هرروز از زندگی انسان را تشکیل می دهد و چگونگی آن با اهمیت است. سیاستی در هویت یابی موفق است که با اجرای آن صاحب بدن با این تلقین تاریخی که بدن او در فهرست » بدن های پست تر» ثبت شده و باید آن را به حال خود واگذاشت برای همیشه خدا حافظی می کند. این رویداد اهمیت هویت و تجربه ی مشترک را در تدوین تئوری های فمینیستی روشن کرد. درست است آن چه گروه زنان فعال در راه شکل پذیری طرح کرده اند به زنان با رنگ پوست سیاه اختصاص داشته است، اما گروه مبنای کار را آن ستم های تاریخی که بردگی و تبعیض را تداعی می کند مبنای کار قرار نداده اند. مثلا این واقعیت که آنها از حمایت های اجتماعی کمتری برخوردارند و یا خانه های مناسب و مرفه ندارند و یا فرصت های برابر برای تحصیل به دست نمی آورند و یا از فرصت های برابر شغلی برخوردار نیستند، مد نظر نبوده و اهمیت موفقیت را گزارش نمی دهد. اهمیت موفقیت و ایجاد شور و شوق برای تغییر اندازه های بدن در این است که با وجود بقای تمام آن واقعیت های غیر عادلانه ی تاریخی که همچنان به صورت های گوناگون ادامه دارد، گروه فعال در شکل پذیری بدن توانسته اند برای خود یک هویت خاص تعریف کنند و راه حل ویژه ی خود را برای حل مشکل پیشنهاد کرده اند. راه حل ویژه بوده و در شرایطی جواب داده و کثیری از زنان سیاه پوست را جلب و جذب کرده که همه ی آن تبعیض ها به حال خود باقی بوده و هست و راه حل ویژه تنها به یک هویت ویژه و تجربه ی مشترک تکیه کرده است :

به بی اعتنائی زنان سیاه پوست نسبت به شکل و فرم بدن شان صرفنظر از ساختار اجتماعی مبتنی بر نابرابری. ظرفیت و تاثیر گذاری سه زن سیاه پوست چنان بوده که یک جنبش را با مشخصات ویژه در پی داشته است.

جنبش های مرتبط با ترمیم تن زنانه

1 – اسیدپاشی

سال 2006 میلادی است. در شهر جنوا شمال ایتالیا برای شرکت در برگزاری روز جهانی 8 مارس در محل یک سازمان مستقل مدنی زنانه نشسته ام و با زنان برجسته ای که حضور دارند گپ می زنم. در این مراسم به ابتکار سازمان جایزه ی «زنی با صدای متفاوت» به چند زن اهدا می شود. دو زن از این چهار، جنبشی راه انداخته اند که کاملا با سیاستهای مرتبط با تن زنان در پیوند است. کاملا بر تجربه های مشترک و تلاش برای دستیابی به راه حل ویژه استقرار یافته است. این دو زن وارد حوزه ای شده اند که ترمیم تن زنانه در شرایط خاص محور آن است.

یک زن که برنده ی جایزه ی زنی با صدای متفاوت در سال 2006 شده پاکستانی است. پیشگیری از اسید پاشی به زنان موضوع فعالیت انجمنی است که او راه اندازی کرده است. او به جلب حمایت برای مقابله با این مشکل اجتماعی پاکستان پرداخته و از انواع کارشناسان داخلی و خارجی کمک می گیرد و آنها را داوطلبانه وارد عرصه ای از فعالیت می کند که به بدن زن و اهمیت تمامیت این بدن در مرکز آن است. زن پاکستانی به موضوع همه جانبه نگاه می کند. می گوید اسید پاشی به زنان در پاکستان پدیده ی ظالمانه ای است که تبدیل شده است به یک رویداد متعارف و روزانه. شیوه ای است از انتقامجوئی مردان نسبت به زنانی که تن خود را از آنها دریغ داشته اند. این مردان رانده شده از آغوش زن، در نهایت بی رحمی بخش خاصی از اندامهای زن را با اسید پاشی متلاشی می کنند که می تواند در زندگی جنسی زن و کامیابی های جنسی او تاثیر گذار باشد. اسید پاشی چنان حساب شده انجام می شود که آن زن تمام شانس های آینده را برای جلب توجه مرد دلخواه از دست می دهد. معمولا صورت و گردن زن، پستان های زن و یا شکم زن هدف قرار می گیرد. مردی که خشمگین است، جنسیت زن را با اسید متلاشی می کند تا مرد دیگری پا به زندگی عاشقانه اش نگذارد.

زن پاکستانی توانسته است در دو حوزه سالها فعالیت و جریان سازی کند. در یک حوزه به آموزش عمومی برای شناخت ریشه های پدیده پرداخته و زشتی این رفتار غیر انسانی را از طرق مختلف گزارش داده است. او همزمان امکانات و تسهیلاتی فراهم ساخته تا با جذب کمکهای مردمی فرصتهای لازم برای ترمیم پوست، درمان و بازگرداندن زن به حرفه و فعالیتهای اجتماعی در اختیار بگذارد. او جنبشی را از فکر به عرصه ی عمل رسانده که در آن قربانی الگوی پیشگیری می شود و حلقه ای از یک زنجیر به هم پیوسته ی جهانی برای مبارزه با این شکل از خشونت که خاص کشورهای جهان سوم است. خانم «مسرت مصباح» در سال 2006 جایزه «زنی با صدای متفاوت» را که پول ضمیمه ی آن نبود و آبرو و پرستیژ به برنده می داد، ربود. از آن رو که توانسته بود همکاری یک گروه جراح ایتالیائی را جلب کرده و آن ها در موارد لازم عازم پاکستان شده و زنان آسیب دیده را فورا زیر پوشش درمانی قرار می دهند. در مراحل نهائی، این زنان به ایتالیا اعزام شده و ترمیم اندامهای متلاشی شده توسط جراحان پلاستیک ایتالیائی رایگان انجام می شود. نام انجمن این زن » لبخند دوباره » است.

هرچند انگیزه های مسرت و همکاران و همراهان مسرت در سراسر جهان انسانی است، اما بار فمینیستی از نوعی که متناسب است با آسیب ها و خشونت های رایج در جهان سوم، بسیار نیرومند است و به تن زنانه و تمامیت آن برای برخورداری از کامیابی جنسی بها می دهد. در پیوند بار انسانی و بار فمینیستی، جنبشی خود را تعریف کرده که روی یک تجربه ی مشترک متمرکز است. در محیط جغرافیائی و سیاسی که اسید پاشی پیاپی اتفاق می افتد، همه ی تبعیض های قانونی و اجتماعی بر ضد زنان به حال خود باقی است، و با وجود بقای آنها خانم مسرت دست گذاشته روی یک تجربه ی مشترک با هدف یک راه حل ویژه که زنان و کارشناسان را برای پیشگیری از وقوع فاجعه و همچنین برای رویاروئی با فاجعه تجهیز می کند. زنانی که تن زنانه شان تغییر شکل داده و زنانی که خود را به این خطر نزدیک می بینند به زنجیر می پیوندند و ترمیم تن زنانه تبدیل می شود به یک انرژی که دستها را به هم نزدیک می کند، بی آن که حاکمان وقت نسبت به آن حساس بشوند و راه بر آن ببندند.

2 – سرطان پستان

گردهمائی زنان جهان در روزهای خاص برای آن که در مسیرهای تعیین شده ای بدوند و از مردم در طول مسیر برای کمکرسانی به زنان مبتلا به سرطان پستان پول جمع کنند، شالوده های جنبشی شده که قرن بیستم را به قرن بیست و یکم وصل کرده است. تن زنانه زیر چاقوی جراح که غده را همراه با تمام یا بخشی از پستان برمی دارد، سزاوار شناخته شده تا رایگان از سوی دولت یا بیمه های تندرستی، ترمیم بشود. این جنبش بر محور تن زنانه و اهمیت تمامیت آن استوار شده است. در این جنبش تمام زنان جهان حضور دارند و تمام مبتلایان همین که ترمیم شدند، به جنبش می پیوندند.

ادیانجما مورتینو متخصص سرطان به ویژه سرطان پستان است که از سال 1975 میلادی در کنار پروفسور ورونری( وزیربهداشت اسبق ایتالیا و مدیر انستیتوی سرطان شناسی درمیلان ) کار کرده و در راه اندازی این جنبش سهم فراوان دارد. تلاش جما مورتینو این بوده که در مداوای زنان مبتلا به سرطان پستان، آخرین دستاوردهای پزشکی را با احتیاجات بیمار و نگرانی های زنانه ی او هماهنگ کند. جما بر این باور است که کرامت انسانی زن نباید قربانی علم بشود.

او می گوید، در دهه ی اخیر به خصوص، این گفتمان انسانی- فلسفی رواج پیدا کرده که بیمار باید با توجه به نیازهای معنوی اش درمان بشود. برای مثال سرطان پستان می تواند زندگی یک زن را متلاطم کند. این بحران و تلاطم را فقط با درمان جسمی نمی توان کنترل کرد. کابوس زن از احتمال وقوع طلاق یا از دست دادن مرد دلخواه یا از دست دادن فرصت هائی برای یک زندگی عاشقانه ی جدید، بسیار جدی است و بی اعتنائی به آن خطرناک است. حتا وقتی زن زنده می ماند، آثاری از بیماری در زندگی زن ظاهر می شود که درمان پذیر نیست و احتمال دارد زنی که به ظاهر درمان شده است، در باطن بیمار باقی بماند.

جما با این درک از سرطان پستان و گستردگی آثار آن در تمام زوایای زندگی زنان بیمار بود که در صدد برآمد کرامت انسانی این زنان را به آنها بازگرداند. دانست که کرامت انسانی زن با تغییر شکل در بدن زنانه اش به شدت لطمه می خورد. به این یقین رسید که ترمیم شکل ظاهری بدن به ترمیم روح و روان او کمک می کند. ایجاد این احساس در زنان مبتلا به سرطان پستان که جاذبه های جنسی و زنانگی را از دست نداده اند، انگیزه شد تا جما موضوع را از زاویه ی دیگری بنگرد. او به همکارانش اعلام کرد که زنده ماندن این زنان هنگامی ارزش دارد که شکل زنانه را بتوانیم به آنها و بدن شان بازگردانیم. او توانست تمام کادر پزشکی با تخصص های گوناگون را در انستیتوی سرطان شناسی میلان متقاعد کند تا به موضوع از همان زاویه بنگرند. اینک جراحی زن مبتلا به سرطان پستان در آن انستیتو بدون انجام یک سلسله روان درمانی که متناسب با نیازهای زن انتخاب می شود امری محال است. بدون ترمیم تن زنانه و ترمیم روح زنانه، کار پزشکی روی زنان مبتلا به سرطان پستان کامل نمی شود.

جما یک صدای متفاوت است که بر اهمیت ترمیم تن زنانه تاکید کرد و شکلگیری جنبش بازگرداندن زنانگی به زنان مبتلا به سرطان پستان مدیون زنانی همچون اوست.

در این جنبش نیز فمینیسم بر تجربه ی مشترک همه ی زنان مبتلا به سرطان پستان در سراسر جهان تاکید دارد و راه حل ویژه می طلبد. تئوری فمینیستی در این جنبش، تن زنانه و روح زنانه را در هم آمیخته و به آن منزلت بخشیده است.

جنبش در جوامع با مشخصات متفاوت به شکلهای مختلف و بر پایه ی تجربه ی مشترک کار می کند و تناور می شود.

3 – شرم و تن زنانه

شرم با تن زنانه پیوند اساطیری دارد. این پیوند از دوران توحیدی ( تک خدائی ) در زندگی بشر عمده شده و با اساطیر توحیدی در هم آمیخته است. در تابلوهای این دوران، صحنه ای که نشان می دهد آدم و حوا به علت خوردن از میوه ی ممنوعه از بهشت رانده شدند، حوا دست روی اندام جنسی خود گذاشته و آدم با دستها چشمهای خود را گرفته است. حوا از آشکار شدن اندام زنانه اش شرم دارد وآدم از سرپیچی از فرامین الهی. این ریشه در فرهنگ ادیان توحیدی چندان تناور شده که شکل رادیکال آن به محدودیت زن در انتخاب پوشاک انجامیده است. حجاب زنان مسلمان و تاکید بنیادگرایان و حتا میانه روهای اسلامی بر آن شکل تکامل یافته ی آن است که در ایران معاصر در مرکز توجه سیاسی بوده است. در ادیان چند خدائی که پیش از ادیان توحیدی، جهان را در تسخیر خود داشته، اندامهای جنسی زن ستایش و بلکه پرستش می شده و زیر خاکی های به دست آمده در حفاری ها نشان می دهد که پیکرک بانو خدایان با تاکید بر پستان های بزرگ، ران های پرگوشت و اندام جنسی که پوشیده نبوده به صورت مجسمه های کوچک به فراوانی در دسترس مردم بوده است. این اندامها نه تنها با شرم رابطه ای نداشته، بلکه در باور عمومی مایه ی مباهات بوده و این اندامها از آن رو که در اساطیر چندخدائی سرچشمه ی نعمت، برکت، و باروری شناخته شده، در هنرهای این دوران بی پرده و پوشش دیده می شود. تن زنانه در روند زایندگی که شکل عوض می کند یا در دوران قاعدگی ماهیانه بیشتر مایه ی رنج زن می شود ادیان توحیدی پیرامون تحولات بدن زن چندان دستورات و فرامین محدود کننده صادر کرده اند که زن گاهی در مناطق سنتی تا مدتها حاملگی خود را از نظرها پنهان می کند. در غرب لباس های گشاد حاملگی که تا همین چندی پیش شکم برآمده ی زنان باردار را پنهان می کرد، اکنون جای خود را به تی شرت های چسبان داده که برآمدگی شکم را بی شرم و بلکه به صورت یک تغییر طبیعی و قابل احترام در شکل بدن به تماشا می گذارد. اصرار زنان غرب بر نشان دادن تن باردار، از یک تحول بزرگ و تغییر یافته که می خواهد دوران پیوند بدن زنانه با شرم را پشت سر بگذارد خبر می دهد.

ادیان توحیدی علاوه بر صدور فرمان بر پیوند تن زنانه با شرم، در پاره ای تفاسیر از زن بودن، دو ویژگی مرتبط با تن زنانه را به نام دین و وحی آسمانی عمده کرده و سیاست های مرتبط با بدن زن را با تاکید بر این دو ویژگی، تدوین و توجیه ساخته اند. آنها ویژگی بارداری و مادری زن را ستایش کرده و به سبب ویژگی های بیولوژِیک زن و دلبستگی پر شور او نسبت به موجودی که در بدنش جان می گیرد و پاره ی تن اش است، از حقوق برابر با مرد محروم کرده اند. به این تحمیل و تحقیر رنگ «حمایت» زده اند.

از طرفی جای جای تورات می بینیم که زن در دوران قاعدگی نجس و غیر قابل همنشینی است. در این باره چنانچه مراجعه به منبع بشود، فرازهائی که فرامین دینی است شگفت انگیز به نظر می رسد. در شاخه ها و مدارس گوناگون اسلام، این باور رسوب کرده که زن انسانی است که احساسات بر عقل او چیره است و به خصوص در دوران قاعدگی نمی تواند عقل را در امور میزان قرار بدهد. این نگرش پایه ی برخی محرومیت ها برای زنان مسلمان شده که ورود به حوزه ی قضاوت فقط یکی از آنهاست. در مجموع تن زنانه حتا در آن وضعیت که کاملا پوشیده و متناسب با نگرش بنیادگرایان در سطوحی از فعالیت اجتماعی ظاهر می شود، در جای صاحب بدنی که پست تر است به او می نگرند. شگفت آن که وقتی در این جوامع زنان حجاب را می درند و در جاه و مقام بالا ( به هر دلیل ) قرار می گیرند، به آنها می گویند «زنان عروسکی». حتا زنان از این عنوان تحقیر آمیز بر ضد زنان پذیرفته شده در ارکان قدرت سیاسی، بر ضد خود و با هدف همسوئی با مردان روشنفکر و سنتی استفاده می کنند. تاریخ معاصر ایران، پیش و پس از انقلاب، گزارشگر یک چنین داوری بی پایه ای است.

کم نیست نشانه هائی که خبر می دهد، زنان زیر بمباران فرامین از بالا و زیر سلطه ی تاریخ مذکر سیاسی و تاریخ مذکر دینی، به صورت حیرت آوری بر پست تر بودن بدن خود ایمان آورده اند. تاثیرگذاری بر این باور از تغییر رژیم های سیاسی مبتنی با این پدیده ی فرهنگی بسیار سختتر است.

فروغ فرخزاد شاعره ی ایرانی در سنین نوجوانی، این خطر را بو کشید و شعر زنانه را مثل سیل به جان شالوده های آن جاری ساخت. جمعیت بزرگی از زنان جوان ایرانی سالهاست، شعر او را زندگی می کنند و به خصوص با حجاب اجباری جانانه گلاویز شده اند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: