نقش های جنسیتی در جنگ و خشونت / ترجمه رویا صحرایی

رویا صحراییمدرسه فمینیستی: چهارم آذر ماه 1392، مصادف با 25 نوامبر، «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان» است. به همین مناسبت، به سنت سال های گذشته در مدرسه فمینیستی، تلاش کردیم با تهیه ویژه نامه ای، همراه با خواهران مان در سراسر جهان، اعتراض مان را به خشونت علیه زنان نشان دهیم، تا شاید صداهای پراکنده در سراسر جهان، در این روز به هم پیوسته و هرچه بیشتر جامعه را به این موضوع مهم حساس سازد. از این رو در ادامه، مقاله ای را که رویا صحرایی به همین مناسبت ترجمه کرده است می خوانید. این ترجمه فصلي از كتاب در دست ترجمه رويا صحرايي است به نام «زنان تلاشگران صلح و جنگ»[1] كه مجموعه مقالات پژوهشي است درباره نقش و جايگاه زنان در جنگ ها و در بازسازي هاي پس از جنگ. ويراستاران این کتاب «ساندرا چلدلين و مانشكا الياتمبي»[2] هستند که این بخش از کتاب نیز توسط این دو به نگارش درآمده است:  

 

 

گفتمان های رایج، جنگ را موضوعی  جنیسیتی می داند، به گونه ای که مردان بازیگران اصلی آن هستند و زنان اغلب یا قربانی اند یا ناظرانی بی گناه. حتی  فرانسیس فکویاما[3] تا آنجا پیش می رود که می گوید: مردان به صورت ژنتیکی مستعد خشونت اند (بئآتا ات[4]). اما به رغم دیدگاهای رایج نسبت به نقش های جنسیتی در جنگ و خشونت، «بئاتا ات ال» در تحقیقاتی که از پنجاه و پنج جنگ مختلف در سراسر جهان انجام داده، به این نتیجه رسیده است که اتفاقاَ زنان به طور فعالانه در نیروهای جنگنده مشارکت داشته اند. بررسی های ماژورنا و کارلسون [5]  از شرکت زنان در منازعات سیرالئون نشان می دهد که درگیر شدن زنان در خشونت های جنگی آن کشور حتی پیچیده تر بوده است. زیرا هر چند که اغلب این زنان به دام افتاده و وابسته بودند اما در عین حال در برنامه ریزی ها و اجرای عملیات جنگی سهیم بودند (ماژورنا و کارلسون). این کتاب شش نمونه از حضور زنان را نشان می دهد: چچن، اریتره، لیبریا، نپال، سیرالئون و سریلانکا.

 

آنچه که مشخص است این که زنان در مواجهه با جنگ یا صلح الزاماَ بر مبنای ویژگی های کیفی پرهیز از خشونت، یا بر مبنای باروری یا پرورشی خود عمل نمی کنند. در موارد افراطی مانند زنان تروریست انتحاری در چچن و سریلانکا، زنان همزمان هم قربانی هستند و هم عاملانی که در دام تاکتیک های جنگی مردانه گرفتار شده اند. بستن مواد منفجره به خود و تبدیل شدن به یک بمب انسانی، به نام کشور یا گروهی که به آن تعلق دارند، این مجال را به آنها می دهد که از نقش جنسیتی خود در جامعه، تعریف دوباره داشته باشند. در هر جایی که خشونت توسط حاکمان اعمال می شود و یا زمانی که کشوری تحت کنترل نیروهای خارجی در می آید، تبلیغات این توان را پیدا می کند که زنان را جذب کرده و به بمب های انتحاری تبدیل کند. تحقیقات نشان می دهد که بخصوص در کشورهایی که تحت کنترل نیروهای خارجی در می آید، تروریسم انتحاری به شدت افرایش می یابد و تعداد زنان شرکت کننده در بین آنان نیز رو به فزونی می گذارد. یکی از دلایل این امر «تاثیر شوکی» است که بر کلیشه های جنسیتی رایج وارد می کند. ستیزه جویی هایی که توسط زنان اعمال می شوند یا به عبارتی «زن – مبنا» هستند، ناقض پیش فرض های فرهنگی دال بر ضعیف بودن یا آسیب پذیر بودن زنان  است و نقش آنان را به خشونت گر، قاتل و ویرانگر تغییر می دهد.

 

این تاکتیک از این نظر که تعریف دوباره ای از نقش زنان در جامعه ارائه می دهد برای زنان وسوسه انگیز است. در این کتاب بخش های «نبرد برای رهایی» و  «مردن برای برابری»  نشان می دهند که زنان خشونت را نه تنها برای تعریف موقعیت شان در شرایط جنگی بلکه به طور کلی برای تعریف مجدد از خودشان در جامعه مورد استفاده قرار می دهند. آنان شاهد اعتبار و امتیازاتی هستند که برای زنانی که داوطلب عملیات انتحاری اند فراهم شده است. آنان به وضوح مشاهده می کنند که این زنان داوطلب از چه اعتبار و امتیازات بالایی برخوردارند. همچنین می بینند که این زنان انتحاری، سطح عمیق تری از حس برابری با مردان را حتی نسبت به دیگر زنان نظامی، تجربه کرده و به عنوان یک قهرمان به آنها نگاه می شود.  پاتریشیا مآلدن [6] در فصل » دختران با اسلحه» اشاره می کند که در سیرالئون یا لیبریا مالکیت یک اسلحه «ای کی، 47» و یا حتی یک قمه، سریعاَ ساختار سنتی قدرت را تغییر داده و ساختار جدیدی را احیا می کند. به نظر می رسد که این موضوع در موارد بسیار دیگر هم صادق است. در کتاب ترشن و تواجاماریا [7] به نام «زنان به هنگام جنگ چه می کنند» نوشته گلدبلت و منتجز[8]  که بر اساس تجریبات زنان در آفریقای جنوبی نوشته شده آمده است: جنگ، ساختار مردسالارانه جامعه را که  در آن  زنان را دست کم می گیرد و ناتوان و محدود فرض می کند، بهم می ریزد و جالب است که در بسیاری از این موارد از هم پاشیدگی های اخلاقی، سنتی و رسومات اجتماعی، از قضا درهای تازه ای را به سوی زنان می گشاید. بسیاری از جنبش های انقلابی و آزادی خواه، حقوق زنان و برابری زن و مرد را در دستور برنامه های تغییر سیاسی خود قرار می دهند (مآنچاندا، 2001) . هر چند که مقالات این کتاب به  بارقه های امیدی  برای زنان در دل تاریک جنگ اشاره دارد از جمله فرصت های غیر قابل پیش بینی که در به چالش کشیدن ساختارهای مردسالارانه برای زنان در زمان جنگ ایجاد می شود، اما متاسفانه نشان می دهد که این دستاوردهای هر چند کوچک،  پس از پایان جنگ  به رهایی زنان منجر نمی شود و آزادی های بدست آمده در طول نبردها الزاما تثبیت شده نیستند و بعد از جنگ اغلب از زنان خواسته می شود که به نرمهای اجتماعی قبل از جنگ باز گردند. با این وجود باز هم هنوز درک این موضوع سخت است که حمل یک اسلحه «ای کی، 47» احترام مردان را نسبت به زنانی که این سلاحها را حمل می کنند کسب می کند  و این زنان، آزادی و رهایی بیشتری را در مقایسه با قبل از مسلح شدن شان تجربه می کنند . به علاوه به این نتیجه می رسیم که علی رغم اینکه درباره موضوعاتی  مانند  «چگونگی حضور زنان در مذاکرات صلح  و پایان بخشیدن به جنگ » نویسندگانی مانند مآنچاندا (2010) تحقیق و نوشتن را آغاز کرده اند اما این حوزه هنوز در حال بررسی و نظریه پردازی است.

 

هویت جنسیتی و جنبش های اجتماعی

 

جنبش های اجتماعی به رهبری زنان با جنبش های اجتماعی که توسط مردان رهبری می شوند متفاوت اند. تجارب زنان به آنها حس عاملیت و آگاهی جنسیتی می دهد. آنها باور دارند که به عنوان یک گروه می توانند مطالبات مشخص جنسیتی داشته باشند. مثال های فراوان ذکر شده در این کتاب این بینش را به ما می دهد که چگونه زنان سازمان می یابند، چگونه کار می کنند و چگونه پایداری می کنند. واضح است که تصور و اندیشه زنان و نحوه سازماندهی جنبش های اجتماعی که راه اندازی می کنند متفاوت است. این امر بویژه در زیمباوه، جایی که جنبش بیداری زنان زیمباوه[9] توانست یک  پایگاه مردمی قوی و یک شبکه وسیع حمایتی ایجاد کند مشاهده می شود. اعضا این گروه از نقش خود به عنوان » مادران » برای پیشبرد هدف های شان استفاده می کردند. رهبران این جنبش اهداف بلند پروازانه اما در عین حال مرتبط با کار و مفاهیم سنتی از زنانگی را پایه گذاری می کردند.

اعضای این جنبش با پرداختن به نیازهای عملی و استراتژی های جنسیتی توسط زنان و مردان، سرانجام موفق شدند که توجه کل جامعه را به خود جلب کنند.  آنان خود را به عنوان مادران، خواهران و زنان معرفی می کردند – چیزی که شاید در دوران پاکسازی های پس از جنگ تاثیر گذارتر است- و با جنبش «به خاطر فرزندت بپاخیر» همراه شدند. زنان، فرزندان خود را به خیابانها بردند و دیگر زنان را  با این شعار که » رای آنان علیه نآکارامدی و بی عدالتی دولت حاکم است »  و تاکید بر نقش آنها در حفاظت از میراث نسل آینده، زنان را تشویق کردند که در انتخابات ماه مارس سال 2008 به پای صندوق های رأی بروند.

اغلب اعضای جنبش های زنان خوانشی حقوق بشری از مسائل زنان به راه انداخته و حقوق زنان را به الزامات حقوق بشر مرتبط می کردند، این که: امر شخصی، سیاسی است و حوزه خصوصی تحت تأثیر حوزه عمومی قرار دارد، و بدینوسیله موضوعات مربوط به زنان و کودکان را به گونه ای تأثیرگذار و قابل توجه، مطرح می کردند. این زنان کنشگر، همچنین موفق شدند که ائتلاف های حمایتی بین گروهای اجتماعی شهری ایجاد نمایند و از رسانه ها به عنوان ابزاری برای فعالیت و راهی برای ارتقای آگاهی عمومی استفاده کنند. در این روند آنها سرکوب، جنایات و اذیت و آزار پلیس را نیز افشا می کردند، در عین حال به حکومت فشار می آوردند که بر اجرای قانون، نظارت داشته باشد و خواهان حقوق برابر  زنان در محکمه ها و اجزای عدالت هم بودند. اعضا ء این جنبش با مطرح کردن خواسته هایشان به عنوان مسائل حقوق بشری، چشم انداز مشترکی ایجاد کردند و از این رهگذر توانستند امکان بسیج حامیان و هواداران بومی و بین المللی خود را نیز فراهم آورند. بعضی از این جنبش های توانستند حمایت های سازمان های بین المللی مانند سازمان عفو بین الملل، دیده بان حقوق بشر، مدافعان حقوق بشر زنان را جلب کنند. این جنبش های اجتماعی » زن – رهبر» نمونه های تأثیرگذاری از هدایت گری موفق در پیچ و خم های دشوار و شرایط بغرنج هستند که به پشتوانه پذیرش و گسترش هویت جنسیتی ایجاد شده اند.

 

زنان برقرارکنندگان  صلح

 

توقف جنگ و کمک به برقراری صلح – در حوزه  عمومی –  همیشه در تسلط مردان بوده است. زنان به ندرت در پایان بخشیدن به جنگ ها  نقش بازیگران اصلی را داشته اند. برای نمونه در جریان مذاکرات آتش بس در سریلانکا که در سال 2000 آغاز شد، با وجود اینکه رئیس جمهور وقت آن کشور یک زن بود و زنان بسیاری در مبارزات «ال تی تی ای[10]» شرکت داشتند اما هیج زنی در پای میز مذاکرات صلح حضور نداشت.  چندی بعد «ال تی تی ای «زنانی از سران سازمانهای احزاب سیاسی را در یک کمیته فرعی برای  نظارت بر مذاکرات گمارد. مسئولیت هر دو طرف منازعه مشخص بود. دولت سری لانکا و همچنین » ال تی تی ای » به علاوه تیم های مذاکره کننده از دولت های ژاپن و نروژ می بایست از مداخله زنان که تا آن زمان پنجاه یک درصد از جمعیت کشور را تشکیل می داند اطمینان حاصل می کردند. موضوع عدم مداخله زنان در پای میز مذاکرات صلح منحصر به سریلانکا نمی شود. همین اتفاق در نپال، اوگاندا، لیبریا، سیرالئون و گواتمالا نیز رخ داده است. حتی در جاهایی که زنان در پای میز مذاکرات صلح حضور داشته اند، مشارکت شان بسیار کم رنگ، محدود و حداقلی بوده است. پُر واضح است که دخالت دادن زنان در پای میز مذاکرات صلح، کاملا ضروری است. این موضوع، هدف دو تا از قطعنامه های شورای امینت سازمان ملل بوده است (قطعنامه های شماره 1325 و 1820) که متعاقباَ در این جا بررسی می شوند.

 

شبکه های اجتماعی متعهد به صلح پایدار

 

چندین مورد نشان داده شده که شبکه های اجتماعی که توسط زنان راه اندازی شده اند به صلح پایدار، متعهد بوده اند . آنها فعالیت های زیادی را انجام داده اند از جمله: 1- تشویق همبستگی و بسیج زنان از میان اقشار و لایه های مختلف اجتماعی؛  2- حمایت و کمک به زنان در ایجاد سازوکارهای مؤثر و پایدار شبکه های کاری؛  3- تشخیص نیازهای جوامع محلی و ارتقاء ابتکارات بومی؛  4- مد نظر قراردادن ویژگی و جلوه های فرهنگی جوامع محلی که جنبش در آنها در حال شکوفایی و توسعه بوده است؛  5-  حمایت کردن از طرح های ظرفیت سازی و پروژه های توانمندسازی زنان بگونه ای که بسیاری از این طرح ها توسط سازمانهای بین المللی و یا سازمانهای داخلی تامین بودجه  شده و آموزش دیده اند؛ 6- حمایت از رشد و توسعه توانمندی زنان با ایجاد تعهدات بلندمدت.

 

با وجود این که ممکن است یک جنبش زنانه آغاز گر روند برقراری صلح در یک جامعه باشد اما صلح پایدار متعاقباَ منوط به یک تغییر اجتماعی و گذار از خصومت و بی اعتنائی به نیمی از جمعیت (زنان) به یک مشارکت فعال و احترام به آنان است. همانطور که قبلا ذکر شد متأسفانه دستیابی به صلح کاری است که در حوزه عمومی تعریف شده است به طوری که زنان اغلب از آن جدا می مانند. با این وجود اما «روآندا» ظاهرا یک نمونه موفق است که شهروندان آن قادر شدند که یک صلح پایدار را بعد از نسل کشی در جنگی ویرانگر  ایجاد کنند. این زنان یک روند » درمان و آشتی» ،  به نام هاگاراکا [11] بنا کردند که جزئیات آن در فصل شش این کتاب آمده که توسط آوینزا و بروان[12] نوشته شده است.  زمانی که برنامه آموزش ساخت صنایع سنگین پیشنهاد شد، سازمان دهندگان تنها بر روی آموزش تمرکز کردند به گونه ای که بتوانند فرصت های اقتصادی برای زنان و خانواده های آنها  فارغ از زمینه های قومی شان، فراهم آورند. زنان متعلق به هر دو قبیله هاتا و تاتسی [13] آموزش می دیدند که صنایع دستی قابل عرضه به بازار، بسازند و در پایان هر روز از آموزش با آنها در مورد مسائل مختلف  مانند روابط زناشویی ، مقابله با بیماری ایدز، یا تجربه های آنها از آشتی، به بحث و گفتگو می نشستند . اغلب اوقات این گفتگو ها توسط کارشناسان هدایت می شد. این آموزش ها در واقع آغازی بود بر توانمندسازی اقتصادی و بهبود و درمان زخم های روحی و روانی آنان در دوران جنگ.

 

این موضوع بیانگر این است که جنبش های برقراری صلح پایدار باید  «جنسیت» را به عنوان یک استراتژی یکپارچه به شکلی در نظر بگیرند که زنان بتوانند با آمادگی و توانمندی بیشتری هدایت خانواده هایشان را مسیر بهبود در اختیار بگیرند. زنان باید در تجدید حیات اجتماعی و اقتصادی شرکت کنند. سوآنی هانت[14] در شبکه موفق صلحی که راه اندازی کرده است دست کم  به ده مورد از نشانه های شاخص پیشرفت در آن اشاره میکند. او طیف وسیعی از فعالیت ها  را در این جنبش به راه انداخته که هر یک  بسیار جامع و گسترده است و می تواند محکی برای میزان موفقیت  تلاش های برنامه ریزی شده ی دیگر جنبش ها باشد: سیاست گذاران معمولا در باره اهمیت دخالت زنان صحبت می کنند؛ اعضای شبکه به قدرتمندترین دوایر دولتی و بین المللی دسترسی دارند؛ رهبران زن، سازمانهای کلیدی مانند سازمان ملل، کنگره آمریکا، بانک جهانی، اتحادیه اروپا را مخاطب قرار می دهند؛ رهبران شبکه ها معمولا برای ارائه نظرات شان و انجام گفتگو بر سر موضوعاتی که مطرح کرده اند فراخوانده می شوند؛ همه ی این تلاش ها را که انجام می دهند اغلب در نشریات  انعکاس می دهند ؛ سازمان ها و کنفرانس های بین المللی نیز معمولا به دنبال یافتن و گفتگو با این رهبران زن هستند عمدتاَ برای آگاهی رسانی به آنها ؛ مستند سازان و دیگر منابع رسانه ای نیز تلاش می کنند که موضوعات مطرح شده توسط آنان را منعکس نمایند؛. ایجاد مشارکت با دیگر سازمانها و حامیان حقوق بشر و متخصصان حل منازعات، به منظور ایجاد جوامع پایدار بر اساس احترام متقابل و حاکمیت قانون، بسیار مهم است.

 

آموزش و برنامه های پس از جنگ

 

نمونه های بسیاری از برنامه ریزی ها و نقش مهم آموزش در دوران پس از جنگ در این کتاب آمده است که می تواند آموزنده باشد. یکی از مهمترین آنها تمرکز روی استقرار مجدد زنان و کودک-سربازان  و  روشهای برنامه ریزی است که  آگاهانه نیازهای پسران را از دختران متفاوت می داند. یکی از این برنامه ها برنامه  ( دی دی آر آر[15]) یا» رفع بیسج عمومی، خلع سلاح، بازسازی و ادغام مجدد جوانان است که در غرب آفریقا راه اندازی شده و منعکس کننده ی این باور است که  «پسر و خشونت»  کاملا به هم مرتبط هستند و به منظور جلوگیری از بروز هر بحران بالقوه ای توسط آنان، باید سریعاَ وارد عمل شد. پسران جوان بسیاری بدون هدف در جوامع محلی خود در حال پرسه زدن هستند و این به خودی خود ریسک اعمال خشونت توسط آنان را بالا می برد. تاکید بر عامل خطر توسط پسران، مسبوق به رفتارهای مردانه ای است که توسط کودک- سربازان اعمال شده که  یا  اعضاء خانواده شان را کشته اند یا بچه محله های خود را در مشاجرات و درگیری ها به قتل رسانده اند، و یا مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار داده اند. متأسفانه  دختران از بهره مندی از این برنامه ریزی ها محرومند چرا که تفکر مبتنی بر فرضیات جنسیتی غالب  این است که آنها یا قربانی اند و یا اگر قربانی نباشند با توجه به طبیعت زنانه ای که دارند تهدیدی برای درگیر شدن مجدد آنان با رفتارهای خشونت آمیز وجود ندارد. این در حالی است که این دختران از قبل حمایت همسران خود را که درگیر جنگ بوده اند  از دست داده اند و بعد از جنگ حتی  در جوامع محلی و یا در میان افراد فامیل خود پذیرفته نمی شوند و به ناگزیر، هرچه بیشتر به حاشیه رانده می شوند.  در نتیجه بعضی از آنها  به شدت خشونت گرا می شوند و یا در باندهای جنایتکار دختران فعالیت می کنند. حدود 17 هزار زن و دختری که درگیر جنگ در لیبریا بوده اند را می توان در این گروه از زنان طبقه بندی کرد.

 

این تنها نمونه ای است که ضرورت ایجاد فرصت های آموزشی برابر با مردان را برای زنان یادآور می شود. آموزش مهارت های کاری به دختران به آنان کمک می کند که از فقر و ناتوانی، کمی فاصله بگیرند. بنابراین ضروری است که زنان حقوق قانونی خود را بشناسند. همان طور که در بسیاری از موارد آمده، آمیختگی ارزش های اسلامی با ارزشهای مردسالاری به خصوص در مناطق روستایی در بعضی از کشورهای با اکثریت مسلمان، معمولا مشکل ساز است. در عین حال، برای اغلب گروهای فعال حقوق زنان موضوع تفکیک مسائل فرهنگی از دینی بسیار چالش برانگیز است بخصوص زمانی که سیستم های قانونی حاکم بر این کشورها نیز موازی با احکام شرعی، دسترسی زنان به برابری و اجرای عدالت در حق آنان را پیچیده تر می کنند . زنان نشان داده اند که پروژه های آگاه سازی که از طریق رسانه ها برای زنان انجام می گیرد به لحاظ ویژگی اطلاع رسانی به عموم زنان از حقوق شان و ارائه راههای دسترسی آنان به سیستم های قانونی، مفید هستند.

حمایت ها باید به گونه ای باشد که به زنان کمک کند تا به یک دیگر آموزش دهند. اتحادهای منطقه ای که در جنبش های زنان در پاکستان، مصر، ترکیه شکل گرفته اند بسیار الهام بخش  بوده است و به کشورهای همسایه و دیگر کشورهای در حال توسعه نوید موفقیت می دهد. به لطف توسعه تکنولوژی های ارتباطی، گروهای فعال حقوق زنان توانسته اند بیشتر با یکدیگر در درون جوامع خودشان یا حتی در عرصه بین المللی، ارتباط و تبادل نظر داشته باشد. تجربه های گوناگون در این مناطق روشن می کند که در حقیقت باید برآورد نیازهای آموزشی پس از جنگ، از شیوه سنتی » دی دی آر آر» فراتر برود و زنان را نیز در بر بگیرد بخصوص در مناطقی که زنان و دختران به طور فعالی در جنگ شرکت کرده اند.  اغلب جوامع سنتی، زنانی که از جنگ بر می گردند را لکه ننگ به حساب می آورند و از آنها دوری می کنند. فرض بر این است که این زنان از نرمهای جوامع خود تخطی و به آنها هتک حرمت کرده اند. به طور مثال در اریتره بسیاری از زنانی که از جنگ باز گشتند از طرف خانواده و همسایگان در روستای خود، طرد شده و آنها را مجبور کردند که در یک روستای جداگانه و دور از دیگران  زندگی کنند. دخترانی که در ایالت شرفتی سریلانکا بعد از بازگشت از جنگ قصد رفتن به مدرسه را داشتند حتی از طرف معلمان خود طرد شدند و بسیاری از آنان از اینکه بتوانند در جایی مستقر شده و درس بخوانند کاملا ناامید هستند. پُر واضح است که برنامه های آموزشی » دی دی آر آر» باید زنان و دختران جوامع بومی خود را نیز در برگرفته و آنها را بپذیرند.

 

جریان سازی، عدالت اجتماعی و امنیت انسانی

 

روشن است که بعد از سالها خشونت و جنگ، بازگرداندن صلح و خوشبختی نیازمند تلاش و حمایت کامل جریانهای صلح طلب می باشد. این تلاش ها باید تمام کسانی را که در ایجاد صلح نقش دارند در بر بگیرد، به خصوص زنان، چرا که آنها بیشتر در ایجاد ثبات در خانواده و جامعه شان سرمایه گذاری می کنند و بیشتر قادرند که به منظور بازسازی جوامع شان نیازها و ضروریات روحی و روانی، اجتماعی و رفاه اقتصادی لازم را فراهم آورند. مشارکت دادن زنان در تمام سطوح تصمیم گیری ها، دولتمردان را وامی دارد که نیازهای قانونی آنان را تشخیص داده و راههای سازماندهی و اصلاحات را شناسایی کنند. این موضوع نمی تواند به تعداد انگشت شمار زنان در سطح رهبری این کشورها محدود شود. جریان سازی های جنسیتی در بخش های حساس مانند تعلیم و تربیت، اقتصاد، امنیت و بخش نظامی، تنها راهی است که در تثبیت دستاوردها کمک می کند. در نظام حقوق بین الملل بر جریان سازی های جنسیتی برای کسب برابری و عدالت میان زنان و مردان در قطعنامه های 1325 و 1820 به روشنی تأکید شده است.

 

قطعنامه 1325 شورای امینت که در اکتبر سال 2000 به تصویب رسید، در بازسازی های پس از جنگ خواهان اجرای دیدگاه های عادلانه جنسیتی است و بر نیازهای زنان و دختران در بازگشت، اسکان مجدد، بهبود و ایجاد یکپارچگی، تمرکز و تأکید می کند. به دنبال این قطعنامه در ماه جون سال 2008 قطعنامه دیگری  در پاسخ مستقیم به نقاط ضعف قطعنامه 1325 سازمان امینت در جلوگیری و واکنش نسبت به خشونت های جنسی به تصویب رسید.  قطعنامه 1820 شورای امنیت سازمان ملل با بازنگری خشونت های جنستی به عنوان امری غیر قابل قبول و اجتناب پذیر و نه به عنوان یکی از مشخصه های اجتناب ناپذیر جنگ ها، به تصویب رسید. اما باید در نظر داشت که این قانون گذاری محدود به خشونت های جنسی علیه زنان و شهروندان در زمان جنگ  و بعد از پایان جنگ می شود و خشونتهای جنسی قبل ازشروع جنگها را در بر نمی گیردو در نتیجه کار آمدی و تاثیر گذاری این دو قطعنامه هنوز هم باید بررسی شود. از روآندا و لیبریا معمولا به عنوان نمونه های موفقی از حضور زنان در زمان مذاکرات صلح و در دل حکومتهای انتقالی پس از جنگ یاد می شود. اولین زن رئیس جمهور قاره آفریقا، الن جانسون سرلیف [16]، در لیبریا به روی کار آمد همچنین پارلمان روآندا پنجاه یک درصد نماینده زن را در دل خود جای داده است. در حالی که این دو نمونه جهش های فوق العاده ای را به سوی کسب برابری در مشارکتهای دولتی نشان می دهند اما باید خاطر نشان کرد که  هنوز هم مشخص نیست که  در جایی که رهبری  به زنان واگذار می شود می توان آن را به توانمندسازی زنان در سطح توده ای و جامعه شهری تعبیر کرد. در سال 1960 سری لانکا اولین کشوری بود که یک زن را به رهبری برگزید. از آن زمان به بعد در هند، پاکستان و بنگلادش زنان در سطوح بالای رهبری برگزیده شده اند اما با این وجود گزینش زنان در سطح مقام های عالی و رهبری کشور منجر به آزادی زنان در سطح توده ای نشده است. مآنچاندا در سال 2010 در مقاله ای به نام » زنان نپالی چشم انداز نوین سیاست را به تصرف در آورده اند»[17]  اظهار می دارد که علی رغم این که قانون اساسی جدید نپال خواستار مشارکت زنان در تمام سطوح محلی، دولتی و ملی است اما در واقعیت بیشتر تصمیمات کشوری پشت درهای بسته و توسط مردان صورت می گیرد. حال این موضوع مطرح می شود که در کشورهایی که قوانین اساسی مترقی و برابری خواهانه به تصویب رسیده است، این قوانین در عمل چقدر می توانند زندگی روزانه زنان را تغییر دهند؟ باوجود اینکه بررسی اثرات قطعنامه های 1325 و 1820 سازمان ملل فراتر از محدوده این کتاب است اما به این نتیجه می توان رسید که این حوزه نیاز به تحقیق و بررسی دارد.

 

همزمان با تدوین قوانین بین المللی برای مطالبه قوانین برابر، زمان آن فرا رسیده که رهبران سراسر دنیا برای مقابله و مهار جنایات جنسیتی، فراهم کردن برابری های جنسیتی در ساختارهای اجتماعی و سیاسی مانند آموزش، بهداشت و درمان، و ایجاد برابری در تنظیمات سیاسی و اجتماعی تاکید کنند و به نهاد های بین المللی پاسخگو باشند. ما باید تلاش کنیم که قربانیان جنگ به عنوان انسان و نه به عنوان لکه های ننگ جامعه، جایگاه داشته باشند و برنامه هایی را برای زنان مدون کنیم که به آنها ارزشی فراتر از ظرفیت های تولید مثلی و پرورش فرزندان ببخشد. در جوامعی که هویت جنسیتی زنان به بچه دار شدن و پرورش فرزندان محدود می شود و کیفیت های جنسیتی شده به عنوان » جنس مونث» به آنان جایگاه فرودست تحمیل می کند طبیعی است که این زنان قربانی بی پناه خشونت باشند. در زمان جنگ، حتی وقتی که زنان، قربانی تجاوز و شکنجه هستند اغلب متهم به خشونت می شوند!

 

برای این که یک تغییر واقعی رخ بدهد و پایدار بماند، پیامدهای چنین خشونت هایی باید دوباره تعریف و طبقه بندی شوند، به گونه ای که زنان را مسئول معضلاتی که به آن دچار شده اند ندانند. احساس لکه ننگ نبودن باید با بازگشت حس کرامت و بازسازی هویت فردی و اجتماعی زن همراه باشد. روآندا نمونه خوبی است از این که تغییر قوانین بومی و محلی می تواند زندگی افرادی را که در آنجا زندگی می کنند تغییر دهد.  » ها گوروکا» [18] { یک سازمان غیر دولتی است } که در سال 1991 با تمرکز بر حقوق زنان و کودکان در جامعه روآندا به وجود آمد. این سازمان کار خود را با تمرکز بر زندگی زنانی که به شدت  خشونت دیده بودند و بسیاری از آنان بیوه و یا زنان زندانیان بودند آغاز کرد. یکی از مواردی که این سازمان بر روی آن کار می کرد حمایت از زنان بیوه در جلوگیری از دست دادن خانه ها و املاکشان بود چرا که باید طبق قوانین سنتی دارایی های به جا مانده از شوهرانشان پس از مرگ  به اقوام مرد واگذار می شد. هر چند که با توجه به پیامدهای دهشتناک نسل کشی و فقدان سیستم حقوقی کاربردی، سازمانها به کمک رسانی های اضطراری می پرداختند اما در سال 1996 «هاگوروکا» دوباره تمرکز خود را بر روی اهداف آغازین خود گذاشت که منجر به تصویب قانون جدید مربوط به اموال خانواده شد. رهبری این سازمان و آموزش دولتی، جنسیت را به عنوان یک چارچوبی برای توسعه ملی مد نظر قرار داده بود. آنان از آنچه که مبارازات فمینیستی علیه مردان نامیده می شد دوری می کردند و در عوض تلاش می کردند که مردان را در مبارزات خود همراه کنند. در حالی زنان در مناظره ها، لوایحی را ارائه می دادند که از حقوق زنان محافظت می کرد اما رهبران، زنان را در چارچوب عباراتی که بار مثبت داشته مانند مادران، خواهران و همسران قرار می دادند. این گونه تعبیر کمک می کرد که مردان به جای اینکه احساس کنند که در حال از دست دادن قدرت خود هستند، اهمیت حمایت خود را از این لوایح را درک کنند. چرا که هدف، بیگانه کردن مردان نبود بلکه متحدکردن، همراه کردن و یکپارچه سازی تلاش های جنسیتی بود.

 

تصور آنچه که غیر قابل تصور می نماید

 

زمان آن فرا رسیده که آنچه در طول تاریخ غیر قابل تصور بوده، متصور شویم. مثلا یک راه مقابله با ادعای اشنایدر (2008)[19] که بسیار هم بی رحمانه است که زنان را هدف قراردهیم، بخصوص زمانی که آنها آغازگر یا محرکین خشونت و جنگ نیستند؛ اینست که نلسون ماندلا  از جامعه جهانی می خواهد که خشونت به زنان به عنوان یک معضل عام انسانی به رسمیت شناخته شود. مشکلات زنان مشکلات مختص زنان یا موضوعی فمینیستی یا صرفاَ موضوع توسعه بین المللی نیست . خوشبختانه قانونی در دست اجرا است که به صورت بنیادی  قربانی شدن زنان را متوقف سازد (سازمان ملل 2010).  حالا دیگر بستگی به خود شهروندان دارد، از جمله مردان، که به پشتوانه ی این قانون، خشونت گران را مهار و طرد کنند.

زمان آن فرا رسیده که به توانایی های زنان برای رشد محتوا و کیفیت مذاکرات  و پایان بخشیدن به خشونت ها و برقراری صلح پایدار، ایمان بیاوریم.  زنان خیلی پیش از اینها میان حوزه  عمومی و خصوصی پل زده اند و با موفقیت از این پل، گذر کرده اند بنابراین نه تنها روایت مسلط دوشاخه کردن حوزه عمومی و خصوصی نادرست است بلکه عملا به روند حل مناقشات جوامعی که در آن کار می کنیم صدمه می زند. نادرست است چرا که روایت های مشارکت زنان در حوزه های عمومی مانند: بیداری زنان زیمباوه، خلیج مکزیک، روآندا و جنبش امنیت فراگیر جهانی که تنها نمونه های انگشت شماری هستند که نشان می دهند زنان جایگاه خود را در هر دو حوزه، به خوبی پیدا کرده اند. همچنین نادرست است چرا که تصورات ما را از آنچه که امکان پذیر است محدود می کند. جایگاه زنان در هر دو حوزه ی عمومی و خصوصی، به طور مشخص آنها را در موقعیت نمایندگان واقعی امنینت انسانی فراگیر قرار می دهد.

 

نمونه های فراوان مطرح شده در این کتاب به ما نشان می دهد که عاقلانه تر است اگر ما به جای اینکه زنان را به تنهایی به عنوان تماشاگرانی بی گناه در جنگ ها قلمداد نماییم، تاکید کنیم که هزاران زن، داوطلبانه به گروهای مسلح ملحق می شوند و به جنگ می روند. هر زمان که به این موضوع اذعان و اعتراف کردیم آن وقت می توانیم ریشه ها و دلایل خشونت آنها درک کرده و تنها در آن زمان است که می توانیم در مقابله و مهار گرایش خشونت آمیز آنها، موفق باشیم. آنچه ما در مورد زنانی که داوطلب  عملیات انتحاری هستند می دانیم این است که فرهنگهای مردسالارانه ای که این زنان در آن رشد و نمو کرده اند از عوامل موثر در تصمیم شان برای اقدام به خشونت است. در فرهنگهای سنتی مردسالارانه که زنان از موقعیت فرودستی نسبت به مردان برخوردارند مشاهده می کنیم که اقدام زنان به خشونت های افراطی در واقع نوعی عاملیت برای آنها ایجاد می کند. در جاهایی که فرهنگ و قوانین سنتی سخت گیرانه ای وجود دارد و به زنان ستم روا داشته می شود و نقش های از پیش تعیین شده ای را به آنها نسبت می دهند طبعاَ زنانی که بخواهند به این قوانین تن ندهند اغلب طرد و به حاشیه رانده می شوند. هر جا زنان در ساختار اجتماعی حذف شوند یا  انتخاب های محدودی را در اختیار داشته باشند، امکان اینکه اسلحه  به دست بگیرند و یا به گروهای تروریستی ملحق شوند فراوان است.

 

بآتا ات ال در سال 2005 اظهار داشته که: از چالش های کلیدی توسعه این است که به شرکت زنان و مردان در ارتش اذعان کنیم و تمام زنانی که به نیروهای مسلح ملحق می شوند با یا بدون سلاح گرم ، مد نظر قرار دهیم. دسترسی به آموزش ابتدایی، متوسطه و پیشرفته برای دختران و زنان ضروری است، همان طور که آموزش پسران و مردان به منظور کاهش مداخله آنها در اعمال خشونت، حیاتی است. آموزش، ذهن را بارور می سازد و جوامع را از معضلات و سنت های نابخردانه و ظالمانه فرهنگی رها می کند.  فایده طولانی مدت آموزش جهانی این است که  می تواند کمبودها و موانع توسعه در جوامع توسعه نیافته را هدف قرار دهد مانند مصر، اریتره، لیبریا، نپال، پاکستان، سیرالئون، سریلانکا و ترکیه.

 

قصه زنانی که برقرارکنندگان صلح یا حتی همراهان جنگ هستند می تواند به طرز شگفت آوری متفاوت باشد، با این حال اما برای این موضوع، ما باید بتوانیم آنچه را که غیر قابل تصور می نماید با شهامت، به تصور درآوریم. همان طور که «نلسون ماندلا» بیان کرده مردان هم باید برای ایجاد روایت های اصلاح شده و آموزنده از جنگ و خشونت، مسئولیت بپذیرند.  گرچه ما به وجود حوزه های مستقل و جداگانه ی زن و مرد اذعان داریم اما رؤیای بنا کردن حوزه سومی را نیز در سر می پرورانیم که حوزه عام حقوق «انسان»، فارغ از جنسیت است. در حالی که مردان و زنان  در سیاست های رسمی و غیر رسمی، اقتصاد و پیشرفت جامعه؛ در کشورها، در جوامع محلی و در سراسر دنیا با هم برابرند، ما نیز به سهم خود می توانیم برای به حقیقت پیوستن این حوزه انسانی بکوشیم و آن را در باورها و تخیل مان بازآفرینی کنیم.  باری، هدف کتاب این است که با طرح روایت های امیدوار کننده، تصویرهایی را خلق کند که زنان و مردان سراسر دنیا را برای پیوستن به آن، تشویق نماید.

 

پانوشت ها:

 

[1] » women waging war and peace»

 

 

[2] Sandra cheldelin and meneshka eliatamby

 

[3] Francis Fukuyama

 

[4] Bouta et al . 2005

 

[5] Mazurna and Carlson’s

 

[6] Patricia Maulden

 

[7] Turshen Twagiramariya

 

[8] Goldblatt and Meintjes

 

[9] WOZA

 

[10] برای اطلاع بیشتر از این گروه به سایت زیر مراجعه کنید

 

http://en.wikipedia.org/wiki/Sri_Lankan_Civil_War

 

 

[11] HAGURUKA

 

[12] Uwineza and Brown

 

[13] Hutu and Tutsi,  برای دسترسی به اطلاعات بیشتر در مورد این قبایل به سایت زیر مراجعه کنید

http://en.wikipedia.org/wiki/Origins_of_Tutsi_and_Hutu

 

 

[14]  Ambassador Swanee Hunt  .برای دسترسی به اطلاعات بیشتر در مورد سوآنی هانت به سایت زیر مراجعه کنید

http://en.wikipedia.org/wiki/Swanee_Hunt

 

 

[15] Youth Demoblilization, Disarmament, Rehabilitation and Reintegration (DDRR)

 

[16] Ellen Johnson Sirleaf

 

[17] Nepali Women Seize the Political Dawn

 

[18]  HAGURUKA برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این سازمان غیر دولتی به سایت زیر مراجعه کنید

http://www.newtimes.co.rw/news/index.php?i=14234&a=6703

 

[19] Schneider

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: