شبکه های مجازی و فضاهای بدیل جنبش زنان؛ نگاهی به تجربه فعالان زن در دوره کمپین محور/محبوبه عباسقلی زاده

jonbeshe zananکمپین دفاع از حق زنان برای ورود به ورزشگاه ها /عکس
جنس دیگر:آیا فضای سایبر فضای مناسبی برای این هست که کنشی در آن سازمان دهی شود و نتیجه آن در یک فضای عمومی خودش را نشان دهد؟ این پرسشی بود که دقیقا تجربه جنبش زنان به آن پاسخ مثبت داد. منتهی چگونه؟ مبارزه در فضای سایبر ابتکاری بود که از طریق …
آیا فضای سایبر فضای مناسبی برای این هست که کنشی در آن سازمان دهی شود و نتیجه آن در یک فضای عمومی خودش را نشان دهد؟ این پرسشی بود که دقیقا تجربه جنبش زنان به آن پاسخ مثبت داد. منتهی چگونه؟

مبارزه در فضای سایبر ابتکاری بود که از طریق جنبش زنان و همزمان با به قدرت رسیدن دولت افراطی احمدی نژاد در سال 1384 آغار شد. از آن زمان ما شاهد بودیم که چگونه سازمان های جامعه مدنی، فضاهای عمومی، رسانه های مستقل و هر گونه مکانی که می توانست ارتباطی بین گروه های مختلف ایجاد کند یک به یک بسته و تعطیل شدند. و چگونه اغلب فعالان حقوق بشر و جنبش های مختلف اجتماعی، روزنامه نگاران و فعالان جامعه مدنی تحت فشار و کنترل شدید قرار گرفتند و فعالیت در فضای عمومی برای آنان غیر ممکن شد.
تقریبا از یک دهه پیش اکثریت نیروهای جنبش زنان در سازمان های غیر دولتی متمرکز بوده به این معنی که اغلب آنان دفتر کار و پروژه های تعریف شده و حتی گاهی منابع مالی و انسانی مشخص داشتند، این دوره را از نظر “ساختار گروهی” دوره فعالیت “سازمان محور” جنبش زنان می توان نامید.
بعد از محدود شدن فضاهای عمومی و امنیتی شدن فعالیت های سازمان های غیر دولتی زنان، استراتژی که جنبش زنان اتخاذ کرد استراتژی انتقال از فضای سازمان محور به فعالیت های کمپین محور بود. کسانی که فعالیت های جنبش زنان ایران را تعقیب می کنند، بارها به نام کمپین یک میلیون امضا و قانون بی سنگسار و یا سایر کمپین هایی مرتبط با گروه های زنان برخورد کرده اند. این کمپین ها بعد از سال 1384 ایجاد شده است، یعنی درست از زمانی که حکومت احمدی نژاد سخت ترین شرایط را برای جامعه مدنی ایجاد کرد.
در آن زمان پرسش هایی که فراروی ما قرار داشت این بود که چه رابطه ای بین جنبش های مدنی و فضاهای عمومی وجود دارد؟ چه رابطه ای بین سرکوب و بین بنیادگرایی وبین به وجود آمدن و بال و پر گرفتن جنبش های اجتماعی وجود دارد؟ ایا جنبش های اجتماعی در شرایط باز و شرایط دمکراتیک رشد می کنند یا در شرایط بسته و خفقان؟
جنبش زنان یکی از نمونه های روشن در ایران است که نشان می دهد چگونه با وجود یک حکومت اقتدارگرا و بسته شدن فضاهای عمومی و سرکوب جامعه مدنی، یک جنبش می تواند رشد کند، چگونه استراتژی های هایش را تغییر می دهد و راه های تازه ای برای تداوم حرکت خود پیدا می کند. واقعا جنبش زنان در سال های گذشته چگونه اوج گرفت؟ از طریق سازمانهای غیر دولتی؟ از طریق سمینارها یا کنفرانس ها یا از طریق امکاناتی که عموما در کشورهایی که فضاهای امن تری وجود دارد از آنها استفاده می شود، در واقع هیچ کدام از این ها نبود.
یکی از دلایلی که باعث شد جنبش زنان ایران در چند سال گذشته به اوج خود برسد و به یکی از پرقدرت ترین جنبش های اجتماعی تبدیل شود، تلاش خستگی ناپذیر آنان برای خلق فضاهای جایگرین بود. جنبش زنان در چند سال گذشته نشان داد که چگونه می شود از فضاهای عمومی به فضاهای جایگزین گذار کرد و چگونه می شود از فضای مجازی برای رشد و سازماندهی جنبش بهره برد.
در سال هایی (1388-1384 ه. ش) که شبکه هایی از زنان در کمپین یک میلیون امضا، گروه میدان زنان، مدرسه فمنیستی یا کانون زنان ایرانی یا گروه های دانشجویی و حقوق بشری متنوع فمنیستی گرد هم آمده بودند، از طریق یک دفتر و سازمان به ثبت رسیده مشخص و حتی افراد معین در فضاهای عمومی قابل دسترسی نبوده اند. این گروه ها بر خلاف سازمان های غیر دولتی از هیچ منبعی جز کمک های دواطلبانه و محدود مردمی جذب در آمد نداشته اند.
این گروه ها در کدام محیط رشد کرده اند؟ این شبکه ها و گروه ها چگونه فعالیت می کردند که نتیجه آن منجر به تظاهرات خیابانی، بسیج نیروهای اجتماعی زنان، تغییر قوانین در مجلس و حتی منجر به آزاد شدن برخی از قربانیان سنگسار بود. این فعالیت ها چگونه اتفاق می افتاد؟ آیا فضای سایبر فضای مناسبی برای این هست که کنشی در آن سازمان دهی شود و نتیجه آن در یک فضای عمومی خودش را نشان دهد؟ این پرسشی بود که دقیقا تجربه جنبش زنان به آن پاسخ مثبت داد. منتهی چگونه؟
در درجه اول گروه هایی که از آنها نام برده ام از طریق سایت ها شناسایی می شوند. سایت های زنان، سایت هایی مانند تغییر برای برابری،میدان زنان یا مدرسه فمنیستی، سایت خانواده برابر و.. هر کدام از این سایت ها یک جریان و شبکه اجتماعی را نمایندگی می کند و با مجلات و روزنامه های آن لاین تفاوت زیادی دارند، یعنی با اینکه حاوی اخبار و مقالات و گزارش های مختلف است اما توسط سردبیر یا هیات تحریریه اداره نمی شود و ترکیبی از روزنامه نگاری شهروندی، سایت های نظری – تحلیلی و ادوکسی ( حمایتگری) است. اداره کنندگان این پایگاه های اینترنتی می گویند که “سایت های ما اکتیویستی است” و این نوع سایت ها را جزو رسانه های آلترناتیو محسوب می کنند. هر مخاطبی به راحتی می تواند وارد شبکه نویسندگان این سایت ها شود، تنها کافی است که با ارسال یک ایمیل به ادمین سایت اظهار تمایل کند که می خواهد مطلبی در سایت منتشر و یا در یکی از کمپین های مورد بحث مشارکت کند. اگر این ارتباط تداوم پیدا کند این فرد عضو میلینگ لیستی می شود که در واقع شبکه اجتماعی مرتبط با فعالان آن سایت بوده و توسط سایت نمایندگی می شود.
چگونه شبکه های اجتماعی زنان شکل گرفت؟
بعد از سرکوب شدیدی که با به قدرت رسیدن احمدی نژاد اتفاق افتاد، فعالان جنبش زنان تصمیم گرفتند در گروه های کوچکی با یک محور موضوعی مشخص مشغول به کار شوند و سایت هایی را برای اینکه نشان بدهند چه می خواهند افتتاح کنند. تاریخ به وجود آمدن کمپین ها و سایت های مهم مرتبط است با تاریخ روی کار آمدن احمدی نژاد و بسته شدن فضاهای عمومی یعنی 1384ه.ش به بعد.
چنانکه گفته شد این گروه ها در طی یکی دو سال سایت هایی را تاسیس کردند که هر کدام کمپین مشخصی را نمایندگی می کرد. به طور مثال کمپین یک میلون امضا، ابتدا سایت تغییر برای برابری را ایجاد کرد، شبکه اجتماعی مرتبط با این سایت بسرعت گسترش یافت. در شهرستان های مختلف و یا حتی در بعضی کشورهای دیگر سایت های متنوعی در ارتباط با کمپین یک میلیون امضا به وجود آمد به طوری که مجموعه این سایت ها به سی تا چهل سایت و وبلاگ بالغ می شود. شبکه وسیعی از افرادی که در خیابان ها مشغول فعالیت چهره به چهره و امضا گرفتن از مردم بودند در این سایت ها تبادل تجربه ، بحث ، تحلیل و حتی گفتارسازی می کردند. همین اتفاق برای کمپین قانون بی سنگسار نیزپیش آمد بدون اینکه هیچ گونه رابطه همکاری با کمپین یک میلیون امضا اشته باشد، دفاع روزمره از قربانیان سنگسار در سایت میدان زنان پیگیری می شد و در اطراف آن خبرها، بحث و تحلیل صورت می گرفت.
پشت این سایت ها چه خبر بوده؟ چیزی که ما در سال های گذشته در موردش حرف نزدیم ولی دستگاه های امنیتی کاملن از آن مطلع هستند و به همین دلیل است که رسما از دو سال گذشته جنگ سایبری را علیه ما شروع کردند. وقتی که حکومت از جنگ سایبری نام می برد چرا ما از مقاومت سایبری حرف نزنیم؟ چرا نگوییم که در سال های گذشته چگونه زنان توانستند شبکه وسیعی را در فضای سایبری ایجاد بکنند و نتیجه این تجربه به رشد شبکه های اجتماعی جنبش سبز کمک بزرگی کرد.
روال ما در آن دوره این بود که چند نفر از فعالانی که توانایی برنامه ریزی داشتند، هسته اولیه ای تشکیل داده و مدت ها بررسی می کردند که چگونه می شود کنشی را سازماندهی کرد که توانایی بسیج افراد و ایجاد یک شبکه از نیروهای فعال جنبش زنان را داشته باشد. افرادی که سازماندهی را به عهده داشتند سعی می کردند از تجربه زنان در دوره های سیاسی و تاریخی گذشته و مبارزات زنان در سایر کشورها استفاده کنند. بحث این هسته ها این بود که چگونه در حالی که امکان کار سازمانی و رسمی و فعالیت در فضاهای عمومی وجود ندارد، می شود فعال باقی ماند؟
با بازداشت شدن فعالان، می توانست ریسک فعالیت اجتماعی بالا برود، بنابراین آنها بحث می کردند که ” چگونه فعالیتی را تعریف کنیم که مردم بدون ریسک و ترس جذب فعالیت های فمنیستی بشوند.” وقتی که یک فرد به زندان می افتد فقط به این معنی نیست که یک مدتی را در زندان به سر می برد، به این معنی است که ریسک همکاری با آن فرد هم بالا می رود و آن فرد دیگر کارکرد خودش را برای اینکه کار گروهی بکند از دست می دهد. به همین دلیل بود که تلاش شد کمپین هایی تعریف بشود که تا حدی پراگماتیست باشد، تا حدی ازآن حالت آرمان گرایی و ایده آل گرایی، اینکه یک شبه بشود جامعه را تغییر داد، فاصله بگیرد و روی موضوعاتی متمرکز شود که زنهایی که در کوچه و بازار و درگیر زندگی روزمره هستند بتوانند با آن ارتباط بر قرار کنند. بر اساس همین استراتژی، گروه های مختلف شروع کردند به تعریف کمپین های مختلف. چرا کمپین؟ به دلیل اینکه کمپین دیگر آن ساز و کار سازمانی را نداشت. ساختار کمپین به صورت شبکه ای هست، و افراد راحت می توانند در آن آمد و شد کنند و هیچ تعهدی در مورد عضو گیری با تعهد کاری وجود ندارد. یک ماموریت طولانی مدت و ایده آل برای گروه تعریف نشده بلکه هدف مشخص و کوتاه مدت است و همه اینها در شرایطی هست که تضمینی برای اینکه مثلن سال دیگر بشود به همین روال فعال بود وجود ندارد. بنابراین فعالیت ها بنوعی بود که بتواند سریع زنان را بر اساس مطالبات مشخص، موبالایز و بسیج کند و آن مطالبه بتواند با مردم رابطه بر قرار کند و زمینه تغییرات برابری خواهانه را فراهم کند.
این مطالبات چه بود؟ در این باره به طور خاص در مورد تجربه خود در کمپین قانون بی سنگسار را شرح می دهم: سنگسار از اول به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی وجود داشت ولی موضوع سنگسار تا زمانی که ما کمپین “قانون بی سنگسار” را ایجاد کنیم همیشه یک موضوع سیاسی بود که توسط اپوزسیون سیاسی خارج از کشور مطرح می شد و به عنوان یک برگ برنده علیه یک نظام اسلام گرای اقتدارگرای وحشی به کار برده می شد. نقدی که ما به گفتار مسلط گروه های اپوزسیون داشتیم این بود که سنگسار یک پدیده کاملن زنانه است، با حق بدن و رابطه خارج از ازدواج ارتباط مستقیم دارد و کسی که قربانی سنگسار است در حقیقت قربانی سیکل مریض حقوق خانواده مبتنی بر شریعت است.
مثلن زنی که قربانی سنگسار می شود از سواد پایینی بر خورداراست، حق طلاق ندارد که از شوهرش جدا شود و بر اساس انتخاب خودش ازدواج نکرده، استقلال اقتصادی نداشته که بتواند زندگی خودش را مستقل از شوهرش اداره کند و تمام این فشارها باعث شده که در یک شرایط بحرانی یک مرد دیگر وارد زندگیش بشود و در واقع نقش منجی او را ایفا کند. وقتی که شما به قربانیان سنگسار در ایران نگاه می کنید، می بینید که تقریبا همه اشان این سرنوشت را طی کردند که ازدواج زود هنگام داشتند، حق انتخاب همسر نداشتند، به لحاظ مالی قدرت نداشتند و تمام این ها آسیب هایی است که قوانین تبعیض آمیز بر زنان وارد کرده است. اگر گروهی از فعالان جنبش زنان موضوع سنگسار را انتخاب کردند، برای این بود که بتوانند از طریق این کمیپن نشان بدهند که چگونه زنان درگیر یک سیکل مریض و معیوب حقوقی هستند که نهایتش منجر می شود به سنگسار قربانیانی که سال ها در زندان بدون نام و نشان به سر می برند. چنین گفتمانی و چنین استراتژیی انتخاب ساده ای نیست، به یک سابقه طولانی نیاز کار در مورد موضوعات جنسیتی نیاز دارد.
مرحله بعد از انتخاب استراتژی چیست؟ کاری که ما کردیم این بود که از طریق وب سایت میدان زنان، پلاتفرم این کمپین را ساختیم و شبکه های اجتماعی که در اطراف این کمپین به وجود آمد در ایمیل لیست های مختلف به تبادل نظر و تقسیم کار مشغول شدند. این دقیقا شبیه همان کاری بود که در کمپین یک میلون امضا اتفاق افتاد.
تقریبا تمام برنامه هایی که یک گروه می تواند داشته باشد در میلینگ لیست ها و در فضای مجازی اتفاق می افتاد، جلسات دایم گروهی در جمع های بسیار کوچک، مرتب در خانه ها و فضاهای دربسته در حال جریان بود اما تنها زمانی که بنا بود یک فعالیت گسترده به صورت جمع آوری امضا یا پخش بروشور و اعلامیه ها، بزرگداشت روز جهانی زن ، مصاحبه های مطبوعاتی و مهمتر از همه تظاهرات خیابانی ترتیب داده شود، شبکه های اجتماعی از فضای مجازی خارج شده و وارد فضای عمومی می شد که البته همیشه با ریسک بازداشت توام بود- چنانکه بسیاری از فعالان هم از طریق بازداشت شدند.
گاهی برای توافق هایی که نیاز به بحث و تبادل بین شبکه های اجتماعی زنان بود و امکان جمع شدن در خانه ها میسر نبود، نمایندگانی از هر شبکه به مدت چند ساعت در یک کافه جمع می شدند که در این صورت ظاهر این نشست به صورتی بود که توجه کسی جلب نشود. مثلن گاهی حتی یک کیک تولد روی میز گذاشته می شد که ظاهر نشست به صورت مهمانی باشد. این روش های پوششی از سال 1386 ه.ق به بعد حتی در خانه ها هم می افتاد وقتی که دیگر ماموران امنیتی دریافته بودند که محل نشست های گروهی از دفترها به خانه ها منتقل شده و خانه ها را تحت کنترل داشتند تنها راه جمع شدن گرفتن مهمانی بود.
رابطه فضای واقعی و مجازی در تجربه کمپین های جنبش زنان
تجربه شبکه های اجتماعی در جنبش زنان از این نظر با اهمیت است که توانست یک رابطه دو طرفه بین کنش در فضای عمومی و برنامه ریزی در فضای سایبر به وجود آورد. مرحله مهمی که باعث پیوند بین شبکه های اجتماعی جنبش زنان شد، زمانی بود که با شدت گرفتن سرکوب در سال 1387 ه. ق و آماده شدن حکومت برای انتخابات ریاست جمهوری، روند بازداشت های فعالان جنبش زنان و بویژه اعضای کمپین یک میلیون امضا شدت گرفت و مجراهای مختلف دسترسی به مردم در عمل محدودتر و محدودتر شد و گروه های مختلف زنان دریافتند که براحتی نمی توانند شبکه های موجود را به همین شکل حفظ کنند. در چنین شرایطی بود که لایحه حمایت خانواده در مجلس مطرح شد. در این لایحه به طور صریح از چند همسری و صیغه و محدودتر شدن حقوق زنان حمایت شده بود. چند همسری و صیغه دو موضوعی بود که براحتی می توانست خشم زنان را از هر طبقه و قشری بر انگیزاند و ادوکسی برای آن هزینه و ریسک چندانی نداشت. این لایحه مخالفت همه گروه های زنان را در پی داشت و می توانست ائتلاف گسترده ای را بین شبکه های اجتماعی زنان به وجود آورد، و با برنامه ریزی آگاهانه کمپین ها و حتی گرایشات مختلف فکری و سیاسی زنان چنین هم شد.
شاید اولین بار در سال 1387 ه.ش یکی از بزرگترین میلینگ لیست هایی که زنان در داخل ایران داشتند- چیزی در حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر عضو- به وجود آمد. در این میلینگ لیست تمام برنامه هایی که گروه های مختلف داشتند بحث، برنامه ریزی و تقسیم کار می شد و هر یک از وب سایت ها بسته به میزان مهارت های اعضای خود بخشی را به عهده گرفتند. همه وب سایت های زنان با درج لوگوی اعتراض به لایحه خانواده و بیانیه ها و بروشورهای اعتراضی در حقیقت بخشی از یک ائتلاف بزرگ را نمایندگی می کردند. این ائتلاف در شرایطی شکل می گرفت که جمع شدن حتی در خانه ها هم غیر ممکن شده و برگزاری اعتراض های خیابانی با سرکوب شدید مواجه بود. دراینجا بود که ابتکارات زنان برای ادوکسی علیه لایحه خانواده شکل های تخصصی تری پیدا کرد؛ روزنامه نگارانی که در رسانه های جریان اصلی کار می کردند به عهده گرفتند که با حقوقدانان و وکلای مجلس مصاحبه کرده و آنان را به چالش بکشند، کسانی که به بدنه حکومت یا احزاب سیاسی نزدیک بودند گروه های لابی تشکیل دادند و کسانی که به اقشار مختلف مردم نزدیک بودند به توزیع نامه های ارسالی برای نمایندگان مجلس اقدام کردند. حتی گروه های هنری هم در این زمینه فعال شدند. رقابت بین شبکه های اجتماعی مختلف جنبش زنان باعث سرعت گرفتن و هم افزایی حرکت شد و نهایتا این تصمیم گرفته شد که همه از هر گروه یا شهری که هستند در همان روزی که بناست لایحه در مجلس مطرح شود به دیدن نمایندگان رفته و به آنان اعتراض کنند و چنین هم شد. تمام برنامه ریزی ها و سازماندهی چنین ائتلاف بزرگی در فضای مجازی و در همان میلینگ لیست بزرگ صورت گرفت و نتیجه آن مسکوت ماندن لایحه خانواده بود.
در چنین ائتلاف هایی گاهی در طول یک روز چیزی در حدود صد تا دویست ایمیل رد و بدل می شد و این مثال معروف سال های اخیر بود که “واقعا اینترنت اجازه نمی داد که از پشت میزمان تکان بخوریم، ما در واقع یا از طریق ایمیل هایمان با هم صحبت می کردیم یا اگر می خواستیم بیرون برویم برای این بود که دور همدیگر جمع بشویم”.
استراتژی کوله پشتی
نکته مهم این است که شبکه های اجتماعی به صورت داوطلبانه و بدون دریافت هیچ منبع مالی ایجاد شده بود. پدیده ای که اجازه داد این وقت وسیع برای فعالین جنبش زنان باز شده و باعث شود که آنان وقت زیادی را برای وب سایت ها و شبکه های اجتماعی بگذارند، مساله بیکار شدن تعداد زیادی از فعالین بود. تقریبا همه درها و فرصت های شغلی به روی زنان فعال بسته شده بود، دانشجویان از دانشگاه ها تعلیق شده بودند، اساتید دانشگاه اخراج شده و اکثر روزنامه نگاران و ناشران و هنرمندان بیکار بودند. در واقع یکی از روش های سرکوب، تسویه فعالین سیاسی – اجتماعی از حوزه های کار بود. بیکاری باعث شده بود تا سبک زندگی فعالان تغییر کند و با حداقل امکانات زندگی کنند و حتی روی طبقه اجتماعی آنان اثر گذاشته بود اما داشتن یک لب تاب و وسایل پرتابل دیجیتالی و قابل حمل و نقل از ضروریات زندگی به حساب می آمد. پدیده ای که باعث شد دفتر کار فعالان به یک کوله پشتی منحصر شود و استراتژی کوله پشتی را در بین فعالان مصطلح کند. استراتژی کوله پشتی در واقع کنایه ای بود ازجابه جا کردن سریع اسناد و لوازم کار و مقید نبودن به مکان و فضای ثابت، روشی که باعث امنیت بیشتر فعالان هم بود. این سبک زندگی بعدها انتقال شبکه های اجتماعی زنان را به جنبش سبز بسیار آسان کرد.
انتقال شبکه های اجتماعی زنان به جنبش سبز
تجربه ائتلاف زنان حول اعتراض علیه لایحه خانواده و شبکه وسیع فعالان کمپین یک میلون امضا بسرعت جای خود را به شبکه های فعال در انتخابات ریاست جمهوری در سال 1388 ه.ش داد. در واقع ائتلاف های مجازی و تولید سرمایه اجتماعی و شناخت طولانی مدت از یکدیگر باعث شده بود تا پیوند بین شبکه ها قوی تر و پایدارتر شود. این شبکه ها زمانی که به دوره انتخابات رسیدند توانستند از مرزها فراتر بروند. از فاصله چند ماه مانده به انتخابات ائتلاف گسترده فعالان در “همگرایی برای طرح مطالبات زنان در انتخابات” با الهام از تجربه “ائتلاف علیه لایحه خانواده” اقدام به سازماندهی وسیعی از طریق فضای مجازی کرد. میلینگ لیست گسترده ای که این ائتلاف داشت شامل فعالان زن و مرد در داخل و خارج از کشور بود و به محض اینکه کودتای انتخاباتی اتفاق افتاد همان افراد و همان میلینگ لیست ها تبدیل به شبکه هایی شدند که اخبار کودتا و تظاهرات را رد و بدل کرده و به طور روزمره نسبت به بحران هایی که پیش می آمد واکنش نشان می دادند. تا آن زمان ادمین این میلینگ لیست ها در داخل ایران بود ولی از همان روزهای نخست کودتای انتخاباتی، لیست ها به فعالان خارج از ایران منتقل شد. علت این اقدام کند شدن اینترنت، و ایجاد امنیت بیشتر برای داخلی ها و سرعت بخشیدن به تبادل اطلاعات بود.
یکی از مهمترین عواملی که باعث سازماندهی سریع بدنه جنبش سبز بود، انتقال فعالان جوان از بدنه جنبش زنان به گروه های مدافع حقوق بشر و یا گروه های مختلف جوانان سبز بوده است. این افراد که شناخت قبلی و سرمایه اجتماعی به وجود آمده در یک دوره زمانی 4 ساله را با خود حمل می کردند توانستند براحتی به یکدیگر اعتماد کرده و هسته های فعالی را به صورت علنی یا مخفی در فیس بوک راه اندازی کنند. با گسترده تر شدن مبارزه در عرصه مجازی و فعال شدن معترضان در فیس بوک و توییتر و سایر شبکه های اجتماعی مجازی و تشکیل گروه های فیس بوکی و ریدری، اعضای شبکه های اجتماعی زنان نیز در این گروه ها تکثیر شده و تجربه خود را به این گروه ها منتقل کردند. اکنون جوانانی که در کمپین یک میلون امضا روش های تغییرات دمکراتیک از پایین به بالا را تجربه کرده بودند توانسته اند با استفاده از همان روش، گروه های مجازی متعددی را در فیس بوک برای سازماندهی مردم راه بیاندازند. این شبکه ها به طور روزمره رشد کرده و روز به روز پخته تر و کار آزموده تر می شوند.
جمع بندی:
چنانکه شرح داده شد فرایند رشد شبکه های اجتماعی زنان در فضای سایبر دوره های مختلفی را پشت سر گذاشته است؛ هر چقدر سرکوب افزایش یافته جنبش زنان بیشتر در فضای مجازی متمرکز شده و در وقت مناسب با توان تغییر بیشتری به فضای واقعی منتقل شده است. حتی روزبروز با افزایش سرکوب، گسترش بیشتری یافته و سرانجام در شبکه های اجتماعی جنبش وسیعتر دمکراسی خواهی تکثیر شده است. این پدیده چند پرسش مهم را پاسخ می دهد:
یک – نخست این که رابطه مستقیمی بین سرکوب و انتقال جنبش های اجتماعی به شبکه های اجتماعی مجازی به عنوان یک فضای آلترناتیو وجود دارد. بنابراین این گونه نیست که جنبش ها الزاما در فضای باز و دمکراتیک رشد کنند.
دو- بر خلاف محققانی که معتقدند فضای مجازی تنها به تبادل اطلاعات سرعت می بخشد و همین امر موجب سرعت گرفتن جنبش های اجتماعی می شود، فضای مجازی برای جنبش های اجتماعی ای که از فضای واقعی محروم می شوند تنها محل تبادل اطلاعات نیست بلکه فضایی است که در آن جنبش یابی و جنبش سازی هر دو صورت می پذیرد و باعث می شود که افراد یک جنبش از مرحله کار فردی به مرحله کار گروهی حرکت کنند. در واقع شبکه های مجازی توانایی انتقال یک جنبش ازمرحله فردی به گروهی را دارد.
سوم- فضای مجازی این فرصت را به فعالان اجتماعی می دهد که دوره زمانی لازم برای همکاری و تعامل را طی کرده و با یافتن درد، زبان و مطالبه مشترک بتوانند سرمایه اجتماعی تولید کند. این سرمایه اجتماعی در بافت و کانتکست اجتماعی ویژه جهان مجازی که تفاوت آشکاری با دنیای واقعی دارد ایجاد می شود اما همین سرمایه اجتماعی به خودی خود پدیده واقعی است. پدیده عینی و واقعی ای که محصول فضای مجازی است.
محبوبه عباسقلی زاده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: