سیزده بدر و آغوش گشوده ی بهار/بهنام چنگائی

sdizdabedarاگر پیوسته سنت ایستادگی، پایکوبی و آتش بازی چهارشنبه سوری در زمستان برای تلخکامان، عزلت گرفتگان و سرمازدگان، به منزله ی پایان سالگهِ یخبندان و تنگدستی، و منش پشتگرمی دل های بی قرارشان در راستای سرما شکنی زمستانِ سخت، همیشه سودمند بوده است؟ که هست!

و اگر سرور و سرود نوروز با همنوا شدن در دم گرم بهار، پایه دلگرمی، دلیری و پاگشائی سبزه ها و شکوفه ها و لاله های سرخ به دشت و دمن یخزده بوده است؟ که هست! پس روز روانبخش سیزده بدر دلربا، بی گمان دعوتی ست کلان و سراسری برای تماشای دوباره ی شگفت انگیز رویش، و همچنین آغوش گشوده ایست از بهار به سوی انسان های کار و تلاش، و همزمان خواهشی ست نرم و گرم و دلپذیر از سوی مادر جشنِ جشن های نوشین ایرانی، به خاطر برگزاری بزرگترین میهمانی عاشقانه ی خود با مردمِ سرزنده! تا بهار به همراه میهمانان وعاشقان خویش، گوشه به گوشه ی شاهکار رویش پاک و پُرکار خویش در سال نو را بی ریا به دوستدارانش نشان دهد و به همگان راز پویش و جویش را بیآموزد؛ امید بخشد و بر برومندی توان مبارزان هستی و سازندگی فردا باور فراوان بیفزاید و هر چه بیشتر بر انسان، نیروی دگرگونی و ساختن بیفشاند و بیفکند.

یک میزبان دست و دلباز با میلیون ها میهمان در پهنه گسترده سبز و سفید و سرخ زمین پویا، که هر دو پس از گذر سهمگین از تنگه سراسر سرمای سال تلخ و رهائی از دندان گرسنگی و کمبود و نارسائی ها، هر دو جان بدر برده و از گوشه نشینی در رفته و با همدیگر دوباره همگام شده اند. اینک گاه جوشش و همآغوشی طبیعت و انسان است؛ که در سیزده بدر دست و دل به هم باخته و با گشاده روئی، خندانی و طنازی، به سوی هم در این روزِ زیبا و همگانی درآیند. و از خانه های سرد و تنگ غمبارشان بال برکشند؛ در دشت و صحرا و جنگل نغمه های شادی شان با آواز پرندگان به هم و در هم تنیده شود؛ امیدهای بهاری شان در هم بپیچند؛ جوانان شادمانه و سرخوش با هم بلولند؛ دست در دست برقصند و فصل دوباره ی سازندگی زندگی را در کنار شکوفائی شگفت انگیز سال تازه، بهارانه و در کنار هم و بر سر سفره ی سبز فروردین بی کم و کاست پاس بدارند؛ و راه فردای رهائی از ستم سرما و نگهبانی از آینده ی بهارین را اینچنین فیروز از طبیعت زنده و خستگی ناپذیر فراگیرند.

و ما، ما مردم بلازده و غمبار و دچار در زندانِ پلیدکردار ولایت، ناگزیرِ به نبردی سازش ناپذیر بوده و هستیم و دیریست که ما پرچمدار مبارزه ای بهاری در برابر حاکمیت زمستان بلند، به کام گرگان تیز دندان او هستیم. ما آشکارا چاره ای جز تغییر بنیادی هستی خموش خود نداریم و آن نیز میسر نیست مگر با نام دگرگونی و بر علیه فروریزی کل نظام ایستا و فرسوده! مبارزه ای بحق و دوسویه برای یافتن نان و آزادی! تا با این همبستگی خویش به کلیت آن بساط فاسد نشان بدهیم که عمر همه ستم ها و سوزهای جانکاه و مرگبار هر چند تاب بر و کمر شکن باشد که بوده و هست، ولی روزی همه ی آنها سپری کردنی و شدنی هستند و گذر از دشواری ها را ما، همچون طبیعت با پایداری پشت سر خواهیم نهاد و نچندان دورعید و بهار آزادی خود را جشن خواهیم گرفت و پیمانِ پیروزی خود را در سیزده بدر به یکدیگر وعده و هدیه خواهیم داد.
بهنام چنگائی
سه-شنبه ۱۲ فروردين ۱۳۹۳ برابر با ۰۱ آوريل ۲۰۱۴

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: