قربانیان شرم زده بودند، اما نه کشیش / زهره سحرخیز

tajawoz watikanروشنگری: فساد در لباس مذهب از بدترین انواع فساد است، همانطور که تجاوز به حقوق بشر زیر نام آزادی و رهایی به فجیع ترین اشکال نقض حقوق بشر منجر می شود. علت این است که قربانی این نوع فساد، اول از حس هشیاری که انسان در برابر خطر و تجاوز دارد محروم می شود و خلع سلاح شده در معرض تجاوز قرار می گیرد و وقتی هم که کار از کار گذشت چه بسا خود را خطاکار می بیند. آن چه در زیر می خوانید نمونه تکان دهنده ای از این نوع تجاوز است که اکنون نزدیک پانزده ده سال است خبر آن در جهان پیچیده، بنا به مصالح سیاسی و وقتی که قرار است واتیکان به علت برخی مواضع سیاسی تنبیه شود، خبر اوج می گیرد و بعد باز به خاطر مصالح سیاسی و فشار توامان واتیکان و شبکه گسترده قدرت مرکب مذهبی و سیاسی باز صدای آن خاموش می شود. به علت گسترش نفوذ قدرت های مذهبی در آمریکا در دوره اخیر نویسنده پرونده یک کشیش را از آرشیو در آورده و مجددا برای استمداد به خوانندگان متوسل شده است.

قضیه پدر جری
در ۱۹۹۶ یک کشیش کاتولیک به گردانندگان نشریه اینترنتی کانتر پانچ خبر داد کلیسای کاتولیک آمریکا ۵۰۰ میلیون دلار پرداخت تا پرونده کشیشانی را که به تجاوز جنسی متهم بودند سرهم بیاورد. تنها در سال ۱۹۹۷ هیات ژوری دالاس ۱۱۹٫۶ میلیون دلار برای کلیسای کاتولیک خسارت تعیین کرد. اگر خسارت دادگاه دالاس به تمام پرونده های مربوط به تجاوز کشیشان در سطح کشور تعمیم داده می شد، میزان خسارت سر به میلیارد می زد.

بسیاری از موارد تجاوز جنسی هرگز به دادگاه ها نرفت. زیرا شهادت قربانیان چنان تکان دهنده بود که مقامات کلیسا قبل از رفتن پرونده به دادگاه به مذاکره و پرداخت غرامت مبادرت می کردند. الکساندر کابرن از گردانندگان اصلی نشریه کانتر پانچ می گوید به همکاران نشریه اطلاع دادند که بخش عظیمی از دلارها مستقیما از رم می آمد.

کابرن پرونده یکی از متهمان این جنایت به نام عالیجناب جری را برای خواننده می گشاید، زیرا معتقد است هم اعمال او و هم تلاش کشیشان ژزوئیتی که مقامات ارشد کلیسای کالیفرنیا هستند برای لاپوشانی آن آن قدر نفس گیر و تکان دهنده است که نباید نسبت به آن خاموش ماند و کابرن از آمریکائی ها تقاضا کرده است اگر اطلاعاتی در مورد او دارند به وکلای قربانیان در این مورد کمک کنند. برخی از قربانیان عالیجناب جری فقط ۴ یا ۸ سال سن داشتند.

بخشی از پرونده عالیجناب که در کالیفرنیا دنبال می شود از این قرار است:
موارد جرم پدر جری را حداقل تا سال ۱۹۷۵ می توان دنبال کرد، اما پرونده اتهامات که پدر جری آن ها را انکار می کند در سال ۱۹۹۶ به جریان افتاد. در این سال مایکل میدو وکیل دو نفر از قربانیان به نامهای بارت و ویلیام لینچ، از او به دادگاه شکایت کرد. این دو برادر می گویند ۲۴ سال پیش وقتی آن ها تنها ۴ و ۸ سال داشتند در اردویی که جنبش مسیحیان برای خانواده Christian Family Movement بر پا کرده بود،شرکت کرده بودند. کاتلین اسمیت یک مادر که عضو این جنبش بود می گوید این جنبش از گروهی تشکیل شده که مقامات واتیکان و کلیسای اوکلند کالیفرنیا آن را تایید کرده اند. او به خاطر می آورد در اواسط سال های ۷۰ با پدر جری تماس گرفت تا مشاور مسایل معنوی سازمان باشد. جری پذیرفت و تا سال ۱۹۷۹ در این مقام باقی ماند.

بارت ۴ ساله بود که پدر جری در یک سفر اردو به او تجاوز کرد. او می گوید:” خشونت در این ماجرا مساله اصلی است، حتی مهم تر است از خود تجاوز جنسی. من به مفهوم واقعی کلمه ترس جان داشتم. پدر جری در گوش من نجوا می کرد: تو میخواهی زنده بمانی، نمی خواهی. به هیچکس نگو وگرنه ترا به قتل می رسانم” . این بعد از آن بود که پدر جری به بارت تجاوز کرده بود. او می گوید: ” من خون روی شلوارم را به خاطر می آورم که پدر جری داشت آن را در جنگل دفن می کرد.”

مری لو یکی از والدینی که با اردو همراه بود آن بعد از ظهر را به خاطر می آورد:
“این برای من مرموز بود که چرا پدر جری با دو پسر بچه جفت شده بود. آن بعد از ظهر وقتی زمان شام رسید همه آمدند به جز بارت، ویل و پدر جری. مردم برای جستجوی آن ها به چند گروه تقسیم شدند. عاقبت بعد از مدتی پدر جری با دو پسر بچه از توی جنگل در آمدند و همه شروع کردند به دست زدن.”

ویلیام, جری به خاطر می آورد : “در اردوی روزها Memorial و روز کارگر پدر جری من و برادرم را مجبور می کرد وقتی اوبه من تجاوز می کرد، با هم تماس جنسی داشته باشیم.” برادر ها می گویند آنها همه زندگی شان را با این رنج زیسته اند. تا همین اواخر شرم مانع آن می شد که این تجاوز را حتی بین خودشان مورد بحث قرار دهند.

وکلای دو برادر در تحقیقات خود بین کسانی که در جنبش شرکت داشتند سرانجام به دو زن بر می خورند که در اواخر ساله های ۲۰ و اوایل سی سالگی زندگی خود به سر می برند. هر دو داستان هایی در باره پدر جری دارند.
بر اساس اوراق شهادت دادگاه دبی . ال به خاطر می آورد که وقتی حدود ۸ سال داشت پدر جری برای شام در خانه آن هابود. آن ها سوپ فوندو داشتند که غذای محبوب او بود و در خانواده آن ها رسم بود که هرکس نانش را در سوپ فوندو فرو می برد باید یک نفر از جنس مخالف را می بوسید. پدر جری از روی قصد نانش را در فوندو فرو می برد و بعد به طرف او برمی گردد و به او چشمک می زند و به صدای بلند می گوید باید او را ببوسد.

بعد از شام دبی به زیر زمین می رود تا یا با یکی از هم بازی هایش بازی کند یا شاید قایم شود. ولی به هر حال تنها می ماند. صدای پای مادرش را در طبقه بالا می شنود. بعد صدای پای پدر جری را در پلکان و به خاطر می آورد :” سعی کردم فرار کنم” اما پدر جری مرا می گیرد و به تختی که آن جا بود می چسباند. روی من قرار می گیرد. او ردای بلندش را پوشیده بود. مرا می بوسید.” دبی بعد به خاطر می آورد که در حمام است و از بیرون آمدن سرباز می زند. وقتی سرانجام می خواهد بیرون بیاید تا خداحافظی کند حتی نمی تواند به پدر جری نگاه کند. پدر جری می گوید اصلا چنین چیزی را به خاطر نمی آورد.

یکی دیگر از اعضای جنبش ،کریستا به خاطر می آورد ۷ساله بود که به میهمانی نزد خانواده ای از دوستان فامیل رفته بودند، یادش می آید او لباس دوستش را پوشیده بود و ” ملوس ” شده بود، داشت با دوستانش بازی می کرد که پدر جری پیش آن ها آمد و به او با انگشت اشاره کرد که همراه او برود. جری کریستا را زانویش نشاند:” نزدیک نیم ساعت محکم به من چسبیده بود و چون کشیش بود من مطیعانه اجازه می دادم او این کار را بکند. پشت من به طرف اوبود. وقتی موقع شام شد همه بچه ها از اطاق بیرون رفتند, ولی پدر جری به او اجازه نداد برود. ” او مرا برگرداند و شروع کرد به بوسیدن من و آه کشیدن. لب های او تر بود و او صورت و زبانش را روی همه صورت و گردن من می کشید و صداهای عجیبی در می آورد که من هر گز نشنیده بودم. شبیه آه و ناله بود.”
دبی و کریستا هم مثل لینچ ها در دوره بلوغ از یک مرحله دردناک گذشتند تا بتوانند خود را با این مساله انطباق دهند. آن ها رفتار خود ویرانگر پیش گرفتند، به دپرسیون های حاد دچار شدند و همیشه احساس گناه و شرم داشتند.

بچه ها را کاتولیک تربیت کرده ایم!
لاری لیندنر برادر جری به وکلای برادران لینچ گفت در سال ۱۹۹۱ او موردی را که خودش شخصا شاهد بود با کلیسای ژزوئیت مطرح کرد کرد.
لاری می گوید در سال ۱۹۸۵ در مزرعه مان در لانکاستر کالیفرنیا بطور اتفاقی با صحنه ای مواجه شدم که طی آن برادرم به دخترم تیفانی که ۹ سال داشت تعرض می کرد. جری با دخترم در اتاق نشیمن ما بود. من در راهروی بین اتاق و آشپزخانه پشت بار نشسته بودم و قهوه می خوردم. قبلا داشتم بیرون به حیوانات غذا می دادم و تازه به داخل خانه برگشته و در بار نشسته بودم. فکر نمی کنم جری متوجه برگشتن من شده بود. آن ها داشتند بازی می کردند و من نگاه می کردم بعد او موقع بازی “بلانکی” روی زمین دراز کشید و دخترم را روی خودش نشاند که نقش بلانکت- پتوی- او را بازی کند. او به دخترم محکم چسبیده بود و او را روی بدن خودش بالا و پائین می برد. بعد ناگهان دیدم که او به اوج جنسی رسیده است. من به تیفانی گفتم برود بیرو. او روی جری غلتید و پائین آمد و رفت بیرون. بعد به جری گفتم برود بیرون. او در چنان حالتی بود که نمی توانست از زمین بلندشود. و وقتی این حالت رفع شد از جایش بلندشد. من او را تا ماشینش بردم . به شدت می ترسیدم او چهار بچه ام را دو باره ببیند.

آن روز بچه ها می خواستند بدانند عموی شان کجارفت. من به آن ها گفتم عموی آن ها کارهایی می کند که هیچ آدم بزرگی حق ندارد با بچه ها بکند و به او گفته ام که از این جا برود. ما همه در آشپزخانه ایستاده بودیم و بچه ها رفتارشان عجیب بود. من از آن ها پرسیدم چه خبر است. بچه ها گفتند نه او برادر توست. من گفتم برایم اهمیت ندارند. من می خواهم همه چیز را بدانم. دو دخترم به من گفتند جری آن ها را واقعا محکم بوسیده است و بعد زبانش را در دهان آن ها فرو برده است. پسر بزرگم ماجرایی را در باره او تعریف کرد. جری در میهمانی ها یی که همه خانواده جمع میشدند هرشب به او تجاوز می کرد. او آن موقع ۱۱ ساله بود. وقتی این را فهمیدم، خیلی چیزها برایم روشن شد. چون هر صبح را به خود پیچیده در اتاق دخترها پیدامی کردم. از او می پرسیدم چرا می خواهد در اتاق دخترها بخوابد. او جواب می داد فقط برای اینکه . مادرم مادرم می گفت او شب را در اتاق خودش خوابیده است.

پسرم به من گفت جری به او تجاوز می کرد و با او اورال سکس داشت.
وقتی آنجا در مزرعه بودیم از او پرسیدم چرا همان زمان به من نگفت. او گفت برای این که او برادر تو بود. بچه ها را کاتولیک تربیت کرده ایم.

روز بعد، پس از کار به لویولا که جری در آن جا زندگی می کرد رفتم و از او پرسیدم آیا بچه ها راست می گویند. او گفت راست می گویند. من به او گفتم من باید تو را دستگیر کنم. ولی تو مریضی. تو پدو فیلی و نیاز به کمک داری. جری قول داد که کمک بطلبد، ولی این کار را نکرد.

لاری لیندر مورد دیگری از تجاوز به دخترش توسط جری را بعد کشف کرده است که شرح آن نیز در مقاله می رود. جری برادر زاده خود را تهدید می کرد که اگر ماجرا تعریف کند دیگر خانواده اش را نخواهد دید.

لاری لیندر خود در زمانی که این اتفاقات می افتاد عضو دپارتمان پلیس لس آنجلس بود و در بخش جنایی کار می کرد. او نمی خواست مساله را علنی کرده و به بخش کودکان آزار دیده مراجعه کند. می خواست برادرش از پزشکان کمک بگیرد. ولی حالا ابراز پشیمانی می کند. ۵ سال طول کشید تا او دست به اقدام زد و وضعیت روحی دخترش که حالا ۱۵ ساله است و واکنش تجاوز روحی عمو به نحو دردناکی در او ظاهر شده است، در تصمیم او به اقدام موثر بود.
خبر وحشتناک و کلیسای خونسرد
واکنش کشیشان ژزوئیت به جنایات این کشیش که در مکتب آن ها تعلیم یافته به همین اندازه ناامید کننده است. جری در مدرسه عالی ژزوئیت ها در لویولا درس میداد. او اکنون ۵۳ ساله است. از ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۶ او در مرکز مقدس ژزوئیت در لوس گیتوس بود. بعد در ۱۹۶۸ از دانشگاه لویولا که یک موسسه ژزوئیت در لس آنجلس است فارغ التحصیل شد. او ماسترش رااز دانشگاه سنت لویی در ۱۹۷۱ گرفت و و یک ماستر نیز از مدرسه خدا شناسی برکلی در سال ۱۹۷۶ گرفته است و از آن موقع به کار تدریس اشتغال داشت.

در ۱۹۹۰ لاری ماجرا را برای یک کشیش ژزوئیت در کلاماث فال تعریف کرد . این کشیش به او توصیه کرد به مدیر مدرسه عالی ژزوئیت مراجعه کند. لاری به مدیرمدرسه عالی لویولا مراجعه کرد. مدیر به او گفت: خدای من روی دیوارها چیزهایی نوشته میشد و ما بی توجه بودیم. برادرات در فعالیت های متعددی شرکت داشت، از پیشاهنگی تا سفرهای علمی تا کلوب شطرنج و مسافرت های طولانی به اروپا.

مدیر به لاری توصیه می کند به کشیش استان پل بلوچر مراجعه کند که ژزوئیت ارشد کالیفرنیا ست . او یک پیغام می گذارد و فردا کشیش استان به او تلفن می کند و می گوید اگر چه پدر جری همه اتهامات را انکار کرده ولی او را برای تحقیقات بیشتر فرستاده اند و در میان حرف ها از لاری می پرسد او می خواهد از این جریان چه در بیاورد و آیا می خواهد که هزینه پزشک روانی کودکانش پرداخته شود؟! لاری می گوید او به پول علاقمند نیست و می خواهد برادرش درمان شود. در این مرحله لاری علاقمند می شود موضوع را دنبال کند ولی کشیش ارشد حاضر به ملاقات او نیست و می گوید منتظر نتیجه تحقیقات است .بالاخره لاری به دادگاه مراجعه می کند.

پدر جری در بازجویی میگوید واکنش ژزوئیت ها در ۱۹۹۲ این بود که بعد از یک دوره در مرکز روان درمانی سنت لوک در سیلور اسپرینگ مری لند به او اجازه دادند برای ارزیابی درمان به کلاس درس در مدرسه عالی لویولا برگردد. جری زندگی سابق اش از جمله سفرهای اروپایی با کودکان و سایر فعالیت ها را از سر گرفت.

در سال ۱۹۹۷ وکلای ویل و بارت لینچ شکایتی بر علیه کلیسای ژزوئیت بخش غربی کالیفرنیا از جمله به علت برخورد نادرست در مورد تجاوز جنسی به کودکان تنظیم کردند.ولی قبل از شروع اقدامات قانونی ژزوئیت ها از ماجرا با خبر شدند . جری ملاقات هایی با کشیش های عالی مقام داشت و بعد از آن اجازه یافت به تدریس در مدرسه عالی ادامه دهد ولی اجازه سفر به اروپا همراه با کودکان را از او گرفتند.

در مراحل بعدی که شرحش در مقاله رفته است، جری را بطور متناوب به مدرسه و دوره های کوتاهی مرکز روان درمانی فرستادند وبعد به او لقب ” پدر فلانگان ” دادند چون به جای این که در مرکز ژزوئیت ها بماند آن جا را ترک کرد و به کمک یک دلال ماشین خانه متروکی را به عنوان پناهگاه برای کودکان بی خانمان تهیه نموده و با آن ها در آن زندگی کرد.

کلیسای ژزوئیت در تمام این مراحل با خونسردی با مساله برخورد کرد، بعد از مراجعات لاری نه با او و نه با فرزندانش تماس نگرفتند. پدر جری را دو جلسه به روان درمانی فرستادند و بعد به او اجازه دادند زندگی اش را از سر بگیرد.
زهره سحرخیز

*لیست کشیش هایی که در رسوایی مربوط به سوء استفاده جنسی رسوا شده اند در سایت زیر آمده است.
http://kbla.com/active/case_clergy_list_4.php
*مطلب را بطور کامل در لینک زیر می توانید بخوانید.
http://www.counterpunch.org/cockburn01292005.html

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: