مطالعه ای درباره تعادل کار-زندگی؛ خانواده همچنان مشکل زنان مترجم و نگارنده مقدمه: نسیم سرابندی*

kar wa zendegi zananتا قانون خانواده برابر: یکی از چالش های زنان و مردان در دنیای امروزی که حوزه کار و زندگی گاه بسیار تفاوت دارد و یا روحیات مختلفی می طلبد، ایجاد تعادل مابین زمان اختصاص داده شده برای کار و خانواده است. یکی از دلایلی که ازدواج ها یا روابط ثابت جنسی تا سال های اواخر دهه بیست زندگی و یا بیشتر به تاخیر می افتد عدم توانایی برای تخصیص انرژی و زمان به هر دو حوزه در سال های جوانی است. چرا که بسیاری از جوانان در پی پیشرفت شخصی و شغلی هستند. مطالعه ای چاپ شده در هاروارد بیزنس ریویو نشان می دهد که همچنان زنان «احساس تقصیر» بیشتری جهت عدم تعادل کردن دو عرصه دارند در صورتی که مردان در موقعیت مدیر یا راهبر چنین شرایطی را بسیار کمتر تجربه می کنند.

همانطور که این مطالعه نتیجه می گیرد شاید این وضعیت با افزایش موقعیت زنان در عرصه های مدیریتی و اتخاذ و اجرای سیاست های جدید، کمتر شود. در حال حاضر که اشتغال زنان یکی از موضوعات کلیدی در زمینه برآورد تحقق برابری در ایران است، انجام مطالعاتی در این زمینه و مشخص کردن موانع کاربردی افزایش اشتغال می تواند زمینه ای برای تغییر فراهم آورد. این مطالعه در امریکا صورت گرفته اما موضوع آن یکی از مشکلات اصلی زنان ایرانی و دیگر زنان جهان را شامل می شود. حضور فزاینده در عرصه های شغلی با موانع بسیاری برای زنان همراه است. از جمله آن می توان به توقعات جامعه برای ماندن آنان در خانه و عهده داری مسؤولیت فرزندان و تربیت آنها اشاره کرد. همچنین این نقش به شکل عمیق و فرهنگی در میان زنان نیز درونی شده است. بسیاری از زنان به برخوردهای منفی و واکنشی که در صورت حضور در مراتب بالای شغلی و مدیریتی صورت می گیرد، و همچنین با چالش های فراوان چنین مشاغل سنگین و زمانبری آشنا هستند. بنابراین این عرصه مجال تحقیق و بررسی بسیاری را برای محققان و پژوهشگران باز می گذارد.

در ادامه می توانید یافته های به دست آمده از این تحقیق که در مقاله ای از وب سایت اسلیت درج شده را مطالعه نمایید:

همانطور که مقاله منتشر شده در «هاروارد بیزنس ریویو» نشان می دهد، متاسفانه مهم نیست که زنان مدیر چه میزان قدرت به دست بیاورند و یا چه میزان مردان مدیر به صورت بیرونی از آنها حمایت نشان دهند، چرا که همچنان مسائل خانواده مشکل اصلی زنان تلقی می شود.
بوریس گرویزبرگ، استاد دانشگاه اقتصاد هاروارد و همکار محقق او رابین آبراهامز مصاحبه هاي تقريبا 4000 مدير را كه توسط دانشجویان اچ بی اس از سال 2008 تا 2013 انجام شده، بررسی کرده اند. 44 درصد از مصاحبه شوندگان زن بوده اند و در حالی که زنان و مردان عنوان شغلی یکسانی داشتند، شباهت ها میان آنها در همین نقطه متوقف می شود..
اولین تفاوت میان زنان و مردان مدیر مربوط به چگونگی ترسیم تضادهای کار و زندگی است. مردان تمایل دارند که بدون پشیمانی وقتی تضادی روی می دهد، کار را انتخاب کنند چون نقش خود را در خانواده «نان آور» ترسیم می کنند.
این موضوع هر نوع احساس تقصیر را کاهش می دهد. یکی از مصاحبه شوندگان می گوید که از طلاقش پشیمان نیست چرا که او همیشه تامین کننده خوبی بوده و توانایی آن را داشته که به اهدافش دست یابد. اما حالا زمان بیشتری با فرزندانش در آخر هفته می گذراند.
یکی دیگر می گوید: «ده دقیقه ای که هر شب به فرزندانم اختصاص می دهم میلیون ها بار با ارزش تر از صرف همان ده دقیقه در محیط کار است.»
همانطور که نویسنده اشاره می کند، بیشتر زنان در مورد صرف فقط ده دقیقه در روز با فرزندانشان لاف نمی زنند. برعکس آن، شیوه ای است که یک زن مدیر تجربه اش را ترسیم می کند: «وقتی که حقوق خوبی داشته باشید، می توانید بیشتر کمک های اجرایی که نیاز دارید را به دست آورید. بزرگترین مشکل که دوستان زنم به خاطر آن نیز شغلشان را ترک می کنند- احساس گناه عاطفی از عدم زمان کافی برای فرزندانشان است چرا که این حس، مانند احساس گناه از دست رفتن است.
این زنان برای کمک های اجرایی هزینه می کنند در حالی که مردان مدیر تمایل دارند که کمک های عملی را از همسرشان که در خانه مانده دریافت کنند، که در واقع تفاوت حس گناه را توضیح می دهد. در مقاله، «88 درصد مردان مدیری که با آنها مصاحبه شده مزدوج هستند در حالی که این رقم برای زنان 70 درصد است. از سویی دیگر 60 درصد این مردان یارانی دارند که تمام وقت خارج از خانه کار نمی کنند در حالی که در مقایسه فقط 10 درصد زنان از چنین امکانی برخوردار هستند. مردان به طور متوسط 2.22 و زنان 1.67 فرزند دارند.»
زنانی که مورد مصاحبه قرار گرفتند بیشتر امکان داشت اظهار کنند که از ازدواج و بچه دار شدن کاملا پرهیز می کنند چون نمی خواهند با تضادهای احتمالی مواجه شوند: «چون من یک مادر نیستم. اصلی ترین منشا نابرابری یعنی داشتن فرزند را تجربه نکرده ام» یکی دیگر از این زنان مدیر می گوید: «مردم فرض می کنند که اگر بچه نداشته باشی یا نمی توانی بچه دار شوی و یا یک عوضی سختکوش هستی. پس واکنش های منفی شغلی نداشتم اما شاید شخصا مورد قضاوت قرار گرفته ام.»
بیشترین نکته مایوس کننده در مورد نتایج مطالعه این است که مدیران زن و مرد همچنان تنش بین کار و خانواده را مشکل زنان می بینند. مدیران مرد تصحیح می کنند که به خانواده شان چندان ارجحیت نمی دهند و به نظر می رسد که به این خاطر ناراحت هم نیستند. آنها همسرانشان را برای انجام پیشبرد خانه ستایش می کنند در حالی که زنان مدیر همسرانشان را به خاطر عدم دخالت در کارشان می ستایند.
همانطور که ربکا تریستر اخیرا در نیو ریپابلیک اشاره کرد، وقتی که می کوشیم مشکل عدم وجود زنان کافی در رده های بالای اقتصاد، تکنولوژی یا سیاست را برطرف کنیم، همیشه این گفتگوها را متوجه خود زنان می دانیم به آنها می گوییم خم شوید! با مردی ازدواج کنید که در خانه می ماند! اما مشکل اینجا کمبود علاقه زنان یا لزوما کمی حمایت در خانه نیست. موضوع این است که ما نیاز داریم مردانی داشته باشیم که تضاد بین کار و زندگی را همچون مسأله ای مشترک تایید کنند نه به عنوان موضوع زنان یا مادران.
اما تریستر بیش از من امیدوار است. او می گوید برای موضوع تعادل کار و زندگی در راهبرد عموم، زنان نیاز دارند پیام های تهاجمی در مورد آنچه که اشتباه است نه تنها به خودشان، بلکه به مردان بفرستند. مشکل همانطور که در مقاله اچ بی آر آمده مدیران مرد اند و اینجا ما در مورد یک درصد کوچکی از مردان که در رده های بالا قرار دارند و امور را اداره می کنند و نه همه مردان، صحبت می کنیم که چندان اهمیت نمی دهند در خانه بمانند. البته نمی دانم که چه طور زبان تهاجمی این مشکل را تغییر می دهد. وقتی کسی هست که ساعات زیادی کار می کند چرا به کسی ارتقا دهی که نمی تواند یا نمی خواهد همانقدر کار کند؟ گرچه اخیرا تعداد پدرانی که در خانه می مانند با زنان مدیر بیشتر شده است. میان دو خانواده ای که زنان کار می کنند، میزان مردانی که در خانه مانده اند از ابتدای دهه 90 کاهش پیدا کرده است.
خلاصه این مطالعه ما را به چه نتیجه ای می رساند؟ یک خط طلایی از مقاله این است که دانشجویان اچ بی اس که با مدیران مصاحبه کردند از یافته ها تعجب کردند. مردان و زنان دانشجو در برابر این موضوع که تو نمی توانی هم مدیر باشی و هم یک زندگی متعادل داشته باشی، مقاومت کردند. آنچه که در آینده قابل مشاهده خواهد بود این است که اگر خود این دانشجویان محقق در قدرت باشند، در مقایسه با حال آیا چیزی تغییر خواهد کرد؟
منبع:

Male Executives Don’t Feel Guilt, See Work-Life Balance as a Women’s Problem, Jessica Grose

نسیم سرابندی فعال حوزه زنان و حقوق بشر و پژوهشگر اجتماعی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: