از عروس شدن در کودکی تا رسیدن به مقام شهرداری: داستان زندگی بریوان کیلیچ به روایت…

zannshardardarf turkeiکجا کوی٬ترکیه – صبح روز ۱۳ آوریل (۲۴ فروردین ماه) در هنگام فرود هواپیما در فرودگاه دیاربکیر باران شدیدی می‌بارید. در راه از فرودگاه به مرکز شهر ساختمان‌های سیمانی بی نظمی دیده می‌شد که زیبایی شهر را به هم زده بود. بر خلاف شهر٬اتوبان دیابکیر- بینگول به سمت شهر موش که ما را پس از طی مسیری ۵۵ کیلومتری از مرکز شهر دیاربکیر به منطقه کجاکوی می‌رساند٬ با مزارع سبز عدس و گندم در دشت دیاربکیر احاطه شده‌است. برای ملاقت با بریوان کیلیچ اولین زنی که در انتخابات محلی این منطقه کوچک با ۱۷۰۰۰ نفر جمعیت پیروز شده است به کجاکوی سفر کرده‌ام.

بریوان جلوی در خانه کوچک تک واحدی‌اش که تنها دو کوچه با یک مسجد فاصله دارد منتظر من ایستاده‌است. او یک روسری سرخ رنگ بر سر دارد. دامن بلند مشکی رنگ چین داری پوشیده است و پیراهن آستین بلند خاکستری و سیاه وسفید رنگی نیز به تن دارد. لحن سخن گفتن او در حین خوش آمد گویی به من٬ لحن یک زن معتمد به نفس ولی در عین حال با حیاست.

می‌گوید :»اگر باران نمی‌بارید شما را پیاده به دیدن شهر و شاید هم روستاهای اطراف می‌بردم٬ اما اینبار باید داخل خانه با هم گفتگو کنیم.» به گفته او ما در خانه پدرش هستیم. خانه‌ای که دو اتاق خواب یک سرویس بهداشتی و یک راهرو دارد که به عنوان آشپزخانه اُپن استفاده می‌شود.

» وقتی تصمیم گرفتم از همسرم جدا شوم اول به پدرم گفتم. او می‌دانست که در همه این سال‌ها به خاطر او بود که با همسرم ماندم و آزار و اذیت کلامی و فیزیکی او را تحمل کردم.» بریوان با گفتن این جملات آهی می‌کشد و سیگاری روشن می‌کند.

بریوان می‌گوید: «پدرم فهمید که من مصمم هستم. او دو راه در پیش داشت. یا اینکه مرا دوباره در خانه‌اش می‌پذیرفت و یا اینکه رهایم می‌کرد تا با دو پسرم راهمان را خودمان پیدا کنیم. راه دوم به نظر دردسرهای بیشتری داشت. به همین خاطر او راه حل اول را پذیرفت. به همین دلیل است که الان با پدر و مادرم زندگی می‌کنم.» او در ۱۵ سالگی ازدواج کرد. امروز زن طلاق گرفته ایست با دو فرزند: امره ۱۶ ساله و فرقان ۱۲ ساله.

بروان در ادامه می‌گوید: » وقتی امره ۱۲ ساله شد پزشکان تشخیص دادند که یک بیماری ژنتیک دارد. بیماری باعث می‌شود که او رفته رفته سلول‌های مغزی‌اش را از دست دهد و ضعیف شود و در بستر بیماری بیفتد. او بدون کمک نمی‌تواند راه برود. نمی‌دانیم آیا فرقان هم همین سرنوشت را خواهد داشت یا نه. همه اینها به خاطر این اتفاق افتاد که من با پسر خاله‌ام ازدواج کردم.

ازدواجم از پیش برنامه ریزی شده بود. دو خانواده دیگر هم بودند که خواهان من بودند ولی من فکر کردم پسر خاله‌ام قمار مطمئن تری خواهد بود و از من به خوبی محافظت خواهد کرد. در کل ۱۴ سالی که با او زندگی کردم ٬ به من ثابت کرد که متاسفانه قضاوتم غلط بود.»

علاوه براین٬ وی در گفتگو با المانیتور از دوران کودکی و نوجوانی‌اش و مشکلاتی که با آن روبرو بود نیز سخن گفت: » در سال ۱۹۹۱ پدر من به عضویت در پ.ک.ک (حزب کارگران کردستان) متهم شد. او حدود شش ماه در زندان دیاربکیر زندانی بود و پس از آن به دلیل عدم وجود مدرک ازاد شد. او در شرکت دولتی توزیع برق ترکیه کار می‌کرد. ما ابتدا به شهر یوزگات تبعید شدیم و پس از آن او را به شهر سیورک فرستادند. پدرم مجبور بود در سن ۱۱ سالگی مرا از ادامه تحصیل باز دارد٬ چرا که در آن سالها درگیری‌های زیادی بین ارتش ترکیه و پ.ک.ک وجود داشت. محیط اصلا برای هیچکس امن نبود. ما با درها و پنجره‌های قفل شده زندگی می‌کردیم حتی در روزهای گرم تابستان. اخبار زیادی از ربودن کردهای مرتبط با پ.ک.ک در رختخوابشان توسط نیروهای امنیتی وجود داشت. به همین خاطر من از دست پدرم اصلا ناراحت نیستم. می‌دانم که او برای محافظت از من کار درست را انجام داد. «

بریوان مجبور شد رویایش برای رسیدن به تحصیلات مناسب را سرکوب کند و به خانه‌داری بپردازد و خود را با آرزوی مادر شدن در سن پایین و تشکیل خانواده راضی نگه داشت.

بریوان می‌گوید: «ببین٬ من واقعا نمی‌دانم چرا مردم طوری با من رفتار می‌کنند که انگار یک موجود فضایی هستم. برای ما بسیاری طبیعی است که در سن ۱۵ سالی ازدواج کنیم و در سنین پایین بچه‌دار شویم. نمی‌گویم ما(کردها) جامعه‌ای اساسا محافظه‌کار هستیم ولی در بین ما فشار بسیار زیادی از سوی جامعه وجود دارد. برای ما نحوه نگاه و قضاوت دیگران بسیار مهم است . این معمای اصلی است.

طلاق عملی شرم‌آور برای ماست. کسی در این شکی ندارد. حتی افرادی بودند که از پدرم می‌پرسیدند چطور حاضر شده مرا به همراه دو فرزند دوباره به خانه‌اش راه دهد. به نظر آنها بچه‌ها باید با پدرشان بزرگ شوند. اما من حضانت فرزندانم را گرفتم. پشتیبانی پدر و مادرم از من مایه قدردانی من از آنان است…ما (زنان کرد) در دنیای خودمان زندگی می‌کنیم٬ با سطح پایین آموزش تماما به مردها وابسته هستیم. همچنین ما به مردان افتخار می‌کنیم. مقصر اینکه مردان فکر می کنند ابرانسان هستند یا از ما برترند٬ خود ما زنان هستیم.»

در انتخابات روز ۳۰ مارس بریوان به عنوان یکی از شهرداران کوجاکوی انتخاب شد. او می‌گوید: » قطعا من تایید خانواده‌ام را دارم. پدر و مادرم و همینطور یک خواهر و سه برادرم. من سه سال برای گرفتن طلاق مبارزه کردم و بالاخره موفق شدم. اکنون ۳۳ ساله هستم.

ما (در حزب آشتی و دموکراسی (BDP)٬ حزب مدافع حقوق کردها ) با کسب اکثریت آرا پیروز انتخابات شدیم و من اولین زنی خواهم بود که به این سمت می‌رسم. در طول مبارزان انتخاباتی‌ام٬ به دیدن مردم در خانه‌هایشان رفتم و قبلم را برایشان گشودم اما قول هیچ پروژه ویژه ای به آنها ندادم. با این وجود من دیدم آنها از ما حمایت می‌کنند و الان برای تبریگ گفتن و دیدن من به دفتر شهرداری می‌آیند.

ببین٬ من بدین شکل سعی کردم تفاوتی ایجاد کنم – با نشان دادن این مسئله به مردم که اگر من می‌توانم٬ آنها هم می‌توانند. پس از طلاق گرفتن مدرسه راهنمایی را تمام کردم و الان در حال درس خواندن در دبیرستان هستم. فکر می‌کنم تا دو سال دیگر دیپلم بگیرم و پس از آن قطعا به دانشگاه خواهم رفت. من با نشان دادن یک مثال کار خواهم کرد٬ با نشان دادن اینکه چگونه یک نفر می‌تواند سرنوشتش را تغییر دهد و ما محکوم به سرنوشتی که ما را از عزت و شادمانی دور نگاه می‌دارد نیستیم. «

تجربه بریوان در این کشور منحصر به فرد نیست. با وجود اینکه ازدواج کودکان در مناطق کردنشین بیشتر مرسوم است٬ در سایر نقاط کشور نیز این پدیده به وفور دیده می‌شود. در مورد خشونت خانگی نیز٬ همین وضع حاکم است. مسئله‌ای که می‌توان آن را در هر طبقه‌ای اقتصادی٬ قومیت و گروه مذهبی دید.

شنگول هابله میتاغلو٬ رئیس دانشکده علوم بهداشتی و سرویس‌های اجتماعی دانشگاه آنکارا می‌گوید: » از هر سه ازدواج در کشور٬ یکی در سن زیر ۱۷ سال برای دختر صورت می‌گیرد. یعنی ٪۳۳ ازدواج‌ها در کشور ازدواج کودک است. طبق قوانین ما ازدواج قبل از ۱۸ سال تنها با اجازه والدین ممکن است. هرچند خانواده‌ها اجازه ازدواج دخترانشان در سن پایین را می‌دهند و عقد را در مراسم ازدواج مذهبی انجام می‌دهند. این بچه‌ها عزت و اعتماد به نفسشان را از دست می‌دهند و همه نوع خشونت جسمی و کلامی را به عنوان عرف می پذیرند.»

نکته غیر عادی اینجاست که بریوان شهرداری کجاکوی را به طور مشترک با عبدالله کار٬ یکی دیگر از اعضای حزب آشتی و دموکراسی و امام شهر به دست آورده است. کار از پاسخ به پرسش‌های المانیتور درباره نقش امامان شهر در برقراری ازدواج کودکان امتناع کرد. علاوه بر این٬ اگر امامان بر اساس قانون رفتار می‌کردند و از جاری کردن عقد در چنین ازدواج‌هایی خودداری کنند٬ مساجد به جای آنها این کار را می‌کنند.

یکی از همسایگان بریوان که خواست نامش ذکر نشود به المانیتور می‌گوید: » اینجا یک جامعه فئودالی است٬ جایی که مردها بر همه چیز غلبه دارند و به حاکم بودن عادت دارند. بریوان نمادی از امید و انگیزه است اما انتخاب او نمی‌تواند به تنهایی همه این مسائل را حل کند.»

فیرات کیلیچ٬ یکی از مردم کوجاکوی با این حرف موافق است. او می‌گوید: «مردهای اینجا هم تغییر کرده‌اند. آنها نمی‌خواهند دخترانشان با همان چیزهایی را که مادران٬ خواهران و همسرانشان تجربه کرده‌اند زندگی کنند و با همان رنج‌ها زندگی کنند. قلب‌هایمان ملایم شده است. عشق همه چیز را تغییر می‌دهد.»

حسین ییلدیز که در انتخابات ماه مارس به عنوان مختار محله انتخاب شده است با کمی اما و اگر همین حرف را می‌زند: » تعداد ازدواج‌های کودکان کمتر شده است اما هنوز وجود دارد. همچنین خانواده‌هایی هستند که از خشونت خانگی رنج می‌برند. نمی‌توان ادعا کرد چنین مسائلی وجود ندارند اما مردم از این رفتارها فاصله گرفته اند و این چیزی است که مهم است.»

این همان چیزی است که بریوان رویش حساب باز کرده است: » ما هنوز به حرف بزرگترها احترام می‌گذاریم. یکی از برنامه‌های من این است که این بزرگسالان را به کار بگیرم تا صدایشان بیشتر شنیده شود و در مواقع بحران به خانواده‌های آسیب دیده کمک کنند. تلاش می‌کنم امکان استفاده از مشاور خانواده را در اختیار همه قرار دهم که شامل روانشناس برای مردان نیز می‌شود. تا به حال تنها روی زنان تمرکز کرده‌ایم بدون اینکه مردها را نیز در این پروسه درمانی وارد کنیم٬ هرچند نتوانیم پیشرفتی داشته باشیم.

همچنین زمان آن رسیده‌است که دلایل اصلی اینکه دختران در سن ۱۴ یا ۱۵ سالگی آنچنان ناامید می‌شوند که به ازدواج تن می‌دهند را علنا و به وضوح به بحث بگذاریم. تغییر به موقعش روی می‌دهد ولی من قدمی برمی‌دارم تا تفاوتی ایجاد کرده باشم. امیدوارم که مردم در سراسر کشور قدم جلو بگذارند و دست ما را بگیرند تا بتوانیم این زنجیره نامیمون ناامیدی را از هم بازکنیم.» چشمان بریوان وقتی از فرصت‌های جدید برای کسب درآمد برای زنان شهرش صحبت می‌کرد٬ می‌درخشید: » جمیل ایپکچی یک طراح مد شناخته شده‌است که به زنان شهر ماردین کمک‌های زیادی کرده‌است. من خیلی خوشحال خواهم شد که او به شهر ما نیز بیاید.

زنان در سرتاسر ترکیه ممکن است سختی‌های مشابهی را تجربه کنند ولی تجربه ما متفاوت است. ما به خاطر کرد بودن عقب نگه داشته شده‌ایم. ما برای طغیان علیه دولت بهای زیادی پرداخت کرده‌ایم. ما از فقر رنج کشیده‌ایم و بدترین انواع خشونت را در خانه‌هایمان و از شوهرهایمان دیده‌ایم. ما تلاش می‌کنیم لایه‌های مختلف قربانی شدن‌مان را یکی یکی کنار بزنیم و البته به ما می‌گویند که در قرن بیست و یکم زندگی می‌کنیم.»

شهردار جدید با نگاه کردن به پسر کوچکترش می‌گوید: » من از همسرم طلاق گرفتن چراکه متوجه شدم با ادامه زندگی با او فرزندانم را اذیت می‌کنم. پا به عرصه سیاست گذاشتم زیرا به شدت نگران جهانی هستم که برای کودکانمان باقی خواهیم گذاشت. خشونت و جرایم غیرقابل توجیه بسیار زیاد است. همه ما باید تلاش کنیم تا برای فرزندانمان بهتر کار کنیم.»

Read more: http://www.al-monitor.com/pulse/fa/originals/2014/04/kilic-kurdish-women-role-model.html##ixzz2zigoHrPy

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: