اعتصاب جهانى زنان! نقبى از روز زن به روز كارگر! داريوش ارجمندى

ميگويند سالى كه نكوست از بهارش پيداست! زمانى كه در اوايل سال نوى ميلادى دانلد ترامپ در آن هواى ابرآلود، غم زده و بارانى شهر واشنگتن به عنوان چهل و پنجمين رئيس جمهور قدرتمندترين كشور جهان قسم خورد، افسردگى عميقى بر قلوب جهانيان نشست، گويى آسمان نيز از غم آينده تاريكى كه بر كره خاكى دامن گسترده بود، اشك مى ريخت. اما تنها يك روز پس از اين حادثه هولناك، بيش از سه ميليون زن آمريكايى با حضور خود در خيابان ها، پيام آوران بهارى اميدبخش شدند كه در روز هشتم مارس در سراسر جهان شكوفه داد.

آكسيون هاى زنان به مناسبت روز جهانى زن و بويژه برگزارى اعتصاب جهانى زنان در بيش از پنجاه كشور را باید از مهمترين وقائع اخير در سطح جهان به حساب آورد. هماهنگى و سازماندهى اين حركت در بعد بين المللى، نمايشى از پتانسيل جنبش زنان در سازماندهى مؤثر در به چالش كشيدن نظام جهانى سرمايه دارى بود. نمایشی كم سابقه که با عزم سازماندهندگانش برای پيوند زدن آن به روز كارگر، بى اندازه اميدبخش نیز خواهد بود. حضور فعال اتحاديه هاى كارگرى مانند اتحاديه هاى آموزگاران و پرستاران (كه زنان اكثريت يا بخش بزرگى از آن ها را تشكيل ميدهند)، و يا اتحاديه كارگران روزمزد در ميان سازماندهندگان از يك سو، و شعارها و خواست هاى همگانى اين حركت از ديگر سو، ويژگى مهمى ست كه بايد مورد توجه قرار داد. بعنوان نمونه خواست بهبود شرايط محيط كار و بالا رفتن دستمزدها، در كشورهاى زيادى از بنگلادش و هند در آسيا گرفته، تا كشورهاى اروپا و آمريكاى لاتين و آمريكاى شمالى، به يكسان مطرح شد.

در كشورهايى كه در آنها كليساى كاتوليك از نفوذ سياسى زيادى برخوردار است همچون لهستان، ايرلند و آرژانتين، خواست برخوردارى از خدمات بهداشتى براى زنان و دفاع از حق سقط جنين، از نقش مركزى ترى در ميان خواست هاى زنان برخوردار بودند، هرچند در ساير كشورها نيز، دفاع از نظام بهداشت عمومى و رايگان و همچنين موضوع حاكميت زنان بر بدن خود و آزادى حق انتخاب براى سقط جنين، جايگاه ويژه اى داشتند.

اين نكته در حركت زنان آمريكا يعنى جايى كه نيروهاى ارتجاع مذهبى و حزب جمهوريخواه مدتهاست كه حمله سياسى تبليغاتىِ سازمانيافته اى را عليه زنان آغاز كرده اند، نيز جايگاه مهمى در حركت هشتم مارس تحت عنوان «يك روز بدون زن» داشت. در سال هاى اخير نيروهاى يادشده با بكارگيرى بنگاه های غول آساى تبليغاتى اقدامات مختلف زن ستیزانه ای از طريق تعطيل كردن كلينيك هاى زنان، كاهش بودجه هاى بهداشتى زنان، و وضع قوانين مختلف ضد زن انجام داده اند. اكنون با پيروزى دانالد ترامپ و حاميان اوانجليست وى، حمله به حقوق زنان (چه در عرصه ملى و چه در عرصه جهانى مثلاً در سازمان ملل) شكل هارترى بخود گرفته است. به هر رو، روشن است كه جنبش زنان بدرستى دريافته است كه نظام سرمايه دارى درهمكارى با ارتجاع مذهبى، تحت لواى مخالفت با حق سقط جنين، خانه نشين كردن زنان و حذف شان از صحنه مبارزات سياسى را دنبال ميكند.

ويژگى ديگر حركت هشت مارس، گستردگى خواست ها و شعارهاى آن بود كه خود نمايانگر نقش و جايگاه زنان در تمامى عرصه هاى اجتماعى، اقتصادى و سياسى بود. سطح بالاى آگاهى سياسى و ارزيابى دقيق جنبش زنان از موقعيت موجود و راههاى مقابله با مشكلاتى كه بخشاً تنها گريبانگير زنان، و عموماً متوجه تمامى اقشار و طبقات تحت ستم ميباشد، بیانگر نوعى رجوع و بازگشت اين جنبش به ريشه هاى سوسياليستى خود بود، يعنى همان حركتى كه بيش از صد سال پيش در جريان اعتصابات زنان در بريتانيا، روسيه و آمريكا آغاز شده بود. در اين رابطه به گفته مارگارت پرسكاد يكى از اعضاى كميته هماهنگى اعتصاب جهانى زنان در آمريكا، «ريشه هاى اعتصاب زنان در امروز را بايد در تاريخ مبارزات آنها در صد سال گذشته جستجو كرد، از حركت زنان در روسيه تا اعتصاب پانزده هزار زن كارگر در نيويورك در سال ١٩٠٨ براى افزايش دستمزد و كاهش ساعات كار، و در ادامه اعتصاب زنان در ايسلند در دهه هشتاد و اعتراضات زنان در كشورهاى آمريكاى لاتين، برزيل، آرژانتين و هائيتى، زنان هند، لهستان، فنلاند و بريتانيا و بالاخره حركت كارگران مهاجر آمريكا در سال گذشته تحت عنوان يك روز بدون مهاجرين، همگى در جهت دادن به حركت امروز زنان و خصلت جهانى به آن نقش داشته اند.»

به عبارت ديگر، اعتصاب جهانى زنان امسال، نقطه تلاقى همه جنبش هاى ترقى خواه، عدالت جو، صلح خواه، برابرى طلب، آزاديخواه و مدافعان محيط زيست بود كه ايجاد جهانی دیگر و فردائى بهتر را در دستور كار خود دارند.

فهرست خواست ها و شعارهاى حركت هشت مارس اين حقيقت را به روشنى به نمايش ميگذارد: دفاع از اتحاديه ها و برابرحقوقى زنان، دستمزد برابر براى كار برابر، بهبود شرايط و امنيت محيط كار و امنيت شغلى، تأكيد بر اين نكته كه برخوردارى از مهد كودك و يا حمايت از سالمندان يك امر خيريه نيست بلكه يك حق است، مبارزه با مردسالارى و زن ستيزى (بويژه با در نظر داشت رشد جريانات راست افراطى و زن ستيز در اروپا و روى كار آمدن ترامپ در آمريكا)، مبارزه با خشونت عليه زنان منجمله خشونت خانگى، دفاع از حقوق اقليت هاى مذهبى، جنسى، نژادى و قومى و حضور گسترده فعالان اين جنبش ها در حركت امسال و همچنين دفاع از حقوق پناهندگان و مبارزه با انواع راسيسم و بيگانه ستيزى، مبارزه با برترى طلبى نژادى سفيد پوستان، تأكيد بر حق زنان در حاكميت بر بدن خود (ازجمله حق سقط جنين)، خواست برقرارى نظام بهداشت همگانى و رايگان، مبارزه با خصوصى سازى ها(در نظام آموزشى و بهداشتى و…)، مبارزه با نابودى محيط زيست، تأكيد بر وجوه ضد راسيستى و ضد امپرياليستى جنبش زنان ازجمله در همبستگى با جنبش فلسطين و مبارزه با آپارتايد اسرائيل، و بالاخره تأكيد بر اين حقيقت كه بخش عظيمى از اردوى كار را زنان بى مزد يا به اصطلاح «خانه دار» تشكيل ميدهند كه بايد آنها را در واقع بى حقوق ترين بخش نيروهاى كار جهانى محسوب كرد. براساس محاسبات موجود، ارزش كار زنان بى مزد سالانه بيش از شانزده بيليون (١٦ هزار ميليارد) دلار ميباشد!

البته همچنانچه گفته شد، جايگاه هر يك از اين خواست ها بسته به شرايط محلىِ پنجاه كشورى كه اعتصاب زنان در آن برگزار شد، متفاوت بود، اما با توجه به هماهنگى ميان سازماندهنگان اعتصاب جهانی مي توان ادعا كرد كه فهرست بالا، از حمايت عمومى زنان برخوردار هستند. بطور كلى مي توان گفت كه حركت هشت مارس امسال نقطه اوج جديدى در مبارزات ستم كشان جهان و نويدبخش تداوم اين مبارزات با پيوند زدن ميان بخش هاى گوناگون توده ها و خواست هاى شان بود.

تحول جنبش زنان، همزمان ضرورت نگاه انتقادى به گذشته و درك سنتى از سوسياليسم و جايگاه و ارتباط جنبش زنان با آنرا بيش از پيش عريان ميكند. درك و نگاهى كه حل اتوماتيك و خودبخودى «مسئله زنان» را مانند بسيارى از مسائل ديگر به برقرارى سوسياليسم موكول ميكرد و آنجايى هم كه «سوسياليسم» حاكم ميشد، مسئله را حل شده و پرونده آن را به كنارى ميگذاشت. به بيان ديگر ميتوان گفت كه همانطور كه دمكراسى و مبارزه براى آنرا نميتوان از مبارزه با سوسياليسم جدا كرد و به فردا حواله داد، مبارزه با ساختارهاى كهن مردانه نيز بايد جزئى جدايى ناپذير و دائمى از مبارزه براى سوسياليسم باشد. نگاهى به كارنامه سوسياليسم اردوگاهى (صرف نظر از بسيارى از دستاوردهاى ارزشمند آن) بيانگر اين حقيقت است كه تنها گذار از سرمايه دارى و وضع قوانين مترقى در عرصه هاى گوناگون، به معناى رفع تبعيض عملى از زنان و دستيابى به مساوات نيست. ساختارها و باورهاى زن ستيزانه، هزاران سال پيش از برقرارى روابط سرمايه دارى نيز بر گرده زنان سنگينى ميكردند و هرچند نظام سرمايه، امروز عامل اصلى تداوم اين ساختارهاست، نميتوان و نبايد انتظار داشت كه با مرگ اين نظام، خود بخود از افكار و روابط ميان انسان ها نيز محو شوند. اگر اكنون براى ماركسيست ها مبارزه توأمان و از همين امروز براى دمكراسى و سوسياليسم به امرى بديهى و يك پراكتيك عملى بدل شده است، گناهى نابخشودنى ست چنانچه مبارزه از همين الان و امروز با سنت هاى پدرسالارانه را به وجهى جدايى ناپذير از مبارزه برای سوسياليسم تبديل نكنيم. به قول ريچارد وُلف اقتصاددان ماركسى، «امروزه ماركسيست ها، فمنيست ها و سوسياليست ها بر اين امر واقف شده اند كه براى رسيدن به يك نظام براستى برابر نمي توان تنها به فراررفتن از نظام سرمايه دارى بسنده كرد، نمي توان تنها به اصلاحات در محيط كار و سيستم سياسى دلخوش بود، بلكه بايد آن ساختارهاى پيشاسرمايه دارى و ضدسوسياليستى كه به بقاى اين نابرابرى ها يارى ميرسانند را ازميان برد.»

جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۹۵ برابر با ۱۷ مارس ۲۰۱۷

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: