دست‌کشیدن فرزندان پناهجویان ردتقاضاشده از حیات

میدان:صدها کودک و نوجوان در خانواده‌های متقاضی پناهندگی در سوئد با سندرومی نادر مواجه شده‌اند که «سندرم تسلیم» نام دارد. این کودکان پس از شنیدن خبر رد تقاضای پناهندگی از سوی دولت، هوشیاری خود را از دست داده و به حالتی شبیه «کما» فرو رفته‌اند.
به خواندن ادامه دهید

Advertisements

حلقه طلایی اندیشه جعفری

فمینیسم روزمره- به حلقه طلایی دستش نگاهی انداخت یاد روزی افتاد که تصمیم گرفت حلقه اش، علیرغم تعجب اطرافیان، طلایی باشد تا شاید در دنیای قوانین نانوشته مردانه راهی باز شود برای لحظه ای امنیت بیشتر، یاد روزی افتاد که طلاساز به اوگفت:”خانم با قطر ۲:۳۰ میلیمتر که حلقه دوام ندارد! یک ماه که پشت سرهم بندازی، مثل قوطی حلبی قُر میشه” پیش خودش فکر کرده بود که کی حالا قُرشدنش را میبیند؟! مهم طلایی بودنش است که کسی فکر نکند بدلی است، تا شاید وقتی از پله برقی های مترو بالا می رود، وقتی راه پیاده رو باریک می شود، وقتی در صف نانوایی یا صندوق فست فود و سوپر مارکت ایستاده، وقتی از اتوبوس پیاده میشود و صف زنانه و مردانه به هم گره میخورد، شاید آزارگر با نگاهی به دستش، فکر کند حلقه واقعی است و پشیمان شود و دستش را پس بکشد٬ شاید به خاطر این حلقه درباره سینه ها یا باسنش دیگر چیزی نشنود!
به خواندن ادامه دهید

خواب بودم که شوهرم دادند! مريم رحمانی

بیدارزنی: از سر کار برمی‌گردم خستگی احتمالاً از سرو رویم می‌بارد که صندلی‌اش را به من تعارف می‌کند. تشکر می‌کنم و می‌گویم: می‌ایستم و باز اصرار می‌کند که دو ایستگاه دیگر پیاده می‌شود. می‌نشینم و گفتن «آخی» ناشی از خستگی، سرحرف را بینمان باز می‌کند. می‌گوید: کارکردن با همه‌ی خستگی‌هایش به ماندن در خانه می‌ارزد. من که اگر در خانه بمانم، اعصابم به هم می‌ریزد. همسرم ترش‌رو است. اهل معاشرت نیست؛برخلاف خودم که زود با آدم‌ها گرم می‌گیرم. گفتم خب پس چرا با این همه تفاوت با او ازدواج کردید؟ گفت: من خواب بودم. منظورش را پرسیدم. پاسخ داد: خواب بودم که شوهرم دادند. صبح که از خواب بیدار شدم مادرم گفت: دیشب برایت خواستگار آمد و شوهرت دادیم. آن موقع ۱۱ سال داشتم. چهارده سالم بود که بچه‌دار شدم. مثل عروسک با بچه‌ام بازی می‌کردم، من که از بچه‌داری سردر نمی‌آوردم. نه کودکی کردم، نه جوانی. سن‌اش را پرسیدم. متولد ۵۰ بود و همسرش متولد ۳۳.
به خواندن ادامه دهید