خاطرات تلخ تجاوز

فرارو- روزنامه فیگارو، یکی از روزنامه های مشهور چاپ فرانسه در شماره روز جمعه، مهمترین خبرش را به «برده های جنسی» داعش که توانسته‌اند از دست این گروه تروریستی بگریزند اختصاص داده است. خبرنگاران این روزنامه به یکی از کمپ های تحت نظارت سازمان ملل در کردستان عراق رفته اند و با چندین نفر از این زن ها و بچه هایشان گفتگو کرده‌اند. فیگارو با روی جلد بردن تصویری از همین زنان، تیتر «شواهد سرد برده های داعش» را به کار برده است.

 

خاطرات تلخ تجاوز
فرارو- روزنامه فیگارو، یکی از روزنامه های مشهور چاپ فرانسه در شماره روز جمعه، مهمترین خبرش را به «برده های جنسی» داعش که توانسته‌اند از دست این گروه تروریستی بگریزند اختصاص داده است. خبرنگاران این روزنامه به یکی از کمپ های تحت نظارت سازمان ملل در کردستان عراق رفته اند و با چندین نفر از این زن ها و بچه هایشان گفتگو کرده‌اند. فیگارو با روی جلد بردن تصویری از همین زنان، تیتر «شواهد سرد برده های داعش» را به کار برده است.
 خاطرات تلخ تجاوز
از صفحات دو تا ۵ این روزنامه به اتفاقات انتخابات پارلمانی در مجلس اشاره دارد و بحث اصلی این روزنامه درباره تیتری که روی جلد برده مربوط به صفحه ۶ و۷ می شود. «از موصل تا رقه، ادیسه تراژیک برده های داعش» تیتر کلی است که برای این دو صفحه در نظر گرفته شده. فیگارو در این دو صفحه به سراغ چندین نفر رفته و داستان آنها را روایت کرده است.
داستان نخست مربوط به پسر جوانی به نام نسان است که حالا به عنوان قهرمان خانواده اش شناخته می شود. نسان و خانواده اش که ایزدی‌اند، زمانی که ۱۴ ساله بوده توسط داعشی ها ربوده می شوند. مادرش که در آن زمان ۳۴ بوده، دو خواهرش و سه برادر کوچکترش که همگی توسط داعش به اسارت گرفته می شوند.
مادر نسان به عنوان برده جنسی در دست داعشی ها بوده و نسان هم برای فراگیری اصول نظامی در کنار دیگر داعشی ها مشغول به فعالیت می شود. «تنها چیزی در تمام این مدت در ذهنم بود این بود که خانواده ام را نجات دهم». نسان روایت می کند که یکی از داعشی ها که مادر و خانواده اش را به عنوان برده در اختیار داشته بعد از چند وقت از دست آنها خسته می شود و مادر را با چند اتوبوس کالا عوض می کند. این طور می شود که بین نسان و خانواده اش فاصله می افتد.
خاطرات تلخ تجاوز
نسان برای مقابله با داعشی ها به فراگیری اصول نظامی بیش از گذشته رو می آورد و کمی هم از اعضای حساس بدن از جمله استخوان گردن و بیضه ها اطلاعات جمع آوری می کند. «تبدیل شده بودم به یکی از بهترین شاگردان کلاس و دیگر مثلا جزئی از داعشی ها بودم. در سفرهایم به این طرف و آن طرف فقط به دنبال یافتن خانواده ام بود».
نسان می گوید یک روز خیلی اتفاقی یکی از برادرهایش را در یکی از شهرها می بیند که داشته برای خرید می رفته است. «از طریق او متوجه شدم که مادرم و بقیه اعضای خانواده ام به عنوان برده در خانه فردی به اسم ابو حمد گرفتار هستند. «بارها با ابوحمد صحبت کردم تا خانواده ام را نجات دهم ولی او به من گفت ۳۵ هزار دلار می خواهد تا آنها را آزاد کند. من هم که پولی نداشتم پس تصمیم گرفتم از شریعتی که خود داعشی ها استفاده می کند استفاده کنم. رفتم و از دادگاه شرعی که داعشی ها درست کرده بودند از ابوحمد شکایت کردم. آنجا گفتم من مسلمانم و یکی از اعضای داعش! پس این حق را دارم که با مادرم زندگی کنم!».
دادگاه حق را به نسان می دهد ولی ابوحمد راضی نمی شود دختر بزرگ خانواده که آن زمان ۱۲ سال داشته را رها کند. نسان بعدها در یک عملیات شجاعانه اعضای خانواده اش را به کمپ مورد نظر در کردستان عراق می رساند و بعدها به کمک اعضای پ.ک.ک عراق و سوریه برای تلاش یکی دیگر از همرزمانش که در مدرسه نظامی داعش بوده اقدام می کند و او را هم نجات می دهد. مادر خانواده در این کمپ شوهرش را پیدا می کند ولی هنوز از سرنوشت دختر بزرگش بی اطلاع است. مادر نسان می گوید: «آخرین بار که با ابو حمد درارتباط بودیم باز همان حرف را می زد. او در واتس اپ برایمان پیغام گذاشت که ۳۵ هزار دلار می خواهد تا دخترم را آزاد کند. بعد از آن و بعد از جنگ رقه هم دیگر تلفنش را خاموش کرده و پاسخی نمی دهد».
داستان دومی که فیگارو روایت می کند مربوط به «کدا» است؛ زنی ۳۰ ساله که انگار ۶۰ سالش شده. او با دختران ۶ و ۷ ساله اش بوده که مدام توسط بیماران روانی داعش مورد تجاوز قرار گرفته است. خودش می گوید چیزی برای دفاع کردن ندارد: «من دو ارباب داشتم که یکی سعودی و دیگر تونسی بودند که هر کدام از دیگری بدتر بودند. آنها بچه‌هایم را مورد آزارو اذیت قرار می دادند و وقتی که مثل بچه های هم سن و سالشان شلوغ کاری می کردند کتک‌شان می زدند. در آن برهه تصمیم به خودکشی گرفتم ولی نمی توانستم این دو را رها کنم. در رقه، تعداد زنانی که مثل من بودند بسیار زیاد بودند».
کدا بعدا به اربابی در موصل در ازی دریافت چند صددلار فروخته می شود و بعد هم ۶ بار دگر به فروش می رسد. خودش می گوید در واتس آپ قیمتش را با دو دخترش دست آخر ۲۳ هزاردلار تعیین کردند که یکی از اقوامش این پیغام را می بیند و با جور کردن این هزینه آنها را می خرد و به این کمپ می آورد. «از آن زمان به بعد مشکی پوشیده ام. مشکی رنگ غم و رنگ درون قلبم است. چیزی ندارم؛ من اصلا هیچ چیز نیستم. من فقط بدبختی خودم هستم. شوهرم با بقیه اعضای خانواده ام از زمان حمله داعش ناپدید شده اند و به زودی این ناپدیدی ۳ سال می شود. من نه حالی دارم و نه آینده ای، فقط سه دختر شکسته دارم».
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: