سیستان‌و‌بلوچستان، رنج دوران و مسئله زنان آناهيتا اصلاح‌پذير سميرا‌ميس شاه‌اسماعيلي

ورود بیش از ٤٠٠ زن به شوراهای شهر سیستان‌وبلوچستان در انتخابات سال جاری، خبر تکان‌دهنده و دور از باوری بود! از یک منطقه محروم چطور می‌شود این‌همه زن وارد میدان رقابت سیاسی شوند و بعد هم چنین نتایج درخشانی را به بار آورند؟ در فضای رقابتی این انتخابات خانم محسنی یکی از کاندیداهای شورای شهر در چابهار بود؛ او در مورد فضای رقابتی پیش از انتخابات می‌گفت: « فضای رقابت واقعا ناعادلانه بود؛ کاندیداهای زن حتی حق تبلیغ هم نداشتند، کاندیداهای مرد جلو ما را می‌گرفتند و به هر بهانه‌ای می‌گفتند تبلیغتان غیرقانونی است؛ در شرایطی که شهر پر از پوسترهای کاندیداهای مرد بود، ما دهان‌به‌دهان از طریق زنان دیگر تبلیغ می‌کردیم و امیدمان هم به همین زنان بود و بس…».

در این شهرستان با فضای این‌چنین، ورود زنان با این حجم در شورای شهر عجیب‌وغریب است؛ چطور در اینها انگیزه کنشگری سیاسی ایجاد شده و چطور در این سطح و این فضای سخت وارد عرصه رقابت شده‌اند؟ چه کسانی به این زنان اعتماد کرده و رأیشان را به آنها داده‌اند؛ در اینجا که به باور برخي از دست مردانش هم کاری برنیامده، اعتماد به زنان با آن نگاه‌های غالبی رایج در یک جامعه محرومیت‌کشیده، قدری عجیب است.

با یک زن بلوچ که مربی صنایع دستی و سوزن‌دوزی بود نيز گفت‌وگو کردیم؛ او توانسته است در یک کارگاه کوچک به زنان آموزش سوزن‌دوزی بدهد؛ کارگاه او در روستا، یک اتاق نه‌چندان بزرگ است، اتاقی با دیوارهای گچی و تاریک. زنان دورتادور، روی زمین می‌نشینند و سوزن می‌زنند، درهمان‌حال فرزندان کوچک‌تر را هم به بغل دارند و بزرگ‌ترها که پای دویدن دارند، میان اتاق و حیاط در حال دویدن و بازی هستند. او از وضعیت زنان سوزن‌دوز می‌گوید: «این زنان وقتشان برای کار محدود است، چون باید به شوهر و فرزندانشان برسند. مردها ظهر برای خوردن نهار به خانه می‌آیند؛ بنابراین باید قبل از آنها در خانه باشند. با این زمان محدود، تکمیل یک قاب کوچک سکه‌دوزی نزدیک به سه روز کار می‌برد و بعد آن را به قیمت ٣٠‌هزارتومان می‌فروشند؛ یعنی روزی ١٠‌هزارتومان درآمد دارند و البته چون وضعیت مالی مردم خراب است، همین مبلغ هم برایشان غنیمت است. در کارگاه از دختران کوچک تا زنان مسن، مشغول آموزش و بعد هم کار هستند. مشکل اصلی آنها این است که حداقل سرمایه برای خرید مواد اولیه را ندارند؛ بنابراین مجبور می‌شوند هنری را که از اینجا آموزش می‌بینند، در یک کارگاه یا تولیدی دیگر انجام دهند و در ازای مواد اولیه که از صاحب کار می‌گیرند، درصدی از کارشان را به آنها بدهند، در نتيجه هم‌زمان کارشان محدودتر می‌شود و هم سودشان کمتر»

صحبت‌های او درباره شرایط کار زنان قدری عجیب بود تا اینکه پای صحبت مفصل یک خانم ديگر از کاندیداهای شورای شهر چابهار نشستیم؛ او در دفتر دبستان یعنی محل کارش میزبانمان بود. درباره وضعیت زنان در استان و انگیزه خودش برای ورود به شورای شهر گفت: «وضعیت زنان در استان ما بحرانی است؛ دختران در سنین کم به اجبار تن به ازدواج می‌دهند. به‌دلیل ناآگاهی از مسائل بهداشتی و نداشتن آموزش به سرعت باردار می‌شوند. شوهران آنها در همان اوایل ازدواج، بعضا یا ترکشان می‌کنند و یا گرفتار مجازات قاچاق کالا یا گرفتار اعتیاد می‌شوند و به هر نحو زنان خودشان سرپرست خانوار می‌شوند. حتی مردانی هم که می‌مانند خانواده‌ای هفت، هشت نفره خواهند داشت که درآمدشان کمتر کفاف تأمین معاششان را می‌دهد؛ بنابراین زنان مجبور هستند خودشان دست‌به‌کار شوند. با وجود شرایط سخت و برخي تعصبات در شهر آنان کمتر می‌توانند مشغول به کار شوند و فقدان سرمایه و پول هم راه‌اندازی کسب‌وکار را برایشان ناممکن می‌کند. بیشتر زنان ما خانه‌دار هستند؛ بسیاری از زنان محروم در اینجا گرفتار اعتیادند، بی‌آنکه خودشان بدانند؛ آنان از ماده‌‌ای استفاده می‌کنند که مخدر و بسیار خطرناک است و باعث سرطان دستگاه گوارش می‌شود؛ اما از اثرات آن آگاهي ندارند. آنها بچه‌هایی را پرورش می‌دهند که هیچ امکانی برای تغییر شرایطشان وجود ندارد و میراث‌دار فقر و ناآگاهی هستند، به‌ویژه اینکه مدارس هم از وضعیت نامناسبی برخوردارند و در عمل کار چندانی برای بچه‌ها انجام نمی‌شود. فقر شدید مانع آموزش مؤثر است. به نظر من مسئله اصلی زنان محروم در اینجا فقر و ناآگاهی است که فقط با آموزش و تقویت شرایط اقتصادی برطرف می‌شود. آنها باید کار کنند و آموزش ببینند؛ من برای ایجاد این زمینه‌ها می‌خواهم به شورای شهر وارد شوم…».

یک پازل نیمه‌آماده پیش‌رو داشتیم؛ یک منطقه محروم با ظرفیت‌های بالقوه درونی؛ زنان صاحب مهارت خاص که باید با مشارکت اقتصادی چرخ زندگی را بگردانند. ظرفیت گسترده و یک تولید منحصر یعنی صنایع دستی که با آن علقه‌های عاطفی دارند و کمابیش به آن واردند و بازار داخلی و خارجی که مشتری این محصولات است. یک نیروی اجتماعی عظیم یعنی زنان که به وقت ضرورت از شبکه اجتماعی منسجم و توان بسیج‌کردن برخوردار است. خب کارکردن و کسب درآمد به زندگی این زنان جان می‌دهد! حالا یک تکه غایب از پازل؛ شرایط عادلانه کار و کسب درآمد! سؤال مهم این است که کار در چه شرایطی می‌تواند به تجمیع این نیروی اجتماعی و بهبود وضعیت‌شان بینجامد؟ در شرایطی که نیروی کار و هنر دست زنان در واقع استثمار می‌شود و با کمترین بها خریداری می‌شود؛ آیا اشتغال آنها کمکی به بنیه اقتصادی و توان اجتماعیشان می‌کند؟ این نوع کار صرفا آنها را در همان موقعیت فرودستی تثبیت می‌کند و به بند محرومیت مضاعف می‌کشد؛ یعنی هم از ارزش واقعی کارشان به‌لحاظ اقتصادی محروم می‌مانند و هم صاحب حقوق معنوی آنچه تولید می‌کنند نخواهند بود؛ یعنی نمی‌توانند برای آینده کاری‌شان، چشم‌اندازی داشته باشند. مثل کارگران روزمزد، تا توانی دارند، می‌آیند و در کارگاه‌های دیگران توانشان را به حراج می‌گذارند تا سوی چشمشان برود و دیگر یارای کارکردن نداشته باشند… .

حالا صحنه روشن‌تر می‌شود؛ آنها باید توان زمام‌داری کسب‌وکار خودشان را به دست بياورند؛ باید صاحب کار خودشان شوند و از حقوق مادی و غیرمادی کارشان شخصا و بی‌واسطه برخوردار شوند. حذف واسطه‌ها و از آنِ خود کردن محصولاتشان دو گام به‌سوی رهایی است؛ اما آنها آن‌قدر فقیر هستند که حتی توان خرید محصولات اولیه را هم ندارند تا چه رسد به بازار و شبکه‌های اقتصادی و مهارت چانه‌زنی و دیگر امور مربوطه… .

آنها به تشکل‌یابی و تکیه به توان اجتماعی تجمیع‌شده نياز دارند؛ در این شرایط تعاونی یک معجزه است؛ تشکیل تعاونی صنایع دستی زنانه بهترین تشکل‌یابی و یک سازوکار کاربردی و درون‌زاست که سرمایه‌های خرد و توانشان را جمع می‌کند و به منافع بزرگ‌تر جمعی گره می‌زند؛ صنایع دستی آورده زنان می‌شود در ساختار کار تعاونی که با مشارکت جمعی‌شان می‌تواند به امکان اقتصادیِ درخور توجهی بدل شود. در فضای اجتماعی بسته که کمتر امکان مراوده و تعامل برای این زنان وجود دارد، تعاونی می‌شود حداقل فضای عمومی که در اختیار دارند و امکان تعامل در فضای مشارکتی را برایشان ایجاد می‌کند؛ بنابراین در شرایطی که رویکرد فرهنگی حاکم بر تعاملات اجتماعی، امکان اثرگذاری و عاملیت در فضای خارج از خانه را کمتر به زنان می‌دهد، اشتغال در ساختار کار تعاونی می‌تواند به افزایش تجربه، مهارت‌ورزی و قدرتشان منجر شود. نکته مهم‌تر شبکه پرقوت زنان است که در انتخابات شوراها قوتش را نشان داد. تکیه به این سرمایه اجتماعی بهترین راه برای توسعه، قدرت‌افزایی و بهبود زندگی زنان است.

شبکه‌های کوچک زنان سوزن‌دوز با تشکل‌یابی و تکیه به نیروی اجتماعی موجود می‌توانند وارد چانه‌زنی با نهادها و سازمان‌ها شوند. آنها باید منافع مشترک‌شان را بشناسند و در مشق مهارت‌ورزی و تمرین کار گروهی، به توانایی‌های بیشتری دست پیدا کنند. مخلص کلام اینکه تعاونی یک ایده رهایی‌بخش است از قید سرمایه، واسطه و باورهای ذهنی به‌غلط پذیرفته‌شده… .

«شرق» شماره ۲۸۸۹ – شنبه ۲۷ خرداد۱۳۹۶

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: