روایتِ زندگی یک زنِ جوشکار پروین محمدی

به گزارش خبرنگار ایلنا، «مردم شهر مقابل محل کارم جمع شده بودند. می‌خواستند من از آنجا بروم. شهر کوچک بود و من تنها‌ زنِ جوشکار بین آن‌ همه مرد بودم. همه عصبی بودند. همه‌شان می‌خواستند من آنجا نباشم. ترسیده بودم کارم را از دست بدهم. می‌ترسیدم از نگهبانی بگذرند و به داخل کارگاه بیایند. اما من راحت به اینجا نرسیده بودم که راحت برگردم. ماندم. آنقدر ماندم تا به حضورم عادت کردند.»
به خواندن ادامه دهید