مارگارت لدویت، مدرسه‌ی علوم اجتماعی کاربردی، دانشگاه کامبریا

بیدارزنی: در ترجمه‌ی این مقاله‌ی لدویت از کتاب نگرشی انتقادی بر توسعه‌ی جماعت‌محور با ترجمه‌ی شیوا و روان خانم منیژه نجمه عراقی کمک گرفته شده است. علاقه‌مندان می‌توانند این مبحث را به صورت جامع در کتاب دنبال کنند (مترجم).

چکیده:

من از نظرگاه فمینیستی، علاقه‌مند به «شیوه‌های دانستن در زنان» (بلنکی و دیگران، ۱۹۹۷) و ارتباط بین دانش، تفاوت و قدرت (گلدبرگر و دیگران، ۱۹۹۶) هستم و در این اثر ربط بین گرامشی و آگاهی فمینیستی خودم و نقش او در سفرم به کردار را دنبال می‌کنم و همچنین به وامداری فکری فمینیسم، بخصوص در ارتباط با مفهوم هژمونی می‌پردازم. شرایط فکری با تأکید بر خرده روایت‌ها آن‌ها را جایگزین روایت‌های کلان کرده است و مارکسیسم را به‌عنوان یک مفهوم مردسالار و دوپاره رد می‌کند. ابهام در تأکید بیش‌ازاندازه بر شخصی-فرهنگی به بهای جمعی-سیاسی ما را از اقدام در راستای عدالت اجتماعی منحرف کرده و هم‌زمان با جهانی شدن بحران‌های فزاینده‌ای در عدالت و پایایی ایجاد می‌کند. در نتیجه، من با دفاع از بازخوانی گرامشی از نقطه نظر نقد فمینیستیِ طبقه و پدرسالاری برای بسط این دو عامل می‌کوشم: الف (تحلیل‌های مبتنی بر حوزه‌های متعدد سرکوب و ب) اقدامی که با بیگانه سازی و دستیابی به کردار فمینیستی متداخل از محلی به جهانی می‌رسد. به‌طور کلی، من «کم» توانی و «نژاد» را بکار می‌گیرم تا به ماهیت اجتماعی این مفاهیم اشاره کنم.

کلیدواژه‌ها: تفاوت، پدرسالاری، عدالت اجتماعی، اقدام جهانی، بیگانگی.

سفر من به کردار

شیموس میلن در دهه‌ی ۱۹۸۰ گرامشی را به‌عنوان «بزرگ‌ترین نفوذ فکری بر چپ بریتانیا» طی یک دهه توصیف کرد (میلن، بی‌تا). من نیز در طی دوران کشف مجدد گرامشی، در سفری موازی به سوی کردار بودم. حالا اینجا می‌خواهم این سفر و بستر سیاسی‌اش را پیش از طرح پرسش کانونی و مهم خودم دنبال کنم:

آموزه‌های نقادانه‌ی من چقدر به‌عنوان یک زن سفیدپوست بریتانیایی با نظرات گرامشی تحت تأثیر ساردیسم[۱]، فقر، «کم» توانی و مردانگیِ فرهنگ او در ابتدای قرن بیستم، ارتباط دارد؟

من تحقیقم را مطابق با فلسفه‌ی کردار، همچون آموزه‌های فمینیستی از تجربه آغاز می‌کنم. این شیوه با اینکه کوتاه است اما مناسب بوده ورگه‌هایی از نقش گرامشی در افزایش آگاهی سیاسی خود من را به همراه دارد. انگیزه‌ی من برای آگاهی از ناموزونی اقداماتم نشأت می‌گرفت؛ یک جور ناراحتی درونی از واقعیتی که من اطراف خود می‌دیدم که در عدالت و دموکراسی یافت نمی‌شد. من در آن زمان، معلم مدرسه‌ای بودم که از زندگی جوانان پیش چشمم ناراحت بودم. من می‌دیدم که شانس زندگی[۲] کودکانی که تدریس می‌کردم مختوم تجربیات اولیه‌ی آن‌ها بود تا «هوشمندی» ذاتی که به خاطرش دولت، موفقیت دانشگاهی آن‌ها را قضاوت می‌کرد. من می‌دیدم که ماهیت رقابتی آموزش و پرورش، احساس شکست را در آن‌هایی که اعتماد به نفسشان به خاطر سختی‌های زندگی خدشه‌دار شده بود، تقویت می‌کرد.

برای مثال زندگی جنیفر اولیری را در نظر بگیرید. جنیفر خجالتی بود و زمانی که من او را ملاقات کردم به زور ۱۰ سالش می‌شد. پدرش خانواده‌شان را ترک کرده بود و از زمانی که شریک جدید مادرش واضح و روشن گفته بود که بچه‌ها را نمی‌خواهد، با دو برادرش در مرکز محلیِ نگهداری کودکان زندگی می‌کرد. پائولا جونز در همان کلاس، در جایگاه فرادست قرار داشت. او در مقایسه با جنیفر که نقش «یتیم» را بازی می‌کرد، در خانه‌ی پدر و مادرش بزرگ‌شده بود، به همین دلیل جایگاه بالاتری از جنیفر داشت. پائولا به آن جایگاه نیاز داشت تا از سرکوبی که خود متحمل می‌شد، بگریزد. او فرزند دختر یک رابطه‌ی چند نژادی در جامعه‌ای نژادپرست بود. برادران جنیفر، دِرموت و دِولین، در کلاس‌های بالاتر و پایین‌تر از جنیفر بودند. هر جمعه درموت با نگرانی بیرون کلاس منتظر مادری می‌ماند که به او وعده داده بود یک آخر هفته می‌آید و آن‌ها را می‌برد. وقتی همکلاسی‌هایش او را دست می‌انداختند، او با عصبانیت دشنام می‌داد «خودتی ******، می دونم امروز می‌آید!»

من به‌عنوان یک معلم جوان در آن روزها شاهد فشارهای هژمونیک در ساختن زندگی‌های فردی بودم که به کلاس من راه یافته بود. با این حال، مرکز تربیت‌معلم من، به من گفته بود که این فضا عاری از سیاست بوده و از دنیای واقعی بستر زدایی شده. جک، یکی از همکارانم، هر دفعه، ابتدای شروع سال تحصیلی در اتاق معلمان دستانش را به هم می‌مالید و ادعا می‌کرد: «خب تکلیف همه چی روشنه، اینا می‌تونن، اونا هم که هیچ شانسی ندارن.» یک کنشگر در موقعیت با اقدام ناخودآگاه خود، شانس زندگی را به شیوه‌ای دوگانه تجدید می‌کرد. جک هم نقشش را خوب ایفا می‌کرد. کلمات او در ذهنم طنین‌انداز می‌شدند و ناراحتی من افزایش می‌یافت. مرکز تربیت‌معلم به سؤالات من هیچ پاسخی نمی‌داد، پس من درگیر شروع کمپین ملی سوادآموزی شدم تا بتوانم آسیب وارده‌ی مدرسه را جبران کنم (لدویت، ۲۰۰۵). بعدها، قریحه‌ام را در اسکاتلند با کار کردن با پناهندگان ویتنامی که به خاطر طرد دنیای غربی آسیب‌دیده بودند و از جنوب دریای چین آمده بودند، یافتم. آن‌ها با داستان‌هایشان از زایمان در لنج‌های کهنه‌ی ارتشی، جدایی از کودکشان، از امید و ناامیدی، جهان‌بینی من را دگرگون کردند. در قلبم، علم به این‌که آن‌ها در قعر نظام نابرابر خواهند بود و امیدهایشان نقش بر آب خواهد شد، نابودم می‌کرد. آن‌ها خیلی بیشتر از آنچه من بتوانم بهشان درس بدهم، به من درس زندگی دادند تا اینکه تحقیقاتم مرا به دانشگاه ادینبورو و مدرک کارشناسی ارشد توسعه‌ی جماعت محور کشاند. دیوید الکساندر با علاقه‌مندی‌اش به گرامشی و فریره تأثیر عمیقی بر من گذاشت. درگیری من با این دو متفکر تأثیرات فکری و احساسی زیادی در من داشت. آنچه پیتر مایو به‌عنوان «اشاعه‌ی منطق و احساس» می‌خواند (مایو، ۲۰۰۴، ص ۱۰)، اثرگذاری فراگیر فریره بر مردم بود که از محدودیت‌های فکری فراتر می‌رود. من در این مرحله به ترکیب کنش و واکنش، نظریه و عمل نزدیک‌تر شدم که به من بارقه‌ای از امکان کردار جهت شناسایی نیروهای قدرت و ناتوان‌سازی بخشید. کارکرد هژمونیک تعلیم که من تا مدت‌ها از آن گریزان بودم، آرام و قرار یافت. خام‌دستی‌ام مرا شوکه می‌کرد؛ این نظرات به‌قدری مشخص بودند که باور نمی‌کردم آگاهی کاذب چگونه ذهن من را از درون‌بینی نقادانه تهی کرده بود.

البته به همین سادگی‌ها هم نیست. گرامشی بر اهمیت آموزش عمومی در افزایش آگاهی تأکید داشت. او بر آن بود که آگاهی نقادانه خودبه‌خود ظهور نمی‌کند؛ آگاهی کاذب ابتدا نیازمند عنصر بیرونی است که از هژمونی غالب راززدایی کند. دیوید الکساندر این نقش را برای من بازی کرده است که نه تنها ماهیت فهم من از سرشت نیرنگ‌باز قدرت را تغییر داد، بلکه ماهیت مواجهه‌ی من را نیز با دنیا دگرگون کرد. این اتفاق تغییر جهت معرفت شناختی-هستی شناختی قوی بود. از این نقطه، درگیری من با توسعه‌ی جماعت محور و در موج دوم فمینیسم جنبه‌ی کرداری بیشتری یافت (لدویت، ۲۰۰۵).

مفهوم هژمونی مردانه در ارتباط با پدرسالاری

من اینجا می‌خواهم وامداری فکری فمینیسم را به گرامشی خاطرنشان کنم. او سهم شایانی در فمینیسم داشت، بی‌آنکه به آن «دست یابد» و آن هم ماهیت غامض قدرت و سلطه است. تحلیل درونی او از هژمونی و سرشت زیرکانه‌ی رضایت، به فمینیست‌ها سر نخ مفهومی شخصی سیاسی است را داد.

پس از جنگ جهانی دوم، جنس دوم سیمون دو بووار و پس راندن زنان به‌عنوان دیگری، نشان از آن چیزی داشت که بسیاری از فمینیست‌ها ظهور واقعی موج دوم فمینیسم در دهه‌ی ۱۹۶۰ دانسته‌اند، دهه‌ی حقوق شهروندی و اکتیویسم دانشجویی. ۱۹۶۸ نقطه‌ی عطفی در آگاهی فمینیستی و اکتیویسم بود که به تجربه‌ی من تا ابتدای دهه‌ی ۱۹۹۰ طنین‌انداز بود. در انگلستان، «علاقه به گرامشی نیاز به مبارزه‌ی ایدئولوژیک برای به چالش کشیدن هژمونی طبقه‌ی مسلط را نشان می‌داد» (کول، ۱۹۹۳، ص ۱۷۹). هم‌زمان کتاب پداگوژی ستمدیدگان فریره، متأثر از گرامشی، الهام‌بخش آگاهی نقادانه بود. فریره در بازگشتش به برزیل از تبعید در سال ۱۹۷۹، «بازشناسی برزیل» را با خواندن گرامشی و همچنین گوش دادن به «گرامشی محبوب مردم در زاغه‌ها» شروع کرد (تورس، ۱۹۹۳، ص ۱۳۵ در لدویت، ۲۰۰۵). هر دوی آن‌ها ترکیب قدرتمندی را می‌ساختند که پائولا آلمن با تکیه بر آن «ملاحظات فریره از ماهیت سیاسی آموزش و در ملاحظات گرامشی از ماهیت آموزشی سیاست[۳]» را نگاشت (آلمن، ۱۹۸۸، ص ۹۲)؛ اما با گذشت دهه‌ی ۱۹۸۰، موج قوی نئولیبرالیسم به همراه انتقادات فمینیسم و پست‌مدرنیسم از فراروایت‌ها و سوگیری‌های مردانه‌شان گرامشی را از رونق انداختند. این اتفاق موجب تغییر جهت شگرفی در مباحثات مربوط به طبقه و پدرسالاری شد و درنهایت به نفع تأکید فمینیسم بر هویت فرهنگی و تفاوت تغییر کرد. در ارتباط با بحث من از گرامشی و فمینیسم این مسئله به‌صورت متناقضی ادغام سرشت نقادانه سیاست جنسیتی را نادیده می‌انگارد. در انگلیس، فقدان نظارت سیاسی در فمینیسم موجب ابهامی شد که شرایط را برای ایدئولوژی فردگرایانه‌ی تاچریسم فراهم کرد و نتیجه‌اش هم کودکان و مادران بیوه‌ای شد که به‌صورت نامحسوسی جایگزین افراد مسن‌تر در خطر ابتلا به فقر شدند (اوپنهایم و هارکر، ۱۹۹۶). فقر کودکان از ۱۴ درصد در ۱۹۷۹ به ۳۴ درصد در سال‌های ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ افزایش یافت (فلاهرتی و دیگران، ۲۰۰۴، ص ۱۴۵) که موجب شد انگلستان در مقایسه با دیگر کشورها با شرایط اقتصادی مشابه بالاترین نرخ فقر کودکان را داشته باشد –موقعیتی که به‌رغم سیاست‌های متکی بر تعهد سیاسی بلیر/براون برای پایان فقر کودکان تا ۲۰۲۰ همچنان پایدار ماند.

مشخصاً نیاز به تحلیل پیچیده‌ای بود که تفاوت را مدنظر قرار دهد اما آن را به‌عنوان تنها منبع سرکوب قرار ندهد، چراکه سرکوب از منابع متقاطع چندگانه‌ای نشئت می‌گرفت. در طول دهه‌ی ۱۹۷۰، جولیت میچل این فرآیند را با شناسایی ساختارهای کلیدی سرکوب زنان آغاز کرد: تولید، بازتولید، سکسوالیته و جامعه‌پذیری کودکان.

میچل با صحبت از اینکه هر ساختاری در خانواده برای پرداختن به زنان خودمختار است و این ساختارها به خودی خود به استقلال برمی‌گردند، توانست نشان دهد که ورود زنان به محیط کار برای رهایی‌شان کافی نیست چراکه دستاوردها (همچون اشتغال یا کنترل باروری) با هزینه‌ها درجایی دیگر (همچون تأکید مجدد بر نقش جامعه‌پذیری مادران) جبران می‌شود (کول، ۱۹۹۳، ص ۱۸۰). در دهه‌ی ۱۹۸۰، آرنات صحبت از هژمونی مردانه کرد که شامل لحظات متعددی می‌شود که زنان را ترغیب کرده‌اند تسلط فرهنگ مردانه و انقیاد خود را بپذیرند (کنوی، ۲۰۰۱). نتیجه واقعیت برساخته شده است که از لحاظ کیفی با مردان متفاوت بوده و زنان با عمومیت نگاه پدرسالار نسبت به جهان کمرنگ و استثمار شده‌اند. گرامشی شخصی سیاسی است را با بازتعریف خود از مفهوم سنتی مارکسیستی هژمونی کلید زد و ما را نسبت به تفکیک شخصی/سیاسی است و شیوه‌ی نفوذ سلطه به خصوصی‌ترین جنبه‌های بودن ما در تعاملات جامعه‌ی مدنی، همچون خانواده، اجتماع، مدارس و مذاهب رسمی که مراکز اصلی تسلط مردانه‌اند آگاه می‌کند. این مبنای سهم شایان گرامشی در تفکر فمینیستی بوده که ابزاری برای تحلیل جنبه‌های سرکوب جنسیتی در جامعه است. ما با کنکاش در ماهیت رضایت، می‌بینیم که هژمونی همواره در جریان و کشمکشی دائمی است و اکنون می‌بینیم که آگاهی فمینیستی نیز شروع به‌به پرسش کشیدن ماهیت این رضایت در ارتباط با پدرسالاری کرده است.

این‌ها نظراتی بودند که ما در اقدام توسعه‌ی جماعت محور در آن دوره رویشان کار می‌کردیم.

این مطلب ادامه دارد.

[۱] ساردیسم:جنبش اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در ساردینیا که خواهان تحویل ملی، استقلال بیشتر یا حتی استقلال کامل از ایتالیا است. همچنین حفاظت از محیط‌زیست جزیره و حفاظت از میراث فرهنگی ساردین را ترویج می‌کند.

[۲] شانس زندگی یک نظریه‌ی سیاسی در مورد فرصت‌هایی است که هر فرد برای بهبود کیفیت زندگی خود دارد. این مفهوم توسط ماکس وبر معرفی شد و با وضعیت اجتماعی و اقتصادی همبستگی مثبت دارد.

[۳] Freire’s consideration of the political nature of education and in Gramsci’s consideration of the educational nature of politics

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: