سکینه جانسز؛ «همه زندگی‌ام یک مبارزه بود» کاوه قریشی

سکینه جانسز، سال ۱۹۵۸ در یک خانواده کُرد علوی در یکی از روستاهای اطراف درسیم باکوور کُردستان به دنیا آمد. او از همان آغاز نوجوانی در سال ۱۹۷۱ به جنبش انقلابی جوانان پیوست. بعدها به آنکارا سفر کرد و با عبدالله اوجالان بنیانگذار پ‌ک‌ک، حزب کارگران کردستان (Partiya Karkerên Kurdistanê) آشنا شد. در نوامبر سال ۱۹۷۸ به همراه کسیره یلدریم (همسر سابق اوجالان) تنها زنانی بودند که در نخستین کنگره بنیان‌گذاری پ‌ک‌ک شرکت کردند (سوزان فریزر، ۲۰۱۳). او در زمان این کنگره تنها ۲۰ سال داشت، اما پیش از ان در دهه ۱۳۷۰ در استان کردنشین العزیز به عنوان یک زن مبارز کُرد فعالیت می‌کرد. سکینه در زمان کودتای نظامیان ترکیه در سال١٩٨٠، دستگیر و به زندان دیاربکر که آنزمان در فهرست ده زندان مخوف جهان بود، منتقل شد. او ۱۲ سال بعد در سال ۱۹۹۱ از زندان آزاد شد. سکینه جانسز در دوران زندان با وجود شکنجه‌های فراوان رهبری اعتراضات ۱۹۸۰ بخش‌های از ترکیه و جنبش کردستان ترکیه را به عهده داشت.

در سال‌های ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹ دستکم ۲۴ نفر از زندانیان بر اثر شکنجه در این زندان جان خود را از دست دادند.

به خواندن ادامه دهید

چگونه‌ اقتدارگرایی رؤیاها را دگرگون می‌کند میری جوشو

گاهی نیز رایش سوم رؤیاها بازتاب گفتار هانا آرنت است، کسی که معتقد بود حاکمیت اقتدارگرا «در لحظه‌ای واقعاً به اقتدار دست می‌یابد که شرارت آهنین وحشت را بر بخش‌های خصوصیِ زندگی اجتماعی شهروندان حاکم می‌سازد». به نظر می‌رسد که برادت با این فرضیه موافق است (او رؤیاها را به فرهنگی که در آن واقع می‌شوند متصل می‌دانست) ولی از نظر او وقتی زندگی خصوصی تحت کنترل حکومت در می‌آید، رؤیاها عرصه‌ای پایدار برای آزادی بیان باقی می‌مانند. در چنین شرایطی، شخص خوا‌ب‌دیده می‌تواند بر حقیقتی پرتو افکند که بیان آن در جهانِ بیداری بیش از حد خطرناک است. برادت رؤیای کارخانه‌داری به نام آقای اِس را نقل می‌کند که در ملاقاتی با گوبلز نمی‌تواند سلام نظامی نازی را به درستی انجام دهد. بعد از نیم ساعت تلاش برای آن که دست خود را بلند کند، ستون فقراتش می‌شکند. برادت می‌نویسد که این رؤیا از توضیح بیشتر بی‌نیاز است: «رؤیا به شکلی ویران‌گر روشن و تا حدی خالی از ظرافت است». در دورانی که فرد به انگل یا عضوی از گروهی خشن و بی‌چهره تقلیل یافت («خواب دیدم که دیگر جز در هم‌خوانی با گروهم نمی‌توانم صحبت کنم») رؤیاها فرصتی کم‌یاب برای بازیافت حس عاملیت فردی را فراهم می‌کردند.
به خواندن ادامه دهید