یاد «ندا »و تمامی شهدای جنبش در قلب ماست!

جهان زن ـ سه سال از شهادت نداآقاسلطان می گذرد. سه سال پیش، وقتی تیر جنایتکاران قلب ندای زیبا و جوان را درید و فیلم این جنایت در جهان پخش شد، ندا بصورت سمبل آزادیخواهی مردم و نسل جوان این کشور درآمد. ندا با فدا کردن جان خود به مبارزات مردم ایران در ذهنیت مردم جهان، نامی جادوانه داد. جای او و جای تمامی شهدای عزیز جنبش در قلب ماست. از او و از آنها الهام می گیریم تا مبارزه برای آزادی و برابری و برای ایجاد شرایطی که زندگی شایسته حرمت انسانی در کشورمان امکان پذیر گردد، روز به روز گسترده تر شود. پرچمی که از دست ندا و نداها افتاده است را بسیارند دختران و پسران جوانی که بردوش گرفته و بر دوش خواهند گرفت. حالا ندا در میلیون ها ندای دیگر بازتولید می شود. حدیث شهادت مظلومانه ی او سینه به سینه بازگو شده و گسترده تر می گردد. اینرا تاریک اندیشان کوردل در محاسبات حقیر خود فراموش کرده بودند. در سومین سالگرد شهادت ندا، در برابر عظمت شهدای جنبش مردمی کشورمان سرتعظیم فرود می آوریم. به خواندن ادامه دهید

Advertisements

یادآوری یک جنایت: تجاوز به ترانۀ موسوی سمبل همۀ آنهائی که مورد تجاوز جنسی واقع شدند

یادآوری یک جنایت: تجاوز به ترانۀ موسوی سمبل همۀ آنهائی که مورد تجاوز جنسی واقع شدند
جهان زن – تجاوز جنسی در زندان های جمهوری اسلامی دیگر امر ناشناخته ای نیست اما یکی از دردناکترین نمونه های این جنایت ضد بشری ماجرای ترانه موسوی است، دختری که نه تنها به او به صورت گروهی تجاوز کردند و رهبری این تجاوز را حسین طائب به عهده داشت بلکه برای پاک کردن سند جنایت، پیکر نیمه جان این دختر معصوم را سوزاندند و در گوشه ای از این خاک بلادیده دفن کردند و سپس بی شرمانه سناریوئی تلویزیونی سازماندهی کردند، از این رو این ماجرا نباید به فراموشی سپرده شود، هر بار که مسألۀ تجاوز در زندان های جمهوری اسلامی مطرح می شود باید نام ترانه موسوی نیز مطرح شود زیرا او سمبل همۀ زنان و مردانی است که مورد تجاوز واقع شده اند، اگر ندا آقاسلطان نماد مظلومیت ملتی است که تظاهرات مسالمت آمیزش به گلوله بسته شد ترانه موسوی هم نماد ملتی است که در زندان های رژیم اسلامی به دختران و پسرانش تجاوز جنسی صورت گرفت، اینها اسناد جنایاتی است که در زمان محاکمۀ سران جمهوری اسلامی باید روی میز دادگاه قرار گیرد.

تجاوز به ترانه موسوی بازداشتی تجمع مسجد قبا و مرگ وی

موضوع تجاوز جنسی به ترانه موسوی و مرگ او به طور جدی مطرح است، ترانه موسوی دختری که 7 تير در تجمع مقابل مسجد قبا دستگير شد و به گفتۀ شخصی ناشناس که در تماس با خانواده اش اعلام کرده بود که وی به علت تصادف دچار پارگی مقعد و رحم شده و در بيمارستان امام خمينی کرج بستری است در اين بيمارستان ناپديد و به نقطۀ نامعلومی منتقل شده است و از سرنوشت او اطلاعی در دست نيست، به گفتۀ يکی از بازداشتی ‌های روز ياد شده که تا پيش از انتقال به کلانتری نوبنياد کنار ترانه موسوی بوده است ترانه در روز دستگيری ظاهرش به هيچ عنوان حتی به تجمع کنندگان هم شبيه نبود! موهائی بافته شدۀ بافت آفريقائی داشته و بر خلاف کسانی که در تجمع ها از کفش های ورزشی استفاده می کنند کفش‌هائی پاشنه دار و ظاهری داشت که برای تعقيب و گريزهای معمول تظاهرات‌ مناسب نبوده است.
روز هفت تير ترانه موسوی ساعت 18 به همراه دخترها و پسرهای ديگری که بازداشت شده بودند به وسيلۀ نيروهای بسيجی به ساختمانی در حوالی حسينیۀ ارشاد منتقل می شود، آنها تا ساعت 22:30 در اين ساختمان بازجوئی و نگهداری می شوند و بازجوئی ترانه موسوی از همه طولانیتر می شود، همۀ دخترها و پسرهائی که بازداشت شده اند ساعت 22:30 به غير از ترانه موسوی به کلانتری نوبنياد منتقل می شوند و ترانه موسوی را همچنان در ساختمان ياد شده نگهداری می کنند، خانوادۀ ترانه فردای آن روز در حالی که بی خبر از دختر خود همه جا را جستجو می کردند از طريق يکی از بازداشت ‌شدگانی که آزاد شده بود از وضعيت دختر خود آگاه می ‌شوند اما جستجوی آنها هيچ نتيجه‌ای در بر ندارد و پدر دندانساز او بر اثر فشارهای روحی ناشی از ناپديد شدن دخترش دچار ناراحتی قلبی می ‌شود و اکنون نيز در خانه بستری است.
خانواده‌اش پس از مراجعه به کلانتری و گذشت چند روز موفق می شوند ماشين ترانه را که در خيابان ميرداماد، کوچۀ داروخانه پارک شده بوده پيدا کنند و بالاخره چهارشنبۀ هفتۀ گذشته فردی ناشناس با خانوادۀ او تماس می گيرد و می گويد: ترانه به علت پارگی مقعد و رحم در بيمارستان امام خمينی کرج بستری شده است، خانوادۀ ترانه به اين بيمارستان مراجعه می کنند و هيچ اثر از ترانه نمی يابند، موضوع تجاوز به ترانه موسوی از سوی نيروهای لباس شخصی و بسيجی ها از اين رو مطرح است که شايد بتوان پذيرفت پارگی رحم به علت تصادف و يا ضربه اتفاق بيفتد اما پارگی مقعد هيچ دليلی جز تجاوز نمی تواند داشته باشد، يکی از پرستاران بيمارستان امام خمينی کرج تأييد کرده که دختری با مشخصات ظاهری ترانه به اين بيمارستان منتقل شده است و در مورد نشانه های ظاهری، مشخصات ظاهری ترانه و حتی موهای بافته شدۀ او را تأييد می کند و می گويد: ترانه را وقتی به بيمارستان آوردند بی هوش بود و وقتی هم از اينجا خارج کردند باز هم بی هوش بود، ناپديد شدن او از بيمارستان امام خمينی کرج نيز اين احتمال را قوت می بخشد که وی مرده است و کودتاچيان تلاش می کنند تا به هر طريق مانع پيوند خوردن مرگ او با دستگيری وی شوند، به همين علت هم فرد ناشناسی که با خانوادۀ وی تماس می گيرد از دستگيری او سخنی نمی گويد و گفته است که وی به علت مشکلات ناموسی و اخلاقی دچار مشکل شده است!

دوستان ترانه می گویند: ترانه موسوی شهید شده است

در یکی از روزهای بین هفتم تا بیست و چهارم تیر دربارۀ نوع دستگیری و نوع مرگش بسیاری از وبلاگ ها خبرهائی داده اند و مطالبی نوشته اند که هر کدام تا حدودی به واقعیت تلخ شهادت ترانه پرداخته اند اما این وبلاگ نویسان مانند ما که دوستان ترانه هستیم نتوانستند به حقایق بیشتری دربارۀ نوع و زمان مرگ ترانه و نیز محل دفن او دست پیدا کنند، ما دوستان ترانه هم مانند همۀ کسانی که شجاعت به خرج داده و خبر شهادت ترانه را منعکس کردند محل دفن ترانۀ عزیزمان را نمی دانیم اما این را می دانیم که ترانه را به شمال و منطقۀ وازیوار منتقل کرده و شبانه و بدون هیچ گونه مراسمی در گورستان روستائی در آن منطقه دفن کرده اند، پدر ترانه نیز که تحمل دوری ترانه اش را نداشت چندی بعد از شهادت تنها فرزندش دار فانی را وداع گفت و به ترانه پیوست.
ما دوستان ترانه اکنون هیچ خبری از یگانه بازماندۀ خانوادۀ ترانه نداریم و در کمال تعجب شب پیش یعنی نوزدهم مرداد ( هشتاد و هشت ) در اخبار ساعت هشت و نیم شب شبکۀ دو افرادی با وقاحت تمام ادعا کردند که خانوادۀ ترانه هستند در حالی که همۀ کسانی که خانوادۀ ترانه را می شناسند می دانند که مادر او بعد از سال ها و با مسافرت به شهر نجف اشرف و دست به دامن امام علی شدن ترانه را باردار شد و بعد از ترانه نیز فرزند دیگری به دنیا نیاورد، ضمن این که ترانه متولد سال 1360 است در حالی که در آن گفتگوی کذب، هنرپیشۀ نقش مادر ترانه سال تولد فرزندش را 1363 ذکر کرد! ترانه لیسانس مدیریت بازرگانی از دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز داشت و به عنوان کارمند بازرگانی یک شرکت معتبر لوازم آرایشی و بهداشتی و اعطای نمایندگی به سالن های آرایش فعالیت می کرد.
ترانه موسوی که رنگ چشم هایش سبز بود، لباس های سبز زیاد داشت اما عاشق رنگ آبی بود، ترانه دختر آرام و کم حرفی بود و در صورت لزوم حرف می زد، او به مطالعۀ کتاب هائی در حوزه های ادیان و عرفان علاقۀ بسیاری داشت و معمولاً با خودش یک کتاب با این موضوعات را حمل می کرد، ما دوستان ترانه موسوی با یادآوری مرگ ترانه در راه آزادی یکدیگر را دلداری می دهیم اما نمی دانیم اکنون آیا کسی هست که تسلای مادر ترانه باشد یا نه؟ ما دوستان ترانه هیچ خبری از مادرش نداریم و برای او نگرانیم.

افشاگری مهدی کروبی دربارۀ ترانه موسوی

رژیم خانواده ای را که عروسی به نام ترانه موسوی داشت و در کانادا زندگی می کرد و با ترانه موسوی بازداشت شده در مسجد قبا تشابه اسمی داشت وادار می کند که مصاحبه کرده و اعلام کنند ترانه موسوی زنده است! و خبر تجاوز به ترانه موسوی و قتل وی دروغ بوده و شایعۀ دشمنان اسلام و رادیوهای بیگانه است!!!

………. وی چنين ماجرا را شرح داد: مدتی پيش در سايت ها ‌خبری منتشر شد مبنی بر اين كه خانم ترانه موسوی به همراه تعدادی ديگر در حاشيۀ مراسم مسجد قبا ربوده شده است، مدتی بعد هر چند كه تعدادی از همان بازداشت شدگان آزاد شدند ولی ترانه موسوی آزاد نشد و سپس اعلام كردند كه خانواده اش بيايند و جنازه اش را تحويل بگيرند، در همان زمان به جای آن كه تحقيقاتی دربارۀ اين موضوع انجام شود در مقابل هياهوی رسانه های بيگانه برخی مسئولان در انديشۀ طراحی سناريوئی برای به انحراف كشاندن اين موضوع در داخل و خارج بودند، بنابر اين طراحان نابغه و مديرانی دورانديش! سناريوئی را نوشتند، برای اجرای اين سناريو به وسيلۀ فردی كه نام او را نمی برم متوجه شدند كه خانواده ای عروسی دارند به نام ترانه موسوی كه در كانادا زندگی می كند و تنها نياز به آن بود كه به صحنه سازی بپردازند و خانوادۀ اين دختر را وادار به انجام مصاحبه ای كنند كه در آن بگويند: دخترشان زنده است و در كانادا زندگی می كند!
پس چند نفر از افراد نظامی، ‌انتظامی و اطلاعاتی كه چهره هائی شناخته شده هستند به منزل اين خانوادۀ محترم و شريف می روند و خطاب به خانواده می گويند كه ترانه موسوی دچار سانحۀ سوختگی شده و برای آن كه معلوم شود اين عروس آن ها هست يا خير بيايند و جنازه اش را تحويل بگيرند، در همين هنگام پدر خانواده می گويد كه عروس ما در ايران زندگی نمی كند و چون بزرگان خانه اهل سياست نبوده و چهره های علمی هستند بسيار ساده به اين موضوع نگاه كردند، در همين حال پدر خانواده به پسرش كه يكی از چهره های علمی و سياسی است تلفن می كند و می گويد كه چنين ماجرائی روی داده و شمارۀ تلفن ديگر پسرش شوهر ترانه را می خواهد كه فرزندش به او می گويد: برادرش برای آن كه بداند موضوع از چه قرار است به كانادا رفته وهنوز نرسيده كه بتوانند با او تماس بگيرند، در همين حال مادر متوجه می شود كه چنين اتفاقی افتاده و از حال می رود و به بيمارستان منتقل می شود، پدر خانواده وقتی كه متوجه می شود قضيه جدی است برای بار دوم با پسرش تماس می گيرد كه او متوجه می شود قضيه بيخ پيدا كرده و بنابر اين خود را شتاب زده به منزل می رساند، او مشاهده می كند كه چند نفری در خانه حضور دارند كه برخی از آنها از چهره هائی هستند كه در دوران دفاع مقدس حضور داشته اند كه اين موضوع مرا به ياد سخنی از شهيد حميد باكری می اندازد كه می گفت: “ای كاش ما درجبهه ها به شهادت برسيم زيرا اگر مانديدم معلوم نيست كه چه بلائی بر سرمان آيد و جزء چه جمعيتی باشيم!”
اين آقا كه دارای آگاهی سياسی بود هنگامی كه با اين افراد صحبت می كند می گويد كه نزد من اين حرف ها را نزنيد چرا كه من می دانم اصل قضيه چيست و حتی اين اصطلاح را به كار می برد كه پيش كولی معلق نزنيد! آن افراد نيز چون متوجه آگاهی اين فرد می شوند از اين جهت با او صحبت می كنند كه برای حفظ نظام! و در مقابله با جنجال سازی های رسانه های بيگانه به صلاح است كه با آنها همكاری كنند! در همان حال اعضای خانواده گفته اند كه شما از ما چه می خواهيد؟ آنها می گويند كه شما در مقابل دوربين قرار بگيريد و بگوئيد كه ترانه زنده است! برادر شوهر ترانه ابتدا مخالفت می كند و می گويد كه اصل اين قضيه صحيح نيست و از سوی ديگر ما هم تاحدودی چهره هائی شناخته شده هستيم و البته از آنها پرسيده كه چنانچه چنين كاری انجام شود با ترانۀ واقعی چه كار خواهند كرد؟ كه آن افراد گفته اند كه شما به اين كارها كاری نداشته باشيد و نگران نباشيد!
همچنين اين خانواده گفته اند: عكسی كه شما داريد عروس ما نيست! كه آنها می گويند: شما به اين كارها كاری نداشته باشيد! در همين حال برادر شوهر ترانه كه يكی از چهره های علمی و سياسی بوده است تحت تأثير قرار می گيرد و فكر می كنيد كه با انجام چنين كاری در مقابل سوء استفادۀ بيگانگان ايستادگی می شود ولی او پيشنهاد می كند كه بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت كنند، در همين حال اين افراد شمارۀ تلفن منزل آنها را جويا می شوند كه برادر شوهر ترانه می گويد: بنابر اين كه آنها منزلشان را تغيير داده اند ما شماره ای از آنها نداريم و برادرم هم به مقصد نرسيده كه از او شماره شان را بگيريم، پدر شوهر ترانه نيز می گويد كه شايد حاج خانم (همسرش) شماره ای در اتاقش داشته باشد ولی بنابر اين كه همسرش به بيمارستان منتقل شده بود در اتاقش بسته بود و كليد نبود كه افراد حاضر تصميم می گيرند كه در اتاق را بشكنند! كه با ممانعت اعضای خانواده روبرو شده اند كه خطاب به اين افراد گفته اند شما برويد و ما خودمان سعی می كنيم شمارۀ تلفن آنها را پيدا كنيم ولی جالب توجه این كه قبل از آن كه اعضای اين خانواده شمارۀ تلفن پدر و مادر ترانه را پيدا كنند آنها خودشان تلفن را پيدا می كنند!
در همين راستا برادر شوهر ترانه با پدر و مادر وی تماس می گيرد و می گويد كه شما تنها تا اين اندازه صحبت كنيد و خطاب به اين آقايان می گويد كه اين خانواده در جريان موضوع نيستند و در اين اندازه تنها با آنها صحبت كنيد، چنين شد كه مادر و پدر ترانه موسوی در مقابل دوربين قرار گرفتند و گفتند كه دخترشان زنده است و در كانادا زندگی می كند! البته بعد از اين كه اين خانواده متوجه شده اند كه اصل ماجرا چه بوده است بسيار ناراحت شده اند و می خواستند كه ماجرا را بازگو كنند كه همين برادر شوهر ترانه به آنها گفته كه حرفی نزنيد وگرنه سرنوشت شما معلوم نيست كه چه شود!

حسین طائب و ترانه موسوی

سرکوب تظاهرات مسجد قبا توسط قرارگاه ثارالله که زیر نظر طائب می باشد صورت گرفت، دستگیر شدگان آن روز با ون های سیاه رنگی از صحنه منتقل شدند که این ون های سیاه انحصاراً متعلق به قرارگاه ثارالله می باشد، بازداشتی ها از محل دستگیری به مرکز قرارگاه ثارالله در خیابان سئول انتقال داده شدند، در این مرکز یکی از وحشتناکترین زندان های حکومت وجود دارد که به زندان ابوغریب! معروف است، طائب شخصاً بازجوئی برخی از این افراد را بر عهده داشته و به قول خودشان دنبال لیدرهای تظاهرات می گشته اند تا از طریق آنها شبکۀ سازماندهی کنندۀ پشت تظاهرات را کشف کنند، در بین بازداشتی ها ترانه موسوی به دلیل تشابه اسمی با میرحسین موسوی مورد توجه طائب قرار گرفته و از نیروهایش می خواهد که وی را برای بازجوئی به اطاق شکنجه ببرند، محوطۀ بازداشتگاه از اطاق های شکنجه و بازجوئی جدا است و زندانی ها در درب ورودی ساختمان بازجوئی به بازجویان تحویل داده می شوند و به جز بازجویان هیچ یک از زندانبانان و پرسنل بازداشتگاه اجازۀ ورود به این ساختمان را نداشته و اساساً نمی دانند که در آنجا چه می گذرد؟ و برای شکنجه از چه تجهیزاتی استفاده می شود؟
ترانه موسوی توسط افرادی که در این مجموعه کار می کنند برای آخرین بار به هنگام تحویل به ساختمان بازجوئی دیده شده است و بر خلاف سایر زندانیان که بعد از شکنجه و بازجوئی، دوباره به بازداشتگاه عودت داده می شوند هرگز به بازداشتگاه بازگردانده نشد! روز بعد نام وی به دستور طائب از لیست بازداشتی ها حذف می گردد! در صورتی که این کار خلاف بوده و ضرورتی نداشته است، افراد عادی و ارگان ها و نهادهای حکومت دسترسی به این لیست ندارند و فقط اطلاعات رهبری است که می تواند بنا به ضرورت لیست زندانیان ابوغریب را مطالبه کند، طائب رد پای خودش را پاک می کرد! دو چیز مسلم است: طائب دستور داده که ترانه موسوی را برای بازجوئی نزدش ببرند و دیگر این که ترانه موسوی بعد از آن ناپدید شده است! حتی اولین خبرها از این موضوع نیز به طور غیرمستقیم توسط پرسنل همین بازداشتگاه به بیرون درز داده شد، آنها اطمینان یافته بودند که دلیل برنگشتن ترانه به بازداشتگاه سوء استفاده جنسی طائب از این دختر مظلوم است.
بعد از ارسال نامۀ افشاگرانۀ کروبی به هاشمی و ارجاع این نامه توسط هاشمی به شاهرودی رئیس وقت قوۀ قضائیه، طائب در جریان این پیگیری قرار گرفته و به شدت وحشت کرده و در صدد چاره جوئی برمی آید و به این ترتیب با یاری گرفتن از خانوادۀ باجناقش به عنوان بازیگر! تلاش می نماید در جمعی خصوصی و خانوادگی صورت مسأله ای بنام ترانه موسوی را پاک کند، فیلمی که از تلویزیون پخش شد بسیار احمقانه تدوین شده بود، در ابتدا فردی که در واقع از پرسنل نیروی انتظامی است ولی به عنوان کارشناس ثبت احوال! معرفی می شود به طور قاطع می گوید که فقط 3 ترانه موسوی وجود دارد، به جز یکی که 2 ساله است دو نفر دیگر یکی در فرانسه متولد و همان جا زندگی می کند و ترانه موسوی سوم نیز از کشور خارج و دیگر بازنگشته است! بلافاصله گزارشگر برنامه را با مصاحبه با مادر ترانه موسوی ادامه می دهد و وی می گوید که دخترش در کانادا زندگی می کند و آخرین بار نیز سال گذشته به ایران سفر داشته است! در اثر نادانی خودشان به قدری بینندگان را کم شعور فرض کرده اند که فکر نکرده اند اظهارات قاطع کارشناس ثبت احوال با گفته های مادر ترانه در تضاد کامل است! دختر وی نه دو ساله است و نه در فرانسه زندگی می کند و نه این که از کشور خارج و دیگر بازنگشته است!
دختر وی هیچکدام از این فقط 3 ترانه نیست! دختر او در کانادا زندگی می کند و مرتباً به ایران رفت و آمد می نماید یعنی یک ترانۀ جدید و چهارم! طائب همچنین تنها کسی از مسئولین نظام بود که موضع گیری بسیار احمقانه ای در برابر نامۀ کروبی از خود نشان داد، در حالی که همۀ دیگر افراد، موضوع تجاوز را از پایه و اساس تکذیب و دامن حکومت را از چنین اتهاماتی مبرا می دانستند طائب مطرح کرد که برای اثبات تجاوز در زندان مدعی باید 4 شاهد عادل معرفی کند وگرنه به جرم اتهام زدن 80 ضربه شلاق خواهد خورد! تقریباً بچه های کلاس اول دبستان هم اگر بخواهند نقاشی یک زندانی را بکشند او را با چشمبند و دستبند می کشند، زندانی که با چشمان و دستان بسته در چنگ بازجویان بی رحم گرفتار گردیده و برای درهم شکستن شخصیتش از سوی آنان مورد تجاوز قرار گرفته از کجا باید 4 شاهد عادل برای اثبات جنایتی که برعلیهش صورت گرفته بیاورد؟ او حتی نمی داند کجا و توسط چه کسی مورد تجاوز قرار گرفته است ولی نظام بدون نیاز به شاهد دقیقاً می داند در مورد کدام زندانی چنین حکمی را داده است! طائب با تکیه بر تجربیاتش در وزارت اطلاعات بهترین راه رفع اتهام از خود را منحرف کردن موضوع از طریق یک سناریوی جایگزین دید، وی که با نام میثم سال ها مسئول بخش ضد جاسوسی وزارت اطلاعات بوده به خوبی با این روش آشنا است، در زمان تصدی وی بارها از سناریوهای جعلی برای هدایت افکار عمومی استفاده شده بود.
جنبش سبز