نقش های جنسیتی در جنگ و خشونت / ترجمه رویا صحرایی

رویا صحراییمدرسه فمینیستی: چهارم آذر ماه 1392، مصادف با 25 نوامبر، «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان» است. به همین مناسبت، به سنت سال های گذشته در مدرسه فمینیستی، تلاش کردیم با تهیه ویژه نامه ای، همراه با خواهران مان در سراسر جهان، اعتراض مان را به خشونت علیه زنان نشان دهیم، تا شاید صداهای پراکنده در سراسر جهان، در این روز به هم پیوسته و هرچه بیشتر جامعه را به این موضوع مهم حساس سازد. از این رو در ادامه، مقاله ای را که رویا صحرایی به همین مناسبت ترجمه کرده است می خوانید. این ترجمه فصلي از كتاب در دست ترجمه رويا صحرايي است به نام «زنان تلاشگران صلح و جنگ»[1] كه مجموعه مقالات پژوهشي است درباره نقش و جايگاه زنان در جنگ ها و در بازسازي هاي پس از جنگ. ويراستاران این کتاب «ساندرا چلدلين و مانشكا الياتمبي»[2] هستند که این بخش از کتاب نیز توسط این دو به نگارش درآمده است:  

به خواندن ادامه دهید

که‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ژال

که‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ژال[1] / داستانی از رویا صحرائی
مدرسه فمینیستی: «به سختی سر بر می گرداند و نگاهش بر کوه های پُر رمز و راز کردستان خیره می ماند. جریان گرم خونی که از لابه لای موهایش به راه افتاده همچون دستی نوازشگر صورتش را می پوشاند. چشمانش را با آرامش می بندد و می اندیشد که اگر زنده بماند دیگر منتظر هیچ معجزه ای نخواهد بود..» به خواندن ادامه دهید

از «دختر باکره» در قانون قدیم ترکیه تا «زن بدون پسوند» در قوانین جدید

از «دختر باکره» در قانون قدیم ترکیه تا «زن بدون پسوند» در قوانین جدید
پروفسور بیناز توپراک
ترجمه رویا صحرایی
تصویب نخستین قوانین مدنی و جزائی در ترکیه به سال 1926 یعنی سه سال پس از سقوط امپراطوری عثمانی و تاسیس جمهوری باز می گردد. به خواندن ادامه دهید

من و بی بی خانم استرآبادی

من و بی بی خانم استرآبادی* / رویا صحرایی
چهارده مرداد سالگرد انقلاب مشروطه  و آغاز حضور عیان و پرشور  زنان در فعالیت های اجتماعی و سیاسی است. هرچند که تلاش زنان با بی مهری جامعه سنتی مواجه شد و از رای دادن  در مجلسی که مولود تلاش های مشروطه خواهی مردان و زنان روشنفکر آن زمان بود منع شدند ، لیکن این واقعه آغاز گر جنبش حقوقی زنان در جامعه شد
به خواندن ادامه دهید

فرزاد کمانگر، مدافع تساوی حقوق زنان و مردان

فرزاد کمانگر، مدافع تساوی حقوق زنان و مردان
رؤیا صحرایی
«مرا مزن که چرا آواز می خوانم، من کوردم، اجداد من عشق شان را؛ دردهای شان را، مبارزات شان را و بودن شان را در آوازها و سرودهای شان برای من به یادگار گذاشته اند»[1] به خواندن ادامه دهید