مقاومت زنان در دهه 60 بیاد آریم آنان را! زن کشی در سرزمینی بنام ایران تاریخ نبرد زنان فعال سیاسی، :مینا زرین

mina zarinهمه چیز در آن تابستانهای ایران اتفاق افتاد،عجب! تابستانهای عجیب و غریبی به سراغمان آمد. بله دوستان در تابستان 58 زنان را در قارنا ی کردستان کشتند،وباز در تابستان و پاییز و زمستان سال 60 در جاجای ایران زنان را کشتند و باز هم در تابستان 67 زنان زا کشتند و این زن کشی در سرزمینی بنام ایران چه سوزان بود وچه هنوز، سوزان و گداز است. سوزان از نیک نامی ها، سوزان از تب عشق و دوستی و سوزان تر برای آزادی سرزمینی می میرند که زن در جمهوری اسلامی دو تاوان را همزمان می پردازد.
به خواندن ادامه دهید

گریه نمی کنم تا بغض ام نجاتت دهد

گریه نمی کنم تا بغض ام نجاتت دهد
شادی آریاوند
مادر نزدیک شد، بلند و مهربان، لابلای پارچه سیاه صورتش زیباتر مادرانه شده بود.
لبخند شاملو بر لبانش جراحی شده و رخساره ناگزیر بود که لبخند را باور کند، آنقدر
که مبادا مادر بشکند، خم شود ، گریه کند. به خواندن ادامه دهید

تو نمی دانی زن بودن چه دردی دارد!

شادی آریاوند
برای عزیزی خاطرت قلم را که سال هاست از هراس تنها تر شدن رها کرده ام
از گنجه بی اعتقادی بیرون می آورم تا بگویم٬ تا بنویسم ٬تا فریاد بزنم بغض خفته در
گلو را. به خواندن ادامه دهید

فاحشه دعایم کن!

فاحشه دعایم کن!
شادی آریاوند
به خدای من دست نزنید!
من بارها قبله ام را عوض کرده ام و هر بار با شک. اما این بار یقین کردم که خدای من در توست. در توئی که تن می فروشی. حماسی اش نمی کنم، نه برای لقمه نانی از بهر سیر کردن جوجه های دهان گشادِ چشم درراهت، که شاید برای چکمه ای، زیوری یا عطری که حسرتش مستت می کند. خواسته ای که دور بود برای تو و به آن ها آنقدر نزدیک که از داشتن تمام نداشته های تو از خود به خودکشی می رسیدند. به خواندن ادامه دهید

دیالکتیک تنهایی؛

دیالکتیک تنهایی؛
شادی آریاوند
پاهایم را می اندازم روی میز و سیگار را آتش می زنم، می روم در حجم خالی خیال که حتماﱟ وقتش رسیده.
سکوت در فضا می چرخد و من را نعشه تنهایی می کند،چه اغوا یی می کند این سکوت! به خواندن ادامه دهید

کوچک زیباست، کوچک حقیر نیست!

شادی آریاوند
وقتی چیزی می نویسم ممکنه تحولی ایجاد کنه اما این تغییر بیشتر مختص خودمه.
صداشو که شنیدم گویشی خاص بود گویشی که سعی در متمایز شدن داشت هر چند در نهایت هویتی نداشت اما من روجذب کرد کلمات در هوا یله نمی شد دهان خیلی باز نبود و صدا نجوا گونه.به چشمهاش کاری نداشتم دوست داشتم چشمهامو ببندم و ارتباط کلماتش رو هضم کنم. به خواندن ادامه دهید