امشب دوباره در سرم توفان است

امشب دوباره در سرم توفان است
( شیرین اردلان )
امشب دوباره در سرم توفان است، همه چیز می آید و می رود، نفس بلندی می کشم، می خواهم با شمارش نفس هایم خودم را به خواب برم، بی فایده است، صدای خرخر مادر که با خوردن قرص های آرام بخش بعد از هفته ها بیماری از اتاق های تو در توی خانه به گوش می رسد امید بخش است، مثل صدای پدر که با ورودش به خانه زودتر از خودش به گوش می رسد ….. به خواندن ادامه دهید

Advertisements

مثه پروانه ای در مشت

برای نسرین ستوده ، ناجی پروانه ها
شیرین اردلان
بار اولی بود که او را می دیدم. قرارمان مقابل دادسرای انقلاب در خیابان معلم بود. پروین که تازه از بیمارستان و تزریق های پیاپی کورتون رهایی یافته بود، دوباره دادگاه داشت. و باز این خانم ستوده بود که عصر روز قبل به او زنگ زد و قرار و دادگاه را یادآوری کرد و گفت که نیم ساعت زودتر از وقت مقرر و ساعت هفت و نیم صبح آنجا باشد. به خواندن ادامه دهید