نانوشته ها

نانوشته ها
فرزانه محمدپور
به چهره آفتاب سوخته و نحیف، ولی هميشه خندانش خیره شده بودم .این مرد کی بود و از کجا آمده بود؟ چهره خندان و مهربانش رو دوست دااشتم. یه آرامش خاصی در اون نهفته بود .اون موقع با توجه به سنم فکر می کردم خنده اش واقعیه و از روی خوشحالی و شکم سیریه. اما حالا معنی واقعی خندش رو می فهمم. بچه ها رو خیلی دوست داشت و به همه از کوچک و بزرگ احترام می گذاشت. به خواندن ادامه دهید