دستفروش مجهوال‌الهویه – مینا خانلرزاده

مینا خانلرزاده سوالی که این روزها مطرح می‌شود این است که چرا در تونس دستفروش معروف، محمد البوعزیزی، که خودش را آتش زد نامش را همه‌ی ما می‌دانیم و در اعتراض به سرنوشت او آن حوادثی در تونس شعله گرفت که تا به امروز ادامه دارند ولی در ایران ما حتی نام دستفروشی که خود را زیر قطار تکه‌تکه کرد را هم نمی‌دانیم …

از روزنامه اعتماد: « … زمانی که این اتفاق افتاد دخترم آنجا بود، آن مرد … قصد خودکشی داشت چشم‌هایش را بست و خودش را داخل ریل انداخت. دخترم از آن روز تا الان از خانه بیرون نیامده… آن روز حدود ظهر ماموران آن مرد را از داخل قطار توقیف کرده بودند و او را از قطار خارج کردند. او هرچه التماس می‌کرد که اموالش را به او برگردانند به حرف او توجهی نکردند… همین موضوع موجب شد دستفروش … عصبی شود و چند بار تهدید کرد که خودش را جلوی قطار می‌اندازد و بعد هم همین‌کار را کرد… این فرد را مجهول‌الهویه می‌نامند…»پایان نقل قول

به خواندن ادامه دهید

مزاحمت خیابانی و پدیده‌ي نامریی و بیش-رویت‌‌پذیری | مینا خانلرزاده

مزاحت خیابانیپرکسیس : مقدمه/ بحث‌های مربوط به مزاحمت خیابانی در ایران اغلب دچار فرهنگی کردن و آماری کردن معضل می‌‌شوند*. چنین گفت‌وگوهایی در نهایت به بحث‌های بیهوده‌ی آماری بین موافقین و مخالفین ختم می‌شوند؛ مبنی بر اینکه بالاخره -به عنوان مثال- ۹۵ درصد از مردان ایرانی در خیابان‌ها مزاحمت خیابانی ایجاد می‌کنند یا صد درصد آنها عاملان این دست خشونت‌های خیابانی هستند. مواقعی که فعالین سیاسی، موضوعات پیچیده‌ای که به سادگی قابل تئوریزه شدن نیستند را در شکل تجربه‌های شخصی (و یا تجربه‌های با واسطه‌ شخصی شده) مطرح می‌کنند و راه‌حل های ملموس ارائه‌ می‌کنند، مشکلِ فرهنگی کردن و آماری کردن بحث‌هایی که مولفه‌های سیاسی (از قبیل گفتمان‌‌های حکومتی و قوانین) و اقتصادی در آنها نقش مهمی بازی می‌کنند پیش نمی‌آید.

به خواندن ادامه دهید

خشونت علیه زهرا خندان (فعال حقوق زنان) در صحن دانشگاه پلی تکنیک | مینا خانلرزاده

دانشگاه امیرکبیرر ماموران انتظامات دانشگاه پلی تکنیک (صنعتی امیرکبیر) به زهرا خندان پیش از انتخابات اخیر اعلام کرده بودند که در دوره‌ی انتخابات نمی‌خواهند که او تهران زندگی کند و ترجیح می‌دهند که او در اصفهان (محل سکونت خانواده‌اش) باشد و سه روز پیش از انتخابات، به دلیل فعالیت‌های انتخاباتی‌اش درانتخابات اخیر، گفته بودند که او ترم پس از انتخابات (یعنی ترم کنونی، ترم پاییز) نمی‌تواند در دانشگاه ثبت‌نام کند و تعلیق شده است چون میزان فعالیت‌های سیاسی‌اش از «حدی که می‌باید» بیشتر شده بودند. تعلیق به این معنی که خندان نمی‌توانسته برای درسی ثبت‌نام کرده و از امکانات خوابگاه استفاده کند اما برای رفت‌وآمد در دانشگاه ممنوعیتی برای او وجود نداشته است. اما در فردای ِ شرکت در جشن مرخصی ِ مجید توکلی (یکم آبان ماه)، زهرا خندان متوجه می‌شود که ورود او به دانشگاه ممنوع شده است. پس از مراجعه به حراست، او از دبیر کمیته‌ی انظباطی آقای طاهری می‌شنود که به دستور مستقیم رییس دانشگاه پلی‌تکنیک آقای رهایی ممنوع الورود شده است که البته بعدا آقای رهایی این را تکذیب کرده است. زهرا خندان از حراست درخواست حکمی کتبی بابت ممنوع الورود بودن‌اش می‌کند که در پاسخ چنین حکمی از کسی دریافت نمی‌کند.
به خواندن ادامه دهید

پسا سیاسی شدن همزمانِ بخشی از اپوزیسیون و حاکمیت: انحلال مرز بین مردم و حاکمیت : مینا خانلرزاده

sk-basharصرف نظر از اینکه برداشتن روسری و یا رقصیدن در صف رای‌گیری انتخابات در مراکز وابسته به جمهوری اسلامی در خارج از کشور کنشی سیاسی محسوب می شود یا صرفا کنشی فردی است در راستای «سیاسی-مبارزاتی» جلوه دادن عمل رای دادن، باید در نظر داشت که چنین هنجارشکنی‌هایی به طور مستمر (نه چهار سال یکبار) و در سطحی وسیع‌ در داخل کشور جریان دارد، بی‌آنکه تاثیر چندانی بر ساختارهای سلطه و مناسبات سیاسی به جای بگذارد. مشخصا پدیده‌ هایی مانند مهمانی‌های خلاف هنجارهای حکومتی و قوانین حاکم، روابط خارج از ازدواج، کم حجابی یا زیبایی شناسی ظاهر زنان برخلاف هنجارهای حکومتی (که کم حجای را هم در برمی گیرد) و غیره دهه هاست که در ایران به طور مداوم و جمعی در جریان اند و حتی خود حکومت نیز کژدار و مریز فضایی برای ابراز این دست تفاوت‌های جامعه با هنجارها و قوانین حکومتی را حفظ کرده است؛ اما این دست مخالفت‌ها اثر عمیقی روی تغییر ساختارها و سیاست های کلان حکومت نگذاشته اند و به محض تغییرات در ساحت‌‌ کلان اقتصاد سیاسی، حکومت این فضا را تنگ تر و یا گسترده تر می کند.
به خواندن ادامه دهید

نقدی بر مقاله ی نوشین احمدی خراسانی

نقدی بر مقاله ی نوشین احمدی خراسانی
مینا خانلرزاده
خانم نوشین احمدی خراسانی در مقاله ی «همدستی زنان طبقه ی متوسط در اجباری شدن حجاب» مطرح کرده است: «اجباری شدن حجاب پس از انقلاب آن هم بدون واکنش درخوری از سوی جامعه، برای کشوری که حاکمان اش (در زمان حکومت رضاشاه پهلوی) نزديک به يک دهه با حجاب دست و پنجه نرم کرده بود و دو دهه نيز در زمان محمدرضا شاه تجربه «پوشش اختياری» را پشت سر گذاشته بود، … به خواندن ادامه دهید