گفت و گو با ناهید میرحاجیک میلیون امضا نداریم ولی چند میلیون نفر با حقوق زنان آشنا شدند/ناهید میرحاج

تغییر برای برابری: محبوبه حسین زاده
روز پنجم شهریور هفت سال قبل، کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان در یکی از خیابانهای تهران اعلام موجودیت کرد. کنشگران این کمپین توانستند بحث تبعیض های قانونی علیه زنان را به دورترین شهرها و روستاهای ایران برسانند.هرچند کمپین توانست بحث حقوق زنان را در کلیه سطوح جامعه مطرح کند و تغییر قانون تبعیض آمیز را به یکی از مطالبات اصلی جامعه تبدیل کند، اما خودش با چنان فراز و فرودهایی مواجه شد که هنوز سرنوشت آن در هاله ای از ابهام و سکوت قرار گرفته است.
به خواندن ادامه دهید

وداع با بزرگی که به «آبی ها» پیوست؛ دکتر شهلا فرجاد

shahla farjadتغییر برای برابری – ناهید میرحاج
دکتر شهلا فرجاد یکی از فعالان جنبش زنان و امور اجتماعی بر دوش یاران خود بدرقه و به خاک سپرده شد.
امروز بسیاری از یاران او از جنبش زنان و فعالان سیاسی و اجتماعی از شهرهای تهران و رشت در بهشت سکینه کمال شهر کرج جمع شده بودند تا با کسی که در زندگی نمادی از اخلاق و همراهی و مشارکت بود وداع کنند. وداعی با گلسرخ و بوسه و اشک برای پزشکی که بیش از سی سال از عمر خود را در شهرهایی مانند رشت و تهران به طبابت گذراند.
به خواندن ادامه دهید

آرام بخواب، دختر هند! / ناهید میرحاج

از زنان مبارز پاکستانیپرونده هند؛ شماره سه:
تغییر برای برابری: دختر هند،‌ بله دختر هند بر اثر تجاوز شش اوباش به او و عوارض ناشی از آن درگذشت. وجدان عمومی در سطح داخلی و بین المللی به درد آمد و قربانی را به عنوان دختر هند ملقب ساختند. کسی هنوز اسم او را نمی داند. چون سنتها در هند اجازه نمی دهد که اسم دختر را در فضای عمومی منتشر کرد. اما نگاهی به نشریات نشان می دهد که این القاب گاهی شاعرانه هم می شود. مثل آرام بخواب، دختر هند [1] . دختر هند از سنگاپور بازگردانده شده است. این بار در آرامش. او را در کنار رودخانه گنگ مقدس به آتش سپردند تا خاکسترش با آب رود مقدس پراکنده شود. سنتها سرجایشان هستند. رودخانه مقدس گنگ، خاکستر کردن جسد به سبک سنتهای مذاهب هندو با دنیایی که دیگر هیچ چیزش به شکل سابق نیست.
به خواندن ادامه دهید

از همسایه به هم نزدیک تریم

از همسایه به هم نزدیک تریم
ناهید میرحاج
تغییر برای برابری: ارتباطاتی که بین ایرانیان و افغانیان است، ما را در مقامی فراتر از دو همسایه و هم مرز قرار می دهد . حوادثی که در چند ماه اخیر در ایران در ارتباط با افغانیها اتفاق افتاده و در مطبوعات و رسانه ها منعکس شده است، ادامه یک داستان یا روایت چهل ساله است. در ضمن هشداری به همه ما هم هست که خشت از زیرپای خود درنیاوریم. هررفتاری که با این مردم داشته باشیم، آئینه ای می شود که خودمان را باید در آن ببینیم. خواندن یک کتاب سبب شد که بیشتر به زندگی این پناهندگان و مهاجرین توجه کنم. به خواندن ادامه دهید

زنی تنها در اتوبوس زندگی

زنی تنها در اتوبوس زندگی
( ناهید میرحاج )
زنجیرۀ کلماتی مثل اجبار، تبعیض و خشونت که او را به عنوان یک زن در بر گرفته بود به دنبالش کشیده می شد، کف جاده ای که جادۀ زندگی نام داشت و اتوبوسی که اتوبوس زندگی بود و او را مسافر خودش کرده بود، یک مسافر بی اختیار، مسافری که نه مبدأش را خودش تعیین کرده بود و نه می دانست مقصدی که به آن رهسپار است کجاست؟ به خواندن ادامه دهید

این سناریو اسم ندارد!

این سناریو اسم ندارد!
( ناهید میرحاج )
این یك سناریوی سینمائی نیست اما شما می توانید در خیال خود آن را مثل یك سناریو كه برای سینما نوشته شده است بخوانید. قرار نیست اول ماجرا كه هنوز شما نمی‌دانید ماجرا از چه قرار است و سناریو چه مسیری را طی می‌كند اسم آن را بدانید، خودم هم نمی‌دانم، می‌گذارم تا پایان همۀ ماجرا پیش برود بعد اسمش را با هم انتخاب می‌كنیم. به خواندن ادامه دهید

سایه هایی پشت دیوار کار

سایه هایی پشت دیوار کار
ناهید میرجاج
«گلبهار در یک خانواده روستایی پرجمعیت به دنیا آمده است. یازده خواهر و بردار دارد که سه نفر از آنها در کودکی یا جوانی از دست رفته اند. از وقتی که دختر کوچکی بوده است، او را پای دار قالی نشانده بودند، به طوری که دستهایش را که نگاه می کنی، دو انگشت کج در آن می بینی، که چاقوی قالی بافی آنها را بریده و عصبش را تقریباً از کار انداخته است. به خواندن ادامه دهید