گیرنده: تهران، زندان اوین، نرگس محمدی

حکایت طوطی و بازرگان از دفتر اول مثنوی را همه خوانده و شنیده‌ایم. همان طوطی‌ای که از آن بازرگانی بود که راهی سفر به هندوستان بود و به جای سوغات، طوطی از بازرگان خواست تا پیامش را به رفقایش در دنیای آزاد برساند که «… این روا باشد که من در بند سخت/ گه شما بر سبزه گاهی بر درخت/ این چنین باشد وفای دوستان/ من درین حبس و شما در گلستان…». باری بازرگان پیام طوطی را به دوستانش رساند و آنها درجا خشکیدند و چون این داستان را بازرگان به طوطی گفت، او نیز چون شئء بی‌جان بر کف قفس افتاد و این چنین در زندان باز شد و او رهید و پرید.

ادامهٔ نوشته