همه شور بود و اميد

همه شور بود و اميد
خاطره معينی

مرداد سال ۶۷ بود. ملاقات ها قطع شده بودند. آخرين نامۀ هبت (هیبت ) که بيشتر شبيه وصيتنامه بود ١۵ مرداد به دست مادرم رسيد. ما دقيقاً نمی دانيم که هبت چيزی می دانست يا نه، ولی آنچه مسلم بود با توجه به تجاربش در زندان و قطع بدون دليل ملاقات ها و تغيير رويۀ زندانبانان و بازجويان در درون زندان قطعاً برای زندانيان هم نويد خوبی در پی نداشت. به خواندن ادامه دهید

خواستگاری

یادواره ای از تابستان شصت و هفت: خواستگاری
م – پيوند
دو ماهی است که از اوين به قزل حصار منتقل شده‌ام. بيشتر زندانی‌ها حکم بالا دارند و عده‌ای هم زير اعدام هستند. برخورد زندانی و زندانبان در اينجا با اوين متفاوت است. شايد يک علت آن اين باشد که زندانيان اينجا را محلی می دانند که بايد مدت طولانی در آن زندگی کنند. به خواندن ادامه دهید

تجاوز يک اتفاق ساده بود؟

تجاوز يک اتفاق ساده بود؟
دنیا روشن
سال شصت، سال وحشت، سال سرکوب، سال زنده به گور شدن نهال آزادی، سال پنهان کردن عشق در پستوخانه، کتاب های سوخته، خانه گردی، تعقيب ودستگيری.
ساعت سه بعد از نيمه شب دستگير شديم. من وخواهرم امکان هيچگونه فرار و پنهان شدن نداشتيم. به خواندن ادامه دهید

همۀ ۱۴۲ نفری که برده بودند

همۀ ۱۴۲ نفری که برده بودند / خاطره ای از روزهای پر درد تابستان ۶۷
از کابین سوم حمام سالن 3 بیرون آمدم. حوله ام را دور سرم پیچیده بودم و ساک نایلونی لباسم توی دستم بود. با وسواس خاصی شلوارم را تا کرده بودم تا زمین نخورد. به خواندن ادامه دهید

از جنازه ها در باغچه تا خاوران مجازی

از جنازه ها در باغچه تا خاوران مجازی
شکوفه منتظری
بیداران
بسیاری از سال‌های دهۀ شصت به‌عنوان سال‌های سیاه و خونین حکومت جمهوری اسلامی، سال‌های کشتار بی‌پایان مخالفان سیاسی و عقیدتی در ایران یاد می‌کنند.
شاید بتوان نقطۀ اوج این کشتارها را تابستان ۱۳۶۷ نامید. بنابر آمار منتشر شده توسط سازمان عفو بین‌الملل در این تابستان بیش از سه هزار زندانی سیاسی‌ ـ عقیدتی طی دو ماه بدون دادگاه به چوبه‌های دار سپرده شدند. به خواندن ادامه دهید